خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13683 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: asmani
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: چگونگی برخورد با پسر 13 ساله ام  (دفعات بازدید: 715 بار)
mykoodak
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 2

تشكر
اهدا شده: 2
دريافت شده: 0


« : 25 مرداد 1388,ساعت 02:06:40 »

با سلام
من سارا 32 ساله از مالزی
سالهاست که با پسرم تنها زندگی میکنم. مسئله ای که با پسرم دارم حرف نشنوی او از من است. بدلیل ضعف مالی و بارانه افکار در وجودم خیلی آدم غمگینی هستم .اما تا جایی که میتوانم به پسرم امور زندگی رو آموزش میدهم .از جمله طرز صحبت کردن،طرز معاشرت،ادب،تربیت،غذا درست کردن،نظافت خوته،مسؤلیت
نوع خرید کردن و او را با مشکلات زندگی آشنا میکنم تا جایی که بتونم وسایل تفریح و سرگرمیش را محیا میکنم. و خودم رو شاد نشون میدم اما مدتی است که هر حرفی را باید 60 دفعه بگویم و تا عصبانی نشم اون کار را انجام نمیدهد.خیلی بیخیال و خونسرد هست و جدیدآ دروغ هم میگوید که با هر زبانی که نصیحتش میکنم مثلا،ناسزا به او میگویم بعضی وقتها تنبهش میکنم (یا با دست میزنمش یا از چیزای که دوست داره محرومش میکنم ) اما باز یادش میره که قول داده دروغ نگه یا حرفم رو گوش بده .میگه مامان تو گفتی اینکار رو انجام بده اوکی انجامش میدم اما کاری به من نداشته باش که کی انجام میدم بالاخره انجامش میدم . بارها راهنماییش کردم که هیچ وقت از من نترس و هر کاری که انجام میدی به من بگو من که کاریت ندارم فقط میگم دیگه تکرار نشه و تا میام نصیحتش کنم ناراحت میشه میگه وااااای دوباره نصیحت !!!!!
اما ای کاش حرفام اثر داشت هر کاری میکنم اصلآ براش مهم نیست ناراحت شدم  یا نه .
یک شریک تجاری دارم که مرد هست مثل مرگ ازش حساب میبره اما یه روز بهم گفت وقتی بزرگ شدم میدونم باهاش چیکار کنم .
به هیچ عنوان احساس مسؤلیت نمیکنه و ناراحتی من براش مهم نیست .
از هیچ مردی خوشش نمیاد که با ما زندگی کنه .
از نظر درسی اگر بشینم کنارش معدلش 20 هست اگر به عهده ی خودش باشه 18 هست .
تو مدرسه خیلی ازش راضی هستند بعنوان شاگرد نمونه اخلاقی و درسی میباشد .
اما تو خونه من اصلأ ازش راضی نیستم.
و مدام میگه مامان بغل نازم کن که منم بعضی وقتا اینکارو میکنم .
توی خونه هم کار میکنم پیشش هستم خودمم میبرمش مدرسه و میارمش .
یه موضوع بسیار ناراحت کننده اینکه پارسال پسر عمه ی من که 13 ساله بود بر اثر پلاستیک پیچاندن بر روی سرش خودکشی میکنه و این موضوع هم پسرم میداند
من تمام ترسم اینه نکنه پسرمن هم دست به اینکار بزنه برای همین توی خونه نمیزارم تنها باشه اگر هم میره تو اتاقش سریع صداش میزنم که تنها نباشه
بعضی وقتا میگه مامان اگه من بمیرم چیکار میکنی میگم چرا بمیری میگه همین جوری اول براش کلی توضیح میدم بعد میگم با رفتن عزیزانمون که نباید زندگیمون متوقف بشه منم اگر مردم باید به زندگیت ادامه بدی میگه اما من دوس دارم یا هر دوتامون با هم بمیریم یا زودتر از تو بمیرم و دوباره میگه مامان من تا 13 سالگی بیشتر زنده نمیمونم شب که میخواد بخوابه میگه خداحافظ شاید فردا دیگه ندیدیم .میدونه من ناراحت مبشم و دعوا تو خونه راه میندازم بعد میگه اوکی شوخی کردم . قبلا اگر دعواش میکردم ازم معذرت خواهی میکرد اما جدیدآ عکس العملهای بدی نشون میده .
من واقعأ نمیدونم باید چکار کنم . خودم خیلی مسئله دارم که هزمشون برام سنگینه اما دست از تلاش بر نمیدارم ولی این بچه نمیخواد از من یاد بگیره و بدتر با اعصابم بازی میکنه.
من از شما عزیزان کمک فکری میخوام شغل قبلیم مدیر مهدکودک بودم وشرکت کامپیوتری داشتم اما تمام اموالم به سرقط میره و 2 ساله که خدمتکاری میکنم
جمعآ12  سال با اسم همسرم ازدواج کرده بودم که 2سال هست که متارکه کردم پسرم هیچ وقت از پدرش خوشش نمیومد و حتی تو این مدت یکبار هم سراغش رو نگرفته و وقتی در مورد پدرش صحبت میکنم یا میگم میخوای بفرستمت پیشه پدرت شروع میکنه به بی قراری و میگه چیکار کنم که پیشت بمونم.
لطفا مرا راهنمایی کنید تا سرنوشت پسرم به مخاطره نیفتد.


خارج شده است
black_rose
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1227

تشكر
اهدا شده: 129
دريافت شده: 458


« پاسخ #1 : 25 مرداد 1388,ساعت 11:16:29 »

سلام سارا جان
من فكر ميكنم شما بايد يه كمي در رفتارهايي كه داري تجديد نظر كني ضمن اينكه مطالعه بيشتري در مورد روحيات نوجونها مخصوصا پسرها داشته باشي
پسر شما سن خيلي خيلي حساسي داره و يواش يواش بايد به چشم يك مرد جوان به اون نگاه كني
با توصيفات خودتون من احساس ميكنم اون بچه خيلي خوبيه و شما هم مادري خيلي دلسوز اما متاسفانه بايد بگم دلسوزي هايي كه خيلي هم به جا نيست

مثلا وقتي بدون كمك شما معدل اون 18 است چرا بيخودي اصرار داري كه معدل 20 داشته باشه فكر ميكني چقدر معدل دوران راهنمايي در سرنوشت فرزندت تاثير داشته باشه

چرا تنبيهش ميكني يا چرا تهديدش ميكني كه شايد مجبور بشه بره با پدرش زندگي كنه!!!!!!!!!

شايد اينا همه به چشم شما يه دلسوزي مادرانه باشه اما اون رو در مدت زمان طولاني خسته و افسرده ميكنه و خدايي نكرده ممكنه انوقت ديگه از دست شما كاري بر نياد


.اما تا جایی که میتوانم به پسرم امور زندگی رو آموزش میدهم .از جمله طرز صحبت کردن،طرز معاشرت،ادب،تربیت،غذا درست کردن،نظافت خوته،مسؤلیت
نوع خرید کردن و او را با مشکلات زندگی آشنا میکنم تا جایی که بتونم وسایل تفریح و سرگرمیش را محیا میکنم. و خودم رو شاد نشون میدم


اين خيلي خوبه


میگه مامان تو گفتی اینکار رو انجام بده اوکی انجامش میدم اما کاری به من نداشته باش که کی انجام میدم بالاخره انجامش میدم .


اگه من جاي شما بودم يه مدتي بهش اين فرصت رو ميدادم ببينم چطور عمل ميكنه


بارها راهنماییش کردم که هیچ وقت از من نترس و هر کاری که انجام میدی به من بگو من که کاریت ندارم فقط میگم دیگه تکرار نشه


گفتن كافي نيست اون بايد اين رو در عمل شما حس كنه تا بهتون اعتماد كنه


میگه وااااای دوباره نصیحت !!!!!
اما ای کاش حرفام اثر داشت هر کاری میکنم اصلآ براش مهم نیست ناراحت شدم  یا نه .


هميشه تكرار بيش از اندازه هر چيزي تاثير اون رو كم ميكنه نزاريد يواش يواش از نصيحت هاي شما خسته بشه و فقط گوشش رو به شنيدن اونها عادت بده


تو مدرسه خیلی ازش راضی هستند بعنوان شاگرد نمونه اخلاقی و درسی میباشد .


اين براتون كافي نيست؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!


پسرم هیچ وقت از پدرش خوشش نمیومد و حتی تو این مدت یکبار هم سراغش رو نگرفته و وقتی در مورد پدرش صحبت میکنم یا میگم میخوای بفرستمت پیشه پدرت شروع میکنه به بی قراری و میگه چیکار کنم که پیشت بمونم.



اي كاش اينقدر از پدرش فراري نبود و تصورات بهتري از اون داشت! ناراحت ناراحت

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

دریا, mykoodak

خارج شده است

چه فرقي ميكند كه حرفهاي وحشتناكي كه زده ايد بي منظور گفته باشيد؟ هميشه اين حقيقت كه كس ديگري هم آنها را شنيده باشد باقي مي ماند.
بالاخره كلمات بيش از سنگ و آجر صدمه ميزنند، آنها مدت ها پس از آنكه بقيه زخمها بهبود مي يابند، در اعماق ذهن انسان باقي مي مانند.
aak630
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 15

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 2


« پاسخ #2 : 26 مرداد 1388,ساعت 08:17:48 »

اينهائي كه گفتين وصف حال پسر منه خيلي جالبه ...من هم از دستش خيلي كلافه شدم هميشه چسبيده به مادرش و اصلاً حرف گوش نميده البته من فكر ميكنم پشتيباني هاي بيجاي مادرش اونو اينجوري كرده...
من راجه به ترس شما از خود كشيش بايد بگم اون اين كارا رو براي جلب توجه شما ميكنه حتي ممكنه براي اينكه دل شما رو بسوزونه اقدامم بكنه بهترين راه مقابله با اين كارش اينه كه بگيد اگر هم بميري خيلي مهم نيست!چون اگه حس كنه شما خيلي نگران اين قضيه هستي سو استفاده ميكنه ...البته من با اشخاص مطلع صحبت كردم ميگن مجموعه اين رفتارها مربوط به تحولات سن نوجوانيه و طبيعيه و با گذشت زمان و برخورد مناسب حل ميشه نگران نباشيد
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani