خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 12785 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: misre
صفحه: 1 ... 11 12 [13]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: داستانهای جالب و آموزنده  (دفعات بازدید: 16428 بار)
*sara*
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1215

تشكر
اهدا شده: 913
دريافت شده: 426



« پاسخ #180 : 11 مرداد 1388,ساعت 08:10:53 »

معلومه اينجا چه خبره؟

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

habill, HIDDEN WAY

خارج شده است

.اگر در صحنه زندگیت یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را چنان بنواز که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت
ياسمن-ق
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 363

تشكر
اهدا شده: 108
دريافت شده: 188



« پاسخ #181 : 11 مرداد 1388,ساعت 11:49:38 »

یک نجار پیر برای بازنشستگی آماده می شد، و او در باره طرح خود برای ترک کار و گذراندن زمان فراغت بیشتر با همسرش با رئیسش صحبت کرد. او چک دریافت حقوق خود را از دست می داد، ولی به بازنشستگی هم احتیاج داشت. آنها می توانستند با این مشکل کنار بیایند.
صاحب کار برای از دست دادن چنین کارگر خوبی بسیار متاسف شد و از نجار خواست تا فقط یک خانه دیگر به سلیقه خود بسازد.نجار موافقت کرد، اما کاملا مشخص بود که قلب او با کارش نبود. او تمام مهارت خود را در این کار بکار نبست و از وسایل نامرغوب استفاده کرد. این یک برای پایان دادن به یک دوره زندگی شغلی بسیار تاسف آور  بود.
وقتی نجار کار خود را تمام کرد، صاحب کار برای بازرسی خانه آمد. او کلید درب جلوئی را به نجار داد و گفت: این خانه توست، این خانه هدیه من به توست.
نجار شُکه شد! چقدر خجالت آور! او فقط اگر می دانست که خانه خود را می سازد، آن را حتما بسیار متفاوت از این می ساخت.
همینطور هم در مورد ما صدق می کند. ما زندگی هایمان را می سازیم، شاید یک روزی باشد که  اغلب چیزهای نامرغوب را و حتی چیزهای بسیار کمتر از بهترین هایی را که در اختیار داریم برای ساختن زندگیمان بکار می بریم. سپس با یک شوک متوجه می شویم که باید در آن خانه که ساخته ایم خودمان زندگی کنیم.اگر میتوانستیم آن را دوباره بسازیم، آن را بسیار متفاوت می ساختیم. اما افسوس که نمی توانیم برگردیم...
شما نجار زندگی خود هستید. زمانی که چکشی بر روی میخی میزنید، یا یک تخته ای را در جایش قرار می دهید، یا شاید دیواری را بنا می کنید.روش و رفتار شما و انتخابهایی که امروز می کنید خانه شما را برای فردا می سازد ...
حکیمانه بسازید!

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ebham, HIDDEN WAY

خارج شده است

هر چه ميخواهي آرزو كن....
هر جايي كه ميخواهي برو...
هر چه كه ميخواهي باش....
چون فقط يكبار زندگي ميكني و براي انجام آنچه ميخواهي فقط يكبار شانس داري.
ياسمن-ق
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 363

تشكر
اهدا شده: 108
دريافت شده: 188



« پاسخ #182 : 11 مرداد 1388,ساعت 11:55:42 »

ما امروز خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داريم, راحتی بيشتر اما زمان کمتر
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر, آگاهی بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر, داروهای بيشتر اما سلامتی کمتر
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم, خيلی کم می خنديم, خيلی تند رانندگی ميکنيم, خيلی زود عصبانی می شويم.
تا دير وقت بيدار می مانيم, خيلی خسته از خواب برمی خيزيم, خيلی کم مطالعه می کنيم.
 اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی به ندرت دعا می کنيم.
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کم شده. خيلی زياد صحبت می کنيم, به اندازه کافی دوست نمی داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم.
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را, ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاهتر. بزرگراههای پهن تر اما ديدگاههای باريکتر.
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم, بيشتر می خريم اما کمتر لذت می بريم.
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات با همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم.
فضای بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضای درون را. ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصبات بيجای درون خود را
بيشتر می نويسيم اما کمتر ياد می گيريم, بيشتر برنامه می ريزيم اما کمتر به انجام می رسانيم. عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن, درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر.
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است, مردان بلند قامت اما با شخصيتهای پست, سودهای کلان اما روابط سطحی
فرصت بيشتر, تفريح کمتر. تنوع غذای بيشتر, اما تغذيه ناسالم تر. درآمد بيشتر, طلاق بيشتر. منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده.
بدين دليل است که پيشنهاد می کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد, زيرا هر روز زندگی يک روز خاص است. در جستجوی دانش باشيد و بيشتر بخوانيد. در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد, بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد.
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد, غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد.
بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد. هر روز, هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن می تواند آخرين لحظه باشد.

زندگی حفظ بقا نيست
بلکه زنجيره ای از لحظه های لذت بخش است.

خارج شده است

هر چه ميخواهي آرزو كن....
هر جايي كه ميخواهي برو...
هر چه كه ميخواهي باش....
چون فقط يكبار زندگي ميكني و براي انجام آنچه ميخواهي فقط يكبار شانس داري.
انسیه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 237

تشكر
اهدا شده: 119
دريافت شده: 82


« پاسخ #183 : 11 مرداد 1388,ساعت 12:08:44 »

محمد آقا از شما ممنون اما مشکل اینه که ما استراتژی موفقیت رو نمیدونیم
خارج شده است

غروب شد.آفتابگردان به دنبال خورشید گشت.ناگهان ستاره چشمک زد.آفتابگردان سرش را پائین انداخت.گلها هرگز خیانت نمی کنند.
ebham
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 509

تشكر
اهدا شده: 573
دريافت شده: 198



« پاسخ #184 : 20 مرداد 1388,ساعت 10:36:51 »

واقعا مرسي ، دل نشين بود خيلي زياد 
خارج شده است

يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست
talaii
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 13

تشكر
اهدا شده: 2
دريافت شده: 5


« پاسخ #185 : 22 مرداد 1388,ساعت 18:51:44 »

داستان پدر سر اشپز عالی بود شما خیلی دقیق و ظریف داستان ها رو انتخاب کردی             


                                                                                                                       بهت به خاطر این همه خلاقیت تبریک میگم  سکوت لبخند
خارج شده است
سما
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 48

تشكر
اهدا شده: 10
دريافت شده: 22



« پاسخ #186 : 14 مهر 1388,ساعت 20:46:41 »

داستانی از ادیسون

ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ،یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد . . .

این آزمایشگاه ، بزرگترین عشق پیر مرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن صورت می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود. در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند ، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموران فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانهاست!!!

آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیر مرد رسانده شود . . .
پسر با خود اندیشید که احنمالاپیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!!!

پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدردربدترین شرایط عمرش را بسرمی برد.

 ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سرشار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟؟؟ می بینی چقدر زیباست؟؟؟ رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟؟؟ حیرت آور است!!!

من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد درکنار فسفر به وجود آمده است.وای خدای من، خیلی زیباست!!! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره ای را خواهد داشت ، نظر تو چیست پسرم؟؟؟

پسر حیران و گیج جواب داد: پدر! تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟؟؟!!! چطور می توانی ؟؟؟ من تمام بدنم می لرزد وتو خونسرد نشسته ای؟؟؟

پدر گفت : پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند.در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد... در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم، الآن موقع این کار نیست. به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهد داشت!!!

توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختارعات بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری،او گرامافون را درست یک سال پس ازآن واقعه اختراع کرد.

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

HIDDEN WAY

خارج شده است

بدان از بزرگی گناه او نیست بلکه از کوچکی قلب توست ، اگر روزی روزگاری نخواستی یا نتوانستی فرد گناه کار را ببخشی.
صفحه: 1 ... 11 12 [13]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani