خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13678 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: sara127
صفحه: [1] 2   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: از این زندگی واقعا خسته شدم!!  (دفعات بازدید: 3820 بار)
pupak1360
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 150

تشكر
اهدا شده: 1
دريافت شده: 2


« : 24 اسفند 1387,ساعت 12:05:57 »

نمی دونم چرا دچار این مشکل شدم اما این قضیه خیلی برام تکرار می شه!من از هیچ چیز لذت نمی برم و کارهای روزمره ام رو مثل سر کار رفتن یا حتی غذا درست کردن رو هم به زور انجام می دم!دائم وقتی عصبی می شم دیگه هیچ چیز جلو دارم نیست.شاید واکنشم نسبت به مسائلی که باعث ناراحتیم می شه بیش از اندازه است!خودم هم تحمل خودم رو ندارم چه برسه به دیگران! انگیزه ای برای زندگی و لذت بردن از اون ندارم. اگر می تونید یه روانکاو خوب بهم معرفی کنید.
خارج شده است
دریا
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1647

تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624



« پاسخ #1 : 24 اسفند 1387,ساعت 12:51:18 »

سلام

دوست عزیز یه مقدار بیشتر مسئلتون رو تشریح کنید .

چه مدتیه دچار این احساسات شدین ؟
و قطعا این مسئله یه علتی داره فکر می کنید علتش چیه ؟ ( اتفاقی- حرفی)
اگر ما علت رو پیدا کنیم با حل و فصل اون علت  معلول - مسئله ای که عنوان کردین - هم حل خواهد شد .
خارج شده است

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
pupak1360
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 150

تشكر
اهدا شده: 1
دريافت شده: 2


« پاسخ #2 : 24 اسفند 1387,ساعت 13:57:07 »

من تقریبا بیش از 2 ماه هست که اینطوری شدم.علتش رو نمی دونم .اتفاق خاصی برام نیفتاده اما من هیچ انگیزه ای ندارم تو زندگیم.
شاید به زور دارم به مسیرم ادامه می دم اما واقعا هیچ چیز منو خوشحال و راضی نمی کنه .صبرم کم شده و پرخاشگر شدم.
خارج شده است
begharar
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 409

تشكر
اهدا شده: 48
دريافت شده: 29


اسیر و زخمی و بی دست و اپا *** غریب و بی کس و تنها


« پاسخ #3 : 24 اسفند 1387,ساعت 14:19:38 »

من حس میکنم شما دختر هستین و مجرد
و خیلی وقته در رویا ها و ارزو هاتون به سر بردید اما الان متوجه شدید دنیا اینجور هم نیست
و وقتی با واقعیت رو به رو شدید جا خوردید
و شایدم مردی در زندگیتون نباشه که بتونین بهش دل ببندین و عاشقش باشید
به قول شاعر که میگه
بلبل طبعم کنون باش ز تنهایی خموش
نغمه های بودی مرا تا هم زبانی داشتم
اگر درست میگم و دوست دارید بگید تا ادامه بدم
خارج شده است

این کاربر به دلیل دورغگویی و ارسال تاپیک های خلاف حقیقت و داشتن چند نام کاربری منع شده است.
pupak1360
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 150

تشكر
اهدا شده: 1
دريافت شده: 2


« پاسخ #4 : 24 اسفند 1387,ساعت 14:33:49 »

من دختر هستم و مجرد اما بر خلاف خیلی از هم سن و سال هام خیلی واقع بینم.مردی هم در زندگیم هست اما با این اخلاقی که من پیدا کردم فکر کنم چند وقت دیگه تحملش تموم شه!
خارج شده است
دریا
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1647

تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624



« پاسخ #5 : 24 اسفند 1387,ساعت 14:44:43 »

به نظر بنده هر کسی در زندگیش یه آرزوهایی داره ولی گاهی اوقات این آرزوها رو فراموش می کنه و یا از رسیدن به اونا نا امید میشه و دقیقا همین جاست که از زندگی خسته میشه چون فکر می کنه زندگی هیچ چیزی برای ارائه نداره .
همچنین این افراد از عدم اعتماد به نفس رنج می برن .

من از صحبتای شما چنین برداشتی کردم .

اگر مسئله این باشه باید آرزوها رو زنده کرد و برای رسیدن به اونا تلاش کرد و همین شروع تلاش برای رسیدن به آرزوها باعث میشه احساسات منفی فرد سرکوب بشه و شوق و اشتیاق جای احساسات منفی رو بگیره البته قبل از این کارا باید اعتماد به نفس رو قوی کرد .

موفق باشید .
خارج شده است

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
begharar
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 409

تشكر
اهدا شده: 48
دريافت شده: 29


اسیر و زخمی و بی دست و اپا *** غریب و بی کس و تنها


« پاسخ #6 : 24 اسفند 1387,ساعت 15:22:59 »

ببینید من تا پای خودکشی هم رفتم اینقدر ناامید بودم از زندگی واینقدر چیزی برام معنا نداشت ولی خوب ترس داشتم از خودکشی
یه هو فهمیدم همین ترس نشون میده هنوز یه کم امید برام مونده
من چند تا سوال میخوام بپرسم البته اینجا هیچ کدوم روانشانس نیستیم ولی خوب فکر هامون رو روهم میریزیم و نظر میدیم
و گاهی از صد تا روانشناس نتایج بهتری کسب میکنیم
شما میخواستی چی بشی ؟
میخواستی چه جوری باشی چه ارزو هایی داشتی
دوست داشتی چه چیز هایی داشته باشی
و الان چه جوری هستی به ارزوهات رسیدی یا نه  و چه چیزهایی رو داری
به این سوالات جواب درست بدی فکر کنم بتونم کمکت کنم
خارج شده است

این کاربر به دلیل دورغگویی و ارسال تاپیک های خلاف حقیقت و داشتن چند نام کاربری منع شده است.
pupak1360
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 150

تشكر
اهدا شده: 1
دريافت شده: 2


« پاسخ #7 : 24 اسفند 1387,ساعت 16:03:09 »

من تقریبا چیزهایی رو که می خواستم رو دارم.اما الان دیگه اینهایی که بهش رسید برام مفهومی نداره.شاید یه سری خواسته ها هم الان داشته باشم که اگر یه کم تلاش کنم بهش می رسم اما حس می کنم برای رسیدن به اونها خیلی دیره و یا اینکه می ترسم شرایط فعلیم رو عوض کنم!
خارج شده است
دریا
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1647

تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624



« پاسخ #8 : 24 اسفند 1387,ساعت 17:47:17 »

خب همین که فکر می کنید رسیدن به اونا دیره نشون میده که نگرشاتون رو در یه سری از مسائل صحیح نیست و بهتره سعی کنید  تغییرشون بدین .
ما هر آرزویی که داشته یاشیم و همراه با واقع بینی باشه هیچ وقت تلاش برای رسیدن بهش دیر نیست .
آرزوی غیر واقع بینانه مثل این که فردی در سن 50 سالگی بخواد ستاره فوتبال بشه خوب مشخصه که شرایط جسمی و سنش این اجازه رو بهش نمیده پس این میشه یه آرزوی غیر واقع بینانه و وقتی فرد این آرزو رو هدفش قرار داد و بهش نرسید سرخورده و نا امید میشه .

ولی بنده فکر نمی کنم شما در سنی باشید که رسیدن به آرزویی براتون دیر شده باشه .
اگه دوست داشتید چند تا از آرزوهاتون رو بگین تا با هم بررسیش کنیم و همچنین اگه تمایل داشتید سنتون رو هم بفرمایید .

در مورد ترستون هم باید عرض کنم که ما به هر آرزو و شرایط جدیدی که می خوایم برسیم در اصل داریم ریسک می کنیم و برای رسیدن به اون آرزو هزینه ای رو پرداخت می کنیم حالا اگر ما بخوایم همیشه از تغییر شرایطمون پس از رسیدن به آرزو بترسیم هیچ وقت پیشرفت نخواهیم کرد .

یه مورد دیگه ای هم که به نظرم می رسه اینه که شما فکر می کنید چه نوع آرزوهایی شما رو از لحاظ روحی اقناع می کنه ؟؟؟!!!
سعی کنید دنبال اون سری از آرزوها باشید سعی کنید اول به خودشناسی برسید بعد تعیین آرزو کنید .
حتما شما هم دیدید افرادی رو که سال ها در یک رشته تحصیلی درس خوندن و یا مشغول یه حرفه ای بودن ولی بعد از سال ها اون رشته تحصیلی یا شغل رو رها می کنن و دنبال رشته یا شغل دیگه ای میرن این مسئله درست به همین علت هست اون رشته یا شغل اونا رو از لحاظ روحی اقناع نمی کرده .
پس بهتره به جای این که سال ها عمرمون رو تلف کنیم و بعد از سال ها بریم دنبال خودشناسی و تعیین آرزو هایی که با روحمون سازگار باشه این کارو زودتر انجام بدیم تا در کارها و زندگیمون موفق تر باشیم .
 
خوش باشید .
خارج شده است

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
begharar
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 409

تشكر
اهدا شده: 48
دريافت شده: 29


اسیر و زخمی و بی دست و اپا *** غریب و بی کس و تنها


« پاسخ #9 : 24 اسفند 1387,ساعت 17:56:36 »

حس میکنم ایشون از گذر عمر وحشت زده شدند میشه بگید چند سالتونه
خارج شده است

این کاربر به دلیل دورغگویی و ارسال تاپیک های خلاف حقیقت و داشتن چند نام کاربری منع شده است.
pupak1360
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 150

تشكر
اهدا شده: 1
دريافت شده: 2


« پاسخ #10 : 26 اسفند 1387,ساعت 12:14:12 »

من 27 سالمه.از طرفی دوست دارم برم خارج از ایران برای ادامه تحصیل اما خب وقتی فکر می کنم بعد که برگردم دوباره باید از صفر شروع کنم و سختی های اونجا هم تو ذهنم می یاد و اذیت می شم از طرفی هم از تنهایی بدم می یاد و علاقه دارم ازدواج کنم و خب این دو راه کاملا با هم فرق دارند و انتخاب رو مشکل می کنند و به خاطرهمینه که احساس می کنم برای یک سری مسائل الان یه کمی دیره!
خارج شده است
دریا
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1647

تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624



« پاسخ #11 : 26 اسفند 1387,ساعت 12:51:33 »

خب اگه کسی باشه که قبول کنه با شما بیاد خارج از کشور و مخصوصا هدفی مثل هدف شما داشته باشه - تحصیل در خارج از کشور - میشه گفت یه شرایط ایده آلی پیش اومده ( ازدواج + تحصیل خارج از کشور ) .

در پست قبلی هم عرض کردم که رسیدن به هر آرزویی هزینه ای داره که باید پرداخت بشه که شما هم فرمودید ؛ هزینه رسیدن به آرزوتون سختی های غربت و ... هست که اگه شما بخواید به هدفتون برسید ناچار به تقبل این هزینه هستید .

ببینید کدوم یک از اهدافتون براتون مهم تره : ازدواج یا تحصیل در خارج از کشور ؟
ببینید اگر ازدواج کنید و به تحصیلتون ادامه ندهید روزی از این که ادامه تحصیل ندادین پیشمون نخواهید شد و خدای نکرده حسرت نخواهید برد و فکر نخواهید کرد که " دیگه دیر شده " و اخلاقتون به این دلیل تغییر نخواهد کرد ؟

البته عکس این مورد هم وجود داره چون ازدواج نیاز اصلی انسان هاست .
سعی کنید خودتون رو در دو موقعیت بالا که عرض کردم قرار دهید و تصمیم گیری کنید .

البته این صحبتایی که می خونید از طرف کسی هست که به درس فوق العاده علاقه داره و تجربه تلخ موقعیتی که نمی ذاشتن به آرزوش برسه و .... رو داشته که خدا رو شکر رفع شد .

به روحیات خودتون نگاه کنید .
بنده در مورد درس شاید یه مقدار افراطی فکر می کنم ولی شما به خودتون رجوع کنید آرزوی واقعیتون رو حتما در وجود خودتون پیدا می کنید .   

از طرفی هم میشه در ایران در یه دانشگاه سطح بالا تحصیل کنید و همین جا ازدواج هم بکنید .
همه چیز در درون شماست .
تنها کار شما این باشه که پیداش کنید .

ضمن این که بنده فکر نمی کنم رسیدن به این آرزو برای شما دیر باشه .

موفق باشید - دریا  سکوت
خارج شده است

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
begharar
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 409

تشكر
اهدا شده: 48
دريافت شده: 29


اسیر و زخمی و بی دست و اپا *** غریب و بی کس و تنها


« پاسخ #12 : 26 اسفند 1387,ساعت 19:23:50 »

خوب گاهی باید بعضی اهداف رو فدای دیگری کرد
فراموش نکنید ما در دنیا زندگی میکنیم نه در بهشت و باید از خیلی چیز ها بگذریم که به اهدافمون برسیم تازه اگه برسیم
من میخوام نفر اول کنکور شم شب ها تا صبح درس میخونم گاهی هم صبح ها تا شب فرضا
هیچ تضمینی هم وجود نداره که نفر اول شم اما از خیلی چیزها میگذرم
از وقتی که گذاشتم و میتونستم ازش لذت ببرم از راحتی میگذرم از خوشی میگذرم ازتعطیلات و خیابون گردی و ...
و از وقتی که میتونم در اون پولی در بییارم میگذرم همه ی این ها رو فدای این راه میکنم که انتهاش معلوم نیست
و دقیقا" من حس میکنم فهمیدم از چی هست رنج میبردی
دستتون به جایی بند نیست
بی خیال دنیا باشید به قول شاعر
با همه دریا دلی دل را به دریاها بزن
پشت پا بر اصل بی بنیاد این دنیا بزن
با هزاران ارزو با صد هزار شوق و امید
از پس دیروز و امروز ناگهان فردا رسید
از گذشت عمرهم وحشت نداشته باش بلاخره همه یه روزی پیر میشن
هرچند این دغدغه ی اصلی خود من هم هست ولی میدونم کاری از دستم بر نمیا

پ ن مدیر :
واژه ای نا مناسب ویرایش شد .

« آخرين ويرايش: 26 اسفند 1387,ساعت 19:58:52 توسط دریا » خارج شده است

این کاربر به دلیل دورغگویی و ارسال تاپیک های خلاف حقیقت و داشتن چند نام کاربری منع شده است.
pupak1360
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 150

تشكر
اهدا شده: 1
دريافت شده: 2


« پاسخ #13 : 15 فروردين 1388,ساعت 10:20:45 »

سلام دوستان.من تقریبا 17 روز رو صرف استراحت کردم تا شاید اوضاعم بهتر بشه اما الان که دوباره همه چیز شروع شده (کارو ....)دوباره به همون شرایط روحی برگشتم.دریا جان من متاسفانه هنوز در دو دلی و شک به سر می برم  چون دو راهی که من بهش اشاره کردم کاملا از هم متفاوته و نمی دونم چی کار کنم.من از لحاظ روحی احساس می کنم کخ به ازدواج نیاز دارم اما حاضر نیستم به هر قیمتی تن به این مساله بدم. از طرفی رفتن از ایران و ادامه تحصیل هم خوبه اما یه جورایی احساس می کنم این مساله اضطراب من رو بیشتر می کنه و احساس تنهایی من رو دو چندان!چون من از تنهایی بدم می یاد هرچندکه الانم تنها هستم اما رفتن به اونجا شاید برام بدتر باشه.از طرفی موندن در ایران به ای امید که شاید فرد مورد علاقه ام رو پیدا کنم یه جورایی من رو داره به مردابی تبدیل می کنه که رشدی توش نمی کنم!واقعا نمی دونم باید چی کار کنم؟!!!
خارج شده است
begharar
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 409

تشكر
اهدا شده: 48
دريافت شده: 29


اسیر و زخمی و بی دست و اپا *** غریب و بی کس و تنها


« پاسخ #14 : 15 فروردين 1388,ساعت 13:10:41 »

شاید یکی دیگه از مشکلات شما این هست که فکر میکنید همه ی ادم ها یا عاشقن یا معشوق
ولی نه اینجوری نیست
انقدر حقه و کلک زیاد شده که نباید به هر کسی اعتماد کرد
خارج شده است

این کاربر به دلیل دورغگویی و ارسال تاپیک های خلاف حقیقت و داشتن چند نام کاربری منع شده است.
صفحه: [1] 2   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani