خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13683 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: asmani
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: چگونه او را ببخشم؟؟كمك كنيد  (دفعات بازدید: 985 بار)
hadi14052
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 8

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« : 21 ارديبهشت 1388,ساعت 13:35:16 »

سلام من هادي هستم تقريبا 3ما پيش يه شكست بد و فوق العاده سنگين عشقي عاطفي خوردم تا جايي كه تا خودكشي هم رفتم ولي با مراجعه به روانپزشك حالم يه كم خوب شد ولي الان بازم دارم احساس ميكنم به وضع سابقم برميگردم و به اين نتيجه رسيدم كه تنها راه خلاص شدن اينه كه ببخشمش ولي نميدونم چطور ميتونم اين درده بزرگو فراموش كنم و اونو با اين خيانتي كه بهم كرده ببخشمش؟؟؟
اگه خواستين كمكم كنيد چون احتياج دارم زندگيم داره به قهقرا ميره
خارج شده است
دریا
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1647

تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624



« پاسخ #1 : 21 ارديبهشت 1388,ساعت 13:44:44 »

سلام
اول عضویتتون رو به تالار گفتگو مشاوره و روانشناسی تبریک میگم ...  سکوت

خب لطفا یه مقدار بیشتر توضیح بدین ...
قضیه از چه قرار بوده ؟

بهترین تفکر در مورد بخشش دیگران اینه که در صورت بخشش دیگران، خودمون راحت میشیم و به قولی سبک میشیم ...

نقل قول
به اين نتيجه رسيدم كه تنها راه خلاص شدن اينه كه ببخشمش

به نتیجه ای درست و منطقی رسیدین ...

فقط کمی بیشتر توضیح بدین

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

habill

خارج شده است

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
hadi14052
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 8

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #2 : 21 ارديبهشت 1388,ساعت 13:57:48 »

ممنون فروم  كامل و قشنگيه و باعث افتخاره كه اينجا عضو شدم
من با يه خانم دوست شده بودم و ايشون 3 سال از من بزرگتر بود ولي من تو يه سال دوستيمون جوري بهش وابسته شده بودم و دوسش داشتم كه واقعا نميتونين تصور كنين!!!ولي به طور خيلي ناگهاني و غيرمنتظره فهميدم يه معشوق ديگه داره و بهم گفت ديگه تورو نميخوام ميخوام با اون باشم ...ديگه خودتون ميتونين بفهمين حال من چطور شد...از زندگي خسته شدم...فقط كمكم كنيد فرامشش كنم و ببخشمش همين...ديگه خسته شدم از فكر كردن...زندگيم داره از هم مي پاشه
اون واقعه 4 ما پيش اتفاق افتاده ولي با وجود اين هنوزم دارم فكر ميكنم و روانپزشك فقط حال منو يه كم خوب كرد در ضمن من 22 سالمه
خارج شده است
sahar_k
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 52

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 6


« پاسخ #3 : 21 ارديبهشت 1388,ساعت 14:08:49 »

ببخشید اینجوری میگم
فقط اینکه متاسفم برای ادمایی که لیاقت یه عشق پاک و صادق رو ندارن.
خارج شده است
دریا
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1647

تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624



« پاسخ #4 : 21 ارديبهشت 1388,ساعت 14:10:22 »

امیدوارم با راهنمایی و نظرات شما این انجمن روز به روز مفید تر از قبل بشه .. سکوت

قصد ازدواج داشتین یا فقط دوستی ؟
آیا چارچوبی برای دوستیتون در نظر گرفته بودین یا بهتر بگم قوانینی برای دوستیتون داشتین ؟ ( از اول قرار بر وفاداری بود ) ؟

نقل قول
جوري بهش وابسته شده بودم  ...

وابسته شدن اصلاً درست نیست ، حتی بعد از ازدواج ...
البته مسئله شما باید کاملاً باز بشه تا به کمک دوستان بتونیم در حد توان و اطلاعاتمون راهنماییتون کنیم .

خارج شده است

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
سایه
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1671

تشكر
اهدا شده: 97
دريافت شده: 244



« پاسخ #5 : 21 ارديبهشت 1388,ساعت 14:11:24 »

عزیزم اول از همه بدون با بخشیدن اون خودت به ارامش میرسی بعد هم عزیزم سن تو سن بدی برای دوست شدن و ضربه های  دوستی خیلی از ماها مثل شما در این سنین شکت خوردیم اما من به این باور رسیدم تا خودت نخوای به هیچ جا نمیرسی .

خودت سعی کن ببینی با چی آرامش میگیری اما معمولا متصل شدن به دریای بزرگ معرفت خدا آرامش خاصی به آدم میده که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.

حتی برای اشک ریختن وقتی یه جای مذهبی باشی ازومتر میشی.

اینا تجربیات من که بهت میگم چیزایی که خودم درک کردم.

عزیزم من فکر میکنم با وجود نامردی که این خانوم در حق شنا کردند بعدها خواهید فهمید که لفط خدا بوده که از ایشون جدا شدید چون هرچقدر سن شما بالاتر بره اون خانوم حس مادری به شما پیدا میکنند و شمارو همیشه به چشم یه بچه میبینند .

دوست عزیز من دقیقا تجربه شما رو اما به طور عکس داشتم اون روزای اول تقریبا به جنون رسیده بودم و بر خلاف شما من سعی میکردم به همه نشون بدم که اتفاق خاصی برای من نیافتاده یه رابطه و بعد هم جدایی با اینکه برای من همه چیز تموم شده بود برای اینکه نه تنها خانواده من اونو به عنوان داماد می دونستند بلکه دوستانمون هم اون رو به عنوان نامزد غیر رسمی من تصور میکردند و بعد در یه روز یه لحظه همه جیز تموم شد
و من مجبور بودم هر روز فیلم عروسی برادرم رو ببینم که لحظه لحظش با اون بودم عکس عقد و ببینم که کنار هم همراه عروس و داماد عکس گرفتیم.

اما یه روز به خودم گفتم من دوتا امتخاب دارم یا باد همیشه یه آدم درب و داغون باشم که با هر چیزی که به اون مربوط له بشم یا اینکه سعی در قوی کردن خودم کنم .

مدت زیادی دارم روی خودم کار میکنم خیلی وقتها حالم بد میشه اما میدونی دیگه مثل اون لحظه داغون نمیشم .

من نمیتونم اونو فراموش کنم اما میتونم اونو یه جایی توی قلبم بزارم و به اون به عنوان یه عشق خالص نگاه کنم و به اون ببالم .

خیلی خوب از دکتر کمک گرفتی کاری که من جرات انجامش رو نداشتم ولی اینو بدون تنها تویی که میتونی به خودت کمک کنی و بس

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

rozhan, شب بو, black_rose, *elham*

خارج شده است

اول نادیده ات می گیرند. سپس مسخره ات می کنند. بعد با تو می جنگند. آنگاه تو پیروز می شوی -- مهاتما گاندی
black_rose
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1227

تشكر
اهدا شده: 129
دريافت شده: 458


« پاسخ #6 : 21 ارديبهشت 1388,ساعت 14:33:49 »

سلام آقا هادي

من خيلي متوجه نشدم ، وقتي با يه خانم دوست شدي كه 3 سال بزرگتر از خودت بوده، از اول به اين فكر كردي كه هدف از اين دوستي چيه؟؟
اون خانم چي ميگفت؟
براي مثال ايشون هم به شما ابراز علاقه كرده و بعد شما فهميدي دروغ گفته و عاشق يكي ديگه بوده و يا نه ايشون چيزي به شما نگفته ، يه دوست معمولي بوده اما شما خيلي بهش وابسته شدي
ميتوني اين رو كامل برامون توضيح بدي

شايد بگي اينا به چه درد ميخوره!!!
من ميخوام از يه زاويه ديگه باهات حرف بزنم اما نياز دارم دقيقا حقيقت رو بدونم پس اگه دوست داشتي كامل و صادقانه توضيح بده
خارج شده است

چه فرقي ميكند كه حرفهاي وحشتناكي كه زده ايد بي منظور گفته باشيد؟ هميشه اين حقيقت كه كس ديگري هم آنها را شنيده باشد باقي مي ماند.
بالاخره كلمات بيش از سنگ و آجر صدمه ميزنند، آنها مدت ها پس از آنكه بقيه زخمها بهبود مي يابند، در اعماق ذهن انسان باقي مي مانند.
hadi14052
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 8

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #7 : 21 ارديبهشت 1388,ساعت 23:47:26 »

سلام ممنونم كه واسه من ارزش قايل شدين واقعا ممنونم
اول دوستيمون من فقط به چشم يه دوستي معمولي و ساده نگاه ميكردم و شايد بهتره بگم كه بهش كمترين احساسو داشتم و اولا اون بود منو بيشتر دوس داشت و ملامتم ميكرد كه چرا زياد بهش زنگ نميزنم!!!بعد از يكي دو ماه ولي من بهش وابسته شده بودم يه وابستگيه وحشتناك كه وقتي الانم فكر ميكنم بدنم ميلرزه تصور كنين به خاطرش شبا كار ميكردم تا پول تلفونه اونو بدم يا واسش كادو بخرم و...اول دوستيمون هم بهم قول داده بوديم كه هيچوقت خيانت نكنيم ...اينم بگم كه هميشه من ميگفتم با هم ازدواج كنيم ولي اون خانوادشو بهونه ميكرد و ميگفت چون تو از من كوچكتري نميذارن...و كوچكترين رغبتي به ازدواج با من نداشت و الان ميفهمم كه دوس داشتنشم دروغ بود واقعا ميگم...الان مشكل من اينه كه درسته حالم نسبت به 4 ماه پيش بهتره ولي بعضي اوقات با خودم فكر ميكنم كه به اونم همون حرفارو ميگه يا نه؟باهاش كجا ميره؟اون چي داشت كه منو ول كرد با وجئد اين كه ميدونست داغون ميشم؟و هزارتا چراي ديگر كه ميتونين تصور كنين...ولي الان ميخوام ببخشمش با همه بديهاي كه بهم كرده ولي از دلم نميياد كه ببخشمش يه جوري هستم نميتونم خودمو راضي به گذشت بكنم ولي چه كنم كه مجبورم چون تنها راه رهاييم هست چون واقعا هم ازحاظ روحي و جسمي خيلي شكستم...اون روز سوپرماركت محلمون منو نشناخت...ميگفت خودتي؟چرا اينقدر لاغر شدي
تنها اميدم اول خداست بعدن شما دوستان عزيز كه بهم بگين چطور ببخشمش و فراموشش كنم؟به كمكتون نياز دارم فقط كافيه خودتونو جاي من بذاريد
خارج شده است
hadi14052
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 8

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #8 : 21 ارديبهشت 1388,ساعت 23:51:37 »

و يادم رفت بگم از وقتي اين ماجرا رخ داده من يه دلشوره عجيبي پيدا كردم و بعضو وقتا صداي ضربان قلبمو ميشنوم يه استرس و اضطراب هميشه با منه...و همچنين فهميدم كه اون منو هيچوقت دوست نداشته و من فقط بودم كه زندگيمو به پاش گذاشتم...
خارج شده است
HIDDEN WAY
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 406

تشكر
اهدا شده: 741
دريافت شده: 341



WWW
« پاسخ #9 : 22 ارديبهشت 1388,ساعت 00:19:18 »

hadi14052 جان !

سلام و خوشامد گویی من رو پذیرا باشید .  لبخند سکوت

دوست دارم به این موضوع از زاویه ای دیگه بپردازم :

در اینجا شما در سن 22 سالگی درسی بزرگ آموختید : نباید اعتماد تام و مطلق به کسی داشته باشید ، حتی اگر دختر باشد ! وابستگی زیاده از هم همینطور (خودتان هم که نتایجش را لمس کردید)

بسیار عالی ! شما قبل از اینکه وارد رابطه با فرد اصلی زندگی خود بشوید ، این درس های بزرگ را یاد گرفتید و مسلما سعی خواهید کرد که این اشتباهات را تکرار نکنید . من اگر جای شما بودم در دلم بسیار هم از ایشان متشکر میشدم که چنین درس هایی را در سنی پایین و زمانی کم به من آموخت ... آموخت که اعتمادم مطلق نباشد ، پولم را بیهوده خرج کسی نکنم که ارزشش را ندارد ، اگر حقوقم در رابطه رعایت نشد وکفه های رابطه متعادل نبود سعی در درست کردن آن داشته باشم و اگر طرف مقابل همکاری نکرد خودم را از رابطه بیرون بکشم و برای خودم ارزش قائل باشم و ...

و در آخر دوست دارم صحبتم رو با جمله ای ازآنتونی رابینز به پایان برسونم :

شکستی در کار نیست ، فقط نتایج موجودند و آن چه که مهم است برداشت ما از این نتایج است (شکست یا فرصتی برای یادگیری؟)  Roll Eyes

موفق باشی برادر خوبم .

 لبخند سکوت

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

*sara*, دریا, شب بو

خارج شده است


حضرت امیر :
حق و باطل با آدمها شناخته نمی شود ... حق را بشناس اهلش را خواهی شناخت و باطل را بشناس ، اهلش را در خواهی یافت ...



Qozlerim her axsam axtarir seni ... ureyim yollarda qayitmir eve
Sensiz dalghalarda tanimir meni ... neyleyim ureyim hec yatmir eve

Payiz qeldi ushdu qetdi qushlar ....sende qetdin bax yaghdi yaghishlar
Payiz qeldi qelbim oldu deniz ... bu denizin qozu yashdi sensiz yar
Bu denizin qozu yashdi sensiz
 
دریا
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1647

تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624



« پاسخ #10 : 22 ارديبهشت 1388,ساعت 10:48:14 »

ضمن تایید صحبتای آقای HIDDEN WAY  اضافه کنم که :
اول این که شما باید مقداری به خودتون فرصت بدین، علاقه ای که شما به این خانوم پیدا کرده بودین، یک باره به وجود نیومده و خاطرات و حرف و حدیث ها هم یک باره فراموش نمیشه، پس به خودتون فرصت بدین ...

مسئله دوم این که وقتی از اول قرار بوده که خیانتی صورت نگیره و این خانوم به قولش عمل نکرده، پس برید خدا رو شکر کنید که قبل از رسمی شدن این قضیه و وابستگی بیشتر این موضوع رو متوجه شدین، چون حتی اگه یک روز بیشتر طول می کشید، شما یک روز خاطره بیشتر ، ناراحتی بیشتر و ... .
پس خدا رو شکر کنید .

مسئله سوم این که ، ایشون گفته بودن که  نمیشه با شما ازدواج کنن (و شاید در دلشون نمی خوان با شما ازدواج کنن ) ، ولی چون شما احساسات و وابستگی شدیدی نسبت به ایشون داشتین، قضیه رو نگرفتین و ادامه دادین ...
این رو برای سرزنش کردن شما نگفتم، بلکه برای این گفتم که مطمئن بشید که عشق آدم رو کور می کنه و ممکنه حتی یه سری بدیهیات رو نبینه ...
پس این تجربه ای باشه برای شما در آینده ...

مسئله چهارم این که ، اگر شما بخواین مدام گذشته و سؤالاتی رو که عنوان کردین در ذهنتون تکرار کنید، به چیزی جز یک تسلسل باطل نخواهید رسید و جوابی هم پبدا نخواهید کرد ...
فقط وقتی این مسائل آزارتون داد می تونید بنویسیدشون و حتی گریه کنید ... !
خلاصه به طریقی این احساسات و هیجانات منفی رو دفع کنید ولی هرگز احساساتتون رو خفه نکنید، چون بعداً براتون مشکل ساز خواهد شد، فقط حواستون باشه این احساسات رو به طریقی مثبت دفع کنید ...

مسئله آخر این که توکلتون فقط به خدا باشه ...
ما فقط وسیله ایم و امیدوار به لطف خدا که چیزی رو که صلاح و مفید هست به زبون ما جاری بسازه تا اینجا بنویسیم و کمکی هر چند ناچیز و در حد بضاعت علمی و تجربی مون به دوستان عزیز ارائه بکنیم

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

rozhan, habill, HIDDEN WAY

خارج شده است

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
hadi14052
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 8

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #11 : 22 ارديبهشت 1388,ساعت 11:13:25 »

از همتون تشکر میکنم حرفهای قشنگ و امیدوارکننده ای بودن ممنونم از لطفتون

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

دریا

خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani