سلام دوستان عزيز،
من مربي شنا هستم و حدود 3 الي 4 سال است كه در كنار شغل اصلي أم كه مديريت كارخانه است مشغول به اين كار هستم. شايد علاقه ايي كه به قهرماني و شور و هيجان تكاپويي كه در ورزش مي بينم مانع از آن شده كه دست از اين كار بردارم.
همونطور كه ميدونيد و اكثر شمايي كه در اين انجمن حضور داريد خودتون هم فرزند داريد، نحوه برخورد با بچه ها خيلي سخت و دشواره. من در اينجا ميخوام شما رو وارد چالشي كنم كه خودم هم باهاش درگير هستم. كودكان در سنين مختلف برخوردهاي متفاوتي از خودشون نشون ميدن. گاهي اوقات اين رفتارها در سنين يكسان متفاوته. ساختار خانواده خيلي روي بچه ها تاثير ميذاره و اين مورد گاهي اوقات مشكلات زيادي براي من بوجود مياره. مشكلاتي كه الان حضور ذهن دارم و برام مهمه رو براتون عنوان ميكنم. اميدوارم شما بتونيد راه حل هاي كاربردي نه تنها تئوري براي اين مشكلات بيان كنيد.
1. ترس كاذب و نداشتن اعتماد به نفس كافي
2. تمايل نشان ندادن خانواده ها براي ادامه دوره شنا ويا عدم حضور مرتب به كلاس
3. دخالت پدر و اقوام و مانع تراشي كه خود موجب وحشت كودك ميشود
4. اصرار والدين و يا خود شاگرد براي يادگيري سريعتر و درخواست از سايرين براي رفع ايراد از كودكانشان
لازم به توضيح است اكثر سانس هاي آموزشي حداكثر 5 نفره و حداقل 1 نفره (

) تشكيل مي شود. كلي عنوان كردم. مثال اين موارد رو به شكل پاسخ تاپيك ارسال خواهم نمود.