خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13683 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: asmani
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: یه مشکل عجیب اگه میتونین کمکم کنید ... .  (دفعات بازدید: 771 بار)
ali majid
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1

تشكر
اهدا شده: 1
دريافت شده: 0


« : 14 شهريور 1388,ساعت 11:29:35 »

بعد از سلام قبل اینکه مشکلم رو بگم لازم میدونم خودم رو معرفی کنم من علی 20 ساله دیپلم و پشت کنکوری و از یک خانواده ی متوسط در یکی از شهرستانهای غرب

کشور هستم .... من چند تا مشکل دارم ممنون میشم راهنماییم کنیم اولش اینه که من همیشه در گذشته ی خودم یا بهتر بگم در دوران دبیرستان زندگی میکنم

یعنی وقتی یه بچه ی دبیرستانی میبینم یا میبینم دانش آموزان با کیف و کتاب میرن مدرسه حسودیم میشه گریه میکنم ساعت ها میرم در مقابل دبیرستان سابق

میاستم و خاطراتم رو مرور میکنم یا وقتی که یکی از دوستان مدرسه ایم رو میبینم باهاش ساعتها در مورد دوران دبیرستان صحبت میکنیم تا جایی که بغض گلوم رو

مییگره و از همه عالم و آدم سیر میشم .... خیلی با خودم کلنجار رفتم که با این موضوع کنار بیام باخودم میگم اون روزها تموم شد باید به فکر آینده بود ولی فایده

نداره مث پیر مردی شدم که در حسرت جوانی اش مونده وقتی یه پسر 17 18 ساله میبینم بهش حسادت میکنم دوباره خاطرات دبیرستان یادم میاد و باز گریه و ...   .

مشکل بعدی من که فکر کنم بی ربط به این موضوع نباشه عجیب تره حدود یک ساله که به یه پسر به نام مجید که 16 سالشه به شدت وابسته شدم  :'( :'( :'( :'(

یعنی اینطور بگم که تموم زندگیم شدهوقتی صبح از خواب بیدار میشم در وقت خوشی در وقت غم در مسافرت تو خونه تو پارک همه جا تو فکرمه یعنی هیچ رقمه از

فکرم خارج نمیشه خیلی خواستم فراموشش کنم ولی نشده شما که غریبه نیستید من به شدت شیفته جمالش شدم یعنی به جرات میتونم بگم اگه شما هم

ببینیش به من حق میدید و میگید احسنت به سلیقه ات !!!! مشکل اینجاست به اندازه ای من اون من رو دوستنداره یا شاید هم اصلا دوست نداره مشکل دیگه

اینجاست که جثه ایشون از من خیلی کوچیکتره و نمیتونیم با هم بیرون و گردش و تفریح بریم یعنی ناجور میشه واسه اون بد میشه متوجه هستین که حالا اساتید

بفرماین که من باید چه غلطی کنم ؟؟؟؟ دوران خوش نوجوانی بهترین  روزهای عمرم که از دستم رفت اینم از بی مهری های آقا مجید با وجود اینکه تمام محبتم تمام

وجودم تمام آنچه داشتم رو خالصانه تقدیمش کردم ولی دریغ از لحظه ای به یاد من بودن یا یک اسمس خشک و خالی دوست دارم من خیلی تلاش کردم که  این مشکلات رو فراموش کنم تا جایی که ( با عرض معذرت ) هر روز کارم شده بود عرق خوری و قرص ترامادول مصرف کردن و حشیش و ....  ولی همه اینها کمکم نکرد که هیچ بدترم شد . سرتون رو درد آوردم خلاصه گاهی وقتا به سرم میزنه که خودم رو خلاص کنم ولی اون ایمان نصف و نیمه که از پارسال برام مونده ( من 1 سال قبل به شدت معتقد و مقید به مسایل مذهبی بودم ) مانعم میشه . همین .                                                                                   بادرود بر کسانی که سزاوار درودند !
خارج شده است
somayeh_swe
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1

تشكر
اهدا شده: 2
دريافت شده: 0


« پاسخ #1 : 14 شهريور 1388,ساعت 17:36:40 »

من هم منتظر میمونم تا یکی که بیشتر از من میفهمه بیاد و  بت جواب بده چون من اصلا نمیتونم چیزی بگم.
ولی حالا من هم یه سوال دارم
ایا واقعا اینای که شما تعریف کردی میتونه واسه یه نفر مشکل باشه و انچنان عمیق باشه که کار به اعتیاد به مشروب و قرص برسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خارج شده است
Diabloo
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 368

تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 227



« پاسخ #2 : 14 شهريور 1388,ساعت 17:56:12 »

سلام...
ببین دوست عزیز من نمیدونم واقعا چقدر از دوران دبیرستانت و چه جوری لذت بردی که یادت نمیره...
معمولا همه ما آدمها نه فقط شما..وقتی یه دوره از زندگی رو می گذرونیم مدام یادش می افتیم و بخصوص اگر خاطرات خوبی هم داشته باشیم.. این طبیعیه!
راستش با خوندن یه جاهایی از نوشته هات خندم گرفت شما 20 سالته و به یه پسر 18 ساله حسودیت میشه ..بخاطر 2 سال اختلاف؟
اصلا میدونی چه زمانی باید به اونایی که از شما سنشون پایین تره حسودی کنی؟ زمانی که ازشون توی کورس زندگی عقب افتاده باشی...
بهتره به فکر درس خوندن  یا کار کردن باشی که وقتی هم سن و سالای خودت و یا حتی کوچکتر از خودت رو میبینی اصلا حسودی نکنی و از همه جلو بزنی...
از نظر من اگر شما الان 50 ساله بودی و هیچ موقعیت مالی و اجتماعی نداشتی و هم سن و سالات رو میدیدی که همشون به جایی رسیدن و شما در جا زدی ...بهت حق میدادم که ناراحت باشی..
اما نه الان!
با 20 سال سن به 17 یا 18 ساله ها حسودیت میشه! بجای اینکه به اونا نگاه کنی ببین هم سن و سالات که الان موفق هستن دارن چیکار میکنن.
در مورد آخری هم باید بگم متاسفانه من فکر میکنم شما به هم جنستون جذب میشید و حتی میل دارید..که البته افرادی از این قبیل زیاد هستند (نمیدونم برداشتم درست بوده یا نه اما اینطور فکر میکنم.)
خوردن مشروب و قرص و حشیش هم فقط دلیلش بیکاری و بی برنامه بودن شماست...
راستش خودمونی بهت بگم جوون شما داری بی هدف جلو میری دل به چیزایی خوش کردی که اصلا پایه و اساسی نداره...
بهتره تا دیر نشده به خودت بیای مثل بقیه پسرهای طبیعی دنیا به فکر کار و یا درس باشی بری خدمت و برگردی پیشرفت کنی و خانواده تشکیل بدی و برای خودت مردی بشی که ایشا الله بعد از 50 سال وقتی داری گذشته ات رو مرور میکنی بجای اینکه حسرت بخوری ..بعنوان یه خاطره خوب بهشون نگاه کنی و لذت ببری....
در پایان اینقدر نرو جلوی دبیرستان نشین گریه نکن. دیگه الان پاشو برو جلوی در دانشگاه بشین گریه کن ! که داره دیرت میشه! 

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer, somayeh_swe, ali majid, دریا

خارج شده است

ترجیح میدهم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه به مسجد بروم و به کفش هایم فکر کنم!
Ali Reza
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 628

تشكر
اهدا شده: 51
دريافت شده: 214


« پاسخ #3 : 17 شهريور 1388,ساعت 19:05:12 »

سلام !
 اگه بخوای همین طور حسرت گذشته ات رو بخوری، فکر نمیکنی چند سال دیگه هم بشینی و همینطور حسرت این روزهایی رو که داری از دست میدی، رو بخوری؟؟؟؟!!!!! و در اخر عمرت ببینی که در مجموع هیچ چی به هیچ چی...!!!؟؟؟؟؟؟
 
 در مورد آقا مجید هم به نظرم خودت بهتر همه چی رو میدونی
 
خارج شده است
ebham
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 509

تشكر
اهدا شده: 573
دريافت شده: 198



« پاسخ #4 : 24 شهريور 1388,ساعت 11:43:19 »

من واقعاً متاثر شدم ، يه جوون 20 ساله كه مي تونه خيلي كارهاي خوب بكنه ، درس بخوونه ، ورزش كنه ، كار كنه اين طوري باشه
علي آقا از دستم ناراحت نشو ولي اين نشان از بي مسئوليتي و بي اعتقادي شماست در صورتي كه شما ميگي آدم معتقدي بودي و هستي
عزيز من يه آدم معتقد به هيچ وجه به جسم خودش آسيب نميزنه با مشروب و قرص و...
يه آدم معتقد يعني نميدونه كه شراب در دينش حرومه
يه آدم معتقد نميدونه كه تو دينش ابراز علاقه به يك همجنس جرم محسوب ميشه
نميدونم ؟ من كه راه حلي به ذهنم نميرسه كه بشه كمكت كرد ولي مي توني براي كم كردن وابستگيت به اون دوست پسرت ، يه دوست دختر براي خودت پيدا كني به شرط اين كه مشروب و قرص و ... بذاري كنار ، بهش الكي وابسته نشي ، دختر مردم بد بخت نشه
بيشتر به درست فكر كن ، مي توني آدم مفيدي براي جامعت بشي
خارج شده است

يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست
پناه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 139

تشكر
اهدا شده: 92
دريافت شده: 63



« پاسخ #5 : 09 مهر 1388,ساعت 18:34:56 »

علی جان امیدوارم الان که ارسال می کنم با توجه به توضیحات دوستان راه درستو انتخاب کرده باشی . آخه چرا حسرت می خوری آدم متوسط 70 سال عمر می کنه تو گیر دادی به همون 4 سال دبیرستان ؟ ولش کن بابا .
من فکر می کنم اگه بری سربازی یا اینکه دانشگاه قبول بشی مشکلت حل می شه . منم مثل شما بودم همیشه فکر می کردم دوران دبیرستان بهترین دورانه نه اینکه عین شما هی غصه بخورم که چرا تموم شد . ولی شانسی که آوردم فوری بعدش رفتم دانشگاه . بعد فکر می کردم که دیگه بهتر از دانشگاه و روابط دوستیشو ...... وجود نداره . تا اینکه فوق لیسانس قبول شدم و الانم که سر کارم . دلم واسه اون دوران قبل تنگ می شه ولی باورکن هی که جلوتر بری زندگی قشنگ تر می شه . انقد قشنگ که گاهی باورت نمی شه .
موفق باشی
خارج شده است
momo
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 10

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 2



« پاسخ #6 : 11 مهر 1388,ساعت 15:09:27 »

سلام
وابستگي به دوست خيلي طبيعيه منم يه دوست دارم كه خيلي همو دوست داريم. گاهي از نبودش واقعاً ناراحت ميشم. وقتي يكي از همه بهت نزديكتره اينطوري ميشه بيشتر از همه دوسش داري و به محبتش نياز داري. راجع به دوران دبيرستانم كه ميگي همه دلشون تنگ ميشه ولي خوب به اين فكر كن كه يه روز واقعاً پير ميشيو واقعاً هواي جوانتو ميكني و خيلي روزا گذشته كه فقط حسرتش مونده واست. مطمئن باش توي زندگيت دوران هاي مختلفي پيش ياد كه وقتي تموم بشن ناراحت ميشي و هر كدوم نسبت به دوره قبلب سخت تره. فكر به گذشته كه ديگه نمياد باعث ميشه حال رو نسازي اونجور كه مي خواي در نتيجه آينده رو هم از دست ميدي.
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani