با سلام خدمت شما دوستان عزيز و ارجمند،
با ايجاد اين تاپيك قصد داشتم با شما دوستان در مورد انواع و اقسام نيروي جاذبه بحث و بررسي كنيم،
به نظر شما نيروي جاذبه در چه چيزهايي وجود داره؟

زمين؟
آهنربا؟
نيروي جاذبهي ذهن؟
ماشين؟

موتور؟

سيگار؟

قهوه خونه؟

بله؟درست موتجه شديد،
اشتباه نخونديد!

به تازگي بنده متوجه شدم نيروي جاذبهي 4 موتور آخر بسيار قويتر از نيروي جاذبهي زمينه!
با مطالعه بر روي روابط و دوستيهايي كه در اجتماع ديدم متوجه شدم اگر ماشين يا موتور داشته باشي 24 ساعته دوستانتون دم در خونتون هستند،
اگر براشون سيگار بخري فردي قابل احترام و با معرفت هستي،
اگر ببريشون قهوه خونه هر بار ديگه كه بخوان برن قهوه خونه باهات تماس ميگيرن،
البته دو مورد وسيلهي نقليه (موتور و ماشين) از نيروي جاذبهاي بسيار بالا برخوردار هستند،
به طوري كه ميتوني باهاش يه جمع رو منهدم كني،
ميتوني دوستيهاي چندين ساله رو دستخوش تغيير و تحول كني،
ميتوني باهاش دو تا دوست صميمي رو نسبت به هم غريبه كني،
ميتوني باهاش به حقايقي پي ببري كه ديگه با هيچ كسي دوست نشي،
و ميتوني مثل من بياي و افشاگري كني!
واقعا ما در پي چي هستيم؟
آيا ارزش انسانها به وسايل نقليهي آنهاست؟
الان قسمتي از ماجرا رو براتون بازگو ميكنم،
بنده يك دستگاه موتور داشتم كه به تازگي فروختم،
مادامي كه اين وسيله دست بنده بود دوستان فراواني رو دور و برم داشتم،
اما از زماني كه فروختمش هيچ كسي سراغمون رو نميگيره،
امشب هم ظاهرا ما غريبه شديم و يكيشون با يكي ديگهپريد سوار موتور شد،
اون يكي هم با ماشين يكي ديگه رفت گفت ريم يه جايي كار داريم برميگرديم،
آره آقا مجيد با تو هستم،
علي با تو هستم،
با شماهايي كه قبلا هم با يكي ديگه از رفيقاتون اين كار رو كرده بوديد،
اسم اون يكي هم علي بود،
آقاي علي 1،يادته وقتي علي 2 موتور خريد 24 ساعته دم خونشون بودي؟
حتما يادت هم هست كه وقتي موتور رو فروخت ديگه آدم حسابش نكردي؟
البته من اصلا ناراحت نيستم،
بلكه خوشحالم هستم،
اولا اينكه اگر هم امشب من رو دعوت ميكرديد تا باهاتون بيام نميامدم،
چون ازوقتي كه رابطهام رو با شماها كمرنگ كردم موفق شدم سيگار و قليون رو ترك كنم،
افتخار هم ميكنم كه از اين به بعد دوستان من نيستيد،
شماها لياقت دوستي رو نداريد،
چند وقت پيشها يه بابايي بهم گفت:
اين دوستاني كه ميبيني مگسانند گرد شيريني!
ما اون موقع به حرفش گوش نداديم،
امروز حرفش بهم ثابت شد.
من كه ديگه كاري به كارتون ندارم و ديگه آدم حسابتون نميكنم.
حالم از جنوب شهر به هم ميخوره!
به خاطر همين مسائلش،
عشق است هر چي بچه بالاشهر سوسول بي معرفته (از نظر شماها البته)
اون حميد با اينكه 3/4 سال از شما كوچكتره ادب و شعور و معرفتش از شماها بيشتره،
حالا سوسوله كه سوسوله،بالا شهريه كه هست،يا چميدونم،هر چي كه از نظر شماها هست بذار باشه،
عوضش با شعوره!
شانس آورد سالها پيش از اين محل رفتن و مثل شماها نشد،
دارم به حرف علي 2 پي ميبرم،
هميشه ميگفت از وقتيكه مجيد اومد و جمعتون شماها عوض شديد،
چه خوب گفت انصافا،
حيف كه خود اون هم يه جاهايي زياد گاف داده و نميشه رو رفاقتش حساب كرد،
اگر تا ديروز ميگفتم رفيق خوب گير مياد،امروز حرفم رو پس ميگرم،
سراغ رفيق نريد!
شايدم من لياقتم در حد اين رفقا بوده،
ولي بدونيد هيچ رفيقي بهتر از خدا و خانواده نيست!
خود دانيد،نتيجهگيري پاي شماست.
