خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13683 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: asmani
صفحه: [1] 2 3 ... 53   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: دوستان ببینید زمینم زدند...!!  (دفعات بازدید: 19588 بار)
دنیای کوچک
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 473

تشكر
اهدا شده: 459
دريافت شده: 203



« : 14 تير 1388,ساعت 08:57:13 »

سلامی گرم خدمت دوستان مهربون و دوست داشتنی ...من مدتی بود نبودم دوستان سارا خانم ، خانمی عزیز ، هیدن وی ودیگر ان مشکلی داشتم عمیق که فکرشم نمی کردم یه روزی تا این حد گریبانگیرم بشه ...شاید اگه تاپیک های منو بخونید می بینید که من مشکلی نداشتم اما ....
وابستگیه شدید همسرم به خانواده اش و بد خلقی هایش و حساس بودنش مشکل چند ساله من بود در زندگی ...از این مشکلات خانواده من مطلع بودند اما خانواده همسرم مارو دو زوج خوشبخت و منطقی می پنداشتند و حتی اطرافیانم به زندگی من حسادت داشتند و حتی الگوی زوج خوشبخت شده بودیم برای بعضی افراد (اما به قول ضرب المثل معروف که با سیلی صورتم را سرخ می کردم ) دائم اختلاف داشتیم اما پدرم همیشه من و همسرم را نصیحت می کرد تا اینکه در یکی از اختلافات که مقصر اصلی صد در صد همسرم بود پدرم با لحن بد و شدید همسرم را مورد نکوهش قرار داد و مرا به خانه خودش برد که در لحظه رفتن اشک در چشمان همسرم حلقه زد و از این حالت او  دلم به حالش سوخت و شب بعد از یک ساعت من دوباره به خانه خودم برگشتم ....
احساس می کنم هر چه که سرم میاره از عقده اون شبه ...اون شب غرورش شکست اما ماههاست که روی خوش ندیدم چه ماجراهایی در این مدت برام پیش اومده کارم داشت به جدایی کشیده می شد اما از لب مرز برگشتم حالا هم زندگیمون در سکوت سکوت سکوته
چه کنم 
خارج شده است

خوشا از بند دام عشق رستن ....زدست بی وفایان دل گسستن....نصیب این دل وامانده  این شد .....شکستن هی شکستن هی شکستن
دنیای گرفتار
*sara*
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1215

تشكر
اهدا شده: 913
دريافت شده: 426



« پاسخ #1 : 14 تير 1388,ساعت 09:06:34 »

سلام عزيزم
خوبي
قربونت برم غصه نخور عزيزم انشاالله با كمك همه بچه هاي اين انجمن مشكلت حل ميشه
زندگيتون توي سكوته يعني با هم قهرين ؟
اون حرف نمي زنه و قهره؟
باهاش صحبت كردي عزيزم؟
خارج شده است

.اگر در صحنه زندگیت یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را چنان بنواز که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت
dorsad
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 212

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 35


« پاسخ #2 : 14 تير 1388,ساعت 09:22:17 »

سلام عزیز دلم
نباید می ذاشتی موضوعی که بین شما بود را کس دیگه ای متوجه بشه چه خانواده شما چهه خانواده همسرتون
پس چرا خانواده من (بیشتر بابام) من اینطوریه ؟ بخدا اگه 100 در صد حق با من باشه باز می گه تو مقصری من 24 سالمه ولی همش تحقیرم می کنند و مثل یه بچه با من رفتار می کنند
 :'(
خارج شده است
ostore
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 594

تشكر
اهدا شده: 188
دريافت شده: 367



« پاسخ #3 : 14 تير 1388,ساعت 11:25:00 »

 ناراحت ناراحت ناراحت ناراحت

چرا بعد از اینهمه صبوری  یه دفعه اینجوری شد ؟ میشه بیشتر توضیح بدی ؟؟/
خارج شده است

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران
دنیای کوچک
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 473

تشكر
اهدا شده: 459
دريافت شده: 203



« پاسخ #4 : 14 تير 1388,ساعت 12:40:12 »

یه روزی دیدم خیلی به خانواده اش اهمیت میده و اصلن من براش مهم نیستم بهش با روی خوش و مهربونی گفتم ببین منو هم دریاب و چرا منو تحویل نمیگیری ؟ تو این بحث اون عصبانی گفت ببین من بعد از خدا پدر و مادرم رو می پرستم اینو بدون من تا عمر دارم به اونا خدمت می کنم چون اونا زحمت من رو کشیدن من هم گفتم من از تو میخوام که من رو هم درک کنی نه اینکه به اونا بی محلی کنی ...تا اینکه گفت اگه منو تحمل نمی کنی برو من هم از روی لجبازی گفتم باشه میرم ...اما فردا میرم ....ایشون هم شب مادر و پدرشون رو اوردن خونه ما تمام حرفا رو زد اونا شاخ در اورده بودن همش می گفتن شما که عاشق هم بودین چرا ؟ بعد بهشون گفت این خانم مشکلش شمایید این خانم میگه به پدر و مادرم محبت نکنم این خانم میگه خواهر و مادر تو بزار کنار با من باش ...این خانم این همه خوبی هایی که کرده در حق شما دروغ بوده ..این خانم خیلی بدیها در حق من کرده ...خلاصه خودم هم شاخ در اورده بودم چرا این همه دروغ می بافه و منو داره خراب می کنه ...خلاصه این بحث باعث شد که من رفتم خونه بابام 20روزه نیومد دنبالم داشتم دیونه میشد اول احساس می کردم می تونم ازش جدا شم اما این 20 روز منو از پا در اورد بدون اون زندگی برام محال بود یک لقمه غذا از گلوم پایین نمی رفت یاد تمام بدیهاش می افتادم اما نمی تونستم دل بکنم رفتم پیش روانشناس ادامه دادن رو صلاح ندونست همه اطرافیانم گفتند این مرد به تو خیلی اذیت کرده چرا ایم همه بی تابی می کنی اما نمیدوووونم چرا من از همون اول عاشقش بودم ....فقط از خدا می خواستم برم سر زندگیم برام عدم تمکین فرستاد که بی دلیل خونه رو ترک کردم و دو روز بهم فرصت داد که برگردم من هم رفتم خونه دیدم قفل در رو عوض کرده و خودش هم نیست
من هم در جواب عدم تمکین نوشتم که قفل در رو عوض کرده و نمی تونم خونه برم ...اما بالاخره بعد از 20 روز با پا در میانی یکی از بستگان ما با هم صحبت کردیم و قرار شد که من هیچ دخالتی نکنم در زندگی ایشون زندگی رو مدیریت کنن و هر جا صلاح ندوست نرم و طبق روال گذشته پدر و مادرش هم سر جایگاه قبلیشون ....من هم گفتم اخه تو منو خراب کردی تو منو تحقیر کردی ...اون گفت اگه بخواهیم می تونیم همه چی رو از نو درست کنیم و من هم حالا هر چی اسمشو بزارین (احساسی ، غیر منطقی ، کوکورانه )   قبول کردم و رفتم
خارج شده است

خوشا از بند دام عشق رستن ....زدست بی وفایان دل گسستن....نصیب این دل وامانده  این شد .....شکستن هی شکستن هی شکستن
دنیای گرفتار
دنیای کوچک
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 473

تشكر
اهدا شده: 459
دريافت شده: 203



« پاسخ #5 : 14 تير 1388,ساعت 12:54:50 »

می بینین دوستان سارا خانم اسطوره خانم می بینین یه زمانی تو این سایت چه حرفایی می گفتم چه به زندگی امیدوار بودم چه قدر اطمینان داشتم ...باورم نمیشد  یه روزی همچین اتفاقی بیفته ...
اولین روزا خوب بودیم نمی دونستم چه طور با خانواده اش رودر رو بشم کم کم با برادراش و خواهراش رفت و امد کردیم اما اون گفت به هیچ وجه خونه بابام یا برادرم و خواهرم نمی اید منم اصرار نکردم ...تا اینکه بعد از یک ماه که من خونه مامانش نرفته بودم تصمیم گرفتم یک کادو به پدر شوهرم یک کادر برا مادر شوهرم برای رفع کدورت بخرم و این کار رو با همکاری برادر شوهرم انجام دادم و شب به خونه اونا رفتیم ....اگه بدونین چه اخمی کرده بود لب به هیچی نزد عصبانی و اخمو من تنها بودم هیچ یاور و همدمی نداشتم با خجالت تمام کادو ها رو دادم و گفتم از طرف من و همسرم هست ...با عصبانیت گفت نه از طرف من نیست دروغ میگه ...خیلی ضایع شدم سکوت کردم و یک لبخند الکی زدم که کسی نفهمه ناراحتیم رو ....همه اون شب رفتار بد همسرم رو دیدن
شب اومدیم خونه اصلن با هام حرف نزد علیرغم اینکه 4 روز بود که با هام حرف نمی زد من کادوی روز مرد بهش دادم اما اصلن هیچ عکس العملی نشون نداد حتی از روی میز برنداشت ...
حرفام زیاده نمی دونم چه طور بگم
دائم گریه می کنه به هر بهونه ای ....دائم حرف از مرگ می زنه ...دائم از اون دنیا سوال می کنه.... دائم میگه من سرطان دارم اما دکترا هنوز نمی دونن
اما من سر حال تر از گذشته جلوه می کنم تو خونه لباسای خوشگل می پوشم ارایش غلیظ می کنم می رقصم محبت می کنم ولی فعلن که جواب نداده
یکی بهم میگه غرورش شکسته زمان می بره درست بشه
اما اون منو خیلی تحقیر کرده
خودش گفت که همه چی درست میشه همه چی رو از نو درست می کنیم اما همش باهام حرف نمی زنه قهر نیست ولی سکوت میکنه
عصرا به هر بهونه ای می رفتیم بیرون می گشتیم اما حالا عصرا پا میشه میره بیرون و من تک و تنها می مونم و اشک می ریزم اخه دلم می گیره عصرا
خیلی با هام داره بد تا می کنه چرا نمی دونم
شاید داره محک می زنه
من خونه مامانش رفتم کادو گرفتم که همسرم خوشحال بشه که افتخار کنه اما اصلن تحویلم نگرفت اصن محل نذاشت تازه باهام حرفم نزد
خارج شده است

خوشا از بند دام عشق رستن ....زدست بی وفایان دل گسستن....نصیب این دل وامانده  این شد .....شکستن هی شکستن هی شکستن
دنیای گرفتار
ostore
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 594

تشكر
اهدا شده: 188
دريافت شده: 367



« پاسخ #6 : 14 تير 1388,ساعت 13:04:08 »


دنیای کوچک عزیزم اگه خونوادش تو زندگیتون دخالت نمی کنن و ضرری نمی رسونن و کلا آدمهای بدی نیستند  خوب عزیزم   چه اشکالی داره  بذار خودشو براشون

بکشه  .  ببین رابطت با کدوم اعضای خونواده همسرت صمیمی تره وهمسرت ازش حساب میبره  برو و ازش بخواه با همسرت صحبت کنه و ببینه حرف حسابش چیه

حتی اگه بشه رو به روی هم درکنار اون فرد بشینید  و هرچی گله دارید بهم بگید و به یه نتیجه برسید البته با قضاوت نفر سوم . شاید بشه اینطوری همسرتون رو قانع کرد.
خارج شده است

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران
دنیای کوچک
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 473

تشكر
اهدا شده: 459
دريافت شده: 203



« پاسخ #7 : 14 تير 1388,ساعت 13:05:39 »

همه میگن خیلی بیش از اندازه دوسش داشتم خیلی محبت می کنم بهش ....بهم میگن تو بهش محبت مادری می کنی نه محبت همسری
خیلی تحویلش می گیری خیلی نگرانش هستی
اون از من می خواد مثل خانمای قدیمی باشم طرز پوششم ...طرز رفتارم با همسر با پدر و مادرش ...تحت سلطه اون باشم
اما می دونم دوسم داره نه اینکه بهم بی احساس باشه ...دوسم داره به شرطی که اون طوری که اون می خواد باشم
به نظرشما کی خونه بابام میاد کی با اونا ارتباط بر قرار می کنه
چرا سکوت می کنه چرا منو عصرا بیرون نمی بر ه....چرا از هدیه اون روز که برای پدر و مادرش خریدم خوشحال نشد ...چرا کادوی روز مرد رو دادم تحویلم نگرفت و گفت من که مرد نیستم ...
چرا گذشت نداره ...چرا فرموش نمی کنه ....چرا مدام اه می کشه ....چرا خواست دوباره زندگی کنیم با اینکه به من گفت من تو 20 روز در ارامش بودم در حالیکه برادرش می گفت بی تاب بود و پرخاشگر شده بود ......
خارج شده است

خوشا از بند دام عشق رستن ....زدست بی وفایان دل گسستن....نصیب این دل وامانده  این شد .....شکستن هی شکستن هی شکستن
دنیای گرفتار
*sara*
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1215

تشكر
اهدا شده: 913
دريافت شده: 426



« پاسخ #8 : 14 تير 1388,ساعت 13:09:41 »

عزيزم خودت ميدوني مرده و غرورش
زمان ميبره عزيزم ت باهاش بدرفتاري نكن كارهايي كه دوست داره انجام بده به پدر مادرش با هماهنگي با خودش رفتار كن
شايد رد جريان كادوها نبوده كه اونطور برخورد كرده
صبور باش صبور
سخته بي محلي خيلي سخته ميدونم ولي تاب بيار به خاطر همسرت زندگيت
مردها دوست دارند مردونگيشونو با تسلط بر روي خانوادشون نشون بدن
خارج شده است

.اگر در صحنه زندگیت یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را چنان بنواز که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت
دنیای کوچک
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 473

تشكر
اهدا شده: 459
دريافت شده: 203



« پاسخ #9 : 14 تير 1388,ساعت 13:19:46 »

اسطوره جان
من زمانی که در خونه بابام بودم خیلی از برادرش خواستم که مشکل ما رو حل کنه اما پا پیش نذاشت و احساس کردم نمی خواد پادر میونی کنه کسی هم نیست تو خانواده اش که مرد قبول من باشه فقط همین برادرش بود که از اون هم نا امیدم
البته خانواده اش کلن پسرشون رو مقصر می دوننن برادرش مثل اینکه باهاش صحبت کرده بود و گفته بود تمام تقصیرا از تو هست و اونم گریه کرده بود و رفته بود به خاطر همین دیگه برادرش پا پیش نمی زاره
خانوادش خیلی دخالت دارن خیلی مخصوصا مادرش
اما از اون روزی که دوباره وارد زندگیم شدم کمتر میره و کمتر زنگ می زنه به مادرش و اونم سر سنگین شده
خارج شده است

خوشا از بند دام عشق رستن ....زدست بی وفایان دل گسستن....نصیب این دل وامانده  این شد .....شکستن هی شکستن هی شکستن
دنیای گرفتار
ostore
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 594

تشكر
اهدا شده: 188
دريافت شده: 367



« پاسخ #10 : 14 تير 1388,ساعت 13:50:22 »

خانومیه گل  یه مدت  بذار به حال خودش باشه  البته دورادور هواشو داشته باش  کارهایی که  می دونی ناراحتش میکنه انجام نده

از رفتار همسرتون مشخصه که که به تنهایی نیاز داره  این  فضارو براش ایجاد کن   تا فکر کنه   زیاد پا پیش نشو  لوسشم نکن 

زمان میخواد تا رابطتون مثل قبل بشه  تا اون موقع تحمل کن

موفق باشی  سکوت سکوت
خارج شده است

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران
دنیای کوچک
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 473

تشكر
اهدا شده: 459
دريافت شده: 203



« پاسخ #11 : 14 تير 1388,ساعت 15:53:49 »

خدا کنه درست بشه راضیم به خدا طول بکشه اما درست بشه
باهاش مشکل داشتم اما احساس می کردم عادیه مثل همه مشکلای دیگه که در زندگیه همه هست باورم نمیشد که یه وقتی برم و نیاد دنبالم حتی یه زنگ نزنه ....موندم تو دو راهی بهش محبت می کنم اخلاقش درست نمیشه بازم تو سکوته  و احساس می کنم از ابراز محبت من سو استفاده می کنه ...محبت نمی کنم بازم اخلاقش همونه و میگم من باید محبت کنم که اونم محبت کردن رویادبگیره ....یکی میگه محبت کن جلبت بشه یکی میگه رها کن خودش میاد ...میشه بیشتر راهنمایی کنین
خجالت می کشم نمی دونم چرا خجالت می کشم که مشکلم رو گفتم
دوست دارم برای اینکه مشکلم حل بشه هر از چند گاهی از رفتاراش رو بهتون بگم ایا این تاپیک رو ادامه میدین؟؟؟؟؟سوال کنم جواب میدین ؟؟؟
خارج شده است

خوشا از بند دام عشق رستن ....زدست بی وفایان دل گسستن....نصیب این دل وامانده  این شد .....شکستن هی شکستن هی شکستن
دنیای گرفتار
ostore
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 594

تشكر
اهدا شده: 188
دريافت شده: 367



« پاسخ #12 : 14 تير 1388,ساعت 16:07:31 »

(با اجازه بقیه دوستان)        به نمایندگی میگم    ما در خدمتگذاری حاضریم
خارج شده است

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران
saba1388
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 95

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 49


« پاسخ #13 : 15 تير 1388,ساعت 06:51:16 »

دنیای کوچک عجب اسمی انتخاب کرده ای چرا کوچک عزیزم دنیا خیلی بزرگه
دوست خوبم دنیای گل مگران نباش من یه متنی رو برات می ذارم خوب خوب بخون مشکل شما منحصر به فرد نیست این مشکل مربوط به خصوصیت اخلاقی مردان هست باید یه خورده دندون رو جگر بذاری غر زدن و بهانه های الکی هم ممنوع نقل قول سخن های دوستان و فامیل ها هم ممنوع فقط سعی کن فضای خونه رو به سمت ارامش بیشتر ببری مثلا پختن غذاهای مورد علاقه او تغییر دکوراسیون خونه و .... ولی یادت باشه زیاد نباید به پرو پای شوهرت بپیچی
لطفا متن زیز رو با دقت بخون عزیزم سکوت

زنان و مردان هر کدام با عشق به طرز متفاوتي برخورد مي کنند که اين دليل کاملاً مشخصي دارد. پسرها هويت خود را با الگو قرار دادن پدرانشان به دست مي آورند اما دختران برعکس به مادران شان استناد مي کنند و آنها را الگوي خود قرار مي دهند. اين تفاوت ميان دختران و پسران زماني خود را نشان مي دهد و صورت خارجي پيدا مي کند که زن و مرد عاشق مي شوند و بايد انديشه ها و احساسات دروني خود را براي يکديگر بازگو کنند. بررسي ها نشان مي دهد زنان در مقايسه با مردان براي پيوندجويي در روابط شان بيش از مردها ارزش قائل مي شوند.

اما زن ها يک واقعيت را نمي دانند و آن اين است که مردان رفتار دوقطبي دارند. بسياري از زنان احساس مي کنند که مردها از برقراري ارتباط صميمانه، احساس تعهد و بازگو کردن احساسات و نيات دروني خود مي ترسند ولي واقعيت اين است که مردان هم خواستار پيوندجويي و صميميت هستند و هم نمي خواهند ذره اي از حس استقلال و خودمختاري شان کاسته شود. براي آنها باقي ماندن در اين دو وضعيت کار دشواري است. وقتي مردها در شرايط دلبستگي و اتصال قرار مي گيرند از اينکه دچار گسست عاطفي شوند به شدت هراس دارند و از طرفي هم به خاطر اينکه روحيه خودمختاري و جاه طلبي شان همچنان حفظ شود از دلبستگي دوري مي جويند. مردها زماني احساس راحتي بيشتر دارند که در وضعيت ميان اتصال و جدايي به سر مي برند. مردان ترجيح مي دهند ميان اتصال و انفصال زندگي کنند و زن ها دوست دارند فقط مورد مهر و محبت قرار گيرند و رابطه اي سرشار از صميميت داشته باشند و اين موضوع دقيقاً يکي از دلايل مهم اختلاف بين دو جنس مذکر و مونث است که در زندگي زناشويي به بحران مي انجامد. زن ها دوست دارند شنيده شوند، انديشه هايشان تاييد شود و همان طور که آنها براي برآورده ساختن انتظارات همسرشان تلاش مي کنند، همسرشان نيز واکنش هاي قابل پيش بيني نشان دهد. اما واکنش هاي مردان در ارتباطات خانوادگي مبدل و پنهان است. مردها به ندرت احساس خود را به زبان مي آورند و انتظاراتشان در ايجاد يک رابطه را بازگو مي کنند. اين بدين معنا نيست که مردان نسبت به تعهد سپردن بي علاقه اند، از وابسته شدن و ايجاد دلبستگي هراس دارند يا در ابراز عشق ناتوانند و اهميتي به زندگي مشترک نمي دهند، واقعيت اين است که مردها هم مي خواهند شناسايي شوند، مورد عشق و علاقه قرار گيرند. به همين دليل خواهان رابطه با زني هستند که بتواند روحيه ميانه رو مردان بين اتصال و انفصال را درک کند و بپذيرد
خارج شده است
دنیای کوچک
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 473

تشكر
اهدا شده: 459
دريافت شده: 203



« پاسخ #14 : 16 تير 1388,ساعت 08:57:04 »

سلام خدمت دوستان
ممنونم از صبا جان و اسطوره خانم
صبای جان مطلب خوب و مفیدی بود اما من فکر می کنم این خصوصیات کاملا در شوهر من هست ولی در این زمونه مردهای بسیار زیادی در اطرافم هستند که خیلی راحت احساسات خود را بروز می دهند خیلی راحت ابراز علاقه می کنند و خیلی راحت به خواسته های همسرانشان توجه می کنند ...در این دوره زمونه مردانی با آن خصوصیات (همان مطلب که فرمودید) کم پیدا می شود . به طور مثال شما به همسر و اطرافیان و حتی فیلم هایی که از تلویزیون پخش می شود را نگاه کنید ....در واقع زمونه ای شده است که مرد راحت ابراز احساسات می کند وغرور انچنانی نداردو  زن هم  از این ابراز خوشحال می شود .
من فکر می کنم هیچ مردی به مانند همسر من نیست که این خصوصیات کاملن در مورد او صدق می کند
دوستان همانطور که در مطلب امده زن ها دوست دارند فقط مورد مهر و محبت قرار گيرند و رابطه اي سرشار از صميميت داشته باشند و مردها به ندرت احساس خود را به زبان مي آورند .....خوب پس کدام باید گذشت کند و کوتاه بیاید ؟؟؟
من در زندگی چند ساله ام ان محبتی را که خودم دوست داشتم همسرم به من بکند ندیدم و در حسرت ان روز ماندم و چون حسرت در دلم زیاد بود محبتی بیش از اندازه به همسرم کردم که نه تنها مورد خوشایند او واقع نشد و ذره ای برای او مهم نبود بلکه امروز مشکل اصلی من همین محبت بی جای من بود که با کله زمین خوردم
اما باز هم من کوتاه می ایم و از او محبت نمی خواهم و محبت بی جا نخواهم کرد به طور مثال من عاشق هدیه دادن و هدیه گرفتنم و همسرم به شدت از هدیه گرفتن و دادن متنفر است ...من در مناسبت به او هدیه می خریدم اما او خوشحال که نمیشد سر ان هدیه با من دعوا میکرد ولی من باز هم در مناسبت بعدی هدیه می خریدم اما او هیچ گاه در هیچ مناسبتی برای من هدیه نخرید جز دو سه مورد که ان هم احتمالن اجباری بود و برای من عقده بود که روز زن همسرم مانند بقیه همسران برای من کادوی بخرد و مرا خوشحال کند
از دوستان می خوام که این مطلب رو ادامه بدن تا اتفاقاتی که در روز پدر افتاد رو بهتون بگم تا شاید به یک نتیجه ای برسم 
ممنونم از همه دوستان خوبم و مدیر محترم سایت که این امکان را فراهم اوردند تا ما مشکلاتمان را حل کنیم
خارج شده است

خوشا از بند دام عشق رستن ....زدست بی وفایان دل گسستن....نصیب این دل وامانده  این شد .....شکستن هی شکستن هی شکستن
دنیای گرفتار
صفحه: [1] 2 3 ... 53   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani