خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13671 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: lightscribei
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: یه خاطره تلخ و شیرین  (دفعات بازدید: 1406 بار)
elnaz
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 31

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« : 11 تير 1387,ساعت 10:53:42 »

این یک تجربه فردی هست که واسه خودم اتفاق افتاده وقتی یادم میاد بعضی وقتا میخندم بعضی وقتا گریم میگیره
یه مدت بود خیلی افسرده شده بودم و دچار تشنج شده بودم.به پیشنهاد خواهرم به یک روانپزشک مراجعه کردم که ماجراشو واستون میگم:
(خواهرم قبل از مراجعه به مطب ): خوب خیلی ها مشکل دارن البته مشکل تو که زیاد نیست بری دکتر حل میشه فقط باهاش صادق باش باهاش رو راست حرفتو بزن بهش دروغ نگو تا بتونه بهت کمک کنه اصللا نگران نباش...
(خودم):باشه .از نظر خودمم باید باهاش راحت صحبت کنم و پنهان کاری نکنم اینجوری بهتر میتونه کمکم کنه...
بعدشم دو تا لبخند تحویل هم دادیم و وارد مطب شدیم
(دکتر):خوب مشکل چیه چی شده؟
اینو با لحن خیلی خیلی جدی گفت جوری که ضربان قلبم بالا رفت احساس میکردم میخوان اعدامم کنن و من گناه کردم که مزاحم وقت گرانبهاشون شدم و باید برم و بزارن ایشون راحت تر با موبایل قدیمی زشتش صحبت کنه
(من):راستش یه چند وقتیه که خیلی تشنج میکنم و کنترلش از دستم خارج میشه و بعدش  خیلی جیغ میکشم مثل امروز توی سالن ورزشگاه احساس خفگی کردم و حالم بد شد آخهمن خوب کار نکردم و نمرم داشت کم میشد خوب نمرمم یه مقدار واسم مهمه و ..
(دکتر):تک فرزندی؟
(من) : نه
(خواهرم):فرزند کوچیکتر خانواده است
(دکی جوون):چند ساله ای؟
(من)16 سال
دکی جواب داد:خیلی لوسی !!!  خانم این بچه نیاز به تربیت داره ادبش کنین اصلا افسرده است تو این سن و سال اصلا هر وقت نمرش کم شد دلیل نداره جیغ بزنه با این سنش اومده اینجا خوب حالا میگی من واست چیکار کنم ها چیکارت کنم؟
(من بد بخت ذلیل مرده خاک تو گور شده حالا کمی وحشت زده):خوب شما دکترین من اومدم کمکم کنید مثلا من که نگفتم افسرده ام
دکتر خاک تو سر شدم):نگرن نباش میشی!تو حتما افسرده میشی با این منوال...
منم اومدم مثلا خودمو کنترل کنم):ببین دکتر من اگه مشکلمو به تو گفتم انتظار داشتم حلش کنی (بعدش حسابی داغ کردم کنترلم از دستم خارج شد بلند شدم جلو چشای خواهرم که کم مونده بود سکته کنه بلند فریاد زدم):ولی من افسرده نیستم
بعدشم پا به فرار گذاشتم همچین دویدم که همه وا مونده بودن با تعجب داشتن منو نگاه میکردن رفتن طبقه پایین و کمی بعد دیدم خواهرم داره با آرامش تمام داره میاد(خواهرم):ناراحت نکن خودتو   حسابی خودم هر چی دلم خواست بهش گفتم. بهش گفتم تو که هیچی حالیت نیست چرا اسم خودتو گذاشتی دکتر...
من با صورت آکنده از خشم که نمیشد با یک من عسلم قورتم داد):تو یکبار دیگه به من بگی بیا دکتر خودت میدونی ها...من دیگه اینجور جاها  پا نمیزارم...
اما بعدش پیش یک دکتر دیگه رفتم که با لبخند ازم استقبال کرد و مشکلمو پذیرفت.برام دارو نوشت و من درمانمو شروع کردم حالا حالم حسابی خوب شده و دیگه نیازی به دکتر ندارم و خیلی راحت میتونم عصبانیتنو کنترل کنم . حالا خودتون نظر بدین اکه پزشک دومی هم میخواست همون رفتار زشتو باهام داشته باشه و منو از مطبش فراری بده چه بلایی میخواست سر من بیاد؟پیشنهاد میکنم اگه شما هم مشکلی دارین حتما به پزشک مراجعه کنین و اصلا خجالت نکشین و شرمنده نباشین و لی قبلش حتما درباره پزشکتون تحقیق کنین و بدونین بیماری هیچ ربطی به سن  و سال نداره و این طرز فکر قدیمی که متاسفانه حتی بعضی از پزشکها هم بهش اعتقاد دارن و کاملا هم غلطه کنار بزارین .من که نمیتونستم با این مشکل   صبر کنم تا به سن قانونی برسم .میتونستم؟ سکوت
ِّ
خارج شده است
صبح سحر
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 164

تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 7



« پاسخ #1 : 11 تير 1387,ساعت 16:28:55 »


الناز جون الناز گل سعی کن بدون دارو هم خشمتو کنترل کنی
 به خدا تکیه کنی باشه ؟
 نماز بخون و بعد از نماز بشین با خدا از هر چی دوست داری صحبت کن مطمئن باش هرگز خسته نمیشه هیچوقت هم مسخر ه ات نمیکنه ...وتا اخرش به حرفات گوش میده و تازه بهت کمک میکنه که خیلی چیزهای دیگه که اصلا فکرشو نمیکردی ......بدست بیاری
 پس با خدا باش  باشه Roll Eyes
خارج شده است
elnaz
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 31

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #2 : 11 تير 1387,ساعت 18:37:42 »

مرسی سحر جان.موفق باشی سکوت
خارج شده است
sh-pari
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 70

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #3 : 20 تير 1387,ساعت 01:54:11 »

سلام دوست خوب چه تجربه ای امیدوارم که خوش باشی  صبح سحر عزیز هم که اصل مطلب را گفت برای هر دو بهترینها رو ارزو میکنم
خارج شده است
سما
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 48

تشكر
اهدا شده: 10
دريافت شده: 22



« پاسخ #4 : 17 آبان 1387,ساعت 00:51:35 »

وقتی عصبانی شدی مثل زود پز باش در کمال آرامش سوت بزن پوزخند سکوت
خارج شده است

بدان از بزرگی گناه او نیست بلکه از کوچکی قلب توست ، اگر روزی روزگاری نخواستی یا نتوانستی فرد گناه کار را ببخشی.
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani