خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13678 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: sara127
صفحه: [1] 2   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: زنی گفتن مردی گفتن  (دفعات بازدید: 3018 بار)
زهرا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 10

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« : 15 آذر 1385,ساعت 11:38:15 »

با سلام و خسته نباشید .
من 24 سال دارم و دو سال ازدواج کردم .
مشکل بزرگ من با همسرم اینه که در هنگام دعوا من اینقدر بدنم ضعیف هست که دچار درد قفسه سینه ، ضعف عضلات و بی اشتهایی میشم اینگار دنیا به آخرش رسیده  ...! نمی دونم با این مشکلم چه جوری کنار بیام . اذیتم می کنه ،
خیلی هم غرور بی جا دارم .
حوصله دعوا هم ندارم چون فکر می کنم اگر همدیگرو دوست داریم باید دیگری رو با رفتار و کارهامون اذیت نکنیم .
خارج شده است
محمد
مدیر سایت
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1081

تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 165



WWW
« پاسخ #1 : 15 آذر 1385,ساعت 11:49:30 »

اول ورودت رو خوش آمد میگم

خوب زهرا دلیل این دعوا ها چیه؟
چرا اینطوری میشی؟

اصلا برای چه مسائلی شما کلا دعوا میکنید؟

لطفا بر اساس این تاپیک سوالت رو بپرس
http://www.ofc.ir/forum/index.php?topic=17.msg97
تا بیشتر راهنماییت کنم
« آخرين ويرايش: 15 آذر 1385,ساعت 23:21:17 توسط محمد » خارج شده است

سپاسگذارم
محمد
Siamak
مهمان
« پاسخ #2 : 16 آذر 1385,ساعت 01:58:58 »

دعوا هاي زناشويي جزو مسايلي هست كه (احتمالا) در زندگي همه افراد رخ ميده. ولي يك نكته رو به ياد داشته باشيد. علت دعوا هميشه هر دو طرف دعوا هستند !
يعني مشكل از يك جا نيست. به قول معروف هميشه مجموعه عوامل هستن كه باعث رخداد مسايل ميشن. نه يه عامل.
دعوا جزو مسايلي هست كه بايد از روزمره شدن اون به شدت پرهيز كرد! همين دردهاي قفسه سينه به علت ترشح اسيد لاكتيك هست. ترشح بيش از حد اسيد لاكتيك ميتونه باعث سنگ كوب كردن بشه.
روراستي بهترين راه براي زندگي هست. كسي كه با خودش و ديگران رو راست نيست هميشه در پي توجيه هست.
به ياد داشته باشيد كه تفاوت لحظه عصبانيت با لحظه آرامش فقط يك ثانيه هست. و عصباني نشدن هم فقط با يك روش ممكنه؛ انتظار بيجا نداشتن ! بيشتر مشكلات همه ما در زندگي از انتظاراتي هست كه داريم و برآورده نميشه؛ و به دليل خود خواهي ما فراموش هم نميشه! پس هميشه دعواها با شدت بيش از پيش از نو شروع ميشه !

اصلاح هر ارتباطي از اصلاح خود من شروع ميشه.
خارج شده است
زهرا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 10

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #3 : 18 آذر 1385,ساعت 11:38:33 »



با سلام و خسته نباشید . سکوت

_ از 6 ماهه دوم اولین سال ازدواج بحث و دعوا شروع شد . ( که رفتار های دیگران به بحث های ما دامن می زد و نه من و نه همسرم نمی خواستیم جلوی هم کم بیاریم البته من گاهی به اون حق میدادم و رفتارهای خوانواده خودم که  نگرانی برای شخص من بود مثل ( نامزدی طولانی نشه و ... ) با آرامش می پذیرفتم و به اون دلداری می دادم ، ولی اون در مورد خوانوادش نمی خواست من حرفی بزنم با اینکه میدونست مشکل از اوناست و با وجود هر بی احترامی به من ، از من می خواست هیچی نگم و وضعیت همینطوری ادامه پیدا میکرد و گاهی خودشم از رفتار خانوادش ناراحت میشد ، لازم به توضیحه بگم خانواده شوهر م با زندگی کارمندی و به سختی بچه ها رو بزرگ کردن و من از کنس بازیشون ناراحت می شم ... )  به قول معروف طبعشون گداست . البته اینم درد و دل بود من هیچ وقت جلوی شوهرم نگفتم و به روش نیووردم .
_ شوهرم و خیلی دوست دارم و اونم منو خیلی دوست داره .
_ ولی من دوست دارم همیشه لیلی و مجنون بمونیم مثل دوران نامزدیمون ولی اون می گه " همیشه مرد اول می خواد زن رو بدست بیاره ولی بعد می خواد زندگیشو بسازه و دیگه فکر عشق و عاشقی به شکل دیگه ای تغییر پیدا می کنه . "     !!!!!؟؟؟؟؟    و لی من دوست دارم همیشه لیلی و مجنون بمونیم یعنی اون به خاطر من و من بخاطر اون ..... مگه چی میشه ؟؟؟؟؟ مگه زندگی چند روزه که آدم فکرش به چیزی به غیر از همسرش باشه  ؟  پس برای چی ازدواج کردیم می تونستیم مجرد بمونیم و من برای خودم و اونم برای خودش و حد اقل قضیه این بود که من اینقدر حرف بی خود از فامیل ایشون نمی شنیدم که آدم های بی منطقی هستن . مثلا اصلا نمی بینن من حقوقم معادل حقوق پسرشونه و این موضوع براشون مهمه ولی خانواده پر رویی هستن مثلا مادر شوهر من خودشو با من مقایسه می کنه حتی در مورد لباس و رنگ مو ....!!!!!!!!!!!!!!

* متاسفانه !    شوهر من بچس  با 29 سال هنوز بچس !!!       دلیل دارم : شوهر من می تونم بگم مثل طوطی ! من هر چی بهش می گم عین همون تکرار می کنه اینگار منو نا خود آگاه الگو قرار داده منم تصمیم گرفتم حرفهای خوب خوب  بزنم بعد منتظر میشم عین همونو می گه . من دوست دارم شوهرم رهبر باشه نه من .... دوست دارم من دوم باشم و اون اول ولی چه فایده  بچس !
با من عین پسر بچه ها ی لجباز ، کل می کنه بدون اینکه گوش بده یا بفهمه منظور من چیه ! 
تصمیم گرفتم عین یه زن 40 ساله به قضیه نگاه کنم و از اون نخوام که منو بفهمه و توقعی ازش نداشته باشم و یادآور عشقمون و همون کسی باشم که می خواستش ...!!!!!!!!!!!!!!!!! بی تفاوت ناراحت

_ می تونم بگم ، مامانش می ره تو اعصاب شوهرم مثل اینکه بهش بگه نکنه زنت از تو پول قایم کنه !!!  با اینکه شوهرم چند بار بحشون گفته من و زهرا به حس اطمینان به هم رسیدیم و نمی خوام این حس از بین بره ولی هر از گاهی به قول معروف یه اذیت دیگه می کنند . یک بار به خاطر یکی از این دو بهم زنی ها دعوامون شد و دیگه ایندفه کوتاه نیومدم و جلوی مادر شوهرم با شوهرم دعوا کردم که بهش نشون بدم این مارمولک بازیاش میتونه چه عواقبی داشته باشه .... که خودش از من عذر خواهی کرد و گفت اگر می دونستم اون حرفو نمی زدم ... ولی می دونم اولین و آخرین بارشون نیست .

_ البته من ازشوهرم  نخواستم جلوی پدر مادرش بایسته و از من طرفداری کنه ولی می تونه بعد توی موقعیت مناسب با سیاست خاص ناراحتی خودشو ابراز کنه ولی چند بار این کارو کرده ولی از اونجایی که اونا مشکل دارن به نتیجه ای نرسیده چون اونا هم نخواستن به قول معروف از پسرشون کم بیارن ولی تجربه ثابت کرده بازم گفتنش از نگفتنش موثر تر .

_ درسته که باعث آزار روح و روان من میشن که از تو  منو میخوره ولی دلم نمی یاد اذیتشون کنم یا بی احترامی ... حتی فامیلاشون روی من نظر خوبی دارن و به خود اونا هم گفتن . ( من آدمی نبودم و نیستم که بخوام از کسی حرفی بشنوم یا کسی بخواد به من بی احترامی کنه همیشه سعی کردم نه به کسی باج بدم و نه اجازه بی احترامی .) ولی متاسفانه موضوع ازدواجم باعث شده غرورم شکسته بشه ... بی تفاوت   شادیم کم بشه  ناراحت  یواش یواش دارم افسرده می شم  ناراحت  خسته شدم ، بعضی وقتها به خودم می گم آیندم چی میشه تا کی بجنگم تا کی سیاست تا کی سکوت تا کی بحث و دعوا تا کی تلاش برای زندگی یا زنده بودن ....؟؟؟؟)  ناراحت  بعد دچار ضعف جسمی و درد قفسه سینه میشم ) چه کاری انجام بدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

_ البته موضوع مالی هم کمی اذیت می کنه چون تا زمانی که خونه بابام بودم همچی داشتم ولی از زمانی که خواستم با هم زندگیمونو بسازیم شروع به جمع کردن کردیم و درگیر قسط و وام شدیم که الان همه ی هم سن و سالامون حسودی می کنن .ولی موضوع  برای من اینه که :  شریک آدم بفهمه بعد موضوع حل میشه . من تمام حقوقم رو برای زندگیم گذاشتم و دوست دارم با نظر اون خرج کنیم . شوکه
خیلی ها می گن برای چی این کارو کردی از اول اون فهمیده چقدر حقوق داری ؟ ولی من موتقدم برای اینکه زندگیمون پیشرفت کنه لازمه و همینطور هم داره میشه ولی از اونجایی که مرد نامرد هم ( بلانسبت ) پیدا میشه می ترسم ..... شوهرم پسر نا نجیبی نیست ولی از جبر زمونه می ترسم  . آیا می شود اطمینان نکرد ؟



متعجب?

mer30




  [/pre]
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #4 : 18 آذر 1385,ساعت 13:51:58 »

با سلام به همگی دوستان
زهرا خانوم من چند سوال دارم اگر جوابشو بدونم شاید بتونم کمکی بهتون بکنم انشاءالله
نقل قول
_ شوهرم و خیلی دوست دارم و اونم منو خیلی دوست داره .
شما که شو هرتو  دوست میداری حتما یه دلیلی داره که باعث این محبت شده  مثلا خیلی خوش اخلاقه یا ...... خب اون خوبی که درون شوهرتون هستش رو بگید لطفا
نقل قول
ولی من دوست دارم همیشه لیلی و مجنون بمونیم مثل دوران نامزدیمون ولی اون می گه "
همه زن وشوهر ها میخوان اینجوری باشند ....اما بگید اون الآن رفتار چه جوریه ؟مثلا بی احساسه یا سختگیره یا نق میزنه  یا....؟
نقل قول
متاسفانه !    شوهر من بچس  با 29 سال هنوز بچس  !!!       دلیل دارم : شوهر من می تونم بگم مثل طوطی ! من هر چی بهش می گم عین همون تکرار می کنه اینگار منو نا خود آگاه الگو قرار داده منم تصمیم گرفتم حرفهای خوب خوب  بزنم بعد منتظر میشم عین همونو می گ
فکر نمی کنی این روحیه او بخاطر محبتش به تو باشه؟؟
نقل قول
تصمیم گرفتم عین یه زن 40 ساله به قضیه نگاه کنم و از اون نخوام که منو بفهمه و توقعی ازش نداشته باشم و یادآور عشقمون و همون کسی باشم که می خواستش ...!!!!!!!!!!!!!!!!!
؟ فکر نکنم بتونی تاب بیاری راه حل های دیگه ای هم هستش سعی میکنم بهتون بگم که چه کار کنید (البته اگه منو با جواباتون یاری کنید)
نقل قول
خیلی هم غرور بی جا دارم .
بعضی ها که غرور دارن به خاطر یک سری کمالات یا امتیازاتی هست که دارن  خب فکر کن ببین اول چی باعث غرورت شده 
دوم.چه رفتارهایی باعث شده غرورت بشکنه؟

در آخر بگم خیلی قضیه رو بزرگ نکن زیرا:
انسانها همراه با تغییر سنشون حالاتشون هم تغییر میکنه
روحیات ،محرکها ، جذابیتها، و علاقه هاشون تغییر میکنه
در اینجا اگه شما  روحیه شوهرت بشناسی و اگه باور داشته باشی که  شوهرت  عوض شده  یقینا راه بهتری برا زندگی انتخاب می کنی و مطمئن هستم اگه راه خوبی را انتخاب کنی حتما از زندگی خودت لذت می برم
تا اونجایی که من از پستهاتون برداشت کردم متوجه شدم شما زیاد از ازدواج ناراضی نیستید بلکه اتفاقا  راضی هم هستی و حدسمی زنم خیلی ساعات خوبی رو با هم داشتید  فقط یک سری مسائلی هست که گفتم چرا اینطور شده

بهر حال منتظر جوابتون هستم
خارج شده است
محمد
مدیر سایت
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1081

تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 165



WWW
« پاسخ #5 : 18 آذر 1385,ساعت 14:39:47 »

من برای اینکه این موضوعات رو در ادامه همون تاپیک ادامه بدی این و موضوع شما رو با همدیگه وصل کردم که هم نظم انجمن حفظ بشه و هم دسترسی رو اون راحت تر باشه

اما در مورد مشکل شما

قبول کنید که مشکلات زندگی به دو طرف اجازه لیلی و مجنون بودن برای همیشه رو نمیده
شما سعی کن در مورد مشکلات زندگی و سختی هایی که شوهرت میکشه خودت رو به جای اون بزاری
ایا هنوز هم میتونستی؟ وقت و انرژی این کارها رو داشتی؟ آیا جیب شما کفاف اون تفریحات و به اصطلاح نامزد بازی ها رو میداد؟

متاسفانه زمانی که دو شخص نامزد هستند فکر میکنند که همه چیز همانطوری خواهد بود که در آینده

آما زندگی زیر یک سقف مشکلات خودش رو داره
آدم با شرایطی رو به رو میشه که اصلا انتظارش رو نداره، رفتاری رو میبینه که اصلا منتظر اون رفتار نیست

توصیه اکید من به شما رعایت احترام متقابل هست، اگر این احترام خرد بشه باور کنید زندگی مثل جهنم میشه
نکته دومی که باید انجام بدی احترام گذاشتن به خانواده شوهرت هست ،
جایی نوشتی "البته من ازشوهرم  نخواستم جلوی پدر مادرش بایسته و از من طرفداری کنه "
دوست خوبمون حسین این مطلب رو در رابطه با مشکل یکی از دوستان توضیح داده بود

باید سعی کنی خونه رو مکانی بکنی که دل هر 2 تا تون پر بکشه برای برگشتن به خونه
باید برای شوهرت خونه امن باشی نه اینکه تا دیدت ....

به هر حال به حرفهای من و سیامک فکر کن چشمک

موفق باشید
خارج شده است

سپاسگذارم
محمد
زهرا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 10

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #6 : 18 آذر 1385,ساعت 14:51:45 »


سلام به کاربر محترم حسین آقا
انتظار نداشتم که یکی از کاربران سایت علاقه به حل مساله من داشته باشه ولی برام جالب اومد که شما از چه دیدی به مساله نگاه میکنید ؟ از دید یک روانشناس یا یک مرد ؟
در هر صورت ممنون

1- دوستاشتن ما بر اساس محبت و جلب رضایت و توجه شوهرم به من پیدا شد . برای همین همدیگرو دوست داریم . که البته غرور و نجابت دخترانه من هم مزید بر علت بود .البته اونم پسر مهربون و نجیبی و اهل زندگی.
2- مثلا اون موقع تمام سعی و تلاششو می کرد تا پیش من باشه ولی الان اگر هم نتونست دلیلی برای خودش می یاره .  یا مشغول کارهای خودش می شه  مثل فیلم و غیره  چون می دونه منو بدست اورده  و تا آخر عمر باهاشم ... ولی من اگر اون فیلم می بینه بعضی وقتها پیشش می مونم  چون می دونم به فیلم علاقه داره ولی اون توجهی نمی کنه که من چی دوست دارم !
3- در موردش فکر نکردم ولی اگر منظورتونو واضح تر بگین خوشحال میشم.
4- منتظرم ....
5- این غرور یه مقدار ذاتی !  ولی راجب سوال دوم خیلی به خاطر شوهرم سر خم کردم و حرفها رو غورت دادم ... بیشتر نگران آیندمم که با این خانواده شوهر چی کار کنم ؟ می ترسم طاقت نیارم و از کوره در برم و یه روز تمام چرت و پرت هاشون رو رو سرشو خراب کنم چون با گذشت زمان انرژی منفی توم جمع میشه و می ترسم یا رابطمون قطع بشه ( که شوهرم ناراحت بشه ) یا من افسرده بشم ....بعضی وقتها دوست دارم بهشون بگم اینهمه عمرتون ،  به حرفهای چرند و پرند گذشت حد اقل دیگه درست زندگی کنین ، اینهمه دیگران رو نفی کردین و برای اون چیزهایی که نداشتین و ندارین حرف زدین و در آخر به هیچ جایی نرسیدین پس بسه .... عصبانی
قبلا اشاره شد ( خجالت از سن و سالشون نمی کشن ) .

شوهرم میگه باهاشون حرف نزن .... میگه خودتو بگیر .... ( مگه میشه توی یک خانواده ؟  من و خانوادم که اینطور نیستیم... )

mer30 متعجب




خارج شده است
زهرا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 10

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #7 : 18 آذر 1385,ساعت 15:13:48 »

سلام ممنون از راهنماییتون ولی ...

 فکر می کنم   ،  واژه لیلی و مجنون درست نباشه چون همه بر می گردن به زندگییهای رویایی و غیر ممکن ولی من منظورم داشتن توقغات بی جا نبود ه و نیست من با داشتن و نداشتن شوهرم زندگی می کنم ، همینکه بدونم به فکر منه برام کافیه ولی دوست ندارم به من بگه .... ( اینهمه زن منتظر کنار خیابون می مونن تو هم یکی از اونا در صورتی که خودش که یه مرده سوار ماشین و گاهی منو تو خیابون منتظر میزاره . می دونم تهران شهر پر ترافیکی ولی موبایل هست که حداقل به آدم زود تر خبر بده که مثلا من دیر راه افتادم یا ترافیکه من دیر تر می یام که تو خیابون من معتل نشم ...؟  ولی در دوران نامزدی با پای پیاده ، بی پول سر وقت منتظر من بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [/size]  البته از روی قصد این کارو نمی کنه ولی وقتی منو با زن های دیگه مقایسه می کنه و می گه زنهای دیگه چی کار میکنن ناراحتم می کنه ....!!!!!!!!!!!
خارج شده است
محمد
مدیر سایت
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1081

تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 165



WWW
« پاسخ #8 : 18 آذر 1385,ساعت 16:04:13 »

زهرا لطفا اگر میخوای ادامه این بحث مطلبی بنویسی از گزینه reply استفاده کن اینم شکلش! 

اگر همش بخوای تاپیک جدید باز کنی مطلبت از دستت در میره و بچه های انجمن باید دنبال مطالب شما همه جا بگردند!  چشمک
خارج شده است

سپاسگذارم
محمد
محمد
مدیر سایت
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1081

تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 165



WWW
« پاسخ #9 : 18 آذر 1385,ساعت 16:09:48 »

خوب زهرا تو باید بهش ثابت کنی که به از بقیه زنها برای اون سرتری!

باید بهش نشون بدی دوران خوش نامزدی رو - باید از اون چیزی که براش وقتی نامزد بودین برتر جلوه کنی

باید رفتاری بهش نشون بدی که حتی نخواد تو رو در حد مقایسه با کس دیگه ای بیاره
خارج شده است

سپاسگذارم
محمد
زهرا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 10

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #10 : 18 آذر 1385,ساعت 16:19:14 »


مرسی
من میتونم تخصص شما رو بدونم ؟ و اینکه چند سالتونه ؟
 لبخند
خارج شده است
زهرا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 10

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #11 : 18 آذر 1385,ساعت 16:23:58 »


با خانوادش چی کار کنم ؟
با ضعف جسمی و عدم تحمل مشکلات زندگی مشترک از بی توجهی ها و بچه بازی ها ، اینقدر بی حوصله شدم که سر کار فقط برام جذاب . چه جوری به کارهای دیگه بپردازم و مثل اولم بشم ، میدونین خیلی ناراحتم .... 
خارج شده است
محمد
مدیر سایت
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 1081

تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 165



WWW
« پاسخ #12 : 18 آذر 1385,ساعت 17:27:38 »

خوب ببین سعی کن توی زندگی با همسرت چیزهای جدید خلق کنی

سعی کن بهش نشون بدی اونی که مهمه براش تویی نه خانوادش

با رفتار خوب و صبر زیادت به همسرت و خانوادش ثابت کن که میتونی خوشبختش کنی و بهترین انتخاب زندگیش رو کرده
خارج شده است

سپاسگذارم
محمد
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #13 : 18 آذر 1385,ساعت 18:47:20 »

خوب خوشحالم که خیلی خوب به سوالاتم پاسخ دادید
نوع جواب دادنتون به سوالات و ادبیاتتون نشون میده شما خیلی به زندگی نگاه عاطفی دارید و با محبت زندگی براتون شیرین میشه نه با دیگر چیزا..
لازمه که چند تا چیز رو بگم: اخلاق یک پسر با دختر خیلی فرق میکنه..پسرا اگه به کسی دل ببندند در اول خیلی ابراز علاقه میکنن  وواقعا هم  اون مورد را دوست میدارن .
اما بعد از اینکه به مطوب خود رسیدند کم کم محبتشون کم میشه
ولی دختر در قدم اول کمتر به کسی دل می بنده ولی اگه دل بست تا آخر دیگه هست ..
حالا قضیه شما هم کاملا همینجوری شده.تنها مشکل شما یه چیزه به نظر بنده و اونم کم توجهی شوهرتون به شماست. که آقا محمد خوب کفت بهش نشون بایدی که از همه براش سر تری.از حالا دیگه باید بری تو این فکر که در نظر شوهرت چه زنی از همه بهتره   ..اگه میتونی مثل همونی بشو که شوهرت میخواد البته همیشه ارزشها را حفظ کن
اگه این روش رو ادامه بدی شوهرت هم دنبال این میگرده طبق نظر خودت براش شوهری کنی
((اما هرگز اینها را مشکل قلمداد نکن یه سری مسائل خیلی کوچک هستش و براحتی و با خوش سلیقگی حل میشه))
اما من توصیه میکنم اینطور با شوهرت رفتار کن :
1-گاهی وقتا براش ناز بیا .اگر کاری میکنه باعث ناراحتی تو میشه هرگز ابراز ناراحتی یا افسردگی نکن در عوض مثلا در وقتهای دیگه (سر سفره) باهاش یه کمی سرد باش البته دقت کن این حالت کاملا مقطعی است نباید ادامه داشته باشه و سعی کن خیلی کم و خفیف این کار رو بکنی.
در مورد غرور هم یه چیزی براتون بگم.سرخم کردن جلو کسیکه دوستش میداری و حق هم داری که دوستش بداری رو نمیشه غرور شکستن حساب کرد بلکه این عین مرام اهل محبت هستش ..اما با صبر حوصله کم کم میتونی اونطرف رو متقاعد کنی و اونهم ..
نقل قول
متاسفانه !    شوهر من بچس  با 29 سال هنوز بچس  !!!       دلیل دارم : شوهر من می تونم بگم مثل طوطی ! من هر چی بهش می گم عین همون تکرار می کنه اینگار منو نا خود آگاه الگو قرار داده منم تصمیم گرفتم حرفهای خوب خوب  بزنم بعد منتظر میشم عین همونو می گ
فکر می کنم این کارهای او برای محبتش برا تو باشه .چونکه خودتون هم میدونید محبت اگه زیاد باشه  اطاعت پذیری از محبوب هم به دنبال داره .به هر حال او می خواد ابراز محبتش رو اینجوری نشون بده ...
در آخر میگم از  خود خدا بخواه  که زندگی شیرنتون رو شیرین تر کنه
نقل قول
از دید یک روانشناس یا یک مرد   ؟
من فقط قصد داشتم تا کمی با اوضاع و جوانب مسئله شما آشنا بشم و حرف حساب شده تحویل بدم
خارج شده است
زهرا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 10

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #14 : 19 آذر 1385,ساعت 10:08:08 »


با سلام و خسته نباشید
roome خوبی هست ولی به نظرم اشکالاتی هم داره ...
اول : به نظرم بد نبود در قسمت مشخصات مدیر و کارشناسان مدرک تحصیلی و تجربه مشخص بشه ... چشمک اگر هم هست جایی نبوده که مشخص باشه مثلا ( محمد ) وقتی link می شیم ...
دوم : جواب سوالها به صورت part part داده نمی شود .... چشمک مثلا در موردی مثل من ، گاهی فکر می کردم که سوالی را که کردم نخوانده اید یا به چشمتان نیامده !  چشمک
سوم : جوابها به صورت کتابی که        " سعی کن به شوهرت احترام بزاری و دوستش داشته باشی بود "      این جمله مشکل منو حل نمی کنه ، من دوست داشتم واقعیات رو ببینم و نمونه ها یی که شما دیدید مثلا ترس از آیندم که اشاره داشتم .
درسته که از یک روم آف نمی شه تمام صحبتها رو داشت ولی  به سوالات نگران کننده من درست پاسخ داده نشده بود تا من در نهایت سوالهای خود را به صورت کلیشه ای و کاملا واضح بنویسم .   متعجب
 
 [size=12pt]ولی من میدونم زندگی مشترک واقعا از خود گذشتگی ، صبر و شکیبایی  و ازدواج با انسان هم سطح خود نیاز دارد . ازدواج از روی دلسوزی و عشق به درد نمی خوره .[/size] سکوت
خارج شده است
صفحه: [1] 2   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani