Saba_Y
saba
Full Member
 
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 170
تشكر
اهدا شده: 162
دريافت شده: 95
|
 |
« پاسخ #15 : 26 مرداد 1388,ساعت 13:08:44 » |
|
به همین راحتی میخوای مطلقه بشی؟ یعنی برای خودت اونقدر ارزش قائل نیستی که یه ذره وایسی پای علاقه ت؟ همیشه تو پا پیش میذاشتی این یه بار هم روش! مگه زیر 18 سالی که قراره خانواده برات تصمیم بگیره؟؟؟! حداقل یه بار دور از چشم خانواده باهاش صحبت کن
|
|
|
مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند: دنیای کوچک
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
Khorshide Taban
Sr. Member
  
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 370
تشكر
اهدا شده: 82
دريافت شده: 118
|
 |
« پاسخ #16 : 26 مرداد 1388,ساعت 13:34:09 » |
|
خوب یک زنگ بهش بزن ببین چی شده ؟ مگه نمیگی دوستت داره ایندفعه هم خودت تلاش کن دوباره بهش زنگ بزن یه قرار بگذارید . مگه طلاق گرفتن راحته که انقدر راحت به زبون میاری !!!! سالهای سال باید بری و بیای حتی اگر مهریه رو ببخشی !!!!!! به نظر من زنگ بزن باهاش حرف بزن حتی اگر حرف زور هم زد تو چیزی نگو بگذار بگه بگه تا خالی بشه وقتی آروم شد باهاش قرار بگذار رو در رو اثرش بیشتره . ما رو با خبر کن از حال و احوالت عزیزم
|
|
|
مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند: دنیای کوچک, دریا
|
|
|
خارج شده است
|
در بین تمام مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر میکنند به اندازه کافی عاقلند !!! ( رنه دکارت )
|
|
|
دریا
OFC Hero
   
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 1647
تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624
|
 |
« پاسخ #17 : 26 مرداد 1388,ساعت 14:26:35 » |
|
سلام
اصرار نمی کنم ولی واقعا سعی کن زندگیت رو برای هیچ و پوچ از دست ندی که بعدا پشیمون میشی...
اینی که پدر و مادرتون میگن "باید قید ما رو بزنی" بدون خیلی از پدر و مادرها زدن ولی دلشون اجازه این کارو نمیده!! پس از مدتی درست میشه ...
سرکلاف زندگیت رو خودت به دستت بگیر ...
موفق باشی
|
|
|
مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند: دنیای کوچک
|
|
|
خارج شده است
|
وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
|
|
|
*elham*
Sr. Member
  
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 309
تشكر
اهدا شده: 152
دريافت شده: 153
|
 |
« پاسخ #18 : 26 مرداد 1388,ساعت 15:34:30 » |
|
به ادامه صحبت هاي دريا اين مطلب رو هم اضافه كنم كه: مگر اينكه پدر و مادرتون واقعا خيلي دليل منطقي و عقلاني دارن , بغير از لج و لجبازي؟؟؟؟؟
|
|
|
مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند: دریا, دنیای کوچک
|
|
|
خارج شده است
|
آرزوهاتو يه جايي يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه,خدا يادش نميره , ولي تو يادت ميره كه اون چيزي كه الان داري,همون آرزوي ديروزيت بوده
|
|
|
وحیده
Full Member
 
آفلاین
تعداد ارسال: 109
تشكر
اهدا شده: 20
دريافت شده: 23
|
 |
« پاسخ #19 : 26 مرداد 1388,ساعت 17:44:16 » |
|
سلام ازهمه ممنون حداقل دلم خوشه شماها هستین  راستش مادرم رفته مسافرت 1ماه باهام حرف نمیزنه منم خیلی تنهام تک وتنها توخونه .همسرمم که بیخال شده نمیدونین به من چی گذشته اما دیروز کلی فکر کردم میدونین علی روز اول خواستگاری گریه کرد اونقدر که دل ادم واسش میسوخت من تو خونواده ای بودم ازاد در رفاه میخواستم بدونم ازدواج چیه تجربش کنم .اون میگفت خونوادش 1سال سراغش نرفتن .میدونین خونه مجردی داشت میگفت من اونقدر تنهام که مثه این میمونه من بیکسم من خیلی بدشانسم و.......منم دلم سوخت گفتم بذار توخونه ما رشد کنه معنی پدر ومادر درک کنه منم میشم رفیقش تا دیگه تنها نباشه مثه من خوشبختیو درک کنه وقتی عقد کردیم من با همه خونوادش صحبت کردم با علی ملایم تر باشن بین خودشون راش بدن و موفق شدم اما وقتی اولین تحویل از خونوادش دید به من سرد شد هم از لحاظ فیزیکی هم عاطفی هرچی بیشتر محبت کردم دورتر میشد دلش میخواست با خونوادش باشه منم گیر ندادم بهش فرصت دادم اما اون تا جایی ادامه داد که حتی برای دیدنمم باید منتشو میکشیدم بخدا حالاهم دلم واسش یذره شده اما اون منو توشرایطی انتخاب کرد که تنها بود وحالا که دیگه تنها نیست من مهره سوخته ایم که دیگه بدردش نمیخوره اما چرا اینطور جوابمو داد؟ راستی بذارین تا نپرسیدین چرا مجرد بوده بگم که اون باخونوادش سر زور گوییهای پدرش به مادرش شکایت میکنه اما منجر به دعوا میشه و ...
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام شادیهایم را به شما هدیه میکنم از کم بودنش بر من خرده مگیرید این تمام سهم من از روزگار است
|
|
|
دریا
OFC Hero
   
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 1647
تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624
|
 |
« پاسخ #20 : 26 مرداد 1388,ساعت 18:06:02 » |
|
وحیده جان، پس باهش تماس بگیر و نظر خودش رو بپرس ...
نظر خودش - نه نظر خونوادش- رو بپرس، ببین چیه نظرش ...
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
|
|
|
Irandokht
Newbie
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 14
تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 17
|
 |
« پاسخ #21 : 26 مرداد 1388,ساعت 19:29:40 » |
|
وحیده جان من هم فکر کنم تماس بگیری بهتره ... البته طرز صحبتت نباید طوری باشه که فکر کنه میخواهی وادارش کنی که باهات بمونه و یا بخواد بهت ترحم کنه ... خیلی جدی و محکم باش ولی با بیان همیشگی خودت حرف بزن یعنی حرفهایی که احساس کنه مال خودت نیست را نگو چون ممکنه جبهه بگیره ... فقط و فقط به خاطر این زنگ بزن که میخواهی حرف دلشو بشنوی و تکلیفت با خودت معلوم بشه . انتظار هم نداشته باش که حرف باب میل تو بزنه و طوری وانمود کن که میخواهی حقیقت را بشنوی حتی اگر به ضررت تموم بشه ... میدونم که شرایط سختی داری ولی هر چه این قهر طولانی تر بشه ممکنه تصمیمات غیر منطقی از طرف شما یا ایشون یا خانواده هاتون گرفته بشه ... پس با این کشمکش ها و جنگ و جدلها ، تنش به خودتون وارد نکن و بدون که تصمیم درست و عاقلانه در سایه آرامش گرفته میشه و بر عکس، تصمیمات شوم و جبران ناپذیر در اوج عصبانیت و کینه گرفته میشه ... اگر واقعا قصد ادامه زندگی با ایشون را دارید نباید پرده های حیا و حرمت بیش از این بین خانواده هاتون برداشته بشه . در ضمن به تهدیدات پدر و مادرت هم فکر نکن اونها فقط با این حرفشون میخوان جدیت خودشون را نشون بدن و در صورتی که تو تصمیم درست را بگیری و به لطف خدا روابطتون حسنه بشه و تشکیل زندگی بدی ، پدر و مادرت هم دلشون نمیاد تو را طرد بکنند و حتما حامی تو خواهند موند . همسر تو ، محبتی که باید از خانواده اش دریافت میکرده را در تو جستجو کرده ولی وقتی با آغوش گرم اونها مواجه شد تو را ترک کرد . تا حدودی گذشته تاریکی داشته و تجربیات تلخی کسب کرده که شاید لازم دونسته برای تلافی اون دوران سخت ، مدتی را با خانواده اش باشه و احتمال زیادی هست که به زودی به سراغت بیاد و اینجا وظیفه تو هست که آغوش گرمتو برای ایشون باز کنی و بهش آرامش بدی در عین جدیت مهربون باشی و کمکش کنی تا زندگیش را درست بکنه . وقتی که باهاش صحبت کنی کاملا متوجه میشی که تو سرش چی میگذره و میخواد چکار کنه . در مورد بحثهای پیش اومده بینتون هم زیاد حرف نزنید چون صحبتتون به حاشیه میره سعی کن در مورد تصمیمات آینده اش ازش بپرسی که بالاخره میخواد با تو بمونه یا نه ؟؟ موفق باشی عزیزم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
اشکال دنیا این است که همیشه جاهلان مطمئن هستند و دانایان مردد !!!
|
|
|
وحیده
Full Member
 
آفلاین
تعداد ارسال: 109
تشكر
اهدا شده: 20
دريافت شده: 23
|
 |
« پاسخ #22 : 30 مرداد 1388,ساعت 15:46:40 » |
|
سلام نا امیدم اخه امیدوار بودم میاد اما 15 روز که خبریش نیست اخه اونی که میگفت بدون من 1لحظه نمیتونه حالا چجوری دوام اورده پس حدسم درست بود اون منو دوست نداره میخواسم بهش زنگ بزنم اما بخاطر این مسایل که میگم نزدم کمکم کنید وبگین راه درست چیه روزهای اول گل سرخ بودوچشمها.لرزش خفیف لبها بودونگاهها پراز ترانه شنیدن بود تپیدن عشق بود اما همانطور که گفتم اون وقتی یکم محبت خونوادشو دید دیگه به من سرد شد اول گفت دیگه زنگت نمیزنم حتی موقعی که پیامش میدادم در جواب سوالم تک میزد میگفت پول الکی من خرج نمیکنم باوجود نارضایتی قبول کردم ماه 3 گفت ببین من بیرونت نمیبرم اگرم بردم من خرج نمیکنم اشتباه نکنین اون خسیس نیست اینا همه نشان از سردی اون بود یا بقولی منو ازسرش بازکردن بود بهانه میگرفت شال سرت نکن اونجا نرو منم میگفتم باشه ماه4 گفت باید مهریتو ببخشی وامضا کنی که دیگه مهری ازمن نیخوای در این صورت باهات ادامه میدم منم قبول نکردم اخه مگه من رفته بودم خواستگاری یا اویزونش شده بودم ؟اونم قهر کرد 1هفته نیومد دوباره منتشو کشیدم تا برگشت اما میگفت باید حرف حرف من باشه بازم قبول کردم ماه بعد گفت دستمو نگیر وقتی میریم بیرون مثه بمب تو سرم حرفش صدا کرد دسشو نگیرم کسی که میگفت دستات ارومم میکنه وحالا.... ماه بعد گفت من نمیتونم درسمو ادمه بدم اگه منو میخوای من همینم حالا ازم جدا میشی اگه بابات بفهمه حتما طلاقتو میگیره من گفتم دوست دارم جدا نمیشم گفت پس بچرخ ببینیم کی برنده میشه .خلاصه 2هفته خوب بود 1هفته قهر 2بار دیگه بحث طلاق پیش کشید ونهایتا من قبول نکردم هر بار منتشو کشیدم اما این سری اخر .ماجراشو که واستون گفتم اینجور شد حتی میگفت حتی اگه اشتباهم میکنم بگو چشم به من بگین کدوم تازه عقد کرده ی بیرون که میره نون پنیر میخوره اما بازم صدام در نیومد بااین وجود گفت من مغرورم وتو که زنی باید منت کش باشی نه من .همه این کارا رو کرد تامن طلاق بگیرم چون دیگه تنها نیست اما ایا خدا اونو مجازات میکنه که اینطور با احساسات من بازی کرد ومنو فقط مقطعی میخواست حالا بازم بهش زنگ بزنم یا.... راستی ازاینکه مهرمو بذارم اجرا خیلی میترسه اما چون بارها بهش گفتم مهرمو نمیخوام چون دوست دارم مطمین که شد خیلی اذیت کردنش بیشتر شده .راستش من قول دادم که نگیرم اما تو شرایطی که اونم منو تنها نذاره زیر قولش نزنه اما حالا چی؟ اگه زیر قولم بزنم ایا حرومه یا نه؟
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام شادیهایم را به شما هدیه میکنم از کم بودنش بر من خرده مگیرید این تمام سهم من از روزگار است
|
|
|
دریا
OFC Hero
   
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 1647
تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624
|
 |
« پاسخ #23 : 30 مرداد 1388,ساعت 17:14:20 » |
|
سلام وقتی چنین حرکاتی از خودش نشون میده و در اصل می خواد اذیت کنه ، پس شما هم مهریت رو بذار اجرا تا یه کم به خودش بیاد ... نگران هم نباش مهریه حق شماست، حتی اگه زندگیتون رو ادامه بدین ... مهریه یه هدیه هست که ایشون پاشو امضا کرده !!! و حتما هم نباید این طوری باشه که هر کس می خواد طلاق بگیره باید مهریش رو مطالبه کنه، حق شماست و اگر تا حالا نگرفتی خانومی کردی!! اما قضیه اذیت فرق می کنه ... حروم هم نیست ... به قولی از شیر مادر حلال تره، محضری که امضا نکردی مهریت رو می بخشی؟؟! شاید لااقل این طوری یه تکونی به خودش بده، نمیشه دیگران رو سردرگم نگه داشت که ... 
|
|
|
مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند: دنیای کوچک
|
|
|
خارج شده است
|
وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
|
|
|
Diabloo
Sr. Member
  
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 368
تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 227
|
 |
« پاسخ #24 : 30 مرداد 1388,ساعت 20:10:03 » |
|
با سلام به همه.. راستش بنده جدیدا عضو این فروم شدم و خوشحالم در جمع شما هستم. راستش رو بخوای خانوم وحیده عزیز بنده تمام مطالب تاپیک مربوط به شما رو بدون هیچ کم و کاستی مطالعه کردم. راستش در مورد اختلافاتی که بین دونفر پیش میاد (حالا این دونفر میتونه دو انسان کاملا نزدیک به هم باشن مثل یه زن و شوهر )معمولا هیچ کسی بهتر از خودشون واقف به تمام ماجرا نیستن. در اوایل پست هایی که از طرف شما میدیدم مسئله اصلی خانواده ها عنوان شد...که این اصلا از نظر من اهمییت چندانی نداره..و اگر دوطرف اصلی(زن و شوهر) به سمت هم تمایل داشته باشند اختلافات همیشگی و تقریبا سنتی خانواده ها با گذشت زمان قابل حله! یعنی بعبارت ساده تر اصلا مسئله اولی که بیان کردید نمیتونه زیاد جدی باشه ! اما در این پست های آخر شما به مسئله بی مهری شوهرتون اشاره کردید و تمام توضیحاتش رو خودتون دادید. حالا اینجا مسئله مهمتر میشه ببینید اینکه من دارم براتون صحبت میکنم میشه گفت شاید در شرایطی هستم که میتونم شما رو درک کنم. راستش خیلی دوس داشتم سن شما و شوهرتون رو بدونم چون اینطوری راحت تر میتونستم براتون توضیح بدم..اما بصورت معمول غرور در نهاد همه مردها وجود داره اما با درصد های مختلفی..معمولا در سنین پایین این مسئله بیشتر به چشم میخوره و با بالا رفتن سن در مردها غرور بیشترش با منطق همراه میشه! (برای همین دوس داشتم سن شوهرتون رو بدونم) .... بنده یه خواهشی از شما دارم..چون خودم مرد هستم میخوام در پست بعدیتون به من سن شوهرتون رو بگید و مختصری از پیشینه ای که قبل ازدواج داشته بگید.. باید بدونم جوان معمولی و آرامی بوده یا نه از این جوونای اهل دوست و رفیق و دختر و غیره...این مسئله به من خیلی کمک میکنه تا بتونم بیشتر روش شناخت داشته باشم. و بله کمک دوستان خوبم در این انجمن راه کار بهتری رو ارائه بدم.
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
ترجیح میدهم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه به مسجد بروم و به کفش هایم فکر کنم!
|
|
|
j_karimi
JK
Newbie
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 40
تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 7
|
 |
« پاسخ #25 : 30 مرداد 1388,ساعت 23:09:25 » |
|
همه دوستان راه حل هایی برات پیشنهاد دادن من هم میگم : فضيلت شرط سعادت است شرارت يا گناه نتيجه حساب غلط است پس کاری که درست تر هست رو انجام بدهید JK
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
عظمت زندگی در علم نیست بلکه در عمل است
هرگز به زنی برخورد نمی کنی که چیزی از بزرگی در او نباشد
بادیگران آنگونه رفتار کن که می خواهی با تو رفتار شود
|
|
|
وحیده
Full Member
 
آفلاین
تعداد ارسال: 109
تشكر
اهدا شده: 20
دريافت شده: 23
|
 |
« پاسخ #26 : 31 مرداد 1388,ساعت 00:05:10 » |
|
سلام راستش شوکه شدم فکر نمیکردم دیگه کسی جوابمو بده ازهمه ممنون فکر کنم اقای diablooشما خوب بتونین کمکم کنین چون مرد هستین  اما در جواب شما باید بگم که همسر من 27سالشه وقبلا اهل دوست نبوده وحالاهم نیست اما تواین 1ماه اخیر خیلی از دوست صحبت میکرد والبته 1بار هم به مامانم گفته فلانی بهم گفته نباید زن جماعتو لوس کرد اما حرفشو میخوره اون موقع مامانم هشدار داد اما من بیخیال بودم اخه من ازاون زنای فضول نیستم راستش اونقدر بهش اطمینان داشتم که نمیپرسیدم .اما حالا که شما گفتین این مسیله یادم اومد من خودمم 24سالمه واهل دوست پسر نبودم اما دوست امو بهش نشون دادم واون مشکلی نداشت مطمینم اگه مشکل داشت عمرا تحمل میکرد!در مورد خودش نمیدونم چرا انتظار داره حتی اگه اشتباه میکنه من حرفی نزنم اون میگه 1زنی میخواد که بقولی کر باشه کور باشه لال باشه مغزم نداشته باشه اما چکنم دوسش دارم هر چی میگذره بیشتر دلم واسش تنگ میشه اونم اینو فهمیده واسه همین ازاین موضع وارد شده راستش خونوادشم انگار نه انگار که من هستم دریغ از یه زنگ که بگن چی شده نمیدونم اطلاعاتی که دادم کافی بود یا نه ؟هرکس میتونه کمک کنه راهی بده من گیجم وتنها 12روز دیگه امتحانات دانشگاهمه اما هیچی نخوندم :'(ببخشید حکم خودکشی چیه؟ از خدا میترسم نمیدونم چیکار کنم؟ 
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام شادیهایم را به شما هدیه میکنم از کم بودنش بر من خرده مگیرید این تمام سهم من از روزگار است
|
|
|
Diabloo
Sr. Member
  
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 368
تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 227
|
 |
« پاسخ #27 : 31 مرداد 1388,ساعت 01:04:43 » |
|
سلام وحیده عزیز.. تمام مطالبی که گفتید میتونه خیلی بهتون کمک کنه و اینو بدونید هر چه بیشتر بگید بهتره .. من تقریبا در سن و سال شوهر شما هستم اما کمی کوچکتر خودم نامزد هستم...وگاها بعضی از حرکات شوهر شما برام آشناست به هر حال منم مردم و همون مطالبی که در مورد غرور مردانه گفتم! رو درک میکنم. خوشحالم از اینکه شوهر شما پیشینه بدی نداشته چرا که خیلی از مردها بعد از ازدواج دوباره دوست دارند به گذشته هاشون برگردند و براحتی زندگی فعلی شون رو از دست میدن.... فکر نمیکنم بچه دار باشید..و توصیه میکنم حتی اگر شوهرتون هم خواست فعلا به این مسئله فکر نکنید تا زمانی که پایه های زندگی مشترکتون رو استوار ببینید طوری که سقفش روی سر یه فرزند بیگناه خراب نشه! ما مردها وقتی از طرف زنمون محبت بیش از اندازه میبینیم نمیدونم چرا منطقمون از کار می افته! و فکر میکنیم همسرمون وظیفشه که برای ما بمیره! برای اینکه بدونید آیا اون به شما اهمیت میده و براش ارزش دارید از غریزه غیرتش استفاده کنید..البته سوءتعبیر نشه خدای ناکرده عملی انجام ندید که عوافب بدی داشته باشه.. منظورم اینه که رگ غیرتش رو متورم کنید با حرفای خیلی ساده...(مثلا عزیزم تو تاکسی نشسته بودم یه مرد پررو اومد کنارم نشست هی بهم زل میزد مردم چقدر نا پاکن ..یا از این چیزای عادی که نه کسی شناخته بشه و نه اتفاقی افتاده باشه!) به محض اینکه کمی غیرتی شد تو دلتون بخندید و بدونید که دوستون داره! همین برای شروع خوبه بعد از اینکه فهمیدید شما رو دوست داره راه زیاده و خیلی کارها میشه کرد.. منو در جریان بذارید. در ضمن فکر نمیکنم اونقدر بی منطق باشید که به خودکشی فکر کنید ..چون اتفاق مهمی نیفتاده..هیچوقت خدا رو فراموش نکنید با اون هم درد و دل کنید جوابتون رو بیشتر و بهتر از همه میگیرید.
|
|
|
مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند: Saba_Y
|
|
|
خارج شده است
|
ترجیح میدهم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه به مسجد بروم و به کفش هایم فکر کنم!
|
|
|
Diabloo
Sr. Member
  
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 368
تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 227
|
 |
« پاسخ #28 : 31 مرداد 1388,ساعت 01:13:16 » |
|
یه چیزایی یادم رفت.. ببینید درسته که به شما کم محلی میکنه اما طاقت بیارید مقاوم باشید خواهشم اینه هیچ حرکت غیر منطقی نکنید هر وقت تصمیمی خواستید بگیرید اینجا بچه ها رو در جریان بذارید تا راه حل مناسبی ارائه بدن. اینو با جرآت میگم اگر مردی واقعا به زندگیش علاقمند باشه به هیچ عنوان حاضر به از دست دادنش نیست درسته که تظاهر به بی میلی میکنه اما میتونم به شما قول بدم تظاهر میکنه! و از طرفی شما وقتی خودتون رو سنگین و متین نگه دارید و بیش از حد منتش رو نکشید خودش یواش یواش به سمت شما برمیگرده.. مگر اینکه واقعا تمایلی به شما نداشته باشه(که امیدوارم و تا حدی مطمئنم که اینطور نیست) که در اینصورت دیگه راه مشخصه! اما همونطور که در پست بالا گفتم خیلی متین و سنگین بدون هیچ منت کشی و سبک کردن خودتون از یه راهی بفهمید که آیا واقعا دوستتون داره یا نه ! این خیلی مهمه! در ضمن در مورد مهریه بگم مهریه یه حق و یه برگ برنده دست شماست. بنابر این هرگز نا امید نباشید و هرگز به راه حل های آخر فکر نکنید. ما رو در جریان بذارید.
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
ترجیح میدهم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه به مسجد بروم و به کفش هایم فکر کنم!
|
|
|
وحیده
Full Member
 
آفلاین
تعداد ارسال: 109
تشكر
اهدا شده: 20
دريافت شده: 23
|
 |
« پاسخ #29 : 31 مرداد 1388,ساعت 14:29:18 » |
|
سلام اتفاق جدیدی افتاده!اما قبلش در جواب اقای دیابلو (البته اگه درست نوشته باشم اگر نه به بزرگی تون ببخشین )باید بگم من این راه تحریک غیرتو قبلا امتحان کردم در جوابم گفت خوب نگاه کنه تو نگاش نمیکردی والبته من غقد هستم و10 ماه از اشنایمون میگذره راستش خواهرش از مکه میومد منم گفتم بهترین فرصته که ارتباطمون برقرار شه خلاصه زنگ زدم به خواهرش که هر وقت ابجیت میاد منو خبر کن اونم گفت 4شنبه میاد من صبح میام خونه بابا اینا بهت زنگ میزنم بیا اونطرف خلاصه پیش خودم گفتم همسرم میاد دنبالم درسته به اون زنگ نزدم اما با تماسم به خواهرش میفهمه که یه نشون دادم یعنی بیا .اما از صبح منتظر نشستم تا ساعت 4 همسرم که نیومد هیچ خواهرش ساعت 4 زنگ زده که ماخونه خواهرمیم ابجی ساعت فلان میاد طبق قولم زنگت زدم اگه میخوای بیا اما لازم نیست شما زحمت بکشین .انگار اب یخ روم خالی کرد منم نرفتم بنظرتون بازم بهش زنگ بزنم من 1بار دیگه بخاطر حرف شما سعی کردم بقول داداش خوبمون سنگین وبا وقار اما نشد ونخواستن دیگه بریدم تاکی میخواد منو بچزونه با نیومدنش با بی محلیش چرا ؟جرمم چیه؟دوست داشتنش بدبختیم اینه میگن اولا عقدی بیشتر طرف مرد میگیرن دوما مهریه من1001سکه است با یهمقدار طلا اما میگن کاریش که ندارن هیچ ماهی 1سکه واسش میبرن اونم راحت میره پی زندگیش 1ماه میده 1ماه نه بعدم خسته میشی مهرتو میبخشی
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
تمام شادیهایم را به شما هدیه میکنم از کم بودنش بر من خرده مگیرید این تمام سهم من از روزگار است
|
|
|
|