خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13683 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: asmani
صفحه: [1] 2   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: لطفا راهنمایی کنید  (دفعات بازدید: 1357 بار)
quantum2009
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 30

تشكر
اهدا شده: 22
دريافت شده: 7


« : 27 مرداد 1388,ساعت 23:53:33 »

سلام خدمت همگی. من خیلی وقته که از شخصیت خودم ناراحت هستم. خیلی تنهام و واقعا اعصابم خرد شده. برای کی میتونم توضیحات بیشتر رو بفرستم میخوام خصوصی باشه
خارج شده است
quantum2009
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 30

تشكر
اهدا شده: 22
دريافت شده: 7


« پاسخ #1 : 28 مرداد 1388,ساعت 10:39:08 »

یکی کمک کنه. یه سری مسایلی رو باید بگم که میترسم کسی از آشناها ببینه و درد سر بشه اگه کسی هست که روانشناس باشه و کمکم کنه واقعا ممنون میشم. یه حالتی شبیه افسردگی پیدا کردم مدام دستم رو مشت میکنم و فشار میدم بعضی وقتها میخواد گریه ام بگیره. فکر میکنم دلیلشو پیدا کردم ولی راستش میترسم اینجا بذارم. تو رو خدا کمکم کنید
خارج شده است
*elham*
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309

تشكر
اهدا شده: 152
دريافت شده: 153


« پاسخ #2 : 28 مرداد 1388,ساعت 12:48:45 »

ما حاضريم همينجا هم اگر تونستيم بهتون كمك كنيم.
ميتونين با يه  userديگه هم وارد بشين,برا گفتن حرف دلتون.
خارج شده است

آرزوهاتو يه جايي يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه,خدا يادش نميره , ولي تو يادت ميره كه اون چيزي كه الان داري,همون آرزوي ديروزيت بوده
ostore
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 594

تشكر
اهدا شده: 188
دريافت شده: 367



« پاسخ #3 : 28 مرداد 1388,ساعت 13:18:39 »

دوست عزیز بفرمایید  مشکلتون رو مطرح کنید
خارج شده است

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران
quantum2009
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 30

تشكر
اهدا شده: 22
دريافت شده: 7


« پاسخ #4 : 28 مرداد 1388,ساعت 13:26:43 »

شاید بهتره اول مشکلاتمو بگم. ممکنه کار به اونجاها نکشه که لازم باشه همشو بنویسم.
راستش من الان 19 سالمه. اعتماد به نفس ندارم.( البته الان نسبت به پارسال بیشتر شده ولی مثل یه آدم 19 ساله نیست)
روابطم به شدت ضعیفه و الان حتی یه دوست صمیمی که حرفامو باش بزنم و باهاش باشم ندارم. از زندگیم خیلی ناراضی هستم. تا حالا از همه چی گذشتم از هر تفریحی که بگی چون درسم خوب بوده با خودم همیشه میگفتم درسمو درست بخونم به یه جایی برسم اون موقع حسابی حال میکنم کنکور هم دادم رتبم زیر 1000 شد همه کف کردن ولی خوب خودم خیلی راضی نیستم. یه حالت افسردگی گرفتم که دیگه حوصله هیچ چیزی ندارم. قبل کنکور به خودم میگفتم بعد کنکور فلان کارو میکنم هر روز با بچه ها میرم بیرون حال میکنیم ولی تا حالا که هیچ کاری نکردم. بیشتر از اینکه تنهام خیلی رنج میبرم. توی فامیل که هم سن ندارم با دوستام هم خیلی صمیمی نیستم احساس میکنم کسی حال من رو نداره. همیشه احساس میکنم اضافی هستم و دوستام بیشتر من رو تحمل میکنن تا اینکه از بودن با من لذت ببرن.
از 4 سال پیش تا حالا هم همش این فکرا که چرا خجالتی هستم و چرا نمیتونم خوب رابطه برقرار کنم رنج میبرم. دیگه طاقتم تموم شده. چند وقته که از هیچی لذت نمیبرم و زندگیم شده یه جهنم درست و حسابی و دارم رنج میبرم.
ببخشید خیلی قاتی پاتی نوشتم. اگه توضیح دیگه ای باید بدم بگین.
با تشکر.
خارج شده است
quantum2009
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 30

تشكر
اهدا شده: 22
دريافت شده: 7


« پاسخ #5 : 30 مرداد 1388,ساعت 22:58:13 »

بسیار ممنون از بذل توجهتون!!!!!
لا اقل یه کامنت بذارید من اعتماد به نفس پیدا کنم!!!!  پوزخند
دستتون درد نکنه
خارج شده است
mina shayanfar
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 60

تشكر
اهدا شده: 8
دريافت شده: 45


« پاسخ #6 : 31 مرداد 1388,ساعت 02:31:20 »

عزيزم منم يه جورايي شبيه توام" خرخون بودم تا همين چند وقت پيش با روابط خراب اما الان دارم روي خودم و روابطم كار ميكنم. كتاباي دكتر برنز رو تا حالا خوندي؟ برو بخون اگه لازم شد پيش روانشناس هم برو* تو حق داري كه از رندگيت لذت ببري* خصوصا با رتبه ي خوبت حتما دانشگاه هم قبول شدي پس حالا وقتشه كه دوستاي خوب و مناسبي پيدا كني* عجله نكن شايد زمان ببره ولي اينو بدون كه ميتوني روابطتو اصلاح كني" همون طور كه من تونستم تا حدزيادي پيشرفت كنم اما با كمك روانشناس و كتاباي روانشناسي.

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

quantum2009, tanhavash

خارج شده است
*elham*
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309

تشكر
اهدا شده: 152
دريافت شده: 153


« پاسخ #7 : 31 مرداد 1388,ساعت 11:58:14 »

سلام و با عرض معذرت برا اينكه دير براتون جواب ميفرستم.
ميدونين همه ما اين سنين رو سپري كرديم , شايد دخترا حدودا دوران راهنمايي گوشه گيرتر ميشن ,و پسرا تو سنهاي بالاتر از اين دوران.
من خودم هم اينجوري بودم, ولي يادمه به اصرار خونواده ام به مراسم و ........ميرفتم

الان شما شايد اون سنين رو همينجوري و باب ميل خودتون رد كردين , ولي خوب الان متوجه مشكل شدين,..........
بيايين برا رفع اين مشكل از محيط هاي كوچيك و كوچيكتر استفاده كنين,اول سعي كنين روابط با اعضاي خونواده رو بهتر كنين,مثلا يه روز كه از بيرون اومدين ,بشينين و همه وقايع اون روز رو برا اعضاي خونواده تعريف كن,,,,,,
به يكي از همكلاسي هات به يه بهانه اي زنگ بزن,باهاش سلام و احوالپرسي كن و بذار روبط عمومي ات رفته رفته بهتر بشه......
راستي تو تازه كنكور دادي ,بهتر از من قانون اينرسي يادته,"اجسام مايل به حفظ وضعيت كنوني شان هستند و در مقابل هر گونه تغيير از خود مقاومت نشان ميدهند",پس حتما روحيات و شخصيت شما اين مقاومت رو از خودش نشون ميده, ولي مطمئنا ,اراده تو قويتر خواهد بود.
بالاخره بابا رتبه زير 1000داري ديگه,اراده رو عشق است

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

quantum2009

خارج شده است

آرزوهاتو يه جايي يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه,خدا يادش نميره , ولي تو يادت ميره كه اون چيزي كه الان داري,همون آرزوي ديروزيت بوده
quantum2009
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 30

تشكر
اهدا شده: 22
دريافت شده: 7


« پاسخ #8 : 31 مرداد 1388,ساعت 14:04:52 »

ممنونم که جواب دادین. راستش اصلا نمیدونم چه جوری باید شروع کنم. همش فکر میکنم کسی حوصله نداره به حرفام گوش کنه مخصوصا تو خونه. البته خودشون یه جوری رفتار کردن که من این احساس رو بکنم. روابطم با دوستام بد نیست ولی خیلی سطحی هست. مثلا دو سه روز با هم میریم بیرون بعد دیگه تموم میشه تا دو ماه دیگه که خودشون بگن مثلا داریم میریم سینما بیا.
خیلی حرفی برای گفتن ندارم. اصولا کم حرف هستم. مثلا اینکه میگید همه اتفاقهایی که افتاده رو تعریف کن برام خیلی خیلی سخته. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. این حالت افسردگی هم که گرفتم خیلی شرایط رو برام سخت تر کرده.
البته یه موضوعی رو یادم رفت که بگم تا 4 سال پیش دو تا دوست صمیمی هم داشتم ولی کم کم رابطه ام باهاشون قطع شد. چون کلاسهامون از هم جدا شد و دیگه همدیگه رو کمتر میدیدیم.
اگه بتونید یک مقدار بیشتر توضیح بدید که این کارها رو چه طوری انجام بدم ممنون میشم. لبخند
بازم ممنون که جواب دادین. سکوت سکوت
خارج شده است
*elham*
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309

تشكر
اهدا شده: 152
دريافت شده: 153


« پاسخ #9 : 31 مرداد 1388,ساعت 15:02:31 »

اولا كه خواهش ميكنم  و اما ثانيا "هم اكنون ادامه عرايض بنده:::::::::"
خوب ,اين كه خيلي خوبه..........از هر دري كه شده اين دوستهاتو دوباره پيدا كن,بهشون زنگ بزن ,يه قرار برا بيرون بذار,مطمئنا الان چون همتون كنكور دادين ,خيلي حرفها برا گفتن داري,مخصوصا كه رتبه خوبي هم داري,اينجوري تو اين جمع اصلا احساس نميكني كه كم آوردي يا بهت سطحي نيگا ميكنن.........

يا مثلا يه رشته ورزشي يا هنري كه به اون علاقه داري ,تو اين زمينه افرادي رو كه ميبيني باهاشون رابطه برقرار كن و شروع كن به صحبت كردن از علايقت............

راستي يه پيشنهاد ديگه,به اون دانش آموزهايي كه تو فاميل يا همسايگي دارين و از تو كوچيكترن,براشون ميتينق بذار و در مورد وضعيت درسيشون بپرس ..........ميبيني اينجا هم يه موردي هست كه كم نخواهي آورد.........

و اينكه "از نقاط مثبت ات برا از بين بردن نقطه ضعف هات استفاده كن"

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

quantum2009

خارج شده است

آرزوهاتو يه جايي يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه,خدا يادش نميره , ولي تو يادت ميره كه اون چيزي كه الان داري,همون آرزوي ديروزيت بوده
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #10 : 31 مرداد 1388,ساعت 16:14:43 »

سلام
براي رفع اين مشكل كه ميگي همش فکر میکنم کسی حوصله نداره به حرفام گوش کنه ! به نظرم بايد دقت كني ببيني چرا اين جوريه . ببين عزيزم معمولا همه وقتي ميبينن يكي پرشور و با انرژي حرف ميزنه و به اصطلاح انرژي مثبت ميفرسته از همكلام شدن باهاش لذت ميبرن. ولي وقتي بيحال حرف بزنيو همش از مشكلاتو سياهيا بگي كسي تمايلي به همصحبت شدن با تو پيدا نميكنه.
ببين عزيز من يه سري هم نكات در فن بيان هست كه خيلي موثره. من الان يه سري چيزايي كه به ذهنم ميادو واست ميگم:
يه مورد مهم شمرده و پر انرژي صحبت كردنه كه بقيه مجبور نشن ده بار ازت بپرسن كه چي ميگي! ؟
يكي بالاو پايين اوردن تن صدا به موقع و به جاست. اين جوري از يكنواختي و كسل كنندگي در مياي!
 يكي ديگه اش كه خيلي مهمه اينه كه موقع شناس باشي يعني براي هر حرفي اول بسنجي كه موقعيت مناسبه يا نه!
يا مثلا ميتوني خودتو بذاري جاي ديگران كه اگه الان اين حرفو بزني چه برخوردي ميبيني!
از همه مهمتر اينه كه تاوقتي خودت با اين ديد بري جلو كه همه از بودم با تو لذت ميبرن، اين مورد خواه ناخواه به اطرافيانت هم القا ميشه!
اعتماد به نفس داشته باشو با همه راحت برخورد كن.بخندو پر شور و اشتياق باش! دوباره از نو شروع كنو دوستياي جديدو حتي احياي دوستياي گذشته. همشم منتظر نشو تا دوستات سراغي از تو بگيرن ممكنه مجبور باشي چندبار همش تو بري سراغشون ولي بلاخره اونا هم وقتي ببينن تو با معرفتي! ميان سراغت.تازه دانشگاه يكي از بهترين مكان هاي دوست پيدا كردنه و حسابي بهت خوش ميگذره. پس مواظب باش اين دوران طلايي عمرتو الكي حروم نكني.
سعي كن از كوچيكترين چيزا لذت ببري منتظر يه اتفاق خارق العاده نباش! از گذشته درس بگير ، اينده رو ببين ولي تو لحظه زندگي كنو لذت ببر.

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

quantum2009, HIDDEN WAY

خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
quantum2009
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 30

تشكر
اهدا شده: 22
دريافت شده: 7


« پاسخ #11 : 01 شهريور 1388,ساعت 02:03:07 »

سلام به همگی
ببینید مشکل من این نیست که نتونم 5 دقیقه با کسی صحبت کنم. مشکل من اینه که نمیتونم با کسی رابطه صمیمی برقرار کنم. اتفاقا وقتی با بعضی ها که خودشون روابط اجتماعی قوی دارن برای اولین بار مواجه شدم و صحبت کردیم گفتن که خوب رابطه برقرار میکنم و قوی هستم ولی این رابطه قوی به همون چند دقیقه ای که  هم دیگه رو دیدیم ختم شده و دیگه ادامه پیدا نکرده. منظورم اینه که این کارهایی که میگید انجام بدم بیشتر مربوط به جمله اول هست. میخوام روابطم رو گسترش بدم بهشون عمق بدم. برم خونه دوستام باهاشون باشم. باهاشون برم بیرون. درد و دل کنم. به دوستیشون اعتماد کنم.
من دیگه کاملا از خونه نا امید شدم. خیلی دوست دارم روابطم با دوستام قوی بشه تا کمتر تو خونه باشم. حتی دوست دارم صبح برم بیرون تا شب برنگردم. چون یه جورایی از اهل خونه خوشم نمیاد. چون اونا من رو قبول ندارن و به چشم یه بچه بهم نگاه میکنن. همش میخوان برام تصمیم بگیرن. ریشه اصلی ضعف اعتماد به نفس من خونوادمه و میخوام از این ریشه فاصله بگیرم تا بتونم قوی بشم. توی انتخاب رشته شهر خودمون رو تو انتخاب آخر گذاشتم چون احساس کردم که این دور ماندن از خانواده برام خیلی مفید و ضروریه. به نظر خودم که درسته ولی شاید شما نظر دیگه ای داشته باشید
خارج شده است
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #12 : 01 شهريور 1388,ساعت 11:18:44 »

اول بايد بگم كه اگه منظورتو خوب نفهميدم ببخشيد.
اما به نظر من درسته كه ميگي خونواده من رو قبول ندارن و به چشم یه بچه بهم نگاه میکنن. اما تو براي برقراري روابط اجتماعي پايدار بايد اول از محيط كوچيك خونواده شروع كني. يه كم به رفتاراي اعضاي خونوادت نگا كن ببين هركدومو چه جوري ميتوني جذب كني يا چه جوري ميتوني خوشحال كني. اگه از رفتاراشون گله داري بشين فكر كن كه چرا اين جوريه. اينكه ميگي ميخواي خونه نباشي يعني داري فرار ميكنيو صورت مساله رو پاك ميكني كه اين خودش متناسب با سنت نيست، تو يه پسر 19 ساله منطقي هستي پس ازت انتظار ميره جور ديگه اي رفتاركني! اينو مطمئن باش كه تو خودت به ديگران ميگي كه چه جوري باهات رفتار كنن! البته يه نكته اي هم هست: نميدونم بچه چندمه خونواده اي؟ ولي تو يه خونه  چه 6 سالت باشه چه 60 سال واسه بزرگترا هميشه بچه اي !!!! من 24 سالمه ولي خيلي وقتا حس ميكنم كه تو بعضي كارا منو بچه حساب ميكنن اينو بهم نميگن اما تو رفتاراشون نشون ميدن! يه كم بايد حق بدي طبيعيه!
در مورد دوستاتم بعضي وقتا تو بايد خودت پي يه رابطه رو بگيري تا ادامه پيدا كنه . مثلا خودت چندبار جوياي حال و احوالات طرف بشي. خودت يه قرار ملاقاتو تفريح جور كنيو ازش بخواي كه بياد. بعد از چندبار تلاش تو، اگه اون باز سراغي ازت نگرفت خب حتما دوست نداره باهات رابطه برقرار كنه ولي خب بلاخره كسايي هم پيدا ميشن كه ازت استقبال كنن.
براي اعتماد به نفسم بشين توانايي ها و نقاط مثبتتو بنويس ما همه لازم داريم كه نقاط مثبتمونو به خودمون ياد اوري كنيم. اصلا ميتوني همين جا تو تايپكت هم بنويسيشون.به نظر من كه تو ادم قوي و با اراده اي هستي كه تونستي تو كنكور اين جور گل بكاري پسر! و اين خيلي خوبه چون آدماي قوي هيچوقت تو زندگيشون كم نميارن! منم دارم سعي ميكنم قوي باشم.

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

quantum2009

خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
quantum2009
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 30

تشكر
اهدا شده: 22
دريافت شده: 7


« پاسخ #13 : 01 شهريور 1388,ساعت 14:49:01 »

البته باید بگم که اینهایی که نوشتم همه مسایل هم نبود. اینکه میخوام از خونه فرار کنم همش به خاطر اینکه من رو قبول ندارن نیست. تقریبا همه اهل خونه این حس رو دارن. راستش نمیتونم خیلی دلایلش رو اینجا بنویسم. به خاطر همین بود که اول تاپیک گفتم که میخوام با کسی خصوصی صحبت کنم.
نقل قول
برای کی میتونم توضیحات بیشتر رو بفرستم میخوام خصوصی باشه
در مورد این که گفتید خودم باید پی رابطه رو بگیرم هم باید بگم تا به حال همین طوری بوده. چند بار برنامه ریزی کردم و با بچه ها رفتیم بیرون ولی بازم ادامه پیدا نکرد. نمیدونم اشکال کار از کجاست. از این که همش من پی رابطه رو بگیرم خسته شدم. اصلا همین یکی از عواملیه که احساس میکنم کسی حوصله من رو نداره. اگر این طوری نبود بالاخره اونها هم باید یه قدمی پیش میذاشتن دیگه.
البته فکر کنم دلیل این رو هم بدونم. فرق من با دوستام اینه که من از توی خونه بودن هیچ لذتی نمی برم بلکه شکنجه هم میشم در حالی که اونا با توی خونه موندن مشکلی ندارن. توی فامیلشون کلی هم سن و سال دارن. با بچه های محلشون رفیقن. خیلی لازم نیست با یه آدمی مثل من برن بیرون. تازه یه مشکل دیگه ای هم که دارم اینه که خیلی پول (مثل اکثر رفیقام) توی دست و بالم نیست اینم یه عاملیه که نتونم خیلی باهاشون برم بیرون.
راه کنکور تقریبا مشخص بود. ولی راه این کار اصلا مشخص نیست. نمیدونم اول باید با کدوم مشکلم دست و پنجه نرم کنم. دوباره یه ماه دیگه درسا شروع میشه و وقت سر خاروندن هم برام نمی مونه. میخوام استارت کار رو تو این یه ماه بزنم که توی دانشگاه خیلی افت تحصیلی پیدا نکنم.
ممنون از توجهتون. برام دعا کنید. سکوت سکوت سکوت سکوت سکوت سکوت
خارج شده است
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #14 : 02 شهريور 1388,ساعت 14:07:09 »

تو بايد سعي كني محيط خونه رو به نفع خودت تغيير بدي!آدم باهوش اونه كه محيطو تغيير بده! تو بايد بهشون بفهموني كه بزرگ شدي و باااااااااااايد تو رو قبول داشته باشن. اگه با حرف زدن درست نميشه بايد بهشون تو عمل ثابت كني با كاراي منطقي و عاقلانت! لبخند
قضيه پولو قبول دارم تا حدي تاثير گذاره اما اينو يادت نره كه خواستو اراده ما از همه اين عوامل قويتره. اين به من ثابت شده و مطمئنم.
من دوست دارم بهت كمك كنم دوست خوبم اما فكر نكنم خيلي خوب بتونم چون من يه دخترم دوستي هاي منم دخترونست و از اين زاويه نگاه ميكنم مطمئنا با دوستايي كه بين پسراست فرق داره. واسه همين به نظرم بهتره به يكي از پسراي اينجا پيغام خصوصي بزني تا بهتر كمكت كنه. سکوت
واست دعا ميكنم كه زود زود مشكلاتت حل بشه و اون موقع به اين حرفا و روزات حسابي بخندي! چشمک

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

quantum2009

خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
صفحه: [1] 2   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani