سلام
ورودتون رو به انجمن خوش آمد میگم.
اینکه میگین نمیتونین با دیگران ارتباط برقرار کنین، مشکلی نیست که فقط مختص به شما باشه. بیشتر افراد با این مشکل مواجه هستن. این حرفتون منطقی.
اما شما تو رو خدا اون سه خط آخرتون رو که نوشتید بخونید. ببینید چه احساسی به شما دست میده. این همه ناامیدی و یاس و احساس تنفر از زندگی برای چیه؟ واسه اینه که نمیتونین با دیگران ارتباط برقرار کنین؟ هر مشکلی یه راه حل داره. راه حل مشکل شما خودکشی نیست. خودکشی کار آدم های تنبله. آدم وقتی که اونقدر تنبل میشه که حتی حال زندگی کردن رو نداشته باشه، اونوقت میره خودکشی میکنه. من که فکر نمیکنم شما تنبل باشین و دوست داشته باشین مثل تنبل ها زندگی کنین. همیشه با امیدواری و با دید یک مساله و نه یک مشکل، به قضیه ها نگاه کردن میتونه راه های زیادی رو جلوی چشم آدم باز کنه.
داشتن یک ذهنی شاد و فعال، انرژی پیدا کردن راه حل ها رو در آدم دوچندان میکنه. پس اول خواهشا از اون اتاق تاریک فکرتون بیاین بیرون. بعد به دنیا و آدم های اطرافتون نگاه کنین اونوقت ببینین بازم نمیتونین با دیگران ارتباط برقرار کنین و بی دلیل گریه تون میگیره؟ طبیعی بود که منم اگه جای شما بودم، با این ذهن خسته، به جای اشک ریختن، شاید خون گریه میکردم..........!!!!!!!!
پس قدم اول داشتن ذهن و فکری آماده و شاده. حالا میتونم ازتون بپرسم چی شده که به اینجا رسیدین و میگین که:
بعضی اوقات بی دلیل گریم میکنم تا حدی که تو سرم احساس سنگینی میکنم و حالم یه جور دیگه میشه و فکرای عجیب میکنم و همش میخوام که زودتر زندگیم تموم بشه و میخوام خودمو بکشم.بعضی شبا تا صبح بیدارم و نمیتونم بخوابم و اصلآ حوصله درس و کتابو ندارم .وبعضی وقتها حوصله هیج کاری رو ندارم و خودمم نمیدونم جه کاری باید بکنم.و در کل اصلآ به زندگی علاقه ندارم و کل دنیارو بیهوده میبینم .
"