خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13678 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: sara127
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: بحران شخصيتي  (دفعات بازدید: 1344 بار)
asbabi
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 15

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« : 14 شهريور 1387,ساعت 17:05:56 »

سلام و خسته نباشيد.
من حدود 2 سالي هست كه دچار فراموشي در شخصيت خودم شدم. در اوايل با ديدن چهرهاي ديگران استرس شديد منو فرا ميگرفت به طوري كه نفس نميتونستم بكشم و اينجا بود كه من ارزش هاي شخصيتي خودم رو براي هميشه از دست دادم چون ديگه بر عكس گذشته كه به مسائل مهمتر مي انديشيدم تمام ذكر و فكرم اين بود بايد هنگام برخورد با كسي چگونه به طرف مقابل نگاه كنم كه اون طرف هم استرس من رو نفهمه. بله نگاه كردن، من تمام ذكر و فكرم به چگونه نگاه كردن بود و هميشه از چشم هاي ديگران هنگامي كه به من نگاه ميكردند و خيره ميشدند وحشت داشتم و نميتونستم خودم رو كنترل كنم به همين خاطر طرف مقابل در پيش خود يه فكرهايي در مورد من ميكرد، فكرهايي در چارچوب مسخره كردن و يا بي ارزشي.
حالا بعد از اين 2 سال الان من تونستم مقداري بر خودم مسلط بشم و از اون استرس مقداري كم شده است. ولي از زندگي و طرز فكر يك انسان بالغ عقب افتاده ام چون تمام ذهنم به اين دردسري هست كه من در آن قرار دارم و حتي از ديدن عكس هاي افراد مسترب ميشوم چون فكر ميكنم آن طرف كه در عكس هست دارد به من نگاه ميكند و دارد منو عذاب ميدهد و مسخره ميكند.
در بيرون از خانه نسبت به ديگران يك حس بدي دارم و فكر ميكنم راه رفتنم، تكان دادن دستانم و حتي فكر كردنم هم در زير ذره بين افراد هست. و به محض انجام دادن رفتاري از خودم به اطرافم نگاه ميكنم كه ببينم ديگران من رو چگونه ميبينند و آيا كارهايم رو تاييد ميكنند يا نه. هميشه مراقب رفتارم هستم زيرا از ديگران ميترسم.
چندين بار ديدم كه ديگران در مورد من حرف ميزنند و ميخندند و يا اينكه در كوچه خيابان برايم سوت ميزنند.
چهره ام و مخصوصا چشمانم من رو رسوا ميكنند بله مثلا در خانه وقتي پدرم به من ميگوييد ((فلان چيز رو تو نديدي و يا برنداشتي))، در صورتي كه من روحم هم از ماجرا خبر ندارد ولي حالتي به من دست ميدهد كه انگار من آن فلان چيز رو ديدم و يا برداشتم و پدرم هم شك ميكند.
نميدانم چكار كنم در بيرون از خانه كساني كه از نيم رخ من به من نگاه ميكنند حالت بدي به من دست ميدهد.
واقعا نميدانم چكار كنم!!!
خارج شده است
anastasia
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 107

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #1 : 15 شهريور 1387,ساعت 20:35:13 »

سلام
چرا این اتفاق براتون افتاد؟ از کی شروع شده؟ یا بر اثر چه حادثه ای شروع شده؟
چرا از دیدن افراد مضطرب میشید؟ مگه از دیدن چشم هاشون یا عکسشون چه احساسی بهتون دست میده؟
خارج شده است

...
asbabi
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 15

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #2 : 15 شهريور 1387,ساعت 22:15:06 »

بايد بگم كه من 2 سال پيش حشيش ميكشيدم و بعد از اتفاقي كه برام افتاد ديگه دنبالش نرفتم...شايد فكر كنيد كه اين حشيش بوده كه به من صدمه زيادتري زده ولي در واقع اون تخيل و ترسي كه دوستانم از كشيدن حشيش به من وارد كردند و اون حسي كه من به خودم تلقين مي كردم بيشترين صدمه رو به روح و روان من ميزد از اين كه مواد محركي مثل اين كوفتي ضرر و زيان داره من اصلا مخالف نيستم ولي اگه يكي پيدا شه و به طور مثال به يك كودكي كه تازه اول مهر ميخواد بره مدرسه دائم تو گوشش بخونن مثلا اونجا اگه معلم ازت سوال كنه بلد نباشي جواب بدي، معلم با كمربند سياه و كبودت ميكنه و از اين موارد، تصويري كه از مدرسه در ذهن اون بچه نقش ميبنده يك تصوير هيولا مانندي هست كه ممكنه خواب و آسايش اونو تهديد كنه و يا اصلا به خود شما اگه چند تا مجله، روزنامه و يا اخبار راجع به سقوط هواپيما و كشته شدگان آن بخونيد و مطلع شويد ديگه مثل گذشته و با آسايش خاطر با هواپيما سفر نميكنيد يا شايدم به هيچ وجه سوار نشيد.
حال من هم دوستانم  بعد از كشيدن حشيش بهم ميگفتند: مثلا زياد نخند كه ديگران شك كنند و يا زياد حرف نزن دهنت قفل ميكنه و يا اينكه اگه حشيش بكشي ديگه مثل گذشته نميتوني خودت باشي و از اين جور حرفا. من از ترسم نكشيدم ديگه ولي در خودم يه حسي بوجود آمده بود شايد اگه اسمشو بزاريم يه نوع بي اعتمادي نسبت به خود بهتر باشه ( هنوز اون لحظه بي اعتمادي نسبت به ديگران به سراغم نيامده بود ) اين بي اعتمادي به خودم يه حالتهايي رو در من بوجود مي آورد مثلا اگه در جمع دوستان يكي از روي شوخي به من يه حرفي مي پروند من به خودم ميگرفتم و تا يه چند روزي با خودم درگير بودم كه نكنه واقعا...
ولي بيشترين صدمه اي كه به من وارد شده بود اون لحظه بود كه يكي از دوستانم به من گفت چرا چشمات قرمز شده مثل اين آدماي خمار، نكنه تنهايي رفتي سواره سفينه شدي، الان كدوم سياره اي و ... ما هم قسم ميخورديم نه به خدا اگه آب هم خورده باشم... نه فايده نداشت انگار تو فكرم يه سياه چاله درست شده بود كه تمام اصل و بنيادم و داره از ريشه در مياره و هر چي ذهنيت سالم نسبت به خودم داره پاك ميشه و از ياد ميبرم ولي اين پايان داستان نبود كاش به اينجا ختم ميشد ولي شايد اين جمله رو شنيديد كه ميگن اگه خودت رو دوست نداشته باشي توقع نداشته باش كسي برات دلش بسوزونه يا دوست داشته باشه.
بي اعتمادي به خودم از من آدمي درست كرده بود كه انگار يادش رفته چند سالشه، چندتا خواهر برادر داره اصلا يه كلمه ((هويت)).
حالا باسم سوژه شده بود چشمام چه شكليه و چرا اينطوريه ديگه مثل اين تيمارستانيها فقط به ديگران ذول ميزدم تا ببينم ديگران چي ميگن بعضي اوقات اونا هم به من ذول ميزدن...
ديگه باقي شو خودتون حدس بزنيد اين نگاه كردنا باعث شد نتونم خودمو پيدا كنم ديگه صحبتاي ديگران رو من تاثير شديدي ميگذاشت ديگه من خودم نبودم من ديگران بودم صحبت هايي كه پشت سرم ميكردند رو مي شنيدم من ديگه به هيچ كس اعتماد نداشتم.
از همه مي ترسيدم و فكر ميكردم هر كه داره با بقل دستيش صحبت ميكنه يا دو نفر كه دارن با هم صحبت مي كنند و  همه و همه راجع به من ميگن و مي خندن و مسخره ميكنند. حتي ديدن عكس ديگران با اون چشماي خيرشون به من اين حس رو داده بود ديگه نمي تونستم به چهره آنها نگاه كنم به همين خاطر آنها بيشتر سو استفاده ميكردند.......................
حالا بعد از دو سال من ديگر از نسبت به گذشته بهتر شده ام، ديگر اون قدر استرس ندارم كه قلبم از تو سينم بزنه بيرون من ميتونم به مسائل ديگر هم فكر كنم ولي اينها كافي نيست چون همين كه كسي به من خيره ميشه يا نگاه عميقي ميكنه يا از حالت نيمرخ به من نگاه ميكنه خودم و رشته افكارمو گم ميكنم و تمركزم بهم ميخوره و هنگام قدم زدن در بيرون از خانه فكر ميكنم ديگران هميشه مراقب من هستند و حتي نفس كشيدنم را نيز تحت نظر دارند و هنگام ملاقات با كسي كه اولين باره كه ميبينمش ميترسم كه نكنه منو تاييد نكنه و يا راجع به من بد فكر كنه يا مسخره ام كنه...ممنون.   
خارج شده است
sima1387
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 281

تشكر
اهدا شده: 21
دريافت شده: 37


« پاسخ #3 : 15 شهريور 1387,ساعت 23:01:22 »

سلام

من فکر میکنم شما باید به یک متخصص مغزو اعصاب مراجعه کنی چونکه ممکنه مشکل شما ریشه در یک بیماری داشته باشه که

باینصورت  بروزکرده باشه ....

این عدم اعتماد بنفس وسوء ظن شدید واسترس واضطراب و احتمالا عصبانیت شما اصلا طبیعی نیست ونیاز به درمان  دارویی دارید ...

قبل از اینکه وضع شما بحرانی تر بشه حتما به یک  پزشک خوب مراجعه کنید ....

براتون ارزوی سلامتی وتندرستی میکنم ....

خارج شده است

*  رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند*
* چنان نماند وچنین نیز هم نخواهد ماند*
Ali Reza
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 628

تشكر
اهدا شده: 51
دريافت شده: 214


« پاسخ #4 : 16 شهريور 1387,ساعت 15:49:21 »

سلام دوست من!
اول از همه خوشحالم که شما دوست خوب رو دوباره در جمعمون میبینم. امیدوارم که دیگه اومده باشین که موندگار بشین و حالا حالا ها از پیش ما نرین. 
اما بریم سر اون موضوعی که مطرح کردی:

من معتقدم که تو هیچ چیزت نیست. باور کن. دارم جدی میگم. حرفهات رو چند بار خوندم. من هیچ مشکلی از جانب تو نمیبینم. هیچ نقصی. هیچ ضعفی و حتی هیچ کمبودی...!!!!

میدونی چرا؟ چون همونطور که خودت اشاره کردی، همه این حالات و رفتارهات به خاطر حرفهای دوستان و اطرافیانت در تو بوجود اومده. همش تلقینه. همش. اونم تلقین منفی. راستش یه طورایی حق داری. هر کس دیگه ای هم جای شما بود، حتما به این مشکل برخورد میکرد. آخه شما میبینی که یه وقت یه  ادمی حال و احوالش  خوبه و هیچ چیزش نیست و سر حاله. اما چند نفر که توی دلشون مرض هست پیدا میشن بهش میگن، فلانی چته؟؟  انگار امروز پکری. یکی دیگه میاد میگه، چرا زیر چشمات کبوده. چرا توی چشمات سرخه. یکی دیگه پیدا میشه و بهش میگه که چرا از توی بینیت حرف میزنی. نکنه سرما خوردی و ............

حالا شما شدت این تلقین های منفی رو ببینین. خوب هر کس باشه یه خورده هم که شده به خوش شک میکنه و حداقل این احساس در خودش بوجودمیاد و این احتمال رو میده که یه چیزش شده باشه و شاید هم حتی خودش رو به مریضی هم بزنه با اینکه هیچ چیزش نیست..........!!!!!!!!!!!

حالا همین حالت دقیقا برا شما اتفاق افتاده دوست گلم. تو از اول هیچت نبود و هیچ مشکلی هم نداشتی. حالا نمیدونم که چرا رفتی و حشیش کشیدی. اما همین کارت سراغاز این مشکلاتت شد. از اول تو سالم بودی. اما رفته فته و با تلقین دیگران، به خودت شک کردی و از ارزش ها و استعدادهای وجودی خودت، غافل شدی و ناخواسته و رفته رفته خودت رو کردی مثل یه آدم اهنی که کنترلش دست دیگرانه. دیگه کم کم به عالم و ادم شک کردی و طوری شد که اگه یه نفر یه جایی پاشو تکون بده، شما فکر میکنی که منظورش با تو بوده و ............
این نوع ترس شما، بدترین ترس ممکنه. ترس خیلی چیز بدی هست. اونم ترس از ادمها. اصلا زندگی ادم رو فلج میکنه و آدم رو خونه نشین میکنه. اخه ادم نمیتونه که در اجتماع نباشه و در اجتماع زندگی نکنه و با دیگران مراوده و برخورد نداشته باشه.

دوست خوب من!
ببین. مشکل تو چطور بوجود اومد؟؟؟ اگه خوب دقت کنی میبینی که تو در گذشته هیچ کدوم از این مشکلات رو نداشتی. اما از کجا سر و کله شون پیدا شد و چجوری؟؟؟اتفاقا تو دوست مهربونم، اونقدر با شعور و فهمیده و زیرک و تیزبین هستی که در خلال صحبت هات هم بهش اشاره کردی جوابش یه کلمه هست. :
 با تلقین. اونم تلقین منفی. به قول روانشناسها شما دچار یه نوع خودانگاره منفی  :-\شدید...!!!  متعجب متعجب متعجب شوکه شوکه شوکه( یا ابالفضل.. پوزخند پوزخند پوزخند پوزخند پوزخند پوزخند))
بگذریم از شوخی.. چشمک لبخند

حالا روش درمانش چیه؟؟ خیلی ساده هست. هیچ نیازی به دکتر و قرص و امپول نداره و اتفاقا هیچ دردی هم نداره. .  روشش اینه که تو از همین راهی که اومدی، از همون راه هم برگردی. یعنی اینکه شما با تلقین منفی به اینجا رسیدی. حالا با تلقین مثبت، همین راهی رو که اومدی برگرد و برو سر جای اولت....!!!!

خیلی آسون بود. نه؟؟؟
این کلیت بحث بود. حالا روی موارد بیشتر میشه صحبت کرد. واسه این که این پست زیاد طولانی نشه، من وارد جزئیات نمیشم. شما فعلا نظرت رو راجع به حرفهام تا اینجا، بگو. اگه چیز دیگه ای هم میدونی که باید بگی و بهمون کمک میکنه، اونم بگو تا ببینیم که با توکل به خدا چه کار ها که میتونیم بکنیم........!!!! چشمک

موفق باشی دوست گلم.!!! سکوت
خارج شده است
anastasia
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 107

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #5 : 17 شهريور 1387,ساعت 21:22:58 »

سلام
من هم موافقم که مشکلتون بدون دارو قابل حل هستش فقط به شرط اینکه خودتون بخواهید .
توی صحبت هاتون میشه دید که ضعف اعتماد به نفس دارید پس اول کاری که میکنید اینه که روی اعتماد به نفستون کار میکنید ، کاملا جدی .
گفتید مواد مخدر مصرف می کردید و حالا دیگه مصرف نمیکنید ، خوب این عالیه که دیگه مواد مخدر (حشیش) مصرف نمیکنید و من بهتون تبریک میگم که دیگه طرفش نرفتید .
پس :
1- اگر کسی حرفی از مواد مخدر زد شما به خودتون نمی گیرید چون شما خیلی وقته که پاک هستید .
2 - آدما توی این زمونه انقدر مشکلات دارن که همه ی فکر و خیالشون پیش شما نباشه پس اطمینان میدم بهتون که کسی دنبال سرخی و کبودی توی چشم کسی نیست ، حتی اگر به فرض محال هم بگیم که آدما انقدر بیکارن که دنبال علائم توی صورت بقیه آدما بگردن توی صورت شما هیچ چیز غیر عادی ای پیدا نخواهند کرد .
3- سعی کنید با اون عده از دوستانتون که روتون اثر نا مطلوب دارن یا شوخی هایی میکنن که روی شما اثر میگذاره و باعث ترستون میشه روابطتون رو کم کنید (حداقل برای مدتی تا وقتی که مشکلتون بر طرف بشه)
4- هر وقت ترسیدید و هر وقت فکر کردید که داره اینطور بهتون تلقین میشه که دیگران تحت نظرتون دارن همون طور که آقای علیرضا فرمودن تمام تصورات منفیه توی ذهنتون رو متوقف کنید و به خودتون اطمینان بدید که شما اشکالی ندارید و عالی هستید و دلیلی برای اینکه دیگران شما رو مورد تمسخر قرار بدن وجود نداره  ، تمام تفکرات منفی و تنش زا رو از دهنتون بیرون کنید همین حالا و تلقین های مثبت رو جا نشینشون کنید .
5- توی یک باشگاه بدن سازی ثبت نام کنید و سعی کنید به سر و وضعتون برسید تا حدی که از خودتون تصور مثبتی داشته باشید ، ورزش حتما باعث خواهد شد که اعتماد به نفستون بهتر و بهتر یشه .
7- روابط عاطفیتون رو با اعضای خانواده بیشتر کنید (با پدر و مادر و برادر و خواهر) ، سعی کنید بیشتر تو جمع خانواده باشید ، شادی رو در زندگیتون پر رنگ تر کنید .
8- از تایید دیگران نترسید ، مطمئن باشید که تایید خواهید شد در ضمن اگر هم کسی شما رو تایید نکرد این مشکل خود اون فرد هستش و مشکل شما نیست (یادتون نره ما نمی تونیم رضایت همه ی آدما رو جلب کنیم فقط میتونیم خوب زندگی کنیم و سعی کنیم خوشبخت و سالم باشیم ، همین)
9 - به خودتون اطمینان داشته باشید شما میتونید از پس این مشکل بر بیایید ، خودتون رو دست کم نگیرید .
براتون آرزوی موفقیت دارم
خارج شده است

...
صبح سحر
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 164

تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 7



« پاسخ #6 : 18 شهريور 1387,ساعت 11:47:19 »

باید بدونید که همه آدمها مثل هم هستند و کسی برتر از کسی نیست همه مارا یک دست آفریده است و آن هم دست خداست
پس کسی بر کسی برتری ندارد الا در تقوی و پرهیزکاری و خودتان هم میدانید که انسانهای پرهیزکار به قدری خوب و مهربان و خونگرم هستند که کسی از آنان ناراحت نمیشوند .

شما باید خود را دوست داشته باشید شما برای آنچه دارید مسئول هستید شما با بی ارزش کردن نفس خودتان به ارزش و اعتبار جسم خودتان هم لطمه میزنید دست و پا و چشمان شما چه گناهی کرده اند که باید متعلق به شما باشند و مورد تحقیر شما قرار بگیرند انها میتوانستند متعلق به فرد دیگری باشند که قدر آنان را بهتر بداند .
پس قدر و ارزش خود را بدانید و به دیگران آنقدر ها هم ارزش ندهید که خاک آنها شوید .....نماز بخوانید و بدانید در برابر درگاه خداوند چه موجودی آفریده شده اید .

شما کمی خجالتی هستید بیشتر در اجتماع دوستان و فامیل باشید تا همه چیز به زودی درست و متعادل شود

موفق باشید سکوت
خارج شده است
asbabi
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 15

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #7 : 22 شهريور 1387,ساعت 02:42:27 »

ممنون از دوستان عزيز. (ببخشيد چند روزي نبودم)
من با نظر تك تك شما موافقم و شماها به نكات مهمي اشاره كرديد و فكر كنم همه ي حرفاي شما در يك كلمه ميتوان خلاصه كرد و اون هم بدست آوردن ((عزت نفس)) به وسيله اعتماد به نفس است. ممنون شماها به من انرژي فراواني داديد من هميشه آرزو داشتم كه دوستاني مثبت و با روحيه اي مانند شما داشته باشم تا بتوانم با بالا بردن انگيزه هايم از تمام توانم در بدست آوردن يك زندگي با كيفيت موفق بشم و لذت آن را ببرم. باز هم ممنون.
خارج شده است
sima1387
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 281

تشكر
اهدا شده: 21
دريافت شده: 37


« پاسخ #8 : 22 شهريور 1387,ساعت 15:01:38 »

خوشحالیم که مشکلت حل شد ....

امیدواریم شادتر ازهمیشه به زندگیت ادامه بدی ....

موفقیتت ارزوی ماست...
خارج شده است

*  رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند*
* چنان نماند وچنین نیز هم نخواهد ماند*
خانومی
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 741

تشكر
اهدا شده: 237
دريافت شده: 218



« پاسخ #9 : 22 شهريور 1387,ساعت 15:14:25 »

چه خوب
من که تو این تاپیک نبودم ولی خوشحال شدم
موفق باشید
خارج شده است

این نیز بگذرد...
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani