خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13678 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: sara127
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: وارد شدن به اجتماع  (دفعات بازدید: 1373 بار)
saeid
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« : 07 ارديبهشت 1386,ساعت 20:49:35 »

 با سلام و احترام به کارشناسان محترم انجمن مشاوره و روانشناسی خانواده
 
 در نامه قبل گفته بودی که در تاپیک جداگانه مشکلات خویش را باز گو نمایم.

دوست گرانقدر هدفم از این نوشتن این نامه بیا ن دردل و کسب راهنمایی از تو می باشد.البته قصد آنرا ندارم تا داستان  زندگی  خود را برایت باز گو نمایم بلکه تنها می خواهم مشکلاتم  را برایتان به شکل مجمل تشریح نمایم.
 می خواهم صادقانه بدون تعارف و مثل یک دوست صمیمی برایت دردل نمایم و امیدوارم که بتوانی راهنماییم کنی و یا حداقل جایی ویا کسی را به من معرفی کنی که بتواند مرا از این سرگردانی نجات دهد
شایدباور نکنی ولی باید بگویم که اکنون هیچ دوست صمیمی ندارم .البته داخل پرانتز بگویم که خانواده بسیار خوبی دارم و به همسر و فرزندم بسیار علاقمند هستم و هیچ مشکلی با آنها ندارم .مشکلات من به خودم و به درگیریهایی که از نظر ذهنی با خودم دارم باز می گردد.
دوست عزیزم شاید خنده دار باشد مردی با 33 سال درگیر مشکلات ذهنی باشد و نتواند برای زندگی خود اهداف مشخصی تعیین نماید.ولی من به مرحله ای رسیدم که زندگی برایم کاملا پوچ و بی معنی گشته است
با کسی ارتباط ندارم و به غیر همکارانی که بایستی تحملشان نمایم و هرروزآنها را ببینم هیچ دوست و یاوری ندارم.احساس می کنم در مسیری از زندگی افتاده ام که هیچ چیزآن را نمی توانم تعیین نمایم و در حال طی نمودن یک مسیرمستقیم و بی انتها می باشم.البته انتهای آن را می توانم پیش بینی نمایم؛پیری فرسودگی و در انتها مرگ.
در سالیانی که مشغول تحصیل بودم و تاسطح فوق لیسانس را ادامه دادم کمتر در گیر مشکلات ذهنی بودم ولی با پایان یافتن تحصیلات و قبول مسوولیت زندگی روز بروز مشکلات روحی من بیشتر گردید.
 بایستی اعتراف نمایم  که بسیاری از مشکلات من به دوران کودکی و شرایط خانوادگیم باز می گردد
.من در یک خانواده نسبتا فقیر به دنیا آمدم و همواره با مشکلات مالی و عدم اعتماد به نفس و نداشتن ارتباط با دیگران روبرو بودم.به دلیل اینکه پدرم از شغل و جایگاه مناسب اجتماعی یرخوردار نبود ما فرزندان نیز منزوی شده بودیم.البته به دلیل حمایتهای مادر عزیز همگی توانیستیم تحصیلات خود را ادامه دهیم و به مدارج عالی دست یابیم و از این بابت خدا را بسیار شاکرم ولی مشکل عدم اعتماد به نفس و ترس از روبرو شدن با دیگران همواره و در طول سالهای زندگی مرا آزار می داد و اکنون که دارای شغل زن و فرزند می باشم نیز آزارم می دهد.
دوست عزیز نمی خواهم زندگیم پوچ بی معنی و بی محتوی طی شود.نمی خواهم حسرت گذشته را بخورم و هزاران نمی خواهم دیگر.ولی واقعا نمی دانم چگونه؟بعد از ظهرها که از سر کار می آیم در خانه می مانم و ساعتهای متمادی در خود فرو می روم تا شب فرارسد و به خواب روم و روز دیگر و روزهای دیگر نیز به همین شکل طی می شود. واقعا نمی دانم  چه  کنم و به چه چیز علافمندم.به یک آدم منزوی و گوشه گیر تبدیل شده ام.بعضی مواقع احساس می کنم که اگر شغل بانک را از دست بدهم از گرسنگی خواهم مرد چرا که با هیچ کس و هیچ جایی ارتباط ندارم و برای همین نمی توانم شغل دومی  برای خود پیدا نمایم.مدتی به کلاس زبان رفتم  مدتی به کلاس موسیقی مدتی به کلاس منبت کاری ولی تمامی آنها راکنار گذاردم و به کنج تنهایی خود خزیدم.تصمیم گیری در زندگی برایم بسیار مشکل شده است.
تا کنون نزد 4 الی 5 مشاور مختلف رفته ام ولی هیچ فایده ای نداشته است.بیش از این مصدع اوقات نمی شوم.از تو خواهشمندم راهنمایم کنی.
سعید
09/02/1385
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #1 : 07 ارديبهشت 1386,ساعت 22:43:46 »

سلام دوست عزیز
خیلی خوشحال هستم از اینکه ما را شریک خود دونستی و به ما اجازه خدمت دادی
میگم:
چند سوال
1-وقتی تنها هستی در مورد چی فکر میکنی ؟
2-چه چیزی باعث ناراحتی شما میشه و چه چیزی باعث خوشحالی شما میشه ((در حقیق کدوم افکار هست که تو رو نا امید میکنه و خودت حدس میزنی کدوم هست که تو رو امیدوار میکنه))
3-رفتار خانه به خونوداه چه جوری هست.اونا هیچ گونه اعتراضی به این حالتت ندارن؟

ولی من احساس میکنم از جهت افسردگی شما هیچ مشکلی نداری فقط یه سری افکار در ذهن شما هست که مانع از شور و هیجان جوانی شما شده
خارج شده است
saeid
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #2 : 09 ارديبهشت 1386,ساعت 20:46:22 »

سلام بر مشاور محترم
از اینکه پیگیر نامه های  من می باشی سپاسگذارم.
و اما پاسخ موارد فوق:
1-در مورد اینکه هیچ نقش فعالی در اجتماع ندارم.اینکه نمی توانم برای خود درآمد مستقلی داشته باشم.اینکه با دیگران ارتباط ندارم و به همین دلیل اولا مهارتهای اجتماعی لازم را کسب نمی کنم ثانیا نمی توانم تجارب جدیدی بیاموزم.ثالثا نمی توانم موقعیت کاری جدیدی برای خود پیداکنم اینکه زندگی من به بطالت طی می شود و نمیدام چکار کنم .احساس می کنم دیگران در حال پیشرفت در زندگی می باشند و من از ایشان عقب مانده ام.
2- در مورد افکار ناراحت کننده:اینکه نمی توانم فرد مفیدی در اجتماع باشم وبا دیگران ارتباط ندارم و نمی توانم در مورد زندگی خود تصمیم گیری نمایم.در مورد افکار امیدوار کننده:اینکه همسر مهربان ودلسوزی دارم اینکه فرزند ناز و دوست داشتنی دارم.اینکه بتوانم به دیگران کمکی نموده باشم.(باید بگویم در مورد شغل کارمندی سعی می کنم انسان با وجدانی باشم کارهایم را دقیق انجام دهم و به مشتریان بانک خدمت نمایم و اطلاعات شغلی خود را اظافه نمایم).اینکه نقش فعالی در اجتماع داشته باشم و بتوانم برای دیگران مفید باشم.و اینکه به غیر از شغل بانک دارای یک شغل با درآمد مناسب و مفید برای اجتماع باشم.
3-از این بابت خیر.چون همسر بسیار صبور و مهربانی دارم و چون او نیز شاغل است بسیاری از مشکلات مرا درک میکند.البته سعی می کنم در مقابل او رفتار خوبی داشته باشم ولی بهر حال می دانم او نیز از اینکه من خود خوری می کنم ناراحت می باشد ولی به روی خود نمی آورد وسعی میکند مرا دلداری داده و امیدوارم نماید.البته بایستی ذکر کنم که در مواردی که نقش فعالی در اجتماع داشته و شب هنگام همانند بسیاری از مردم به خانه باز می گشتم علی رغم خستگی شرایط خوبی داشتم و این افکار بسیار کمتر به سراغم می آمد.
ای نکته را نیز بایستی اظافه کنم که شاید من اشتباها مشکلات خود را در بخش افسردگی آوردم چون مشکلات من  به تنهایی و عدم ارتباط به دیگران  باز می گردد. مواقعی که در یک موقعیت خاص اجتماعی قرار گیرم و دارای نقش فعالی باشم این مشکلات راندارم .متشکرم.منتظر پاسختان می باشم.
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #3 : 10 ارديبهشت 1386,ساعت 07:22:05 »

خب بحمدلله فکر کنم فهمیدم مشکل شما از کجا اب میخوره
تمام مشکل شما در این هست که نمی توانید با دیگران ارتباط بر قرار کنید.
یعنی اگه این مشکل حل بشه شما دیگه تمام مشکلاتتون تموم میشه.
اگه دقت کنید همه ناراحتیهای شما بر میگرده به این که شما نمی تونید با دیگران ارتباط برقرار کنید:
نقل قول
اولا مهارتهای اجتماعی لازم را کسب نمی کنم ثانیا نمی توانم تجارب جدیدی بیاموزم.ثالثا نمی توانم موقعیت کاری جدیدی برای خود پیداکنم اینکه زندگی من به بطالت طی می شود و نمیدام چکار کنم .احساس می کنم دیگران در حال پیشرفت در زندگی می باشند و من از ایشان عقب مانده ام.

اما دوست عزیز حقیقت آنست که شما یک به خودتون  خوش بین نیستید و احساس منفی به خود دارید.من خودم قبول ندارم که شما نمی توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید بلکه حتی مطمئن هستم خیلی هم خوب می توانید این کار رو بکنید به چند دلیل :
نقل قول
اینکه همسر مهربان ودلسوزی دارم اینکه فرزند ناز و دوست داشتنی دارم.اینکه بتوانم به دیگران کمکی نموده باشم.(باید بگویم در مورد شغل کارمندی سعی می کنم انسان با وجدانی باشم کارهایم را دقیق انجام دهم و به مشتریان بانک خدمت نمایم و اطلاعات شغلی خود را اظافه نمایم).اینکه نقش فعالی در اجتماع داشته باشم و بتوانم برای دیگران مفید باشم.و اینکه به غیر از شغل بانک دارای یک شغل با درآمد مناسب و مفید برای اجتماع باشم.

اینها مشخصه ها و صفات انسانهای اجتماعی هست و هرگز کسیکه در ارتباط با دیگران ضعیف هست عرضه این گونه افکار و کارها رو نداره در صورتیکه شما کاملا دارای این صفات هستید

و دلیل دومم اینکه همسرتون شما را درک میکنه و باهم اختلافی ندارید.خیلی از مردم همه جهت تامین هستند اما هرگز نمی توانند با همسرشون خوب باشند و این هنر را ندارد و لی شما خودتان اذعان دارید که با همسرتون خوب هستید

پس این خیال رو از سرتون دور کنید
البته نمی گویم که شما می توانید با همه ارتباط برقرار کنید و از این بابت مشکلی ندارید بلکه منظورم این هست که قدرتش را دارید ولی چون به خود در این زمینه خوش بین نیستید و تصور غلطی از خود دارد موفق نمیشید
خب راهش اینست که این فکر منفی رو ز خود دور کنید
 منتظر  پاسختان هستم  سکوت
خارج شده است
saeid
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #4 : 10 ارديبهشت 1386,ساعت 19:20:21 »

بسمه تعالی
مشاور محترم از اینکه صمیمانه پاسخگوی من هستید بسیار متشکرم.حقیقت این است که با رد وبدل شدن این نامه ها و پاسخهای جنابعالی آن افکار منفی کمتر به سراغم می آید.در واقع از اینکه می بینم کسی هست که من صادقانه با وی دردل نموده و مشکلاتم را به راحتی با او در میان  گذارم بسیار خشنود هستم.
گفته جنابعالی را در مورد خود کاملا قبول دارم. یعنی تمام مشکلات من به عدم ارتباط با دیگران مربوط می شود.ولی حقیقتا نمی دانم چگونه با دیگران ارتباط برقرار نمایم و چگونه وارد اجتماع شوم.البته شاید  خیلی زیاده روی کرده باشم که از شما در این مورد راهنمایی می خواهم چرا که فکر می کنم نشان دادن طریقه ارتباط با دیگران دارای دستور العمل واحدی نمی باشد ولی بهر حال حسب اعتماد و اطمینان به جنابعالی در این مورد راهنمایی می خواهم.همچنین از شما خواهشمندم در مورد مشاغلی دومی که من می توانم اختیار نمایم و یا اقدام به کسب مهارت ر مورد آنها نمایم راهنماییم فرمایید.ضمنا سوال دیگری دارم.در انتهای  ایمیلهایی که برایم ارسال می شود می نویسید که "پاسخهای دیگری نیز برایم ارسال گردیده است ".چگونه می توانم به آنها دسترسی داشته باشم ؟
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #5 : 10 ارديبهشت 1386,ساعت 20:23:57 »

نقل قول
مشاور محترم از اینکه صمیمانه پاسخگوی من هستید بسیار متشکرم.حقیقت این است که با رد وبدل شدن این نامه ها و پاسخهای جنابعالی آن افکار منفی کمتر به سراغم می آید.در واقع از اینکه می بینم کسی هست که من صادقانه با وی دردل نموده و مشکلاتم را به راحتی با او در میان  گذارم بسیار خشنود هستم.

من هم بسیار خوشحال و خورسند هستم که تونستم شما دوست عزیز را خوشحال کنم

نقل قول
ولی حقیقتا نمی دانم چگونه با دیگران ارتباط برقرار نمایم و چگونه وارد اجتماع شوم.
البته من خودم راهش رو بهتون گفتم ولی باز دوباره تکرار میکنم :
شما این فکر منفی رو از خودت دور کن یعنی احساس نکن که نمی تونی با دیگران ارتباط برقرار کنی .بلکه به خودت بقبولون که می تونی با دیگران ارتباط بر قرار سازی.
مادامی که شما این فکر می کنی نمی تونی ارتباط بر قرار کنی  واقعا هم نمی تونی .من میگم یه کم به خودت خوش بین تر باش ...
البته راههای کمکی دیگه هست که می تونی ازش استفاده کنی
1-مردم در ارتباط هاشون از وضع ظاهری طرف خیلی تاثیر می پذیرند ..یعنی اگه طرف مقابلشون وضع ظاهری خوبی داشته باشه خودبخود به سمت او جذب میشن و در مقابل اگه وضع ظاهری خوبی نداشته باشه خودبخود ازش دور میشن
2-برای جذب دیگران همیشه انسان باید گشاده رو و خندان باشه تا دیگران هم با شادی او شاد بشن...اگه انسانی همش تو خودش باشه و تو افکار خودش پرواز کنه اطرافیان تحمل این سردی و خشکی رو ندارن و کم کم ازش جدا میشن
3-وقتی کسی داره باهات حرف میزنه جوری نگاهش کن که گویا داری حرفاش رو با جون و دل می خری و دائم خودت رو مشتاق شنیدن حرفای اون جلوه بده.با این کار اون طرق هم از شما خوشش میاد و هم چون می خواد حرفی زده باشه و خودی نشون بده بیشتر کنار شما میاد.
4-احسان کردن بصورت معجزه اسا دیگران رو جذب میکنه
5-از پستتون معلوم هست که زیاد اهل خودمونی شدن نیستید...از همین جا شروع میکنم..چرا اینقده کتابی حرف می زنید؟؟؟اینجا یه جمع خودمونی هست خب شما هم خودمونی حرف بزنید..اگه با اطرافیان هم خودمونی باشید اونها هم با شما خودمونی میشن

نقل قول
همچنین از شما خواهشمندم در مورد مشاغلی دومی که من می توانم اختیار نمایم و یا اقدام به کسب مهارت ر مورد آنها نمایم راهنماییم فرمای
خب یکم از مهارت هاتون بگید تا بتونم یه چیزی بگم

نقل قول
در انتهای  ایمیلهایی که برایم ارسال می شود می نویسید که "پاسخهای دیگری نیز برایم ارسال گردیده است ".چگونه می توانم به آنها دسترسی داشته باشم ؟
این ایمیلها بصورت خودکار ارسال میشه ...فقط جهت باخبر سازی شما از پاسخهای ارسالی هست ..و هرچی پاسخ هست تو همین صفحه هست و چیز بیشتری دیگه نیست/
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani