سلام . من یه همکار دارم ( مرد 34 ساله مجرد) که توهم داره . دائم دوست داره که خودش رو مهندس معرفی کنه و از اینکه دیگران فکر کنن که ایشون مدیره لذت میبره . بهش میگیم بابا اخه تابستون کی کت و کاپشن می پوشه میگه اینطوری وقتی به ادارات مراجعه میکنم دیگران فکر میکنن من مدیر هستم .
دیگه اینکه یکی از همکارا یه روز به ایشون گفت که چرا تو همش فکر میکنی که دیگران با تو خصومت دارن
بی دلیل قهر میکنه . اگه در خصوص یه موضوعی جوابی رو که انتظار داره نگیره فکر میکنه دیگران مخصوصا به اون جواب نمی دن . با اون دوشمنی دارن
فکر میکنه کاری که میکنه یا عقیده ای که داره درسته ( به قول معروف در مرحله جزم قرار داره . همونطور که میدونید مرحله بعد شک و مرحله آخر یقین هست که خودش مراتب داره علم الیقین ، عین الیقین و حق الیقین )
استرس زیادی داره وقتی داره چت میکنه اگه کنارش یه نفر بمیره نمی تونه دست از اون برداره . همچین محکم رو کیبور میزنه که انگار اگه این چت رو از دست بده دنیا به اخر میرسه .
هر چی دست دیگران می بینه دلش میخواد . اگه متوجه بشه که تو یه چیزی خریدی حتی اگه نیاز نداشته باشه اولا سعی میکنه اون چیز رو رایگان از تو بگیره یا اینکه یکی مثل اون رو رایگان به اون بده. بعد در نهایت زمین و زمان رو بهم میدوزه که به اون برسه. حرص زیادی داره .
خیلی حساس و زود رنجه . وابستگی شدید به خانواده که حتی باعث شده به خاطر نگه داشتن احترام ( یا هر دلیل دیگه ) با کیس های خوبی ازدواج نکنه . فکر میکنه دختر نباید بره سر کار ولی وقتی خواهر خودش میره سرکار . مرگ خوبه ولی برای همسایه

به نظر شما چه طوری میشه ایشون رو راهنمائی کرد که متوجه بشه