خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13684 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: hidemyname
صفحه: [1] 2   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: معضل خطرناک ذهن من  (دفعات بازدید: 1803 بار)
zesht
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 25

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 13


« : 21 شهريور 1388,ساعت 12:25:55 »

سلام

حتی نوشتن از آن برایم وحشتناک و سخته . اما میخوام یه فکری به حال خودم و این ذهنم بردارم .

راستش  این تراژدی من بر میگرده به دوران کودکیم . اون زمان که من دختربچه کوچکی بودم ، حول حوش 7 – 8 سال سنم بود ،تو یه خونه ویلایی بزرگ تویه شمال

زندگی می کردیم( ما از 10 سالگی به بعد مهاجرت کردیم به یکی از شهرهای گرم و خشک اومدیم ) که حیاط بزرگی هم داشت . پدر و مادرم هم ازین فرصت

استفاده کردند و تویه باغچه هاش گل و گیاه و سبزی و باقالی و هزار تا چیز دیگه کاشتن . همونطور که میدونین شمال اب و هوای مرطوبی داره به همین خاطر

هم محل رشد جانوران خاصیه . مثه اونی که افکار منو داره فاسد میکنه . حلزون رو میگم . باور نمی کنین که الان دستام یخ زدن وقتی حتی دارم ازش میگم . و

این موجود هم تویه هوایه خنک و سرد از مخفی گاهش میاد بیرون مثل شبها یا روزهای بارونی .


یادم میاد اون شبایی که پدر و مادرم میرفتن تو باغچه و این حلزونها رو میگرفتن و یه جا رو هم جمع میکردن و روشون نمک میریختن که بمیرن و این هر شب تقریبا

تکرار میشد چون آفت گیاهه . اما من ، ازون زمان به بعد من ازین موجود بیزارو فراری ام . برام تبدیل به یه خوره ذهنی شده .


تا همین یه ساله پیش کابوسایه شبونم این بود که یه دیوار بزرگ سیمانی رو تو خواب میدیم که روش حلزون های بزرگ راه میرفتن . اما اوضام هیچوقت به خطرناکی

الان نبود . تا اینکه ما شهرمون جابجا شد و دیگه اینجا به علت خشکی هواش ازون موجودات خبری نبود ما هم هر وقت میخواستیم مسافرت یا به دیدن اقواممون تو

شمال بریم تابستونا میرفتیم و تابستونم ازین موجود اثری نمی بینی چون هوا گرم میشه . تا اینکه امسال اردیبهشت ماه منو همسرم یه مسافرت ده روزه رفتیم

شمال . باور نمی کنینی اگه بگم چه حالی داشتم . اردیبهشت فصل زیبا و بارونیه اصلا من برا همین گفتم این موقع بریم اما غافل ازینکه پر از حلزونه . همه جا

چشام حلزونا رو پیدا میکرد . رو دیوارا ، رو درختا ، تو جنگلا ، تو ماسوله ، تو تله کابین ، رو کوهها ............  وای ازون موقع دیگه آرامش ندارم . همه جا به فکر اینم

که نکنه اینجا حلزون داشته باشه . حتی ناخودآگاه دنبال ردش میگردم . اون چیزی که باعث شد بیشتر به این فکرم به عنوان یه بیماری نگاه کنم اینه که از وقتی

برگشتم اصلا ذهنم آروم نمیشه . سحر امروز جای شما خالی داشتم ماهی میخوردم نمیدونید یک آن اومد تو ذهنم که این ماهیها تو دریا زندگی میکنن و حلزونها

هم اونجا ها هستن پس این ماهیه ازو خورده و منم حالا دارم ماهی رو میخورم . حالم خیلی بد شد و از ترس شوهرم به زور لقمه هار قورت دادم .


حالا میخوام ببینم چطور ذهنمو پاک کنم آیا کسی تجربه مشابه داره ؟ آیا به روانپزشک باید مراجعه کنم ؟ آیا راهی برا خلاصی من ازین افکار مزاحم هست ؟

خارج شده است
ياسمن-ق
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 363

تشكر
اهدا شده: 108
دريافت شده: 188



« پاسخ #1 : 21 شهريور 1388,ساعت 12:54:21 »

سلام دوستم.
 حتماً راه خلاصي هست. حتماً به يه مشاور مراجعه كن تا از راه اصولي اين افكار مزاحم رو براي هميشه از خودت دور كني.
علي الحساب هم تا جايي كه ميتوني بهش فكر نكن تو انقدر به اين قضيه پر و بال دادي كه تمام ذهنت رو پر كرده. (مثل قضيه ماهي).
هر وقت ديدي فكرت داره به سمت اون ميره منحرفش كن به يه چيزي كه برات لذت بخشه
خارج شده است

هر چه ميخواهي آرزو كن....
هر جايي كه ميخواهي برو...
هر چه كه ميخواهي باش....
چون فقط يكبار زندگي ميكني و براي انجام آنچه ميخواهي فقط يكبار شانس داري.
zesht
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 25

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 13


« پاسخ #2 : 21 شهريور 1388,ساعت 13:05:13 »

من تمومه سعیم رو میکنم اما لعنتی خودش میاد تو ذهنم . وقتی میاد میندازمش بیرون اما باز میاد .  :'(

من با این رفتارم بقیه رو هم عذاب میدم مخصوصا وقتی بیرون شهر میریم یا جاهایی که گل و گیاه داره . به نظر شما با هیپنوتیزم میشه از تو ذهنم پاک بشه . دوستان

 تجربه ندارن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خارج شده است
zesht
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 25

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 13


« پاسخ #3 : 21 شهريور 1388,ساعت 13:56:00 »

جالبه که هیشکی نمیاد نظرشو نمیگه . حالا اگه این یه مسئله جنسی بود فرصت سر خاروندن برا خوندن پاسخ ها نداشتم . بابا من

کمک میخوام م م م م م م مم م م .... جیغ میکشم اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خارج شده است
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 397

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #4 : 21 شهريور 1388,ساعت 14:04:27 »

شما از حلزون مي ترسي من همين احساس روژنسبت به سوسك دارم باز فكر مي كنم حلزون يكم خوش قيافه تر

نمي دونم هيچ راهي براي مبارزه وجود نداره چون من همه جور كاري كردم البته من خيلي سوسك نديدم اما ......

فكر كنم هيچ راه نداشته باشه اما دركت مي كنم و مي دونم هيچ كس توي خونه باور نمي كنه كه واقعا از ديدنش حالت بد مي شه
خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
محمد(شب نشين)
گوشه نشين
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 192

تشكر
اهدا شده: 169
دريافت شده: 84


من مست مي عشقم


« پاسخ #5 : 21 شهريور 1388,ساعت 17:58:43 »

به چيزي كه ذهنتون رو آزار ميده حتي فكر نكنيد،
من خودم از وسواس فكري شديد رنج ميبرم اما به محض اينكه افكار مزاحم ميخواد بياد تو ذهنم زود فكرم رو عوض ميكنم،
در ضمن،به اين فكر كنيد كه حلزون هم آفريده ي خداست،
يه ذره كه بهش مثبت تر نگاه كنيد حال و هواتون نسبت بهش بهتر ميشه.
خارج شده است

چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست
HIDDEN WAY
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 406

تشكر
اهدا شده: 741
دريافت شده: 341



WWW
« پاسخ #6 : 21 شهريور 1388,ساعت 22:18:52 »

سلام zesht عزیز لبخند

درباره ی درمان این مشکل اصلا نگران نباشید ، مسئله ی شما نوعی ترس واهیست که با چند جلسه روان درمانی توسط روانشناس بالینی قابل حل است . راه برد های احتمالی درمان شامل حساسیت زدایی منظم ، مواجهه و غرقه سازی خواهد بود . با عدم فکر کردن به موضوع هم مشکل حل نخواهد شد ، بهتر کار را به کاردان بسپارید و به یک روان درمانگر مراجعه کنید .

موفق باشید .

 لبخند سکوت



مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

خانومی, Designer

« آخرين ويرايش: 21 شهريور 1388,ساعت 22:20:36 توسط HIDDEN WAY » خارج شده است


حضرت امیر :
حق و باطل با آدمها شناخته نمی شود ... حق را بشناس اهلش را خواهی شناخت و باطل را بشناس ، اهلش را در خواهی یافت ...



Qozlerim her axsam axtarir seni ... ureyim yollarda qayitmir eve
Sensiz dalghalarda tanimir meni ... neyleyim ureyim hec yatmir eve

Payiz qeldi ushdu qetdi qushlar ....sende qetdin bax yaghdi yaghishlar
Payiz qeldi qelbim oldu deniz ... bu denizin qozu yashdi sensiz yar
Bu denizin qozu yashdi sensiz
 
Designer
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 239

تشكر
اهدا شده: 378
دريافت شده: 151



« پاسخ #7 : 21 شهريور 1388,ساعت 23:30:38 »

سلام زشته زیبا !!!

به نظر من شما سه راه حل دارید :

1 - با مدیتیشن سعی کنید وقاحت حلزون رو در تجسم خودتون کم کنید و باهاش دوست بشید و بهش عشق بورزید اگه نشد روش 2 رو امتحان کنید !!!

2 - با عکس ، عروسک ، فیلم و... با حلزون ها بیشتر آشنا شید و بالاخره یک روز از نزدیک بشینید و به یک حلزون ور برید و باهاش بازی کنید !!! ( خیلی سخته و اگه نشد روش 3 رو امتحان کنید )

3 - یه دونه شون رو با شهامت تمام با یه وسیله ای مثه دمپایی یا یه چیز سفت تر مثه چماق له و لورده کنید و به یاد داشته باشید که شما زورتون بیشتره و این شمائید که ممکنه اونارو اذیت کنید و نه اونا شما رو . اگه جواب نداد روش 4 رو امتحان کنید .

4 - برید پیش مشاور و روانشناس .

1 و 2 و 3 نظر من بود و هیچ مصداق علمی نداره ولی منم مثه شما از یک جانوری ( روم نمیشه بگم ! ) میترسیدم و با این سه روش حالا دیگه نمیترسم !!!
خارج شده است

لطف که از حد بگذرد     نادان گمان بد برد
Diabloo
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 368

تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 227



« پاسخ #8 : 21 شهريور 1388,ساعت 23:53:51 »

با سلام به همه..
راستشو بخوای زمانی که بچه بودم یه رفیقی داشتم سر مسخره بازی یه بار مورچه خورد.
از اون وقت تا حالا من نسبت به مورچه یه جوری هستم نه اینکه بترسم یه احساس بدیه یه بوی خاصی میده ...
اما فکر نمیکنم در رابطه با این مسئله با نزدیکانم حرفی زده باشم ..
حالا جالب اینجاست خیلی اتفاقی یه روزی با خواهر زاده کوچیکم داشتم کارتون مورچه ها رو تماشا میکردم راستش الان دوسشون دارم.
ذهنیتم عوض شده..
ذهنیتت رو عوض کن...حلزونها موجودات خوب و آرومی هستند ضمن اینکه از ماده لزج پوستشون یه عصاره پرخاصیت برای پوست انسان میگیرند.
خارج شده است

ترجیح میدهم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه به مسجد بروم و به کفش هایم فکر کنم!
zesht
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 25

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 13


« پاسخ #9 : 23 شهريور 1388,ساعت 14:03:34 »

ممنونم از راهنمایی همه دوستان خوب .

من به چیزی غیر از تغغییر ذهنیت و .... فکر میکنم . مثل همن موردی که هیدن وی عزیز گفتن مراجعه به روان درمانگر . چون اگه قرار

بود با تغییر و کنترل افکار بتونم فکرمو راحت کنم تا حالا این اتفاق افتاده بود . فقط یه سوال روان درمانگر همون روانشناس هست یا

روانپزشک ؟؟؟؟؟؟؟؟

پیش پیش از همه ممنونم .
خارج شده است
HIDDEN WAY
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 406

تشكر
اهدا شده: 741
دريافت شده: 341



WWW
« پاسخ #10 : 23 شهريور 1388,ساعت 16:31:27 »

ممنونم از راهنمایی همه دوستان خوب .
من به چیزی غیر از تغغییر ذهنیت و .... فکر میکنم . مثل همن موردی که هیدن وی عزیز گفتن مراجعه به روان درمانگر . چون اگه قرار بود با تغییر و کنترل افکار بتونم فکرمو راحت کنم تا حالا این اتفاق افتاده بود . فقط یه سوال روان درمانگر همون روانشناس هست یا روانپزشک ؟؟؟؟؟؟؟؟
پیش پیش از همه ممنونم .

خواهش می کنم .

منظور از روان درمانگر روانشناس بالینی می باشد .


مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer

خارج شده است


حضرت امیر :
حق و باطل با آدمها شناخته نمی شود ... حق را بشناس اهلش را خواهی شناخت و باطل را بشناس ، اهلش را در خواهی یافت ...



Qozlerim her axsam axtarir seni ... ureyim yollarda qayitmir eve
Sensiz dalghalarda tanimir meni ... neyleyim ureyim hec yatmir eve

Payiz qeldi ushdu qetdi qushlar ....sende qetdin bax yaghdi yaghishlar
Payiz qeldi qelbim oldu deniz ... bu denizin qozu yashdi sensiz yar
Bu denizin qozu yashdi sensiz
 
خانومی
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 741

تشكر
اهدا شده: 237
دريافت شده: 218



« پاسخ #11 : 23 شهريور 1388,ساعت 23:17:20 »

خدا هیچ چیزو زشت و بد نیافریده
این ماییم که از مخلوقات زشت میسازم تو ذهنمون
منم پیشنهادم رفتن پیش یه مشاور یا روان درمانی هست

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer

خارج شده است

این نیز بگذرد...
Designer
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 239

تشكر
اهدا شده: 378
دريافت شده: 151



« پاسخ #12 : 23 شهريور 1388,ساعت 23:50:12 »

خداییش این عکس پروفایل من خوشگل نیست ؟ خیلی دوسش دارم ! ببین چه انگشتای کپلی داره ! الهی . . .

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

محمد(شب نشين)

خارج شده است

لطف که از حد بگذرد     نادان گمان بد برد
zesht
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 25

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 13


« پاسخ #13 : 24 شهريور 1388,ساعت 06:04:55 »

بله خوشگله . اما اینکه مارمولکه !!!!!!!!!!!!!!

من ازینجور چیزا بدم نمیاد . فقط همون ............
خارج شده است
Saba_Y
saba
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 170

تشكر
اهدا شده: 162
دريافت شده: 95



WWW
« پاسخ #14 : 24 شهريور 1388,ساعت 08:05:07 »

سلام دوست عزیز. مشکل شما حتما باید با مراجعه به یه "روانکاو" حل بشه. کسی که واقعا برات وقت بذاره. روش درمانی قطعیش هیپنوتیزمه. پیشنهاد می کنم کتاب "استادان بسیار، زندگی های بسیار رو بخونی. مخصوصا چند صفحه ی اولو..

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

خانومی

خارج شده است
صفحه: [1] 2   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani