دوستان از لطفتون سپاسگذارم. اما چند تا نکته رو فراموش کردین :
"ا بیشتر به تفریح وسرگرمی و مطالعه مقاله های مختلف وکتابهای مورد علاقت بپرداز "
دقت نکردین : من از هیچ چیز دیگه لذت نمی برم ! باز هم تاکید می کنم : هیچ چیز !!
" گذشته گذشت، به حال و آينده فكر كن، ببين دوست جون چطوره يه عشق جديد پيدا كني براي خودت ، ولي نبايد مثل قبلي ها بهشون وابسته بشي، سعي كن با يكي دوست بشي كه هم شان تو باشه و با عرف خانوادت جور باشه حتي اگر براي مدت كوتاهي قراره اين دوستي طول بكشه ،"
من گفتم که دیگه عاشقش نیستم. اگر اون موضوع رو ذکر کردم فقط به این خاطر بود که بتونم بگم چه مشکلاتی من رو به اینجا رسونده.
"من نظرم اين كه تو دوستاي قبليتو نسنجيده و البته از روي احساس انتخاب كردي ، در ضمن مرگ و خودكشي هيچي رو درست نمي كنه هيچ ، اون دنياتم خراب مي كنه"
والا اگر یک زمانی فکر خودکشی تنها عامل لذت و امیدتون به رسیدن به شادی بود ،این حرف رو نمی زدین . البته من گفتم که که حتی خودکشی هم دیگه هیچ امید و لذت برام نداره .
"به اين فكر كن كه وجود تو مي تونه براي جامعه مفيد باشه مي توني يه كار بزرگ براي جامعت بكني ، "

) تنها کاری که می کنم همینه دیگه

)
"با گفته سيما جون موافقم خودتو با چيزهاي مورد علاقت سرگرم كن،"
چشم . اما کدوم سرگرمی مورد علاقه ؟
"رابطت رو با خدا قوی کن. هیچ کسی مثل اون تو رو درک نمیکنه و توانایی حل مشکلاتتو نداره. پس حتما یه برنامه ای بریز که با خدا رفیق بشی. سعی کن عاشق خدا بشی. راه سخت و طولانی ای هست ولی هر قدمی که توی این راه برداری کلی فایده برات داره که فایده هاشو می بینی."
واقعا تنها چیزی که من رو الان زنده نگه داشته همینه . و اگر نه اگر به جهان آخرت عقیده نداشتم که الان توی قبرستون بودم..
"یه چیز دیگه فکر کنم اعتماد به نفست هم پایینه. اگه این طوره یه برنامه هم برای افزایش اعتماد به نفس داشته باش. به احتمال قوی علت تنهاییت هم همینه."
البته اعتماد به نفسم پایینه و به شدت دارم روش کار می کنم . شاید هم علت تنهاییم همین بود . اما در حال حاضر علت تنهاییم همین نیست . یعنی مشکل ریشه ای تره .
دوستان بنده قصد توجیه نداشتم . اما یک نکاتی بود که دقت نکرده بودین . و من فقط دوباره ذکر کردم. باز هم به شدت از لطفتون ممنونم.