با سلام و احترام،
دوست عزیز آقای/خانم کریمی، خوشحالم که مرا در این مقام سخت و دشوار درک نموده اید، اما چند مورد هست که باید در مورد صحبتهای شما متذکر شوم.
مديري كه نسبت به مديريت نوع كار خود اطلاعي ندارد......... چگونه مي تواند مدير خوبي باشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اين هم يكي ديگر از معضلات كشور ماست كه متأسفانه در اينجا تخصص معنايي ندارد!!!!!!!!!!!!!!!
نمی دانم شما تجربه ای در زمینه مدیریت دارید یا نه، اما با توجه به جمله فوق به نظر می رسد جواب این سوال منفی باشد. مدیریت یک کارخانه مثل تدریس درس در یک کلاس دانشگاهی نیست که در آن مورد حق با شماست. زیرا یک استاد می بایست در مورد نوع کار خود اطلاعات کافی داشته باشد. بازهم باید بگویم کار یک مدیر استفاده از ابزارها و نیروهای انسانی است. یک کارخانه کوچک از بخشهای زیادی از جمله برق، مکانیک، امور مالی، بازاریابی، تبلیغات، فنی، تاسیسات، حمل و نقل، انبارداری و در زمینه کار ما که تولید مواد اولیه سرامیک می باشد، بارگیری، باربری، خردایش، آزمایشگاه و... (که به دلیل مدرک مهندسی خود، در زمینه کاری اطلاعات لازم را دارم) می باشد. اگر قرار بر این باشد که یک مدیر تمامی این اطلاعات را داشته باشد، معاذاله باید پیامبر باشد

دوست عزيز قبل از هرچيز خدمتتان عرض كنم بنده نظر خود را مبني بر مديريت و بحرانهاي مربوط به آن را به جنابعالي تحميل نكردم كه بنده را اينگونه بمباران مي كنيد؟؟؟!!!! بنده فقط نظر شخصي خودم را گفتم
من معذرت میخواهم اگر لحن سخن من اینگونه بود که شما چنین تصوری را کردید. نظرات شما بسیار متین و با ارزش بود و من تشنه شنیدن نظرات شما دوستان هستم. اما کمی ایده آل گری در آن موج میزد که سخن شیرین است و عمل به آن تلخ چون زهر. من هم نظر خودم را در مورد نظر شما گفتم

بنده نيز قرار نيست سمينار توجيهي در زمينه صنعت كشور ارائه دهم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نه دوست گرامی، منظور من شما نبودید. به تازگی سمیناری برگزار شد و من در آن شرکت کردم. موضوع سمینار تسهیلات و وام برای صنایع کوچک بود. بسیار شادمان و پر انگیزه وارد آمفی تاتر شهرک صنعتی شدم. جمعیت زیادی شاد و نگران گرد هم آمده بودیم. مهمان آن جلسه ریاست شهرک های صنعتی تهران، ریاست سازمان صنایع و معادن، ریاست سازمان دارایی و معاون رئیس جمهور بودند. شادمان از اینگه قشر مهمی از دولت به شهرک آمده بودند که مشکلات ما را حل کنند. جلسه شروع شد و موضوع جلسه کسب سرمایه خارجی بود. اما چه شنیدیم؟
" خودتان طرح بنویسید آنهم با توجیه اقتصادی، خودتان برگردان انگلیسی کنید، خودتان یک شرکت یا سرمایه گذار خارجی پیدا کنید و خودتان کارکنید. اما ما چه میکنیم، ما نظارت میکنیم، مالیات میگیریم، مالیات بر ارزش افزوده میگیریم و شما باید خوشحال باشید بعد از 30 سال دولت پی به اشتباه خود برد و اجازه داد شما بروید و از ایرانی ها و خارجی های خارج از این مرز و بوم سرمایه بگیرید. تظمین سرمایه و .... را هم اجازه میدهیم خودتان وثیقه بگذارید و ما نظارت می کنیم، مالیات میگیریم... "شما خودتان بگوئید آیا این فریب یک عده صنعت کار نیست که مجبورند با ثابت نگاه داشتن قیمت های خود پول های هنگفتی به عنوان مالیات، تورم، شارژ، آبومان و... به دولت بپردازند و با بهانه دروغین تسهیلات به سمینار کشانده شوند و از آنها خواسته شود برای کار خود که ارزش زیر صد هزار دلار دارد از خارج سرمایه جذب کنند؟ آیا دلیلی دارد یک سرمایه گذار خارجی برای اینکه ما بیشتر سود کنیم سرمایه گذاری کند؟ یا اصلا هدف یک سرمایه گذاری خارجی چیست؟ دارم به افکار آیت اله خمینی و ابعاد وسیع افکار ایشان فکر می کنم و از این دروغهای دولت و مسئولین شرمسار میشوم که چرا؟ با این تمدن عظیم چرا مانند یک حیوان چهار پا با ما رفتار میکنند؟ شما چه فکر میکنید؟
خب برویم سراغ بحث امروز چهارشنبه، 29/8/87امروز صبح انبار دار ما که یک جوان 23 ساله است و قرار بود در شهر تاریخی همدان محل سکونت خانواده ایشان، برایش به خواستگاری بروند، دچار استرس شد و صبح پیش من آمد و درخواست مرخصی کرد چون به نظر خودش حالش بد بود و داشت از حال میرفت. می خواست به مطب دکتر برود. گفتم مسئله نیست و می تواند برود. اما اصرار کرد مدیر عامل را ملاقات کند و پولی از او بگیرد. از آنجایی که خلق و خوی مدیر عامل مان را میشناختم گفتم با توجه به اینکه به تازگی مساعده دریافت کرده است پولی به او نمی پردازد. اما مصرانه خواست که به دیدار او برود. بدون توجه به حرف من اینکار را کرد و برخورد شدید مدیر عامل را منجر شد. بهرحال مدیرعامل ما شخص دلسوزی است که من شدیدا مخالفم (بر عکس نظر دوست عزیزم آقای کریمی) و پولی به او داد. بعد از مراجعت گفت دکتر گفته است خون بدنم زیاد شده است و چون در شهرک سازمان انتقال خون نیست می خواهد به شهر کرج پیش عمه خود برود و روز شنبه برگردد.
خب با این بهانه مدیرعامل ما به خشم آمد و گفت: "من زمانی که کارمندی بیش نبودم از این بهانه ها زیاد می آوردم. نسخه پزشکت را نشانم بده" گفت که دکتر این حرف را نزده بلکه من خودم فهمیدم. مدیر ما پرسید الان چقدر خون داری؟ گفت نمی داند و مدیر ما گفت پس از کجا می دانی که زیاد است؟ تو که ابتدا گفتی دکتر گفته و داد و فریاد مدیر....
سپس مرا خواست و قضیه را برای من تعریف کرد و گفت با این پسر چکار کنیم؟ در کارش که سهل انگار است؟ همیشه هم که از بی پولی ناله میکند با اینکه جای خواب و شام و نهارش را من میدهم؟ آیا به نظر تو بهتر نیست او را بیرون کنیم؟
البته من هم با این پسر چندان موافق نیستم (او از آنهایی نیست که من انتخاب کرده باشم، او توسط انباردار قبلی پیشنهاد شده بود

)، اما گفتم بهتر است یکی از پرسنا با سابقه را مامور کنیم تا بر اعمال او نظارت کند و مسولیت را از او برداریم زیرا قدرت مسئولیت پذیری را ندارد و با این سن کم خود، خویشتن را گم کرده است و دچار غرور گشته است، زیرا حرف پرسنل دیگر را بی اهمیت پنداشته و وضعیت انبار را بحرانی کرده است. این نظر من با استقبال مدیر عامل قرار گرفت و قرار بر این شد که کسی را بالای سر او بگذاریم. آیا نظر دیگری دارید؟ آیا بهتر بود او را اخراج میکردیم؟ یا این فرصت می تواند او را متوجه اشتباهاتش کند؟ لازم به ذکر است که خود شیرینی هایی هم دارد که یکی از آنها منجر به محرومیت صبحانه و عصرانه باقی پرسنل گردیده است. پرسنل نیز از او ناراضی اند و رفتار ناشایست زیادی در مورد پرسنل خانم شرکت (منشی و آشپز) هم از او دیده شده است. منتظر خواندن نظرات شما هستم..... با تشکر.