خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13683 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: asmani
صفحه: [1] 2 3 4   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: خيلي دلم گرفته،راهنماييم كنيد لطفا  (دفعات بازدید: 4348 بار)
محمد(شب نشين)
گوشه نشين
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 192

تشكر
اهدا شده: 169
دريافت شده: 84


من مست مي عشقم


« : 28 مرداد 1388,ساعت 20:40:55 »

دوستان عزيز سلام،
خيلي خوشحالم كه با اينجا آشنا شدم،
بهترين موقع اين تالار رو پيدا كردم،
آخه خيلي دلم گرفته،بذاريد كامل براتون تعريف كنم،فقط اميدوارم خسته نشيد و تا انتهاي مطلب رو بخونيد.

دلم از دنيا گرفته،فقط آرامش ميخوام،روحم خسته است،ذهنم خسته است،
دلم ميخواد درد و دل كنم باهاتون،روحم آزرده است،
بي همدمي خيلي سخته،مخصوصا براي جووني به سن و سال من و امثال من،
ميخوام برم سر اصل مطلب،

من جوون 20 ساله­اي هستم،دانشجوي ترم 3،از خانواده­اي متوسط،
به خاطر افسردگي مدت 1 سال و نيم است كه قرص مصرف ميكنم،
تو اون 1 سال اول مصرف قرص زياد نتيجه نديدم،به خاطر همين پزشكم رو عوض كردم،
خوشبختانه اين سري نتيجه­ي بهتري ديدم،
الان 1 هفته­اي از مصرف قرصهاي جديدم ميگذره،

اما دوستان از ديروز دوباره احساسهاي ناخوشايند سراغم اومده،
يه غم آشنا ته دلم سنگيني ميكنه،تو جمع رفقا ساكتم و كم ميخندم،
همه فكر ميكنند از دستشون ناراحتم ولي نميدونن كه نه؛از كسي ناراحت نيستم،از دنيا ناراحتم،
از اين ناراحتم كه چرا براي خودم يك همدم ندارم،حالا حتما نبايد رابطه دوستي باشه كه،
چرا من نميتونم تو اين سن ازدواج كنم؟نامزد داشته باشم؟بهش ابراز علاقه كنم و اون هم بهم ابراز علاقه كنه؟

ممكنه الان بگيد من يه آدمي­ام كه درگير احساسات هستم،يا شايد عقده­اي،
ولي باور كنيد تو خانواده­اي بزرگ شدم كه از محبت كم نديدم،
اما دوستان عزيزم،نياز روحي به جنس مخالف يه امر طبيعيه،
در هر انساني وجود داره،سن و سال هم سرش نميشه،جنيست هم در آن هيچ تاثيري نداره،
يعني فقط مختص دختر يا مختص پسر نيست،

با اينكه آدمي هستم كه از نظر قيافه و ظاهر چيزي كم ندارم،
اما اعتماد به نفسم خيلي ضعيفه،نميتونم با هيچ دختري آشنا بشم،
احساس ميكنم زيبا نيستم،همه اينها به خاطر او ضعيف شدن اعتماد به نفسه­ها،به خاطر افسردگيمه،
احساس ميكنم كسي از من خوشش نمياد،اين مشكليه كه در روابط اجتماعيم دارم،
ميترسم به كسي كه بهش علاقه دارم بگم كه بهش علاقه دارم،
ميترسم براي خودم مونس و همدم پيدا كنم،به خاطر همين ترس هم نميتونم اين كار رو كنم،

اين همه رفتم دكتر روانپزشك و با همه درد و دل كردم،
خودم كه روم نميشد بگم قضيه چيه،اما يكبار هم يكي نيومد بگه تو چته،
يمبار به ذهن كسي نرسيد كه شايد اين به خاطر اينكه با كسي ارتباط عاطفي نداره اينجوري شده،
به نظرتون چكار كنم؟لطفا راهنماييم كنيد يه ذهر آروم بشم،
به خاطر اين افسرگي لعنتي هم نمازم رو يكي درميون ميخونم،
ببخشيد سرتون رو درد آوردم،ممنونم ازتون.

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

albinonital

خارج شده است

چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست
LonelY
DorSa
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 124

تشكر
اهدا شده: 13
دريافت شده: 58



« پاسخ #1 : 28 مرداد 1388,ساعت 21:14:57 »

سلام
به نظر من قبل از هر کاری سعی کنین خودتون به خودتون روحیه بدین.
دنبال این نباشین که با خوردن قرص حال روحیتون خوب شه که مطمئنن نمی شه. چون فقط یه راه موقت هست و هیچ مشکلی رو حل نمی کنه.
هیچ کس دوست نداره وارد رابطه ای شه که طرفش افسرده هست. همه دوست دارن با کسی باشن که حالشونو بهتر کنه نه بدتر.
پس قبل از اینکه به فکر رفع نیاز عاطفیتون باشین به فکر از بین بردن افسردگینون باشین. هیچکسم بهتر از خودتون نمی تونه این کارو انجام بده.
در رابطه با دوستاتون سعی کنین شاد باشین و بعد اینکه از گفتن احساستون نترسین. همیشه کسایی هستن که به بقیه می خندن اما خیلی ها هم هستن که درک می کنن.
برای رفع نیازتونم.. اول باید یه سری سوال ها رو برای خودتون جواب بدین و بعد متناسب با جواب ها اقدام کنین..
روی اعتماد به نفستونم کار کنین..
بعد اینکه یه نفر رو متناسب با خودتون و انتظاراتتون انتخاب کنین و بهش پیشنهاد بدین .. بعدشم مراحل بعدی.. معرفی به خانواده و ...
اینکه الآنم شرایط ازدواج رو ندارین طبیعیه. ولی می تونین تا مناسب شدن شرایط نامزد کنین
منتظر نه شنیدنم باشین و ازش نترسین. قرار نیست همه به راحتی قبول کنن

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

albinonital, Designer, محمد(شب نشين)

خارج شده است

احتمال رسيدن کسي که با اراده به سوي ستاره اي مي تازد بيشتر از کسي است که با ترديد به سوي خاته گام بر مي دارد
فرزاد2
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 243

تشكر
اهدا شده: 34
دريافت شده: 149



« پاسخ #2 : 28 مرداد 1388,ساعت 22:11:52 »

سلام به نظر من اول باید دست از این همه حمله بخودت برداری تو داری خودتو محاکمه میکنی یا زجر میدی؟؟
هر آدمی یه نقطه ضعفی داره  تو هم مثله بقیه با قرص خوردنم که مشکل حل نمیشه که اگه میشد تا حالا حل شده بود. پس فقط خودت میتونی کمک کنی به خودت.. اول بپذیر که میتونی خودت رو به شرایط نرمالی که خودت میخوای برسونی بعد به دنبال یکی دیگه برو (جنس مخالف)چون اگه اون جوری که میخوای پیش نره ضربه ی روحی بیشتری میخوری سعی کن تو جمع بیشتر شرکت کنی و خوتو تو مباحثشون شرکت بده و نظر بده حتی اگه مخالفت کنن تو ورزشهای دستجعی شرکت کن مثلا فوتبال.. باشگاه ورزشی سلوغ برو و دوستای جدید پیدا کن..برو یه ساز موسیقی یاد بگیر خلاصه به نظر من اول تصوراتت رو نسبت بخودت دور کن بعد به سمت جنس مخالف برو و امیدوار باش امید امید و امید اونم به کسی که از همه بی نیازه
موفق باشی

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

محمد(شب نشين)

خارج شده است

ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی.
HIDDEN WAY
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 406

تشكر
اهدا شده: 741
دريافت شده: 341



WWW
« پاسخ #3 : 28 مرداد 1388,ساعت 23:26:54 »

سلام Mohammad p  جان !

خیلی خوش اومدید لبخند

خیلی خوب شما رو درک می کنم .

برای حل مشکل افسردگیتون میتونید از روانشناس به جای روان پزشک کمک بگیرید . در ضمن خوندن کتاب «تاثیر شناخت در ابتلا به افسردگی» نوشته ی دکتر سید جلال یونسی رو هم به شما توصیه می کنم .

موفق باشید .




مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

محمد(شب نشين)

خارج شده است


حضرت امیر :
حق و باطل با آدمها شناخته نمی شود ... حق را بشناس اهلش را خواهی شناخت و باطل را بشناس ، اهلش را در خواهی یافت ...



Qozlerim her axsam axtarir seni ... ureyim yollarda qayitmir eve
Sensiz dalghalarda tanimir meni ... neyleyim ureyim hec yatmir eve

Payiz qeldi ushdu qetdi qushlar ....sende qetdin bax yaghdi yaghishlar
Payiz qeldi qelbim oldu deniz ... bu denizin qozu yashdi sensiz yar
Bu denizin qozu yashdi sensiz
 
محمد(شب نشين)
گوشه نشين
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 192

تشكر
اهدا شده: 169
دريافت شده: 84


من مست مي عشقم


« پاسخ #4 : 29 مرداد 1388,ساعت 00:31:27 »

دوستان دوست داشتني،ممنونم از عزيزاني كه پاسخ دادن،
راستش پيش روانشناس هم رفتم اما صحبتهاش نهايت يك هفته روم تاثير داشت،
در مورد عواطف و احساساتي كه درونم داره ميجوشه چه راه حلي داريد؟
خارج شده است

چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست
HIDDEN WAY
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 406

تشكر
اهدا شده: 741
دريافت شده: 341



WWW
« پاسخ #5 : 29 مرداد 1388,ساعت 01:00:47 »

دوستان دوست داشتني،ممنونم از عزيزاني كه پاسخ دادن،
راستش پيش روانشناس هم رفتم اما صحبتهاش نهايت يك هفته روم تاثير داشت،
در مورد عواطف و احساساتي كه درونم داره ميجوشه چه راه حلي داريد؟

بیشتر توضیح میدید ؟ لبخند

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

محمد(شب نشين)

خارج شده است


حضرت امیر :
حق و باطل با آدمها شناخته نمی شود ... حق را بشناس اهلش را خواهی شناخت و باطل را بشناس ، اهلش را در خواهی یافت ...



Qozlerim her axsam axtarir seni ... ureyim yollarda qayitmir eve
Sensiz dalghalarda tanimir meni ... neyleyim ureyim hec yatmir eve

Payiz qeldi ushdu qetdi qushlar ....sende qetdin bax yaghdi yaghishlar
Payiz qeldi qelbim oldu deniz ... bu denizin qozu yashdi sensiz yar
Bu denizin qozu yashdi sensiz
 
محمد(شب نشين)
گوشه نشين
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 192

تشكر
اهدا شده: 169
دريافت شده: 84


من مست مي عشقم


« پاسخ #6 : 29 مرداد 1388,ساعت 01:10:04 »

دوستان دوست داشتني،ممنونم از عزيزاني كه پاسخ دادن،
راستش پيش روانشناس هم رفتم اما صحبتهاش نهايت يك هفته روم تاثير داشت،
در مورد عواطف و احساساتي كه درونم داره ميجوشه چه راه حلي داريد؟

بیشتر توضیح میدید ؟ لبخند
راستش از چند وقت پيش احساس نياز به جنس مخالف رو خيلي زياد درونم احساس كردم،
اولش فكر ميكردم يه احساس گذراست،
ولي الان 1 سالي ميشه كه ولم نميكنه،
دلم ميخواد به يكي با تمام وجودم محبت كنم و اون هم بهم محبت كنه،
البته كاملا شرعي و قانوني ميخوام باشه ها نه از اين رابطه هاي مخرب و زود گذر،
اما نميدونم چطوري و چكار بايد بكنم.
خارج شده است

چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست
HIDDEN WAY
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 406

تشكر
اهدا شده: 741
دريافت شده: 341



WWW
« پاسخ #7 : 29 مرداد 1388,ساعت 01:46:25 »

Mohammad p  جان

با شما موافقم که این نیاز طبیعیه و راه بر طرف کردنش رو هم که میدونید ، ازدواجه ...

اما دوست من هممون میدونیم که این کار در کشور ما و در این شرایط کار آسونی نیست ... من فکر می کنم سرگرم کردن خودتون به فعالیت های مفیدی که بتونه نوعی سرمایه گذاری برای آیندتون باشه هم میتونه نوعی آتیه ساز باشه و هم یه مسکن باشه ...

تا اون موقع که شرایط حداقل برای تشکیل خانواده فراهم بشه  چشمک

 لبخند سکوت

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

محمد(شب نشين)

خارج شده است


حضرت امیر :
حق و باطل با آدمها شناخته نمی شود ... حق را بشناس اهلش را خواهی شناخت و باطل را بشناس ، اهلش را در خواهی یافت ...



Qozlerim her axsam axtarir seni ... ureyim yollarda qayitmir eve
Sensiz dalghalarda tanimir meni ... neyleyim ureyim hec yatmir eve

Payiz qeldi ushdu qetdi qushlar ....sende qetdin bax yaghdi yaghishlar
Payiz qeldi qelbim oldu deniz ... bu denizin qozu yashdi sensiz yar
Bu denizin qozu yashdi sensiz
 
محمد(شب نشين)
گوشه نشين
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 192

تشكر
اهدا شده: 169
دريافت شده: 84


من مست مي عشقم


« پاسخ #8 : 29 مرداد 1388,ساعت 01:50:43 »

ممنونم از پاسخ شما دوست عزيزم
خارج شده است

چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست
escomtec
سبز-سفید-نارنجی
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 111

تشكر
اهدا شده: 45
دريافت شده: 59


دستخوش تغییر


WWW
« پاسخ #9 : 29 مرداد 1388,ساعت 04:37:49 »

سلام
محمد جان راحت با قضیه برخورد کن، این احساساتی که داری موقتیه، گاهی شدید و گاهی خفیف میشه؛ بهتره که خودت سعی کنی احساساتتو بشناسی و برای جلوگیری از تاثیر منفیشون راه حل پیدا کنی.
خود من تقریباً از حدود 13 سالگی اولین تجربه های خلع رابطه ی عاطفی رو در خودم احساس می کردم. اون موقع ها سخت بود کنار اومدن با تنهایی، چون از این حس خودم شناختی نداشتم، طوری بود که به بهرانهای روحی  زیادی توزندگیم دچارم کرد- که مهمترینش بهران درسی و سستی در امور بود. اما بعد ها کم کم به خاطر اینکه همیشه دوست داشتم در مورد جنس مخالف اطلاعات پیدا کنم مطالعاتم در زمینه ی روانشناسی جنس مونث شروع شد و بلآخره تو این گیر و دار مسیری هم در مورد شناخت احساسات خودم بوجود اومد؛ و این شد که دیگه کم کم الآن اونقدر تنهایی عذیتم نمیکنه، که اتفاقاً تنهایی یکی از تفریحات منه. اگه بخوام یه نمودار بررسی افت و  پیشرفت از زندگیم ترسیم کنم، از 13سالگی افول کرده، در 15 سالگی در عمیقترین سطحه، در 16 سالگی با شتاب خوبی رو به بالاس، در 19 سالگی با شتاب ناباورانه ای به سمت بالاست و در 21 در اوج و در 22(با شروع بیماری قلبی پدرم) با شتابی ملایم به سمت پایین و الآن در آستانه ی 24 سالگی با شتاب صفر(سرعت ثابت)، در سطح متوسطه.
از مشاهداتی که تو زندگی خودم دارم می تونم بگم اگه اجازه بدی با هر تلنگری، احساسات منفی روی ذهنت اثر بگذاره بعداً پشیمون می شی. از تصمیمات شتابزده پرهیز کن، و تا میتونی به شناخت افکار و عواطفت بپرداز، که مطمعناً قابل کنترل خواهند شد.

توجه به یک نکته خیلی به من کمک کرد،اینکه جریانهای آنی افکاری که به طور ناخودآگاه بعد از یک احساس خاص منجر به ثبت یک نتیجه گیری در مورد خودم تو ذهنم می شد رو تحت کنترل خودم در آوردم. کار ساده ای نیست، چون انگار تو مصائب، زدن برچسب بدبختی به خودت یه لذت خاص داره؛ اما باید هوشمندانه همین که تو احساس بدی قرار گرفتی افکارتو کنترل کنی. به محض به وجود اومدن یک بسته تفکر منفی، یه نفس عمیق بکش، قضاوتت رو در مورد خودت مثبت کن، و به خودت بگو این شرایط طبیعیه و قرار نیست همیشه به این سختی باشه و اونوقت اجازه بده این تفکر ثبت بشه و بعد ذهنت رو آزاد کن.
اینا رو به این خاطر گفتم که بدونی می تونی احاساساتت رو تعدیل کنی و قدرت تحمل این تنهایی رو بدست بیاری. پس خودت رو به این خاطر که حالا موقعییت ازدواج رو نداری عذاب نده. فقط به افکارت مسلط شو، می بینی که غمی نیست. لبخند

"زمان آنقدر سریع می گذرد که گاهی به واقعیت واقعیات گذشته شک می کنی؛ امروز هم در آینده، جزئی از واقعیات گذشته خواهد بود، پس همین امروز را هم سخت نگیر، چرا که شاید واقعیت چیز دیگریست!"

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer, دریا, Kourosh

خارج شده است

نشان مرد، خارهای مانده بر کف پاست
                      _           _
                       *        *
                   (       . .        )
                        """_"""
kaktous
دوست جونه همه...
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 357

تشكر
اهدا شده: 44
دريافت شده: 158



« پاسخ #10 : 29 مرداد 1388,ساعت 11:16:47 »

سلام دوست عزیز

اول این که خیلی خوشحالم که ما رو دوست خودت دونستی...و بعد بهت تبریک میگم به خاطر این که اولی قدم رو برای پیشرفت برداشتی و امیدوارم بتونی ادامش بدی...

منم نظرم اینه که اول به یه روانشناسه خوب مراجعه کنی و سعی کنی اون قرصا رو کنار بذاری....
راستی یه سوال از نظر خانواده ادم ازادی هستید؟؟؟؟
من چند تا راه حل بهتون پیشنهاد میکنم که امیدوارم یکم به دردتون بخوره...

1- حداقل هفته ای یک بار به کوه برید و سعی کنید با گروه های کوه نوردی همراه شید...اینجوری هم با خانوما در ارتباط هستید و هم دوستای جدید با روهیات جدید پیدا میکنید

2- یه وقت کوچیک در روز برای خودتون بذارید و همه احساساتتون رو از اون روز بنویسد ...نتیجه گیری یادتون نره...اتفاقا و ضعفای روز رو برای روز بعد حذف کنید...

3- یه لیست از معیاراتون تهیه کنید و بر اساس اون پیش برید ...اگه درصد بالایی از این معیار ها رو توی کسی دیدید سعی کنید کم کم بهش نزدیک شید و اگر نه که کامل از لیستتون حذفش کنید...

4- یه سری کتابای خودشناسی و اعتماد به نفس بخونید و سعی کنید رو خودتون کار کنید...

5- هر روز به خودتون بگید که امروز قراره یه روزه متفاوت باشه والبته بهترین روز...باور کنید که تکرارش واقعا نتیجه میده و یه روحیه خوبه برای یه شروع دوباره...

و در پایان براتون بهترین ها و زیبا ترین ها رو ارزو میکنم

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

محمد(شب نشين)

خارج شده است

" .اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوستش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب تازه ميشه مثل تو...
علي اكبر
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 286

تشكر
اهدا شده: 132
دريافت شده: 146



« پاسخ #11 : 29 مرداد 1388,ساعت 12:05:39 »

طفلكي ...اين دوره رو اكثراً مگذرونن ..علتش اينه كه توي كشور ما بلوغ جنسي با بلوغ مالي فاصله داره از طرفي اين بين هم در حالت سالم ارتباطي بين دختر و پسر وجود نداره ...اين يه مرحله است كه بايد بگذروني ..فقط تو نيستي همه جوانهاي سالم اينو بايد بگذرونن ...هيچ راهي هم نداره فقط سعي كن انرپيتو يه جورائي تخليه كني ...برو سراغ يه كاري كه خيلي علاقه داري ..موسيقي ، ورزش ،...من هم روزي مثل تو بودم ، برادرم هم همين الان مثل توه ...بدون اين فقط مشكل تو نيست ..ميدونم خيلي نياز داري يه جنس مخالف كنارت باشه ولي چاره نيست...اگه ميتونسي بدون دردسر با يه دختر دوست بشي خوب بود ..ولي دردسر اين كارم كم از مشكلات امروزت نيست ...

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

محمد(شب نشين)

خارج شده است

باز آي و دل تنگ مرا مونس جان باش
وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
mina shayanfar
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 60

تشكر
اهدا شده: 8
دريافت شده: 45


« پاسخ #12 : 29 مرداد 1388,ساعت 19:14:03 »

دوست عزيز سلام. من تازه عضو شدم و خوشحالم كه با يكي همدرد خودم اشنا شدم.  اما من دارم تلاش ميكنم خودمو ازين وضعيت بكشم بيرون. چرا تسليم شدي مرد جوون؟ با افسردگيت مبارزه كن. من 20.5 سالمه و دانشجوي پزشكي هستم"چهره ي زيبايي هم دارم اما مشكل كمبود اعتماد به نفس دارم*سه سال رفتم پيش روانشناس ولي هيچوقت دارو نخوردم حتي با اصرار دكترم" و الان راهمو پيدا كردم" كتابهاي دكتر ديويد برنز رو بهتون معرفي ميكنم* به من كه خيلي كمك كرد وميكنه و من با توكل به خدا و تلاش و پشتكار خودم دارم با افسردگيم مبارزه ميكنم* مطمئنا شما هم ميتوني. فقط تسليم نشو. اره قبول دارم تنهايي سخته منم احساس تنهايي عاطفي ميكنم چون كسي نيست كه دوستش داشته باشم و دوستم داشته باشه اما يادت نره اگه احساس خلا و تنهايي ميكني هيچكس ديگه نميتونه اين احساسو برطرف كنه و گرنه اونقدر به معشوقت وابسته ميشي كه فراري بشه. اول سعي كن عاشق خودت بشي و اعتماد به نفستو تقويت كني حتي با وجود احساس تنهايي(مگه همه ي با اعتماد به نفسا محبوب دارن؟) وقتي با احساس خلا و كمبود اعتماد به نفست مبارزه كردي اونوقت نگاه تحسين اميز و اميخته به احترام ديگران و به خصوص دخترا رو روي خودت احساس خواهي كرد. اينو بدون كه مردم همونقدر به ما احترام ميذارن كه خودمون واسه خودمون احترام قائليم.

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

دریا, محمد(شب نشين)

خارج شده است
علي اكبر
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 286

تشكر
اهدا شده: 132
دريافت شده: 146



« پاسخ #13 : 29 مرداد 1388,ساعت 20:18:06 »

مینا خانم بسم لله...
خارج شده است

باز آي و دل تنگ مرا مونس جان باش
وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
محمد(شب نشين)
گوشه نشين
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 192

تشكر
اهدا شده: 169
دريافت شده: 84


من مست مي عشقم


« پاسخ #14 : 30 مرداد 1388,ساعت 22:55:47 »

دوستان سلام،
هنوز هيچ گونه بهبودي رو در خودم احساس نميكنم،
عليرغم اينكه خيلي سعي كردم خودم رو مشغول كنم،
راستي،هيچ كسي ديگه تو اين دنيا قابل اعتماد نيست،
ديگه نميتونم به كسي اعتماد كنم،
امروز دوستان 15 ساله ام من رو فروختن،
ديگه برام هيچ ارزشي ندارن،
البته قبلا هم بارها پيش اومده بود نامرديشون بهم ثابت بشه،
ولي هيچ وقت به طور قطعي تصميم نگرفته بودم نسبت بهشون بي اهميت باشم،
دوستان،يه سوال دارم خارج از بحثه ولي ممنون ميشم اگر بهش پاسخ بديد،
من يه طرحي دارم در رابطه با اصلاح مصرف آبه،
اين طرح رو چطوري ميتونم به دولت بدم؟
البته ميخوام طوري باشه كه حداقل يه پولي بابت اين طرحم بهم بدن،
از كجا و از طريق چه سازماني بايد اين طرح رو بدم؟
ممنون ميشم زودتر راهنماييم كنيد خيلي واجبه
خارج شده است

چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست
صفحه: [1] 2 3 4   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani