یکی دیگر از اصول مشاوره این است که مشاور حق ندارد ارزشهای خوذش را به مراجع تحمیل کند
ظاهر این جمله کمی با عمق معنی روانشناسی تفاوت داره
اگر منظور از مشاوره این باشد که شخص متقاضی مشاوره به منظور دست یابی به راهکار مناسب به اضافه این که این راه کار جنبه علمی هم داشته باشد باید این شخص علاوه بر درخواست مشاوره از مشاور درخواست دلیل و مدرک هم بکند. به هر صورت ان شخصی که مشاوره می شود در مسیر علمی قدم گذارد و از نگاه مسحورانه و کورکورانه دوری نماید.
درغیر اینصورت یا باید ان شخص کورکورانه پیرو مشاور خود باشد یا اینکه اگر این روحیه را نداشته باشد ذاتا در نفس خود حالت عدم اقناع رو پیدا میکند و نتیجتا ان مشاوره تاثیر خودش را نخواهد گذاشت.
البته این مورد پذیرش است که تحمیل نظر شخصی کار صحیحی نیست.
اما آیا زمانی انسان با دلیل و مدرک حرف می زند و برای اثبات حرف خود دلیل را مستمسک حرف خود قرار می دهد می توان گفت این تحمیل نظر شخصی است؟؟
در کجای عالم استناد به دلیل تحمیل نظر شخصی است
خیلی جالب است که اگر کسی خواسته باشد فقط یک نظریه ای را که توسط یک روانشاس مطرح شده را بیان کند بدون عنایت به دلیل و مدرک تحمیل نظر شخصی نیست؟اما زدن حرف با دلیل مدرک تحمیل نظر شخصی است.
نمی دانم اعتبار دلیل بیشتر است یا حرف یک گوینده ؟؟عقل و انصاف داور این ماجراست
من اینجا گوشه ای از مشاوره حسین آقا را می آورم خودتان قضاوت کنید کاش دخترا می فهمیدن حسابشون با پسرا جداست.حالا کی بفهمن دیگه خدا می دونه تو این جور دوستی ها باید بدونید که هم هدفها و هم کشش ها در پسرها با دخترا فرق میکنه .و همین اختلاف انگیزههاو کشش ها بعدا باعث مشکلات میشه.که بیشتر اون هم متوجه دخترا هست.اصلا کار به روابط جنسی ندارم اما جدای از اون بازم بیشترین ضرر متوجه دخترا هاست
وجود دلیلهای من در این جملات کاملا مشهود است اما سوال اینجاست که برخی ادعاهایی که از طرف بعضی کاربران مستقیما یا بصورت نقل از روانشناسان غربی مطرح می شود دلیلش کجاست؟
در اخر هم گفتنی است که در مشاوره طبق هدف مراجع و مستنیر باید ارائه راهکار نمود.و به صرف اتکا به یک نظر و انحصار راهکار های موجود در یک مکتب فکری نمی توان مشاور موفقی بود.
یکی دیگر از هنرهای مشاور اینست که با ایجاد هدف مناسب و انگیزه جایگزین بجای انگیزه غیر معقول راهکار مفید ارائه دهید.در این روش شخص مشاور هدف جدیدی را برای شخص مشخص می کند بجای به بجا نشاندن همان هدف غلط.
و در زمانیکه هدف جدید تثبیت شد برای تسهیل امر با ارائه راهکار در راستای ان هدف مشاوره خود را کامل می گرداند.
اما متاسفانه در بعضی مشاورها اینگونه احساس می شود که شخص مشاور کار ندارد که مراجع هدف یا انگیزه اش صحیح یا نا صحیح هست.او تنها با نوع شگردهای مشاوره ان شخص را با این هدف وفق می دهد و قدرت ایستادگی و استقامت در ان هدف را به شخص مشاوره شونده اعطا میکند.
این نوع مشاوره در نظر مشاوره شوند و عامه مردم مشاور موفق و مفیدی بشمار می رود.اما در نگاه عمیقانه و علمی این کار مشاور کاری بی اساس و غیر علمی هست.
هنر اینست که مشاور در ذهن مشاوره شونده ایجاد انگیزه و هدف مناسب بنماید.نه اینکه هر گونه هدفی را تثبیت نماید.
بنده در بعضی پستها از این روش جایگزینی هدف مناسب استفاده کردم که متاسفانه به خاطر تفاوت سلیقه و منش سوء برداشت شده و این کار حمل بر تحمیل نظر شخصی شده.
این در حالیست که بنده اگر دقت داشته باشید در اکثر مشاوره هایم بجای استفاده از صرف نظریات روانشاناسان غربی از دلیل استفاده کردم .حال کجای این تحمیل نظر شخصی خدا داند.