خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13678 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: sara127
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: آدمای احساساتی و برخورد با آنها  (دفعات بازدید: 1588 بار)
tanha
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 21

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« : 18 شهريور 1386,ساعت 00:45:13 »

سلام.من قبلا"تاپیکی داشتم به نام"راهنمایی کنید لطفا" که بعد از خوندن تاپیک دوست دیگری با عنوان"بهم بگید چرا؟توروخداسریع."متوجه شدم مشکل من هم شبیه این دوست عزیز هست.حالا آقای "حسین"خواسته یه تاپیک جدید با این عنوان درست کنم تا بیشتر در این مورد بحث بشه.اگر کسی خواست بیشتر با موضوع آشنا بشه،به تاپیک هایی که گفتم سری بزنه.آقای"حسین"ممنون میشم که در این قسمت بیشتر توضیح بدید.خوشحال می شم نظر بقیه رو هم بدونم.موفق باشید. سکوت
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #1 : 18 شهريور 1386,ساعت 17:52:10 »

ممنون که این تاپیک رو باز کردید
خب بهتره حساب آدمایی احساساتی با کسایی که ثبات روحی ندارن رو جدا کنیم
چون بعضی هستند احساساتی اما در حد معقول و پسندیده.زندگی با این جور ادمها لذت بخش هست.چون رابطه اونا هم با طراوات هست  و از خشکی به دور و هم زیاد اهل رنگ عوض کردن نیستند.میشه گفت احساساتشون کنترل شده و معقولانه هست..
اما گروهی هستند که در زمینه احساسات زیاده روی می کنند.به صرف تحریک هیجانشون در هر زمینه  اعم از شاد و غم متاثر می شن.
اینجور حالتشون حتی در تصمیم گیریهاشون هم تاثیر داره.یعنی ممکنه با مشاهد یک صفت خوب مجذوب یک نفر بشن و همینطور با مشاهد یک صفت نا مطلوب دلزده بشن.
این حالت در دوستی این جور افرار استمرار داره.یعنی با کسی که دوست هستند یه روز در اوج عشق ورزی به اون طرف هست و یه روز این عشق در حد تنفر کشیده میشه.اما دوباره بعد از گذشت زمانی همان تنفر تبدیل به عشق و علاقه  مجدد میشه  و همینطور.
خلاصه توسان در محبت در این گونه افراد بسیار مشاهد میشود.
نتنها نوسان محبت نوسان تنفر ،وابستگی و ترس و امید ....در این افراد زیاد هست.

قبل از ورود در بحث بهتره کمی راجع احساسات حرف بزنیم
در حقیقت این حال احساسات هست که انسان را در مورد گزارههای مختلف مجذوب  و منفور  میکنه.
احساس انسانی مانند یک یک آتش شعله ور می شود و زود خاموش می شود.مانند سیلی می اید و زود از بین می رود
پشتوانه احساسات ممکنه از حقایق باشه اما گاهی که در حد غالب هم می رسه می تونه پشوانه اون توهم و افکار و خیالات باشه
احساسات می تواند محرک خوبی برا انسان باشد اما مدافع و همراه استواری نخواهد بود.

ادامه داره..
خارج شده است
tanha
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 21

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #2 : 19 شهريور 1386,ساعت 01:13:01 »

من خودم یه آدم کاملا"احساساتی هستم.گاهی با گریه یه بچه غصه دارمی شم ویا با اندوه یه پیرزن گریه می کنم.ولی همیشه معتقد بودم در مورد مسئله ازدواج باید منطقی برخورد کرد وعاقلانه.بعدش میشه احساساتی شد.همیشه این جور بودم که پای احساساتم ایستادم.اگر باکسی دوست بودم تا تهش موندم.هر جور فداکاری کردم.هیچوقت هم پشیمون نشدم.شاید گاهی سخت بوده ولی بهتر از این بوده که دلی رو بشکنم حتی اگر به قیمت خیلی مسائل و دردسرها بوده.در مورد عشق وازدواج هم اعتقادم برهمین اصله.اگرکسی براساس معیارهاش کسی رو انتخاب کرد و بهش علاقمند شد دیگه باید پای همه چی بایسته،حتی اگرخیلی سخت باشه.به عنوان یه دختر(یا به طور کلی زن،که خیلی ها ضعیفه تصورش می کنند!!!!!)حاضرم تا پای جونم پای حرفم و علاقه ام بمونم.نمی دونم چطور یه آقایی که ادعای بزرگی و مردونگی داره(کلی میگم!)خیلی راحت می تونه با احساس پاک ودست نخورده یه دختر بازی کنه و معمولا"هم وقتی پای حرفشون میشینی از بی وفایی خانما می نالن.ببخشید،نمی خوام یه طرفه قضاوت کنم(از این کار متنفرم)یا اینکه بحث رو به جنگ بین خانمها و اقایون تبدیل کنم،ولی باور کنید اینجورکه دراطرافم می بینم این آقایون هستند که درمسئله احساسات،سست و بی ثبات عمل می کنن.چطور میشه که آقایی که خودش رو دارای شخصیتی عاشق پیشه می دونه و بارها وبارها از علاقه اش حرف میزنه و میگه سالها به دنبال کسی مثل تو می گشتم،خیلی راحت به دلایل واهی بذاره وبره وبعد هم بگه به خاطر تو داشتم این جریان رو ادامه می دادم!!!!یعنی به خاطر من علاقمند شده!!!؟؟؟به خاطر من حرفای احساسی میزده؟!!!آخه کی باور می کنه که من باور کنم؟نمی خوام بگم آدم مشکل داری بود،نبود،شاید من دوست دارم که نبوده باشه،شاید واقعا"نبوده.کاش می فهمیدم!هیچوقت حاضر نیستم کسی به خاطر من سختی یا ناراحتی بکشه،حتی دشمنم،حتی کسی که ازش بدم می آید.دیگه چه خواسته کسی رو که دوستش دارم.چطور بعضی ها می تونن اینجوری باشن؟!شاید کسی فکر کنه مانع جدی وجود داشته یا معیارهامون به هم نمی خورده.از نظر من (شاید فقط نظر من باشه،وشاید درست نباشه،نمی دونم!)هیچ مانعی سد راه نبوده ونیست،مگر اینکه از اول دروغ گفته باشه،که نگفته!!نمی دونم چی بگم؟!! کاش همه آدمای دنیا می تونستن احساسات همدیگه رو درک کنن و زیر حرفاشون نزنن.کاش.............
ببخشید اگر بحث رو منحرف کردم.خوشحال می شم از حرفاتون و پیشنهاداتتون به عنوان تجربه ای برای آینده استفاده کنم.موفق باشید.
خارج شده است
بهرام
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 42

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #3 : 19 شهريور 1386,ساعت 04:53:16 »

خوب حسین که به این زیبایی توضیح داد جایی برای حرف های ما نمی مونه  چشمک
در مورد حرف هایی که زدی ، خوب احساسی بودن به نظر من هم خیلی خوبه و هم خیلی زیباست بار ها شده وقتی یه برنامه خردسالان غمگین می دیدم ، بی اختیار اشکام در میومد، اما احساسات همون طور که خودت هم گفتی باید کنترل بشه.
نه تنها در مورد ازدواج، در همه موارد، احساس زیباست، اما احساس رو فقط به عنوان احساس قبول کنید، احساس نباید تاثیر مستقیم روی عمل انسان داشته باشه، وقتی احساس جلوه زیبایی داره که احساس + تفکر باشه.
امکان داره همین حرفی که شما زدید، پسری عاشق یک دختر بشه ، هر روز بگه تو همه چیز من هستی و ...، اما بعد از مدتی متوجه می شه اگر با این دختر زندگی کنه در زندگی هر دو شکست می خورن و کارشون به طلاق می کشه، حالا شایدم توی دل اون پسر این بوده باشه که با زندگی یک عمر این دختر بازی نکنه ! و گریه های چند روزه اون دختر رو برتری بده به گریه های یک عمر اون دختر !
البته قبول دارم شکست در عشق بعضی مواقع مشکلاتی رو برای هر دو طرف چه پسر ، چه دختر به بار میاره، امکان داره حتی به خودکشی، فساد، اعتیاد و ... کشیده بشه، بسته به نوع نگرش شخص به مسئله ای که براش پیش اومده داره.

بعضی وقت ها دوستی ها از اول برای ضربه زدن شروع می شه، بار ها دیده شده، یک نفر با جنس مخالف شروع به یک رابطه خیلی صمیمی می کنه و تنها قصدی که داره ، ضربه زدن بخاطر شکست در عشق قبلی بوده، اما نمی خوام دید شما رو نسبت عشق بد کنم، چون عده این افراد خیلی کم هست یا اینکه بعد از مدتی که با طرف مقابل دوست هستند یک احساس عاطفی و وابستگی ایجاد می شه که از اینکار جلو گیری می کنه!

ضربه زدن و بی وفایی در هر دو جنس دیده شده، چه در دختر چه در پسر و شاید بر خلاف چیزی که شما گفتید ، تعداد دختر ها بیشتر از پسر ها باشه و یا همون طور که شما گفتید تعداد پسر ها، اما اگر همه روابط از نوع شرعی و طرزی که در کتاب آسمانی ما اومده بره جلو ، هیچ وقت این مشکلات پیش نمی یاد، همین طور که در این بیشر از 1400 سال پیش نیومده ! خیلی ها حرف از این می زنن که دنیا عوض شده، دوره زمونه عوض شده! نه نشده، تنها چیزی که عوض شده تفکرات ما نسبت به عملی که داریم، هست.


موفق و پیروز باشید
یا علی
خارج شده است

این نوشته ها تنها از طرف یک دوست می باشد !
tanha
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 21

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #4 : 20 شهريور 1386,ساعت 00:43:32 »

حرفای شما درست،ولی فکر نمی کنید اگر در همین موردی که گفتید(منظورم فداکاری آقا پسر هست برای جلوگیری از مشکلات اینده!!!)بین دختر وپسر مورد نظر صحبت بشه و دلیل منطقی آورده بشه خیلی بهتره و راحت تر میشه باهاش کنار اومد؟تا اینکه بی هیچ حرفی طرفت رو توی بلا تکلیفی بذاری و بری؟من که فکر می کنم بهترین روش همینه که حرف زده بشه تا دو طرف خودشون به نتیجه برسن!شاید اینجوری احساسات هم بهتر کنترل بشه.چقدر خوبه که آدما راحت بتونن حرفای دلشون رو بزنن.کاش همه می تونستن!!!
خارج شده است
Ali Reza
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 628

تشكر
اهدا شده: 51
دريافت شده: 214


« پاسخ #5 : 20 شهريور 1386,ساعت 14:46:47 »

با عرض سلام خدمت دوستان محترم
دیدم که بحث در مورد منطق و احساس و جایگاه هر کدام در زندگی ما انسان هاست. خوب است که ببینیم استاد مطهری(ره) به عنوان یک کارشناس و اسلام شناس کم نظیر، در این باره چه میگوید. استاد در کتاب مجموعه گفتارها 1 در این باره مینویسند: « انسان باید از منطق پیروی کند نه از  احساسات. انسان در کاری که از روی منطق صورت می گیرد، حساب و پیشبینی های لازم را کرده، نور افکن عقل و اندیشه خود را به اطراف انداخته و جوانب کار را تحت نظر گرفته است. ولی در کاری که از روی احساسات صورت می گیرد، نقشه و حساب و دوراندیشی در کار نیست. صرفا روح بشر از راهی داغ شده و هیجانی پدید آمده و انسان برای آنکه هیجان روحی خود را تسکین دهد، به عملی مبادرت می کند و به واسطه غبار و تیرگی که از تهیج احساسات پیدا میشود، مجال دور اندیشی و توجه به عواقب و نتایج کار، از انسان سلب می شود.
این دستور جامع رسول اکرم (ص) که می فرمایند همیشه در کارها منطق را دخالت بده و جلو طغیان و حکومت احساسات را بگیر. مرد منطق باش نه احساسات. هر اندازه که یک فرد یا یک ملت در راه کمال و ترقی پیش میرود، بتدریج از احساسات به منطق می گراید. نزدیک شدن به حکومت منطق و خارج شدن از تحت سیطره وحکومت احساسات، دلیل بر "پختگی و تکامل روح" است. انسان در طفولیت یک پارچه احساسات بی منطق است و به همین جهت از اداره کردن خود واز حفظ مصالح خود عاجز است و به همین جهت است که طفلی را زود میشود در جریانی وارد کرد و احساساتش را استخدام کرد و به نفع خود در مجرایی به کار انداخت. اما هر اندازه که از سنین عمر می گذرد و تجربه زیادتر می شود، منطق در وجود انسان قوت می گیرد. البته تنها مرور زمان و گذشتن عمر کافی نیست که انسان را مرد منطق و تعقل کند. این فضیلت اخلاقی نیز مانند همه فضایل دیگر اخلاقی  تمرین و ممارست و مجاهدت نیاز لازم دارد. اولا اندوخته علمی و سرمایه فکری لازم است. ثانیاً انسان باید مدتی با زحمت خود را وادار کند که در پیش آمدها و تصمیم ها زیاد فکر کند تا عواقب و نتایج کار را کاملا نسنجد، به هیجانات خود ترتیب اثر ندهد.
شخصی آمد خدمت رسول اکرم(ص) عرض کرد نصیحتی به من بفرمایید.حضرت فرمودند: آیا اگر ترا نصیحتی بکنم، عمل خواهی کرد؟ آن مرد در جواب گفت بلی. تا سه مرتبه این سوال و جواب رد و بدل شد. پس از تعهد موکدی که رسول اکرم از آن مرد گرفت به او فرمود:" إذا هممت بأمر، فتدبر عاقبته". یعنی هرگاه تصمیم کاری را گرفتی، اول تدبر و تفکر کن و عاقبت و نتیجه آن را ببین. اگر رشد و هدایت است آن را تعقیب کن و اگر شر و ضلالت است از آن دوری کن.
از طرز تعهد گرفتن رسول اکرم از آن مرد معلوم میشود که برای این جمله، فوق العاده اهمیت قائل بوده و می خواهد به ما بفهماند که باید عادت به تفکر و تدبیر داشته باشیم و در هیچ کاری پیش از آنکه کانلا آن را زیر و رو کنیم و عواقب و نتایج آنم را بسنجیم، وارد نشویم.
از سخنان رسول  اکرم (ص) است:" ما أخاف علی اُمتی الفقر. ولکن أخاف علیهم سوء التدبیر." یعنی: نگرانی من بر امتم از ناحیه فقر نیست. فقر و دردی است که علاجش دشوار نیست. نگرانی من از ناحیه سوء تدبیر و قِلٌت میزان منطق و استدلال است.»
خارج شده است
msh
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 57

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 10



« پاسخ #6 : 21 شهريور 1386,ساعت 03:30:05 »

ممنون که این تاپیک رو باز کردید
خب بهتره حساب آدمایی احساساتی با کسایی که ثبات روحی ندارن رو جدا کنیم
چون بعضی هستند احساساتی اما در حد معقول و پسندیده.زندگی با این جور ادمها لذت بخش هست.چون رابطه اونا هم با طراوات هست  و از خشکی به دور و هم زیاد اهل رنگ عوض کردن نیستند.میشه گفت احساساتشون کنترل شده و معقولانه هست..
اما گروهی هستند که در زمینه احساسات زیاده روی می کنند.به صرف تحریک هیجانشون در هر زمینه  اعم از شاد و غم متاثر می شن.
اینجور حالتشون حتی در تصمیم گیریهاشون هم تاثیر داره.یعنی ممکنه با مشاهد یک صفت خوب مجذوب یک نفر بشن و همینطور با مشاهد یک صفت نا مطلوب دلزده بشن.
این حالت در دوستی این جور افرار استمرار داره.یعنی با کسی که دوست هستند یه روز در اوج عشق ورزی به اون طرف هست و یه روز این عشق در حد تنفر کشیده میشه.اما دوباره بعد از گذشت زمانی همان تنفر تبدیل به عشق و علاقه  مجدد میشه  و همینطور.
خلاصه توسان در محبت در این گونه افراد بسیار مشاهد میشود.
نتنها نوسان محبت نوسان تنفر ،وابستگی و ترس و امید ....در این افراد زیاد هست.

قبل از ورود در بحث بهتره کمی راجع احساسات حرف بزنیم
در حقیقت این حال احساسات هست که انسان را در مورد گزارههای مختلف مجذوب  و منفور  میکنه.
احساس انسانی مانند یک یک آتش شعله ور می شود و زود خاموش می شود.مانند سیلی می اید و زود از بین می رود
پشتوانه احساسات ممکنه از حقایق باشه اما گاهی که در حد غالب هم می رسه می تونه پشوانه اون توهم و افکار و خیالات باشه
احساسات می تواند محرک خوبی برا انسان باشد اما مدافع و همراه استواری نخواهد بود.

ادامه داره..


با عرض ارادت خدمت آقا حسین گل.    سکوت

جناب حسین ممکنه بیشتر در مورد افراد احساسی از نوع دوم توضیح بدهید.
و
نوع برخورد با اینگونه افراد را بصورت مفصل تشریح کنید.( مخصوصن زمانی که با یه همچین فردی زندگی کنی)
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1169

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #7 : 05 مهر 1386,ساعت 13:59:00 »

نقل قول
من خودم یه آدم کاملا"احساساتی هستم.گاهی با گریه یه بچه غصه دارمی شم ویا با اندوه یه پیرزن گریه می کنم.ولی همیشه معتقد بودم در مورد مسئله ازدواج باید منطقی برخورد کرد وعاقلانه.

این حالتی که شما گفتید رو نمیشه اسمش گذاشت احساساتی بود.
خب طبق اون عاطفه و پاکی در سرشت هر انسان هست وقتی شما و یا هر انسان دیگه ای سرشت پاک دارد با سختی دیگران متاثر و همچنین با شادی دیگران دلشاد می شود.
و همینکه گفتید اعتقاد دارید در امر ازدواج.. نشان از عدم وجود این حالت در شماست

به هر صورت احساساتی که مورد بحث هست انسانهایی که ثبات ندارند و هیچ جایگزینی در قضاوتها و انتخاب هایشان بجر احساسات ندارد.


جناب حسین ممکنه بیشتر در مورد افراد احساسی از نوع دوم توضیح بدهید.
و
نوع برخورد با اینگونه افراد را بصورت مفصل تشریح کنید.( مخصوصن زمانی که با یه همچین فردی زندگی کنی)


مانده راه برخورد و اصلاح این گونه افراد.
در قدم اول باید دقت داشت همانگونه این افرار خیلی حساس هستند نتیجتا زود رنچ هم هستند.یعنی با اندک برخورد تند یا سختی از حالت طبیعی خارج می شوند.
لذا کسانی که  با این افراد ارتباط دارند باید توجه داشته باشند که هیچ وقت با این افراد تند و خشک   برخورد نکنند.بلکه در غایت ملاطفت و مهربانی .کاملا مانند برخوردی
که این افراد دوست دارند داشته باشند و دارند
این کار باعث می شود  اطمینان ان شخص به طرف مقابل زیاد شود و بهترین ماوی و منزلگاه محبت و اسرار خودش را کسی قرار می دهد که همین برخوردهای زیبا و محبت آمیز با او داشت
مرحله بعد که بعد از اطمینان سازی هست تسلط به موقع  بر روحیات این افراد هست.یعنی مرتبطین باید با زبان احساسات و عاطفه تصمیمات و نظرات معقولانه خودشان را
به طرف مقابل مسلط نمایند.صد البته امکان پذیر بودن این حالات وابسته به اطمینان اون طرف خواهد بود.

بعد از مرور زمان در وجود شخص احساساتی بیداری ایجاد خواهد شد .چون این شخص عینا ثاتیر مثبت نظرات معقولانه را شاهد بوده و خود با چشمان خود از رویه خود دلزده خواهد شد.
حقیقت اینست که تا این افراد به به عینه درک نکنند که رویه انها غلط است با هیچ منطقی قبول دار نمی شود.لذا بهترین راه اینست که با اعتماد سازی اطرافیان آنها خود بی پیاگی رویه خود و راستیین روش معقول را تجربه کنند.
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani