خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13684 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: hidemyname
صفحه: [1] 2 3   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: رسيدن يا جدايي؟تو را خدا سريع راهنماييم كنيد...  (دفعات بازدید: 1926 بار)
شريفه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 194

تشكر
اهدا شده: 84
دريافت شده: 69



« : 24 شهريور 1388,ساعت 15:40:26 »

دوستان خوبم سلام
ازتون ميخوام هرچي سريع تر منو راهنمايي كنيد...
دختري 20 ساله ي اصفهاني هستم حدود 2ماه است با پسر  40 ساله كه تهران زندگي ميكنه اما اصالتا اهل اروميه است از طريق دوستم اشنا شدم اون از من تلفني خواستگاري كرد پشت تلفن گفت 25 سالمه اما وقتي اومد اصفهان تا منو ببينه ديدم سنش بايد بيشتر باشه و فهميدم  40 سالشه البته بهش نمي امد لحظه ي اول كه ديدم متولد 48 است بهم گفت كه تاريخ تولدش اشتباس و من متولد 55 هستم هرچند 13سال تفاوت سني واسم مشكل بود ولي به خاطر علاقه ي شديدي كه بهش پيدا كرده بودم قبولش كردم اون به خانوادش گفت و منم گفتم بعد از اصرار من خانوادم راضي شدن بياند فقط خواستگاري براي اشنايي.صبحي كه زنگ زدم تا بهش بگم خانواده ي من قبول كردند من مطمئن شدم كه 40سالشه .همه چيزو زدم بهم به خاطر دروغي كه گفته بود به مامانم نگفتم كه اون 40 سالشه چون خانوادم با 33 سال هم مخالفت مي كردند خلاصه يه كمي ازش دور شدم  اما فقط موقتي.
راستش تو اين مدت با هم در مورد مشكلاتي كه ممكنه پيش بياد خيلي حرف زديم  مثلا در مورد اختلاف سن. تجربه.فرهنگ.مسائل جنسي كه ممكنه به خاطر سنمون مشكل ايجاد كنه .اختلاف سني اون با بچه هاش. اميد به زندگي بيشتر من وتمام مشكلاتي كه فكر كرديم ممكنه پيش بياد .خلاصه به توافق رسيديم كه از هم جدا بشيم به خصوص به خاطر اينكه خانواده هاي ما اصلا راضي نميشن و ما به حمايت اونا احتياج داريم ....
راستش حدود يك هفته اي از هم دور شديم اما بعد يك هفته همه چيز از اول شروع شد من و اون نتونستيم حتي يه لحظه به هم فكر نكنيم من خودم خيلي سعي كنم خودمو مشغول كنم اما اصلا فايده اي نداشت....
حالا يه جورايي علي از اينكه من واقعا اونو ميخوام مطمئنه اونم كه از خداشه من زنش بشم چون چيزي كم ندارم ...الان با اينكه با تمام وجود ميخوامش اما يه كمي دست و دلم ميلرزه به خاطر همون مشكلاتي كه گفتم ...يه جورايي سر درگمم نميدونم بايد چي كار كنم ...به نظر شما ازدواج با ادمي كه 20 سال از ادم بزرگتره خيلي اشتباس؟يعني عشق ما دوتا نمي تونه جلوي اين مشكلات احتمالي را بگيره؟
خواهشا هر كدومتون خودتون را بذاريد جاي من و بگيد تو اين شرايط شما جدايي را انتخاب ميكنيد يا رسيدنو؟
ميشه با 20سال اختلاف سن خوشبخت بود؟
راستي اون اولش سنشو به من دروغ گفت اره اون صادق نبود اما من با قبول اين حرف عاشقشم...هر چند كه ميدونم صداقت خيلي مهمه اما...
با تشكر
خارج شده است

بگذار تا دل من بي انتها تكرار كند
كه تو را ميخواهد فقط تو را
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 397

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #1 : 24 شهريور 1388,ساعت 16:00:55 »

همونطوري كه خودت گفتي مي دوني صداقت خيلي مهم من معتقدم اگه كسي يه بار دروغ بگه باز هم مي تونه دروغ بگه پس اينو يادت باشه

من اين همه اختلاف سن رو دوست ندارم البته منكر معجزه عشق هم نيستم گاهي عشق همه فاصله ها رو از بين مي بره

ولي فكر مي كنم با صبر كردن موردهاي بهتري براي شما پيش مياد

پس با خانواده ات براي قطع ارتباط موافقم

مطمئنم ادم هر كاري رو كه بخواد مي تونه بكنه پس اگه خودت بخواي مي توني ازش فاصله بگيري چون فكر مي كنم لياقت بيشتر از ايشون رو داري (البته ايشون هم مورد هاي بهتر از شما كه از لحاظ سني بهم بخورند براش فراهم مي شه)


پس بيشتر فكر كن
 

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Diabloo, Designer

خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
sogol_666_balaa
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 344

تشكر
اهدا شده: 27
دريافت شده: 100



« پاسخ #2 : 24 شهريور 1388,ساعت 16:07:04 »

سلام   همشهری  کل شناختت به اون اقا دوماه یا بیشتر ؟     اگه دو ماه که  خیلی کمه و به نظرم این عشق اتشین و وابستگی  اگه  در طو ل  دو ماه به وجود امده   بده  یکم جای فکر بیشتر داره  سن شما واسه  ازدواج 20 سال زود  البته  بعضی دوستان با این  حرف من مخالفن  چرا شو  می گم  کاری به استثنا ها ندارم  کلا سن مناسب واسه ازدواج 23 به بالا چون در این سن ملاک های دختر فرق می گنه و تازه سطح ملاک هاش با پسر در یک  سطح می شه  و  20 سال اختلاف سن واقعا زیاد می دونی  حتی اگه به  اختلاف سن کاری نداشته باشیم  شما دو تا کلا تو یک  فضای دیگه هستین اکه شما 30 سال به بالا بودین و این اقا  45 سال داشت   حداقل یکم قابل قبول تر بود ولی در این شرایط   من که بشدت مخالفم   و  من اگه جای شما بودم   همون اول که  20 سال اختلاف سن فهمیدم  رابط رو کات می کردم دیگه به خانواده هم نمی کشوندم  . ایا این اقاا  تا حالا ازدواج نکرده ؟      بچه چیزی  ؟   مواظب باش    که نفر دوم نباشی    . مرسی سوگل 

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer, HIDDEN WAY

خارج شده است

من به امار زمین مشکوکم  اگر این سطح پر از ادم هاس پس چرا این همه دلها تنهاس  ؟؟؟؟؟
شريفه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 194

تشكر
اهدا شده: 84
دريافت شده: 69



« پاسخ #3 : 24 شهريور 1388,ساعت 21:51:11 »

سلام سوگل
اره ميدونم من شناخت كافي از اين پسر ندارم يكي از دلايل مخالفت خانواده ي ما و همچنين خانواده ي اونا همين بود كه ما از هم مخصوصا چون 2شهر جدا هستيم همين مسئله ي شناخت بود اگه خيلي زود پاي خانواده ها وسط اومد واسه اين بود كه من مخفيانه داشتم با اين پسر ارتباط برقرار ميكردم خواستم خانواده ها بفهمند مخصوصا خانواده ي خودم كه هر چي زودتر برند تحقيق و من بدونم دارم با كي دارم ارتباط برقرار ميكنم اما خانوادم خيلي با من بد برخورد كردند تازه بدون اينكه ارتباط ما را بدونند اگه ميفهميدند كه ديگه هيچي اصلا به حرفم گوش نميدادند...
من همه ي اين حرفا را قبول دارم اما به خدا نميتونم جدا بشم اخه دوسش دارم ....
شما تو موقعيت من نيستيد اي كاش فقط يه لحظه خودتون را جاي من ميذاشتيد تا بدونيد دارم چي ميكشم
از بقيه دوستان ميخوام كه نظر بدند هر چند تكراري باشه ...خيلي نياز به همفكري شما دارم.......
خارج شده است

بگذار تا دل من بي انتها تكرار كند
كه تو را ميخواهد فقط تو را
Shahin-jojo
اصغر
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 32

تشكر
اهدا شده: 14
دريافت شده: 19



« پاسخ #4 : 24 شهريور 1388,ساعت 22:00:15 »

سلام
من جای تو بودم اول خودمو می شناختم
یا آدم فرصت طلبی هستم یا معمولی مثل 70 ملیون ...
اگه فرصت طلب بودم و اون بابا وضع مالیش خوب بود که با کله می رفتم... (این خریت رو نکنی یه وقت ها)
اگه ام معمولی بودم به این سوال جواب می دادم که: بچه هام چه گناهی کردن ؟
تو این وضع اخلاف نسل ها که الان من 25 ساله با بابایه 49 سالم با وجود این اختلاف کم یک دنیا اختلاف عقیده داریم که ناشی از اختلاف نسلمونه دیگه ببین چه بلایی سر بچه هات می آد با 40 سال اختلاف
بعدم بلفرضم که ساختن با هم اون بچه این حق رو داره تو سین 20 سالگی یه پدر حداقل 60 ساله داشته باشه ؟ مگه آدم چقدر عمر می کنه؟

از یک دید دیگه خود تو یک زندگی ملایم رو دیگه می خوای ؟ آدما با پشت سر گذاشتنه عمرشون حوصلشون کم می شه بد اخلاق می شن و.... بهرحال پدر خودت در درجه ی اول در می آد

خود دانی، فکر کنم راه حلای بهتری هست
نظر من اینه که تا بیشتر دل نبستین بیخیال همدیگه شین
متأسفم
خارج شده است

Everything will go smoothly
sogol_666_balaa
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 344

تشكر
اهدا شده: 27
دريافت شده: 100



« پاسخ #5 : 24 شهريور 1388,ساعت 22:50:28 »

شریفه  جان نگفتی  این اقا 40 سالشون ازدواجی چیزی نداشتن اصلا تا حالا پرسیدی چرا ازدواج نکرده  این سوالمو جواب ندادی  ؟  نه عزیزم  دور بودن و از دو شهر بودن  دلیل نمی شه واسه  نداشتن شناخت کافی این زمان و رابطه که  ادم  به شناخت می رسونه  عزیزم من خودم  با کسی هستم که  شاید فاصله از شهرمون  بیشتر باشه  ولی تو این 2سال تا حدی به شناخت رسیدم  در موردش با این که 2سال ولی بازم می گم تا حدی کامل نیست  عزیز من فکر نکن فقط تویی که تا حالا عاشق شدی و دچار این احسسات شدی  دارم  بت خواهرانه می گم تو این رابطه یک چیزی می کنله  که  تو این جوری بیان می کنی که وابسته و علاقه مند شدی من خودم تا 5 .6 ماه اول هیچ حسی به طرف نداشتم اشتباه نشه  ازش خوشم امده بود نه در حد عاشقی  دوست داشتن  پس ادم هر چی به شناخت بیشتر برسه علاقه به طرف بیشتر می شه . شما هم  بشین  رو حرف بچه ها فکر کن نخواه که هی نظر بدن  حداقل ببین خودت  چی می خوای   که باشی یا بری و یک چیز دیگه  بازم حداقل  این قدر موقعیتتو بشناس که بدونی اگه باش  ازدواج کردی بعد دیگه  جای پشیمونی  نیست و شاهین خان درست می گن  تازه فکر بچه هم هست که ما میگیم بچه حالا بی خیال  خودت  حتی می تونی  این اختلاف سن بپذیری و اگه یک جای رفتی  به شوهرت نکن  ماشالا جه  دختر خانمی داری  اینا همش واقعیت جامعه که پیش میاد  بیشتر فکر کن .   مرسی سوگل   

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer

خارج شده است

من به امار زمین مشکوکم  اگر این سطح پر از ادم هاس پس چرا این همه دلها تنهاس  ؟؟؟؟؟
Designer
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 239

تشكر
اهدا شده: 378
دريافت شده: 151



« پاسخ #6 : 25 شهريور 1388,ساعت 03:58:25 »

شریفه خانوم
اولاً سن شما اونقدر بالا نیست که برای یک مورد ازدواج ( مورد مشکوک ) اینقدر عجله کنید ، قطعاً مواردی مناسبتر در انتظار شماست .

دوماً اختلاف سن شما مشابه اختلاف سن یک مادر ( یا در زمان قدیم تر یک پدر )  با فرزند اولشه ! آیا شما مادرتون رو از نسل خودتون می دونید و از لحاظ طرز فکر در امورات زندگیتون هم فکر می دونید ؟ فکر نمی کنم ! پس بدونید که اون تفاهمی که برای خیلی ها آرزوست در رابطه شما کمتر انتظار میره بوجود بیاد ( البته استثنا هم وجود داره ) .

اینکه الان میبینید حرف های ایشون برای شما خیلی تازگی داره و شما رو جذب خودش کرده اینه که اولا سن شما برای ازدواج کمه و احتمالاً تجربه کافی رو ندارید و دوماً به این خاطره که ایشون سنشون خیلی زیاد و قطعاً با تجربه اند و می دونند چطور صحبت کنند و چی بگند که شما بیشتر و بیشتر وابسته و عاشق بشید .

همونطور که خودتون هم اشاره کردید و دوستان هم گفتند صداقت مهمترین رکن یک زندگی مشترکه ، اگه سایر تاپیک ها رو خونده باشید میبینید که نیمی از مشکلات زناشویی به خیانت و دروغگویی یکی از طرفین بر میگرده . آیا دوست دارید چنین بلاهایی خدای ناکرده سر شما بیاد ؟ اینکه ایشون سن خودشون رو با چنین اختلاف فاحشی به شما دروغ گفتن نشون میده که ایشون شهامت و اعتماد به نفس بالایی در دروغ گفتن و یا زدن زیر حرفشون دارند !

نکته دیگه که واقعاً باید خیلی خوش بین باشیم که چنین اتفاقی افتاده باشه اینه که در گذشته نه چندان دور در روستاها یا مکانهایی که بهداشت بخوبی رعایت نمی شد و یا در مناطق جنگ زده ، وقتی یک خانواده فرزندیشون رو ( کودک یا نوجوان ) رو از دست می دادن بلافاصله اقدام به آوردن بچه می کردند و بعد از به دنیا اومدنش بجای گرفتن شناسنامه برای او از همون شناسنامه فرزند از دست رفته شان برایش استفاده می کردند و این باعث می شد که سن شناسنامه ای بچه چندین سال بیشتر از سن واقعیش باشه !!!

نکته آخر و مهمتر از همه اینکه در مرحله آشنایی باید به کوچکترین و ظریفترین علایم از طرف مقابلتون توجه کنید و اونها رو به نشانه هایی از خصوصیات اخلاقی عمده اون شخص تعبیر کنید و به هیچ عنوان این نشانه ها رو نادیده نگیرید . برای مثال می گن اگه نامزد شما هنگام رانندگی زیاد بوق میزنه یعنی در زندگی زناشویی هم آرام و قرار و مهربانی و آرامش رو با عجله و پرخاشگری و بی حوصلگی از شما صلب خواهد کرد ! این مسئله ی دروغ گفتن سن ایشون در ابتدای آشنایی می تونه عواقب خطرناکی داشته باشه .

موفق و خوشبخت و خوشحال باشید .


مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

maryam000

خارج شده است

لطف که از حد بگذرد     نادان گمان بد برد
maryam000
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 100

تشكر
اهدا شده: 33
دريافت شده: 52



« پاسخ #7 : 25 شهريور 1388,ساعت 09:11:18 »

سلام عزیزم
میشه گفت نظر من هم تقریبا مشابه بقیه دوستاست. نمی خوام در مورد مشکلات و مسائلی که ممکنه در اثر ازدواج با این آقا بوجود بیاد با شما صحبت کنم چون هم دوستان به طور کامل در موردش بحث کردن و هم این شک و تردیدهایی که در خود شما وجود داره نشوندهنده اینکه که خودتون هم تقریبا ازشون با خبرید.
میمونه احساسات شما که باعث شده نتونید به خوبی به این عواقب فکر کنید. البته من اگه جای شما بودم همینکه متوجه شدم ایشون چنین دورغ بزرگی به من گفتن سعی می کردم هرچند سخت اما به کلی بزارمشون کنار. اونم نه فقط بخاطر دروغشون بلکه به خاطر ترسی که از شخصیتشون پیدا می کردم. کسی که چنین دروغی به من بگه نمی تونه فرد قابل اعتمادی واسه زندگی آینده من باشه. هیچ فکر کردی که چرا از همون اول آشنایی که هیج علاقه ای هم در این آقا نسبت به شما وجود نداشته (اگه دلیلشون واسه دروغ اینه)  باید چنین دروغ بزرگی به شما بگن و با اینکه مدت اندکی از آشنایی شما گذشته ازتون خواستگاری کنن؟! همونطور که دوست عزیزمون designer هم گفتن ایشون بدلیل تجربیاتی که به خاطر سنشون دارن خوب می دونن که باید چطوری با دختر بی تجربه و کم سن و سالی چون شما رفتار کنن تا توجه شما رو به خودشون جلب کنن.
طبیعیه که شما با توجه به سنتون بیشتر احساساتی فکر می کنید نه منطقی و قطعا گذر زمان و افزایش تجربه نظر شما رو عوض خواهد کرد و ممکنه چند سال بعد حتی باورتون نشه که  به چنین کسی واسه ازدواج فکر می کردین.
خوشبخت باشی دوست من

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer

خارج شده است

نبودن هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.
بودنت را از دست نده.
شريفه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 194

تشكر
اهدا شده: 84
دريافت شده: 69



« پاسخ #8 : 25 شهريور 1388,ساعت 12:08:59 »

سلام به همه ي دوستان واسه همه جواب دارم
اول به همه بگم من در مورد همه ي چيزايي كه گفتيد قبلا خيلي فكر كردم اينكه صداقت خيلي مهمه و...
مطمئنا موقعيت هاي بهتري دارم همين الان هم خواستگارايي دارم كه به نظر بهتر از علي هستند اما تنها در ظاهر مسلما اگه من از علي شناخت كافي ندارم از بقيه ي خواستگارا اصلا شناختي ندارم سوگل جان من با تو موافق نيستم نميدونم تو ميخواي به چه شناختي دست پيدا كني كه ميگي 2ساله با كسي هستي و هنوز شناخت نداري من ديدم زن وشوهرايي كه 20 سال با هم زندگي كردند اما هنوز طرف مقابلشون را درست نميشناسند درسته با گذشت زمان اخلاقيات طرف مياد دستمون اما اگه ماجراي من زود به خانواده ها كشيده شد واسه اين بود كه خودم شخصا دوس نداشتم با پسري ارتبا برقرار كنم اونم مثل بقيه از من خواستگاري كرد من بايد مطمئن ميشدم اين ادم كيه حداقل با كمي تحقيق تا در مورد بعضي مسائل مطمئن بشمم اما خانوادم از همون لحظه ي اول باهاش مخالفت كردند و اگه اجازه ي خواستگاري دادند فقط به خاطر اين بود كه ديدند من ناراحت شدم و من هزار به خانوادم اينو گفتم  كه اگه شما رفتيد تحقيق و كوچكترين  موردي  را فهميديد منم ميگم نه ...اون شناختي كه تو دوس داري بهش برسي تو دوران نامزدي تا يه حدودي روشن ميشه من شخصا دوس ندارم مخفيانه با پسري در ارتباط باشم با پسري كه فرسنگ ها از من دوره و من اصلا نميدونمم داره اونجا چي كار ميكنه البته الن دارم همين كاري كه اصلا دوس ندارم را انجام ميدم واسه همين خيلي ناراحتم دوس دارم ماجرام يه جوري تموم بشه...
سوگل جان پرسيدي كه ازش پرسيدم تا حالا ازدواج كرده يا نه و دليلش واسه ازدواج نكردن چي بوده بايد بگم كه چندين بار پرسيدم نميدونم جوابش واسه شما قانع كننده است يا خير اما ميگم .راستش مادرش اهل تركيه بوده سالهاي اول جوونيش عاشق يه دختر تركيه اي ميشه ميره خواستگاري كه مامان دختره به شدت مخالفت ميكنه و به دخترش ميگه اگه ازدواج كني با اين پسر خودمو اتيش ميزنم ميخواسته دخترش را به يه سرمايه دار تركيه اي بده ...خلاصه علي واسه اولين بار اونجا شكست عشقي ميخوره و يه جورايي ديگه بي خيال زن گرفتن ميشه بعدم كه دانشگاه شهيد بهشتي مشغول درس خوندن ميشه و الان دكتراي علوم پزشكي داره تا حدود سن 30سالگي مشغول درس بوده بعد يه مدت تو رشته ي خودش كار ميكنه اما بعد از يه مدت تو شركت صادرات و واردات كالا ثبت نام ميكنه و ديگه مشغول اين كار ميشه به طور دائم در سفر و بي خيال زن گرفتن البته من از طريق يك نفر ديگه از اينكه زن نداشته مطمئن شدم تا اينكه با من اشنا شد البته يكي از دوستان گفته بود كه شايد من ادم فرصت طلبي باشم بايد بگم نه اصلا اين طور نيست چون با اين كه كار اون خيلي خوب بوده  و ميتونسته خيلي پولدار بشه اما همه ي پولهاشو صرف سفراش كرده و الان وضع مالي متوسطي داره ...خلاصش اينكه من اگه بخوام خواستگاراي خيلي بهتري هم پيدا ميكنم الان ميتونم فقط رو رشته ي تحصيليم سرمايه گذاري كنم چون رشتم واقعا عاليه و من با كلي تلاش به دستش اوردم...
در جواب بقيه ي دوستان بايد بگم بر عكس چيزي كه گفتيد حرفاي من اونو جذب كرد شايد اگه شما جاي من بوديد و به حرفاي اون گوش ميداديد ميگفتيد اخه اين كه اصلا چيزي نميگه كه تو به طرفش كشيده شدي نميدونم چرا يكدفعه عاشق علي شدم اونم من كه اصلا به ازدواج فكر نميكردم ميخواستم درسم تموم بشه ...
اينم بگم اون چندين بار به من گفته كه من دوس ندارم زوري و به اجبار با تو ازدواج كنم و به من گفته كه تو دو دل هستي اگه نميخواي منو رابطه را قطع كن من دوس دارم تو از ته دل راضي باشي اما من هر بار كه رابطه را قطع كردم دوباره خودم برگشتم پيشش حتي اون يه هفته جواب زنگا و اس ام اساي منو نميداد چون با هم قرار گذاشته بوديم .واسه اينكه من دل بكنم فقط و فقط به خاطر مشكلاتي كه وجود داشت اما من باعث شدم كه اون دوباره برگرده احساس ميكنم يه جورايي دارم باهاش بازي ميكنم اون ميكه اگه منو نميخواي چرا نميذاري بري اگه شك داري برو  اين زنگ زدنت فقط اينو ميگه كه تو منو ميخواي پس بذار به هم برسيم  اما من خيلي ميترسم با اينكه دوسش دارم اما همه دارند ميگن بايد جدا بشي تو اين مدت هيچ كس به من نگفت خوب بهش برس...
اينم بگم علي و مامان من هم سن هستند اما دنياي علي با دنياي مامان من كلي فرق داره با اينكه علي 40 سالشه اما به اندازه ي من يا شايد بيشتر من شور و نشاط داره اما خوب مامانم اصلا اينطوري نيست من مشكل خاصي با مامانم ندارم  و فقط جرئت نميكنم بهش بگم من عاشق يه پسري شدم كه همسن خودشه...جالبه بابام 45 سالشه اون موقع دامادشون 40 ساله يه كمي خنده داره ولي...
اينم به همهي مطالب اضافه ميكنم كه علي جانباز 60درصده و شايد اينم يكي ديگه از مشكلات باشه ...
ببخشيد خيلي طولاني شد اما دوباره نظراتون را بگيد...رسيدن يا جدايي؟
خارج شده است

بگذار تا دل من بي انتها تكرار كند
كه تو را ميخواهد فقط تو را
tata
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 274

تشكر
اهدا شده: 65
دريافت شده: 102


« پاسخ #9 : 25 شهريور 1388,ساعت 12:20:28 »

جدایی دختر جان ...فکر نکنم 20 سال دیگه که اون شد 60 سال و از کار افتاده شد این نظرو داشته باشی ...چشمتو باز کن ....برو با چند نفر دیگه دوست بشو تا یک کمی تجربه بدست بیاری تا یکی بهت گفت سلام علیکم ..عاشق نشی ...و بری زیر بار ازدواج و بعدشم یک عمر پشیمانی ...جدا شو دختر جان .................
خارج شده است
شريفه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 194

تشكر
اهدا شده: 84
دريافت شده: 69



« پاسخ #10 : 25 شهريور 1388,ساعت 12:25:58 »

راستي اينم به دليل ازدواج نكردنش اضافه كنيد 14سال پيش مادرش فوت ميكنه تمام خواهر برادراش هم ازدواج كردند يه جورايي بعد مرگ مادرش كسي نبوده كه دنبال كارش را بگيره  و بهش اصرار كنه كه زن بگيره...
خارج شده است

بگذار تا دل من بي انتها تكرار كند
كه تو را ميخواهد فقط تو را
dorsad
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 212

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 35


« پاسخ #11 : 25 شهريور 1388,ساعت 12:32:56 »

شریفه جونم
شما تازه 20 سالتونه و اولا خیلی برای ازدواجتون زوده ثانیا نه با یه پسری به قول خودتون 40 ساله
تو که می گی از هیچی کم نداری برو با یکی مثل خودت ازدواج کن
عزیزم اون بهت دروغ گفته ایا تا حالاا ازش پرسیدی که چرا تا الان ازدواج نکرد شما تو طول این 2 ماه تونستی قشنگ بشناسیش ؟
اونایی که 5 سال ازدواج کردن تازه همدیگرو می شناسن شما چطور داری بهش اعتماد می کنی
هیچ وقت گول ظاهر افراد را نخور شما می خوای یه عمر باهاش زندگی کنی نمی خوای بری و خدا نکرده برگردی
پیش یه مشاور برو حتما این کار را بکن
 
خارج شده است
dorsad
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 212

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 35


« پاسخ #12 : 25 شهريور 1388,ساعت 12:58:06 »

شریفه جونم خواهر من
من وقت کافی نداشتم که تایپیکاتو بخونم والان هم وقت زیادی ندارم و وقت یه خرده وقت دارم که جواب شما را بدم واونم اینه که کعزیز دلم وقتی کسی که سنشو از همون اول از شما پنهان کرد چطور انتظار دارید که چیزای دیگه ای را به شما راست بگه
شما نمی تونید خیلی با هم راحت زندگی کنید اگه می گی من عاشقش کنم و اصلا نمی تونم فراموشش کنم می تونی فقط خودتو به چیزای دیگری مشغول کنی تا از سرت بپره و این قدر هم به خودت تلقین نکن خیلی راحت تر از ان چیزی که فکر می کنی می تونی فراموشش کنی
اصلا نمی تونم تصورشو بکنم
برو درستو بخون برو دانشگاه مطمئن باش که موقعیت های خیلی خیلی بهتری برات پیش می یاد
خواهرم شاید از نظر ظاهر 20 باشه شاید از نظر مالی خیلی خوب باشه از نظر فرهنگی و اجتماعی خیلی بالا باشه از نظر خانواده و.......ولی همین اختلاف سنی و عدم صداقتی که تو این مرد وجود داره مشکلات خیلی خیلی زیادی را بوجود می یاره بیش از ان چیزی که فکرشو بکنید مطمئن باش نمی تونید مثل زوجای خوشبخت دیگه با هم ارتباط برقرار کنید مطوئن باش شما جوونی شایدم برای شما این دلایل منطقی نباشه ولی خیلی فکر کن روی همین حرفا ما همه خوشبختی این تالار را می خوایم
دوست و خواهر من انشااله بتونید یه تصمیم درستی بگیرید
خارج شده است
maryam000
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 100

تشكر
اهدا شده: 33
دريافت شده: 52



« پاسخ #13 : 25 شهريور 1388,ساعت 13:14:40 »

بازم سلام
نمی دونم واقعا دنبال چی هستی دختر خوب؟ می خوای دوستان بر خلاف نظرشون بهت بگن برو بهش برس؟
ببین دیگران به عنوان یه شخص ثالث سعی می کنن منطقی و بدون احساس در مورد قضیه نظر بدن و خوب منطقیش هم اینه که شما این آقا رو بذاری کنار.
حالا بشین و خوب فکراتو بکن. می تونی با قبول شرایط سخت آینده که همه ازش گفتن و حتی شرایط سختی که الان در مقابل خانواده ات داری بپذیریش یا نه؟
ضمنا نگفتی واقعا به این فکر می کنی که چرا باید این آقا در همون شروع آشنایی به شما چنین دروغی بگن؟ از کجا اینقدر مطمئنی که هرچی میگه واقعیت داشته باشه؟
لازمه هر چند سخت بیشتر به واقعیات نگاه کنی نه احساسات.
موفق باشی.
خارج شده است

نبودن هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.
بودنت را از دست نده.
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 397

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #14 : 25 شهريور 1388,ساعت 13:34:27 »

نمي خوام از زندگي دلسرد بشي اما من با همه موافقم

دل كندن از كسي كه خيلي براي ادم مهم خيلي سخته هر كدوممون كه اينو تجربه كرده باشيم مي دونيم تا هميشه برامون مهم و با ارزش اما يه لحظه حالا رو نبايد به ارامش و امنيت بعدها بفروشيم

فكر مي كنم پا روي احساست بزار و با منطقت تصميم بگير

نمي گم اين اقا خوب نيست و برخلاف بقيه علت دروغ اولش رو فريب شما نمي دونم اما مي تونست بعد ها در قدمهاي بعدي بهت بگه

حالا جداي از اين تو كه  مي گي موقعيت هاي بهتر داري پس اجازه بده با اونها هم اشنا بشي شايد اونها بهتر باشند

كه حتما هستند   
خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
صفحه: [1] 2 3   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani