خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13670 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: eglimage
صفحه: 1 [2]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: نگرانی از وجود دیگران در کنار خود  (دفعات بازدید: 4112 بار)
نگار
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 7

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #15 : 02 فروردين 1386,ساعت 02:27:36 »

سلام ممنون که وقتتون رو در اختیارم گذاشتید و جواب دادید. حالا من سوالم رو اون شکلی که شما خواستید مطرح می کنم فقط نمیدونم این مدلی میخواستید یا نه . در ضمن شرمنده که یه کم طولانیه...!

از وجود دیگران نگران می شم مثلا وقتی کسی پیشم باشه اضطراب می گیرم که نکنه بفهمه من اضطراب دارم این برام یه نگرانی بزرگ شده که نکنه فکر کنه به خاطر اون نگران شدم یا در جمع اصلا راحت نیستم و تپش قلب و تنگی نفس دارم و نمیتونم تمرکز داشته باشم یا راحت حرف بزنم . احساس میکنم چهره ام مثل آدمای ترسیده شده و مشخصه که نگرانم و روی نگاهم تمرکز ندارم و خلاصه خجالتی شدم. در حالی که قبلا اینطوری نبودم و حتی در جمع آرامش بیشتری هم داشتم. این مسئله تقریبا از حدود یک ماه پیش شروع شد و اثر اون روی زندگیم اینه که غمگین شدم واعتماد به نفسم کم شده عصبی و زودرنج شدم و حضور توی جمع برام خیلی نگران کننده و سخت شده . همه چیز برام عذاب آور شده  و هیچ لذتی نیست (مردگی به جای زندگی رو انتخاب کردم و چشمام رو بستم و هیچی رو نمی بینم)  مهمتر اینکه روی کارو درسم تمرکز ندارم که بیشتر نگرانم کرده.
در مورد اطرافیانم باید بگم که ارتباط اونا با من کمتر شده و حس میکنم نگرانی من مثلا موقع حرف زدن روی اونا هم اثر داره دیگه احساس میکنم دارم تنها می شم.

این موضوع روی خیلی از کارهام اثر داره مثلا تمرکزی روی اخلاق و رفتارم و درس و کارم ندارم و این خودش نگران کننده اس.

اگر این مسئله نبود خیلی آرامش بیشتری داشتم ، ارتباطم مثل گذشته قوی بود و اعتماد به نفس بیشتری داشتم و تمرکزم روی کارو درسم بیشتر می شد و خلاصه سعی میکردم از زندگیم لذت ببرم و امیدوار تر باشم .

راستش من در مورد این مسئله اقدامی نکردم چون این موضوع واسم تکرار اضطرابم به یه شکل دیگه بود خیلی عصبانی  شدم و امیدی نداشتم . فکر می کنم دیگه اون روش های قبلی برام اثری ندارن یا شایدم توانایی من مشکلی داره....نمیدونم! خلاصه بی خیال اونا شدم.
تصوری که در مورد علت این مسئله داشتم را در پیام قبلی کامل توضیح دادم اگر دوباره بگم خیلی طولانی می شه. ( تنفر از خودم- عدم پذیرش اشتباه خودم- احساس حقارت- شک کردن به خودم و تواناییم)

کلا حضور در جمع نگرانم میکنه حتی بودن با اونایی که خیلی دوستشون داشتم و قبلا باهاشون راحت بودم برام نگران کننده اس. فقط دوست دارم تنها باشم .
اگر این مسئله یک دفعه از بین بره من مثل گذشته می شم و حضور توی جمع نگرانم نمیکنه و سعی می کنم از زندیگم لذت ببرم و امیدوار باشم ( یه کم چشمامو باز میکنم تا همه چیز رو درست ببینم ) البته باید بگم اون گذشته ای که برام خوب و لذت بخش بود راحت به دست نیاوردم .


 بازم ممنون که وقتتون رو در اختیارم گذاشتید و کمکم کردید. بازم شرمنده که طولانی شد.
خارج شده است

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی، یک شمع روشن کن.
مریم
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 365

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 2



« پاسخ #16 : 02 فروردين 1386,ساعت 11:16:20 »

خوب نگار  خودت تو حرفات گفتی من هم فکر می کنم که احتمالاً همینه، اینکه به خودت شک داری می خوام بدونم به چه چیزایی تو خودت شک داری؟ مثلاً فکر می کنی خوب لباس نمی پوشی یا بد حرف می زنی یا ظاهرت خوب نیست یا هر چیز دیگه. ان شاالله حل می شه ایندفعه شک نکن.
خارج شده است

به پندار تو: جهانم زیباست، جامه ام دیباست، دیده ام بیناست، زبانم گویاست، قفسم هم طلاست، به این ارزد که دلم تنهاست؟
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #17 : 02 فروردين 1386,ساعت 11:37:34 »

نقل قول
در مورد اون روانشناس هم که من بهش مراجعه می کردم باید بگم من اصلا ازش خوشم نمی اومد همش از خودش تعریف می کرد . نمیدونم باهاش راحت نبودم وقتی می رفتم اونجا انگار با یه مریض طرفه ... یه مدلی نگاه می کرد و همش می گفت باید بهتر باشی .همش وارد جزییات می شد این حرف زدن با اون اصلا بهم آرامش نمیداد. بیشتر منو حساس می کرد .
خوب دیگه ..
اگه واقعا خودت قبول نداری که بیمار هستی پس دیگه اصلا جای نگرانی نیست.چون خودت خوب می دونی که حساب تو با حساب بیماران روانی فرق میکنه
پس یاعلی
 در این راستا قدم بذار و هرکاری که منافات با این ایده داره رو کنار بذار مطمئن باش به یاری خدا نتیجه رو می بینی
ببخشید زیاد توضیح ندادم
« آخرين ويرايش: 02 فروردين 1386,ساعت 11:40:22 توسط حسین » خارج شده است
نگار
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 7

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #18 : 02 فروردين 1386,ساعت 13:55:56 »

سلام دوستان
لطف کردید که راهنمایی کردید . حسین جان نمیدونم من خوب توضیح ندادم یا شما منظورم رو متوجه نشدید. من وقتی به مشاور مراجعه کردم مشکلی نداشتم اضطرابم در حد متعادل بود و میتونستم کنترلش کنم و تنها نیازم این بود که میخواستم اهدافم توی زندگیم واسم روشن تر باشن  و اون موقع من کاملا نرمال بودم  و حتی به راوانپزشکم گفتم که من اضطراب داشتم ولی می تونم روی اون تسلط داشته باشم ولی ایشون نمیدونم چرا دوباره من رو در این مورد حساس کردن .... حالا من دوباره اضطراب گرفتم و اعتماد به نفسم رو از دست دادم و فکر میکنم دیگه کاری از دستم بر نمیاد.
خارج شده است

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی، یک شمع روشن کن.
شرمینه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 198

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #19 : 02 فروردين 1386,ساعت 15:30:38 »

این رو از روی تجربه می گم که متاسفانه این روزا کم نیستن پزشک ها و مشاورینی که مراجعینشون را تنها به شکل اسکناس می بینن و برای استفاده از این موقعیت تمام تلاششون رو می کنن که تعداد جلسات مراجعه رو زیاد کنن(همه نه ولی معدودی اینگونه اند) و خود این مراجعات مکرر بیشتر اثر مخرب دارن تا سازنده....

اضطراب زمان کنکور و بعدش هم گریبان خیلی ها رو از جمله خودم گرفته و می گیره و مسئله حادی نیست .... من به نوبه خودم پیشنهاد می کنم بقول اقای رادمهر " با سر بپری تو چیزی که باهاش مسئله داری" .   تو جمع برو، خودتو وادار کن با مردم حرف بزنی، بخندی، بعد از یه مدت عادی می شه و کم کم مثل سابق جزئی از زندگیت می شه و لذت می بری و نمی تونی بدون آدما و معاشرت باهاشون زندگی کنی.....چون این مسئله رو خودم مدتی درگیرش بودم بهت اطمینان می دم که با خواست و تلاش "خودت"می تونی خیلی زود برطرفش کنی چشمک فقط باهاش روبرو بشو و مثل یک مهارت جدید سعی کن بدون اضطراب و نگرانی دوباره یاد بگیریش .... تمرین، تمرین، تمرین....
خارج شده است
نگار
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 7

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #20 : 02 فروردين 1386,ساعت 15:45:17 »

سلام شرمینه جون ...
واقعا لطف کردی .راهنماییت خیلی عالیه . سعی میکنم به کار بگیرمش .موفق باشی.
خارج شده است

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی، یک شمع روشن کن.
Siamak
مهمان
« پاسخ #21 : 02 فروردين 1386,ساعت 16:07:54 »



هیچ وقت نگو مشکل بگو مسئله این اولین راه حل یک مسئله هست






مرسی که لطف کردید و جوابم رو دادید. چرا می گید مسله ؟ نمیدونم خوب چه فرقی دارن؟ این یه اسمه که به کار می بریم .





....

4- تفكر ؛ به عنوان ركن اصلي ايجاد و حل مساله هست (مسئله در معناي عام به اين صورت تعريف ميشه كه وقتي سوال و يا هدفي وجود دارد و براي اين سوال و يا هدف يك راه حل عمومي و يا خاص نيز موجود هست ، به مجموعه اين سوال و جواب يك مساله ميگويند ! بديهي است كه مسايلي كه جواب خاصي ندارند و يا جوابي براي آنها كشف مشده است يك مساله محسوب نميشوند. مانند بقاي فيزيكي ! كه يك مساله نيست. ( البته در صورتي كه فيزيك را به عنوان يك حقيقت بپذيريد !) در صورتي كه هر مشكل و مسئله اي در زندگي شما پيش آمده بايد علت و البته راه حل اون رو در ذهن جستجو كنيد. تفكر نا سالم عامل اصلي ايجاد مشكل و همچنين عدم توانايي در حل مسئله هست.

5- تصور ميكنم مشكل از جايي شروع شده كه شما فرار از مساله رو به جاي حل كردن اون انتخاب كرديد. (رفع موانع دو راه حل داره. 1- فراموش كردن مشكل  2- حل مشكل   و شما راه اول رو انتخاب كرديد) پس توصيه ميكنم در حال از اين به بعد مشكلات رو حل كنيد و نه فراموش ! ...

.....

لطفا بحث رو ادامه بديد تا به نتيجه مشخصي برسيم.
متشكرم.

دوست گرامي

لطفا در صورتي كه براي شما ايرادي نداره چند سوال من رو جواب بديد:

1- آيا دارويي هم مصرف كرديد؟ در صورت جواب مثبت چه دارو هايي مصرف كرديد؟

2- آيا فكر ميكنيد از وضعيت حال حاضر خود آگاهي نسبي و يا كامل داريد؟ و يا اينكه از وضعيت خود بي اطلاع هستيد؟

3- اگر از وضعيت خود بي اطلاع هستيد، علت اون آشفتگي هست و يا پيچيدگي و يا عدم توانايي در تجزيه و تحليل و جمع بندي مسايل؟

4- معمولا قبل از گريه كردن به چه چيزي فكر ميكنيد و يا چه اتفاقي براي شما مي افتد؟

5- زماني كه گريه ميكنيد دقيقا به چه چيزي فكر ميكنيد؟

6- آيا پس از گريه كردن حال شما بهتر مي‌شود يا بد تر؟

7- پس از گريه كردن چه روندي را طي ميكنيد تا به وضعيت نسبتا عادي برگرديد؟

8- چه افرادي ؛ با چه ميزان تحصيلات و چه سن و سالي در ارتباط با شما و در اطراف شما هستند؟

9- افرادي كه در اطراف شما هستند با شما چه رفتاري دارند؟ آيا فكر ميكنيد طرز فكر آنها با ايجاد و يا حاد شدن مشل شما ارتباط دارد؟

10- وقتي حال شما بد مي‌شود (خصوصا زماني كه گريه ميكنيد) ديگران از وضعيت شما با اطلاع هستند؟ و يا اجازه اطلاع از وضعيت خود را نمي‌دهيد؟


لطفا براي شروع به اين سوالات به شكل دقيق پاسخ دهيد. من اميدوار هستم كه با كمك خود شما بتوانيم اين شمكل رو به آهستگي حل كنيم.

لطفا دقت كنيد كه چيزي كه در اين مرحله مهم است كسب اطلاعات هست.

من براي اينكه شما را با روش حل مشكل خودتون آشنا كنم، روند حل مشكل رو براي شما شرح ميدهم.

هر فرايندي در تصميمگيري انسان شامل سه مرحله هست:

كسب اطلاعات و مواد اوليه  ----------->   پردازش و تجزيه و تحليل اطلاعات   ------------>    كسب نتيجه

و اين نتيجه حاصل شده تبديل به مواد اوليه جديدي براي فرايند بعدي ميشود. و اين روند روني هست كه باعث پيشرفت و توسعه بشر از ابتدا تا به امروز شده است.

حالا براي توسعه اين روند و آشنايي با روش حل مساله به اين نمودار دقت كنيد:
                                __
داده‌ها                          |
     |                             |
اطلاعات                       |
    |                              |
دانش                    حصول نتيجه
    |                              |
بينش                           |
    |                              |
تصميمگيري             __|



در اين نمودار ملاحضه ميكنيد كه گرفتن نتيجه شامل پنج مرحله هست. اولين مرحله جمع آوري اطلاعات هست و ما در حال حاضر در اين مرحله به سر ميبريم.

ما بايد داده ها رو جمع آوري كنيم، سپس اونها رو به اطلاعات تبديل كنيم، اين اطلاعات در ما ايجاد يك دانش ميكند، ما با استفاده از اين دانش صاحب بينشي ميشويم كه به تصميمگيري درست و صحيح ما منتهي ميشود. نكته اساسي در اين نمودار وابستگي هر مرحله به مرحله قبل است. به اين معني كه اگر هر كدام از مراحل با اشتباه همراه باشد تصميمگيري نهايي در پيروي از آن درست نخواهد بود.

هدف من از طرح اين نمودار و اين مسايل اين هست كه شما بدانيد كه براي حل مساله خود بايد چه روندي را طي كنيد.

حالا با آگاهي بيشتري ميتوانيد سوالها را پاسخ داده و كمك كنيد.

موفق و پيروز باشيد.
« آخرين ويرايش: 02 فروردين 1386,ساعت 16:13:12 توسط سیامک » خارج شده است
نگار
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 7

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #22 : 05 فروردين 1386,ساعت 02:54:09 »

سلام دوستان...
شبتون بخیر
اول باید از آقای سیامک تشکر کنم که اینقدر لطف میکنن و راهنمایی میکنن . راستش من باید یه توضیحی بدم، اونم اینکه من جواب سوالای ایشون رو با پیام خصوصی دادم ایشون هم لطف کردن و جواب دادن که من پاسخ ایشون رو واستون ارسال میکنم ...


نقل قول
" روش درماني من مبتني بر "تو" هست نه "من"

به اين معني كه من روش درمان رو يادت ميدم و اين تو هستي كه بايد خودت رو درمان كني.
روش درماني من بسيار ساده و آسون هست. اول بهت بگم كه اين روش به دو شكل انجام ميشه. روش اول "هيپنودرمي" هست و روش دوم "مدياتيك". كه اين دو روش دقيقا برعكس هم ديگه هستن. روش اول (هيپنودرمي) بر پايه ياد آوري و آگاهي دهي بر پايه دليل شناسي هست و روش دوم آگاهي دهي بر اساس يادآوري.
البته براي تو فرقي نميكنه! فقط سعي ميكنم بهت بگم كه ميخواي چكار كني كه بهش ايمان پيدا كني.
ما قراره روش درماني دوم رو انتخاب كنيم. چون در اين زمان و براي تو بهتر جواب ميده.
مراحل اين كار به قرار زير هستش:
هفته اول: برنامه ريزي 25 درصد از اوقات زندگي
هفته دوم: برنامه ريزي 35 درصد از اوقات زندگي
هفته سوم: برنامه ريزي 45 درصد از اوقات زندگي
هفته چهارم: برنامه ريزي 55 درصد از اوقات زندگي
با پايان هفته چهارم من بهت اطمينان ميدم اگر صادق و وفادار بوده باشي بخش اعظم مشكل حل خواهد شد.

حالا ميخوام توضيح بدم كه برنامه ريزي مبتني بر چه چيزهايي هست.
1- فعاليت ورزشي
2- فعاليت فرهنگي
3- مطالعه
4- تفريح
5- تاليف
6- اكتشاف
7- برقراري ارتباط
8- توليد محتوا
و ...
حالا كه يك مقدار با روش آشنا شدي متوجه ميشي كه اين روش تا چه مقدار راحت و ساده هست. وا تفاقا خيلي هم بهت خوش ميگذره. خيلي خوش بين باش. تو قوي هستي. چون آدمي. انرژي داري، اونم خيلي زياد.


از حالا هدف اصلي تو اين هست كه برنامه ريزي كني و مديريت احساسات و فكر خودت رو شخصا به عهده بگيري و از هرز رفتن افكار و احساساتت جلوگيري كني.

از فردا صبح به اين شكلي كه ميگم عمل كن:

صبح كه از خواب بلند ميشي اصلا و ابدا توي رختخواب نمون. به هيچ وجه حالت بيداري رو توي رخت خواب نگذرون (يادت باشه قول دادي وفادار باشي) به محض اينكه چشمت رو باز كردي ده ثانيه فرصت داري كه بشيني توي تخت يا رخت خوابت.
بعد بلند ميشي و دست و صورتت رو ميشوري. بعد بايد يكمي راه بري (دقيقا 3  دقيقه) هنگام راه رفتن به آرامي بدنت رو تكون بده، دستهاتو بالا و پايين ببرم و كمرت رو خيلي آروم بچرخون. دقيقا مثل رقصيدن.
بعد صبحانه بوخور. سعي كن از صبحانه سر سري پرهيز كني. صبحانه بايد خيلي مقوي و پر انرژي باشه. صبحانه غير مقوي و سرسري و بدون لذت 20 درصد افسردگي رو تشديد ميكنه. حتما يك ليوان چايي شيرين و مربا يا عسل با نون سنگك و يا بربري توي صبحانت باشه (اگر نيست عيبي نداره! ولي بايد يواش توي برنامه غذاييت قرار بدي)
بعد از صبحانه يه سري بيرون رو نگاه كن. از پنجره به شهر نگاه كن. حتما سعي كن اقلا يك دقيقه اي به آسمون و پرنده ها و پديده هاي تبيعي نگاه كني. ولي نه سر سري. سعي كن وقتي يه گنجشك رو ميبيني لبخند هم بزني. پرنده ها هم مثل آدم احساس دارن. وقتي بهشون لبخند بزني ازت فرار نميكنن. ولي بايد قلبت صاف باشه.

حالا آماده اي كه يه روز خوب رو شروع كني......
اول بايد يه صندلي تهيه كني. يه صندلي راحت. از توي آشپزخونه يا پذيرايي قرض بگير. ولي خيلي هم سخت نگير. صندلي رو بزار وسط اتاقت و بشين روش.
كف پاهاتو بزار روي زمين و دستت رو بزار روي پاهات. زانو هاتو كاملا عمود قرار بده.
در اين حالت بايد كاملا راحت باشي. يعني بدون صرف انرژي اضافي روي صندلي به راحتي باقي بموني و ماهيچه هات شل و آزاد باشن.
بعد چشمت رو ببند و سعي كن همه چيز رو در يك لحظه تصور كني. اتاقت رو ، كمد ، تخت و ...
بعد يواش يواش و تك تك اونها رو از بين ببر. يعني توي ذهنت تك تك اونها رو ناپديد كن. بعد از مدتي به يه فضاي خالي ميرسي كه اتاقت بدون اثاثيه هست.
بعد تك تك ديوار ها رو بردار. به يه فضاي سفيد ميرسي كه هيچ چي توش نيست.
فقط به يك نقطه فكر كن. اجازه نده هيچ چيز به غير از اين نقطه وجود داشته باشه.
سعي كن اقلا يك دقيقه در اين حالت بموني. ولي سعي نكن اوقات زيادي رو در اين حالت سپري كني.
اگر در روزهاي اول نتونستي اين كار رو بكني عيبي نداره. بايد تمرين كني تا قوي بشي.

علت اين كار اين هست كه ياد بگيري چطوري ذهنيت هاي بيهوه رو از ذهنت بيرون كني.

اين تمرين رو تا وقتي كه بتوني به خوبي انجامش بدي دو بار در روز انجام بده. سعي كن اين دو بار وقتهايي باشه كه ذهنت داره به سمت آشفتگي ميره.
خوب! حالا بعد از اين آمادگي اوليه بايد شروع كني به برنامه ريزي.

* يك نكته. به هيچ وجه فكر نكن بعد از هريك از اين تمرين ها بايد يه حس و حال ويژه و خاص داشته باشي. بايد كاملا معمولي باشي. اينكه فكر كني بعد از يك همچين كاري به پرواز در ميايي و .... مال توي فيلمهاست. بايد واقع بين باشي و واقعيت رو درك كني. نه غير واقعيت رو.

برنامه ريزي:
سعي كن براي 25 از وقتت برنامهريزي كني. يعني دقيقا براي 6 ساعت از روزت. اين برنامه ريزي شامل همه چيز ميشه. حتا ناهار. يعني وقت خاصي رو به هر كاري اختصاص بده. سعي نكن برنامه رو فشرده و سخت بريزي. خيلي عادي. تو پارتيزان نيستي! تو يه آدم هستي و قراره فقط قبل از انجام هر كاري براش يه تصميم بگيري.

توي برنامت حتما اين موارد رو بگنجون:

1- پياده روي و خريد خونه
2- مطالعه روزنامه (حتما روزنامه. نه كتاب)
3- ورزش و برنامه هاي تفريحي با دوستان. منظورم از برنامه تفريحي رفتن خونه دوست و نشستن نيست! به هيچ وجه! بايد بيرون از خونه و در طول روز باشه. يعني توي يه پارك و يا يه فرهنگ سرا و يا كتاب خونه و ... (اين فضا ها توي شهر خيلي زياد هستن. كافيه دنبالشون بگردي) و...

خوب!
من هر چي رو لازم بود به تو گفتم، ديگه هيچ چيز ناگفته اي نمونده. تنها چيزي كه لازم هست همت و پايداري خودت هست. ادامه برنامه ريزي ها هم به همين شكل هست و فقط بايد گسترشش بدي و بقيه رو هم در برنامه هات شريك كني. مثلا وقتي برنامه ريزي ميكني به دوستان و خانوادت هم در تماس باشي و براشون برنامه هايي بزاري كه توي برنامه هاي تو شريك بشن. اينطوري اونها روي تو هم به عنوان يه شخصيت برنامه ريز بيشتر حساب ميكنن.

فقط يه مورد مونده: تو موظف هستي هر شب از كارهاي روزمره خودت به صورت تيتر وار يه گزارش بنويسي. اين خيلي ضروري و واجب هست. تو بايد در هر گزارش يه درصد خيلي معقول و كمي پيشرفت در برنامه ريزي داشته باشي.
در ادامه باید بگم اين برنامه ممكنه به نظر پر برسه ولي در حقيقت همون زندگي روزمره شما هست كه اورديتش روي كاغذ و قبل از انجامش تصميم گرفتيد. وگرنه برنامه پيچيده و سنگيني نيست. ضمن اينكه گفتم برنامه نهار و ... رو هم ميتونيد توش بياريد.

 به طور کلی ميخوام با این روش شما به خود باوري برسيد كه زندگي شما در اختيار خودتون و در برنامه ريزي خودتون هست.


موفق باشید."

« آخرين ويرايش: 05 فروردين 1386,ساعت 03:00:14 توسط سیامک » خارج شده است

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی، یک شمع روشن کن.
محمد
مدیر سایت
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1081

تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 165



WWW
« پاسخ #23 : 05 فروردين 1386,ساعت 03:01:16 »

من هم از شما تشکر میکنم که با ما تقسیم کردید

هم از سیامک عزیز که نمیدونم دیگه چطوری باید ازش تشکر کنم.

واقعا خسته نباشید

سیامک رو من کاملا قبول دارم امیدوارم در روزهای اتی که به نتیجه رسیدید، اون رو هم با ما تقسیم کنید.

متشکرم
خارج شده است

سپاسگذارم
محمد
نگار
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 7

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #24 : 05 فروردين 1386,ساعت 03:15:33 »

خواهش میکنم
خارج شده است

به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی، یک شمع روشن کن.
صفحه: 1 [2]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani