خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13671 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: lightscribei
صفحه: [1] 2   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: قصد خودکشی دوباره دارم کمکم کنین  (دفعات بازدید: 3355 بار)
dokhtare_marg
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 12

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« : 18 فروردين 1386,ساعت 13:10:05 »

با سلام خدمت دوستای خوبم تو این فروم.من همین الان عضو شدم و یه مشکل بزرگ دارم:
دچار افسردگی بسیار شدیدی هستم و مدام به مرگ و خودکشی فکر می کنم.مدت طولانی هست که افسردگی دارم اما حدود 9 ماه پیش شدت گرفت که منجر به خودکشی شد که البته فقط معجزه نجاتم داد.اما حالا چند روزی است وضعیتم بسیار بد تر از قبل و حتی بد تر از 9 ماه پیش شده است.شدیدا دچار کم خوابی شدم.نیمه شب بیدار میشم و نمی تونم دیگه بخوابم. من که دختر آرومی بودم بسیار پرخاشگر شدم.وضعیت خورد و خوراکم تغییر کرده و از لحاظ روحی احساس خورد شدن دارم.درسهامو هم دیگه اصلا نمی تونم بخونم.تمرکزم رو از دست دادم و البته بسیار فراموش کار شدم و حتی کوچکترین چیزها را فراموش می کنم.درست یک هفته بعد از بهبودی با پسر بسیار با ایمانی از طریق چت آشنا شدم که منجر به خواستگاری ایشان از خودم شد که الان خودمون رو نامزد هم میدونیم و همو خیلی دوست داریم و ارتباط بسیار محبت آمیزی همراه با احترام نسبت به هم داریم.اما این مشکلم باعث شده خیلی زود رنج بشم و البته با حرف زدن از مردن ایشون رو ناراحت کنم و باعث از بین رفتن آرامشش شدم.با دوستانم و خانواده رابطم بسیار سرد شده که به دلیل همین بیماری هست.به چندین مشاور و روانپزشک و روانکاو مراجعه کردم اما فایده ای نداشت فقط حاصلش بدست آوردن داروهای مورد نیاز برای خودکشی بود.به هر کی مشکلم رو میگم میگه تلقین می کنی . تو رو به خدا تا کاری دست خودم ندادم به خاطر نامزدم منو راهنمایی کنین. ممنونم از شما و معذرت از اینکه وقتتونو گرفتم
خارج شده است
مریم
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 365

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 2



« پاسخ #1 : 18 فروردين 1386,ساعت 13:40:07 »

دوست عزیز اول تشکر می کنم بابت اینکه ما رو همراز دونستی. بعد باید بهت تبریک بگم که واقعاً دنبال راه حل برای بهبودی هستی حداقل بخاطر نامزدت این نشون می ده که خیلی دوستش داری که خودش یه هدف بزرگ می تونه برای ادامه ی زندگی ات باشه. اینجا چند تا سوال وجود داره که اگه جواب بدی بهتر می شه بهت کمک کرد:
1- از کی ( دفعه ی اول ) این موضوع برات پیش اومد؟
2- معمولاً چه جور احساسی داری؟
3- واقعه یا فاجعه ی بدی باعث این موضوع شده؟
4- بعد از اینکه نامزد کردی با وجود محبت و علاقه ای که به نامزدت داری چرا بازم احساس افسردگی می کنی؟
5- گفتی همه می گن داری به خودت تلقین می کنی این یعنی چی؟ یعنی اینکه از نظر همه زندگی شما خیلی بی دغدغه و آرومه و خونواده ی خوبی داری یا واقعاً اینطوریه؟

من نمی گم مشکل شما تلقینه اما اینکه هی بشینی به خودت نهیب بزنی که من بیمارم وضعیتت رو بدتر می کنه اصلاً چرا بی خیال بیماریت نمی شی بشین به همه بگو هیچکس خوشبخت تر و خوشحالتر از من توی دنیا نیست انقدر درمورد شاد بودنت غلو کن که اثر مثبتش وجودت رو بگیره. اصلاً ببین چه نکات مثبتی تو زندگیت هست که می تونه حس حسادت خیلی ها رو برانگیزه. چرا گاهی اوقات به وجود خودت افتخار نمی کنی؟
یه چیز دیگه اینه که یادت باشه خدا واسه آفرینش تو دنیا رو خلق کرده، آدم و حوا رو فرستاده، پدر مادرت اومدن تا تو باشی. خدا برات خیلی وقت گذاشته هنوزم داره می ذاره من بهت قول می دم که از اون بالا حواسش به توئه ( خودت گفتی اوندفعه که نجات پیدا کردی مثل معجزه بود ) این انصاف نیست که اینهمه زحمت و وقت خدارو ندید بگیری و هر کاری دلت می خواد با زندگی ات بکنی اصلاً چرا به خدا نزدیک تر نمی شی اینهمه سال خدا واسه تو وقت گذاشته دستش رو دراز کرده تا باهات دست بده و دوست باشه چرا تو یه بارم که شده دستت رو دراز نمی کنی تا با خدا دست بدی؟
خارج شده است

به پندار تو: جهانم زیباست، جامه ام دیباست، دیده ام بیناست، زبانم گویاست، قفسم هم طلاست، به این ارزد که دلم تنهاست؟
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #2 : 18 فروردين 1386,ساعت 16:22:09 »

منتظر پاسخ سوالات مریم خانوم هستم
اما در مورد شما فکر می کنم شما خودکشی نخواهدید کرد
زیرا
اولا این کار شان شما نیست (اگر بود هراس ازش نداشتید و نمی آمدید اینجا برای رفع این مشکل )
ثانیا (شما دیگه فرق کردین و مثل قبل نیستید )

و
اما من تصورم این هست شما در صدد رسیدن به ارزو یا هدفی  بوده اید و نتوانسته اید به آن برسید و در بالاخره منجر به این حالت شده
خب اگه اینطور باشه راه حل های خوبی هست به یاری خداوند ..
منتظر پاسخ هستم

خارج شده است
Nazanin
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 11

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0



« پاسخ #3 : 18 فروردين 1386,ساعت 18:47:32 »

من نظری ندارم که بنویسم... فقط دلم خواست برات آرزوی خوشبختی کنم و بگم همین که مشکلت رو مطرح کردی و نشون دادی که دوست داری زنده بمونی و در کنار نامزدت خوشبخت و شاد زندگی کنی خودش به این معناست که نصف راه رهایی از این افکار بیهوده و بی معنی رو طی کردی... همین سخت ترین مرحله بود که خودت تنهایی گذروندیش... بهت تبریک میگم خانومی
خارج شده است
amirkabir
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 71

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


مهندس مکانیک از تهران


WWW
« پاسخ #4 : 18 فروردين 1386,ساعت 20:36:02 »

اگر در زندگیمان هدف داشته باشیم خیلی راحت با همون هدف ها می تونیم برای خودمون آرزو بسازیم
اگر هدف داشته باشی چجوری می تونی خودکشی کنی؟
برو دنبال هدفت در آیندت ( نامزدت )
مطمئن باش پیروز می شی
خارج شده است
dokhtare_marg
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 12

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #5 : 18 فروردين 1386,ساعت 22:09:55 »

دوستای خوبم ممنون از جواباتون.می دونم فکر می کنین خوشی زیر دلم زده آره ظاهر زندگیم:
یه دختر یکی یدونه که همیشه همه چی براش از بهترین نوعش فراهم بوده طوری که هیچوقت حصرت چیزی رو نخوردم.دانشجوی مهندسی کامپیوتر.یه خانواده مهربون و یه نامزد که میگه تموم زندگیشم.اما اینا هر کدوم خودش می تونه یه درد باشه.دردی که نشه بیانش کرد.اما جواب سوالاتون:
اول جواب حسین آقای گل:
شاید شنیده باشین بعضی آدما یه بار میمیرن اما زنده میشن و برمی گردن.شاید باور نکنین اما منم مردم .مردن رو تجربه کردم اما جز شیرینی چیزی ندیدم.از مردن نمی ترسم.مردنم یه جور شیرینه.
اما جواب سوالای مریم نازنین:
من زمینه افسردکی داشتم چون مادرم و خیلی از اقوامم افسرده بودند و جنبه ارثی داره.اما دفعه اول چی شد؟یه اتفاق ساده.خیلی ساده و مسخره.از درس ریاضی 9.5 شدم من که همیشه بهترین بودم حالا باید دوباره یه درس رو می خوندم.جواب مامانو چی میدادم مدتها زمان رو کش دادم و مجبور شدم دروغ بگم و چون دفعه اولم بود از شدت خجالت دست به این کار زدم.
اما معمولا چه احساسی دارم؟همیشه  داغونم می ترسم عشقمو از دست بدم.عصبی هستم و گوشه گیر و البته بی خواب و اما راجع به سوال 4: نامزدمو با همه وجود دوست دارم به خاطرش از خیلی چیزا گذشتم.الانم به خاطر اون می خوام چادری شم.ارتباطمو حتی با دخترا اونایی که صلاح نمی دونه قطع کردم.هر کاری بگه می کنم اما اون منو عوض کرد و داره میکنه ارتباطاتمو.ظاهرمو.همه چیو ولی هنوز میگه داری اونی میشی که می خوام.هنوز زن دلخواهش نیستم.می ترسم از پیشم بره.نمی دونم شاید همه حرفام بچه گانست شایدم از خوشی زیاده اما دیگه تحمل هیچی رو ندارم حتی خودمو.
خارج شده است
alireza-th
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 83

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #6 : 18 فروردين 1386,ساعت 22:53:48 »

بابا زندگی با تمام این سختیاش قشنگه دیگه من خودم آدم درد نکشیده ای نیستم و از بچگی تا حالا مشکلات زیاد داشتم هرچقدر که دلتون بخواد و از هر نوعش! جدیدا هم یه مشکل جدید پیدا کردم که تو همین فروم هم مطرحش کردم که البته در برابر مشکلات قبلیم چیزی حساب نمیشن!  اما تا حالا اصلا به خود کشی فکر هم نکردم . چون به وقتش قراره بمیرم! بهتره الان از زندگیم استفاده کنم 
تا حالا برا درس و نمره یادم نمیاد حتی گریه کرده باشم!(از اول دبستان تا حالا!) هم نمره خیلی خوب داشتم هم نمره خیلی افتضاح ! اما بخدا اینا چیزایی نیست که آدم بخواد بخاطرشون اعصاب خودشو خورد کنه  یعنی اصلا خیلی چیزا که اعصابمون رو بابتش خورد میکنیم ارزشش رو به هیچ وجه ندارن 
هنوز خیلی زوده برا شما که بخوای ببری ! اینو بدون خیلیا هستن که دوس دارن تو وضعیت الان شما باشن. این برا همه صادق هست یعنی به نظر من هیچ وقت آدم بخاطر وضعیتش ناشکری کنه چون خیلیا هستن که حسرت داشتن اون اوضاع رو دارن

تو زندگی باید یکمی هم زد تو خط بیخیالی ! یعنی دیگه زیادی به همه چی گیر نداد! یه چیزاییم هستن که دست آدم نیستن  چه ادم خودشو بکشه چه نکشه بعضی اتفاقا میفتن

در کل امیدوارم که همیشه تو زندگیت سالم و موفق باشی و قدر وضعیت الانتو بدونی و صبرت رو در برابر مشکلات بالا ببری و همیشه به خدا توکل کن چون ریشه خیلی از افسردگی ها و مخصوصا ترسا بی اعتقادیه  توکل به خدا و معتقد بودن به اینکه خدایی هست که من رو دوس داره و به من حتما کمک میکنه ریشه خیلی از افسردگی و ترسا رو از بیخ میخشکونه
خارج شده است

عشق اشتباه فاحش آدمی در تمایز یک انسان معمولی از میان انسانهای معمولی دیگر است
شرمینه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 198

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #7 : 19 فروردين 1386,ساعت 01:43:39 »

ببین قبول دارم که اگر یک نفر که دچار افسردگی باشه در خونه باشه(مثلا مادر شما) احتمال اینکه بقیه هم تاثیر بگیرن زیاده.... و گاهی تو خونه بودن و زیاد قاطی این مسائل هم شدن و  راجع بهش صحبت و فکر کردن خیلی تو روحیه ادم تاثیر می ذاره ولی یک چیز رو در نظر داشته باش، معمولا این فکرها سراغ آدم هایی میاد که فرصت زیاد دارن برای فکر کردن به چیزهایی که نباید زیاد بهشون فکر کرد....

همیشه به یاد داشته باش کی هستی ، همیشه برای خودت هدف بساز: از خرید یک لباس جدید، یک کفش نو، یادگیری یک کار تازه، یک زبان جدید..... اگر فکر کنی و لیست کنی شاید بیشتر از 100 تا بشه، از هدفهای کوچک تا آرزوهای بزرگ...... حتما ورزش کن، یک ورزش شاد مثل ایروبیک یا شنا یا بسکتبال یا هر ورزش شاد دیگه، فقط اینو در نظر داشته باش که حتما شاد باشه و حتما بطور منظم حداقل 3 روز در هفته زمانی رو بهش اختصاص بدی....... سعی کن این idرو هم حتی تغییر بدی( مثلا دختر زندگی، زیبایی هستی، برکت وجود.....)، اطرافتو مثبت کن، بقول مریم جان حتی اگر زیاد شاد نیستی یا چیز خنده دار ی اطرافت نیست، بخند، اجازه بده لذت ها و زیباییهای زندگی خودشونو بهت نشون بدن...... سکوت

یک مسئله دیگه اینه که مگه نامزدت اونجوری که بودی و خودت بودی دوستت نداشت و بهت علاقمند نشد که می خوای عوض شی؟ سعی کن اعتماد به نفس داشته باشی، اگر می خوای چادر بذاری برای خودت اینکار رو بکن نه برای دوست داشتن نامزدت، چون شخصیت انسان ها زمانی معنا پیدا می کنه که خاص خودشون و بی مانند باشه نه مثل خمیر نرم که هرکس بتونه فرمش بده....  عشق واقعی با این چیزها از بین نمیره، بلکه محکمتر میشه...... سعی کن خودت رو و قابلیت ها و استعدادهات رو درک کنی و ازشون حداکثر استفاده رو ببری.... تو زمانی زن کاملی برای نامزدت خواهی بود که اول خودت باور داشته باشی که "بهترینی" ، در این صورت حتی اگر چادر نذاری یا با دوستان سابقت بگردی هم باورت داره و عاشقت می مونه.....ولی تمام این بستگی به خود خودت داره و اطمینان و باور خودت..... هر چقدر میزان این سرزندگی و اعتماد به نفس بالاتر بره، مطمئنا پایه های زندگی که می خوای بسازی هم از ابتدا محکمتر می شه.....بنابر این در هر قدمی که بر می داری اینو در نظرداشته باش که تو باید بهترین و بیشترین تلاشتو بکنی ،حتی اگر نتیجه کاملا مطلوب رو نگیری، ولی همون 100 برابر ارزش داره به اینکه هیچ قدمی بر نداری از ترس شکست.....


اینم نظرات دوستانه من، امیدوارم نرنجی اگر یک کم رک بود چشمک
خارج شده است
dokhtare_marg
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 12

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #8 : 19 فروردين 1386,ساعت 05:26:08 »

دوستان.راستش نامزدم حرفامو خوند.با هم خیلی حرف زدیم.گفت باشه با هم بمیریم .منم اونو از جونم بیشتر دوست دارم.با هم راجع به مشکل حرف زدیم.نهایتا همه چی حل شد.به همین سادگی.شاید مشکلم ترس از دست دادنش بود اما دیدم اینطوری ادامه بدم از دستش میدم.شاید لازم بود از همون اول حرف بزنیم.حالا ما مصمم تر شدیم واسه ازدواج. دعا کنین عشقمون هر روز بیشتر بشه مثل حالا.ممنون از همتون با راهنماییهایی که کردین.
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #9 : 19 فروردين 1386,ساعت 06:23:08 »

انشاء الله با هم خوشبخت بشین
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #10 : 19 فروردين 1386,ساعت 17:18:07 »

نقل قول
من زمینه افسردکی داشتم چون مادرم و خیلی از اقوامم افسرده بودند و جنبه ارثی داره.اما دفعه اول چی شد؟یه اتفاق ساده.خیلی ساده و مسخره.از درس ریاضی 9.5 شدم من که همیشه بهترین بودم حالا باید دوباره یه درس رو می خوندم

تا اونجایی که تجربه من میگه شما اصلا روحیات انسانها افسرده رو ندارید بحمدلله
هم لحن پست ها تون وهم کارهایی که انجام دادین اصلا شبیه کار انسان های افسرده نیست .پس بهتره این فکر رو از ذهن خودتون
خارج کنید .البته شاید شما کمی به بضعی مسائل حساس باشد ولی این ربطی به افسردگی نداره
خارج شده است
مریم
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 365

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 2



« پاسخ #11 : 19 فروردين 1386,ساعت 19:21:59 »

خوب ماشالله همه خیلی خوب جواب دادن شما هم که می گی به جاهای خوب خوبه ماجرا رسیدی دیگه حرفی نمی مونه جز:
من فکر نمی کنم افسردگی جنبه ی ارثی داشته باشه مگر اینکه مدام به خودت بگی چون مامانم اینجوریه منم ... یا امثال اینا که بعد به جایی می رسی که بخاطر یه نمره ی کوچولو بخوای خودکشی کنی ( پس من چه کار کنم که بعد از تمام امتحانام مراسم استاد التماس کنون دارم Tongue )
اینکه آدم مرگ رو دوست داشته باشه و ازش نترسه خیلی چیز خوبیه ( خوش بحالت ) اما چیزی که مرگ رو دردناک و وحشتناک می کنه اتفاقات بعد از اونه. ما بخاطر کوچیکترین کار خوب و بدمون باید بخدا جواب بدیم و پاداش و مجازات اونو قبول کنیم. تصور کن مجازات خودکشی چقدر سنگینه که بابت اون همه ی کارای خوب آدم پوچ می شه.
من یه توصیه ی کوچولو هم به نامزدتون دارم اونم اینه که توی این شرایط سعی کنه شمارو بیشتر درک و همراهی کنه و کمتر برای باب میل شدن شما رو تحت فشار بذاره حداقل الان توی این شرایط.
در کل به عشقتون، به صداقتتون و به تصمیمی که برای امر مقدس ازدواج گرفتین تبریک می گم. از خدا براتون آرزوی خوشبختی دارم. سکوت
خارج شده است

به پندار تو: جهانم زیباست، جامه ام دیباست، دیده ام بیناست، زبانم گویاست، قفسم هم طلاست، به این ارزد که دلم تنهاست؟
nazila.k
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 199

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0

دانشجو biology


« پاسخ #12 : 21 فروردين 1386,ساعت 00:30:54 »

خوب امید وارم همیشه راضی باشی اما یادت نره گاهی بعضی چیزا که ما بهشون نمیرسیم صلاحمون.
همیشه وقتی چیزی از دست میدی باید فکر کنی که خدا میخواد بهترشو بهت بده پس نباید بترسی. ترس برادر مرگ.از هر چی بترسی به سرت میاد.نترس و همیشه قوی باش.
بنده های ضعیف و نا شکر همیشه بد بخت میمونن و چه بسا بدتر میشن.
زندگی را هر طور فکر کنی همون طوری میگذره. ساده بگیر .نمره چیه که به خاطرش حتی ناراحت شی؟
این نمره نیست که علم تورو اثبات میکنه.
من خودم المپاد تاریخ اول شدم اما تو دانشگاه پیش اومد که با 1 اوفتادم.چه ایرادی داره. اینم تجربه است.
خارج شده است

گاهي آنقدر نگران رسيدنيم که مهمترين چيز را از ياد مي بريم ،   بايد حرکت کنيم تا برسيم.
alireza-th
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 83

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #13 : 21 فروردين 1386,ساعت 11:23:51 »

خوب امید وارم همیشه راضی باشی اما یادت نره گاهی بعضی چیزا که ما بهشون نمیرسیم صلاحمون.
همیشه وقتی چیزی از دست میدی باید فکر کنی که خدا میخواد بهترشو بهت بده
باریکلا! از این حرفت خیلی خوشم اومد و موافقم باهاش
خارج شده است

عشق اشتباه فاحش آدمی در تمایز یک انسان معمولی از میان انسانهای معمولی دیگر است
khanoomi
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 30

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #14 : 22 فروردين 1386,ساعت 02:12:56 »

خب یه خبر جدید اسم آیدیم رو عوض کردم از دختر مرگ شدش خانومی همون که نامزدم صدام میکنه.فکر کنم اینطوری بهتر شدش ناراحت
خارج شده است
صفحه: [1] 2   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani