خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13684 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: hidemyname
صفحه: [1] 2   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: شکست  (دفعات بازدید: 1804 بار)
dream2
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 18

تشكر
اهدا شده: 11
دريافت شده: 2



« : 30 شهريور 1388,ساعت 01:48:00 »

درود
می خواستم بدونم یه جوونی که همه فکر و ذکرش منحرف شده پیش یه نفر باید چکار کنه تا ار این حالو و هوا در بیاد؟
این جوون فکرش و روحش پیشه یه دختر خانومه
با این خانوم 2 ساله که رابطه داشته
جفتشون دل بسته همن
ولی خبر ندارید که چه روزای خوب و خوش و سخت و پر تلاطمی رو گذروندند
فقط اینو بگم که این آقا پسر قصه ما اینقد این فرشته رو دوست داشته که یه روز بهش میگه دیگه نمی خواد این رابطه ادامه داشته باشه ،
ماجرا از این قراره که این آقا پسر هیچوقت دوست نداشته که ناراحتی فرشته رو ببینه ، اونم ناراحتی که مسببش آقا پسر باشه
نمی دونم علت این ناراحتا چی بوده ، شاید یه جور اختلاف
می دونید چیه یه جورایی می خوان بهم گیر بدن (بیشتر پسره) ، انگار که اینکار بهشون انرژی میده . ولی باور کنید که هیچکدومشون نمی خوان که دلخوری پیش بیاد و باعث ناراحتیه اون یکی بشه
خیلی با هم حرف زدن که ببینن علت چی بوده تا رفع کنند ، بعضی جاها ادم یه اشتباهی می کنه متوجه اشتباهش میشه تلاش می کنه تا اگه دفعه بعد تو اون موقعیت قرار گرفت اون اشتباه و نکنه و عکس العمل دیگه ای بکنه
ولی بازم اشتباه پیش میومد ،

یه جاهایی بحث اینکه ما به درد هم نمی خوریم مطرح میشه ولی بعد از دو روز دوری طاقت نمیارن و باز روز از نو ، یه ماه دو ماه خوب و خوشن که بعدش ...

یه چیزی این وسط بود که پسره طاقت دیدن ناراحتیه فرشته رو نداشت واسه همین میمونه که چکار کنه
از این ور فرشته طاقت تنهایی رو نداره از این ور پسره طاقت ناراحتیه فرشته رو

پسره تصمیمشو گرفتو یه دفه به فرشته میگه که دیگه نمیخوادش ببینه
پسره دلیلشو میگه
فرشته بهش میگه که این راهش نیست ولی آخه راهش چی بود ؟ جز این بود که باید با هم سر اختلافاشون حرف میزدن و برطرفش میکردن ، یا پیشه یه نفر سومی می رفتند و مشورت می کردن . این راهها جواب نداده بود
فرشته بهش میگه اگه بری دیگه هیچوقتو تحت تحت هیچ شرایطی قبولت نمی کنم

نظره پسره عوض نمیشه ، این میشه که تمومش میکنه

ولی می دونید که خیلی باورش سخته  آدم یه نفرو فراموش کنه
الان 3 روزه که تموم شده ، اگه بگم پسره روزی 15 ساعت تو رختخوابه باورتون میشه ، دست و دلش به هیچ کاری نمیره ، شبا خاطرات خوشه گذشته رو مرور می کنه و اشک میریزه

میگن گذره زمان همه چیو درست میکنه ، ولی پسره به خودش قول داده که هیچوقت فراموشش نکنه همیشه از دور مواظبش باشه

چکار کنه این پسره؟
چکار کنه حالو هواش عوض بشه؟
خارج شده است

لحظه ای دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم ....
Designer
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 239

تشكر
اهدا شده: 378
دريافت شده: 151



« پاسخ #1 : 30 شهريور 1388,ساعت 02:59:47 »

یه قصه دیگه هم قدیما بود و یه قهرمانی داشت که آقا پسر این قصه مارو خیلی درک می کرد ! اون آقا پسر ( قهرمان ) هم درست داستانش مثه این یکی بود و همین راهارو رفته بود و جواب نگرفته بود ولی اینبار فرشته بهش گفته بود باید تمومش کنه و فرشته رفته بود و پسر می سوخت و آی می سوخت .... اما !
اما پسر یادش می اومد از روزای خوب و روزای بد که بی دلیل بهم گیر میدادن و همه چیزو خراب می کردن ، بیشتر که فکر می کرد احساس می کرد که بیشتر چیزی که بین اون و فرشته بود این بود که اگه نمیدیدش می مرد ! فرشته براش مثه آب بود برای ماهی ! یعنی فرشته براش شده بود یک " عادت ! " .
پسر به فرشته عادت کرده بود و با نبودش در زندگیش  احساس می کرد یه جای کارش می لنگه و یه کار ناتموم داره ! ساعت بیولوژیک بدنش بهش می گفت : " دیوونه چرا 15 ساعته خوابی ؟ الان باید سر قرار با فرشته می بودی ! " ولی پسر غافل بود ! خبر نداشت این خودشه که خودشو حبس کرده و فرشته الان داره می خنده ! پسر فراموش کرده بود که الان اگه فرشته پیشش بود داشتن با هم دعوا می کردن نه عشقبازی ! پسر فراموش کرده بود که دیگه بیدار شده ، دیگه سرش زیر آب نیست و باید نفس بکشه ! دنیای بیرون براش ترسناک بود چون هنوز تغییر عادت نداده بود !
پس بیدار شد ، و فریاد زد : " زندگی جریان داره پسر ! اگه فرشته رو دوست داشتی چرا رهاش نکردی ؟ چرا به پاش ریسمان بستی ؟ ریسمانو ببر و بذار فرشته به دنیای خودش بره و زندگیشو بکنه ... ! "
پسر تصمیم گرفت زندگی جدیدی رو مثه یه مرد ، با انرژی بیشتر از قبل و با کوله باری از تجربیاتی که از بودن با فرشته آموخته بود ، از سر بگیره پس به راهش ادامه داد و در انتخاب فرشته بعدی دقت بیشتری کرد ! فرشته ای رو برای خودش انتخاب کرد که تضاد و اصطحکاک فکری کمتری باهاش داشت تا دیگه دعوا و بحث پروانه های عشقشونو آتش نزنه ! اونوقت با چشمای باز بهش عادت کرد و اونقدر بهش نزدیک شد که گاهی بجای هم فکر می کردند ! شده بودند یک روح در دو بدن بدون اینکه با طرز فکرای متفاوتشون روح همدیگه رو زخمی کنن !
پس بیدار شو دوست من .... نفس بکش !

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

dream2

خارج شده است

لطف که از حد بگذرد     نادان گمان بد برد
dream2
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 18

تشكر
اهدا شده: 11
دريافت شده: 2



« پاسخ #2 : 31 شهريور 1388,ساعت 00:52:49 »

درود

اینی که گفتم قصه نبود دوست من ،

دلم می خواد دوباره بهش زنگ بزنم ، صداشو بشنوم ولی میترسم
کاش همه اینا یه خواب بود

نمی تونم باور کنم
یعنی نمیشه مثه گذشته باشه ، ما که همش دعوا نمیکردیم ، بگو بخندم داشتیم
من خنده هاشو می خوام
خارج شده است

لحظه ای دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم ....
Designer
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 239

تشكر
اهدا شده: 378
دريافت شده: 151



« پاسخ #3 : 31 شهريور 1388,ساعت 08:37:24 »

!

من نگفتم قصه است !!! من جوابتو با لحن خودت دادم .

پ ن مدیر:
دو پست شما یکی شد .
« آخرين ويرايش: 01 مهر 1388,ساعت 16:43:24 توسط دریا » خارج شده است

لطف که از حد بگذرد     نادان گمان بد برد
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 397

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #4 : 31 شهريور 1388,ساعت 09:34:14 »

ببين من مثل شما دو نفر صحبت نمي كنم فقط مي گم تو مي خواستي كاري بكني كه دختر خانم ناراحت نشه

تو با اين كار ناراحتش نكردي فكر كنم يا كشتيش يا نابودش كردي

نمي دونم چرا بدترين گزينه رو هميشه انتخاب مي كنند اي پسرها مي گن نم خوايم صدمه عاطفي ببينه بعد خودش خنجر مي زنند چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ببين يادت باشه هميشه دختر ها از پسرها عاطفي ترند پس با اين كار وقتي تو اينطوري شد ببين چه بلايي سر اون اومده من نمي گم زنگ بزني درست يا غلط اما مي شد جور ديگه تمومش كرد !!!!!!!

اگر مي خواي دوباره با زنگ زدن فقط اونو اذيت كني اين كارو نكن
چون با هر با زنگ زدن يا تماس تو اون نمي دوني چه بلايي سرش مياد


مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

dream2, Designer

خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
dream2
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 18

تشكر
اهدا شده: 11
دريافت شده: 2



« پاسخ #5 : 31 شهريور 1388,ساعت 22:11:20 »

درود
Designer جان  منظوری نداشتم  فقط خواستم بدونی که الان دو طرف ناراحتن

باور کنید منم نمی خواستم اینقد بد تموم بشه   ولی چکار باید  می کردم؟
دوستان خواهش  می کنم اگه پیشنهادی دارین واسه اینکه  حداقل خانوم ناراحتیش کمتر بشه بدین؟

بازم یه دنیا از    همراهیتون ممنون

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer

خارج شده است

لحظه ای دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم ....
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 397

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #6 : 01 مهر 1388,ساعت 11:45:10 »

من چند تا سوال دارم

شما مي خواي اين رابطه تموم شه يا نه ؟؟؟؟؟؟

اگه نمي خواي تموم شه مي خواي در چه سطحي ادامه پيدا كنه ؟؟؟؟؟؟؟

تحمل اين دوري تا چه حد ؟؟؟؟؟؟؟

اگه مي خواي اين رابطه تموم شه كه ديگه اصلا بهش فكر نكن به مرور زمان اون خانم هم نم گم يادش مي ره نه عشق هيچ وقت فراموش نميشه بلكه ممكن براش يه خاطره بشه و با فكر كردن بهش تسكين پيدا كنه

اگه نه هنوز دلت براش تنگ ميشه خوب پيش قدم شو

خودت برو جلو البته اين دفعه قبلش خوب فكر كن تا اتباهاتي كه به نظرت باعث قطع ارتباط شد يا به عبارتي دلسردي از ارتباط شد رو تكرار نكني يعني جبران گذشته به روشي عاقلانه و درست

پس اول تكليفت رو با خودت مشخص كن
خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
dream2
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 18

تشكر
اهدا شده: 11
دريافت شده: 2



« پاسخ #7 : 01 مهر 1388,ساعت 14:45:21 »

من از خدامه که رابطه ادامه داشته باشه ، ولی بحث اینه که نمیخوام من کسی باشم که ناراحتش میکنه
اصلا نمی دونم چکار باید بکونم
نمی دونم واقعا  میتونم اشتباهاتو کم کنم
خودم به خودم میگم پسر برو جلو نترس ، تو   میتونی
یکم بیشتر با هام حرف بزنید  خواهش میکنم
می خوام مطمئن بشم و بعد تصمیم بگیرم
خارج شده است

لحظه ای دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم ....
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 397

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #8 : 01 مهر 1388,ساعت 14:54:48 »

خوب پس تصميم به ادمه داريد

پس اول فكر كنيد از كدوم رفتارهاتون خوشتون نمي اومده يا راضي نبودد چه خودتون چه ايشون

بعد راهكارهاي رفع اون رو براي خودتون در نظر بگيريد (هركدوم عملي) و در رفع اونها اقدام كنيد

فكر كنم قدم سوم از همه سخت تره باهاش تماس بگيريد قرار بزاريد براي صحبت و رفع كدورت

ولي اين دفعه با احتياط بيشتركه دوباره اشتباهات گذشته تكرار نشه


مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

dream2

خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
dream2
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 18

تشكر
اهدا شده: 11
دريافت شده: 2



« پاسخ #9 : 01 مهر 1388,ساعت 23:54:18 »

یه زمانی با هم خیلی خوب بودیم با هم دیگه واسه آیندمون برنامه ریختیم ، یه مدت که گذشت تصمیم گرفتیم انتظارامون رو از هم کمتر بکنیم ، شدیم دو تا دوست البته دیگه متعهد به آینده نبودیم ، سعی کردیم تو حال زندگی کنیم
تصمیم گرفتم که باهاش صحبت کنم ولی ارتباطمون مثل گذشته نباشه ، سطحی پایینتر از دو تا دوست
من نمی خوام پایان بدی داشته باشه

به نظره شما تصمیم درستی گرفتم؟
اون خیلی ازم ناراحته الان ، می تونم با این کار ناراحتیش رو کم کنم؟
خارج شده است

لحظه ای دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم ....
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 397

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #10 : 02 مهر 1388,ساعت 09:03:28 »

به نظر من اون منتظر يه حركت از طرف توي

شك نكن براي رفع كدورت همين الان هم دير شده
خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
dream2
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 18

تشكر
اهدا شده: 11
دريافت شده: 2



« پاسخ #11 : 04 مهر 1388,ساعت 17:02:21 »

دلم ميخواست باهاش حرف بزنم ؛ دلم ميخواست حداقل بهش بكم هر موقع دلمون واسه هم تنكيد همو ببينيم و با هم حرف بزنيم ولي ...
جوابمو نميده .
خارج شده است

لحظه ای دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم ....
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 397

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #12 : 04 مهر 1388,ساعت 17:24:52 »

دوباره و دوباره زنگ بزن

اينقدر زنگ بزن تا جواب بده

اينقدر بزن تا باور كنه ديگه نمي خواي تنهاش بزاري

موقعيت اونو درك كن

موفق باشي
خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
dream2
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 18

تشكر
اهدا شده: 11
دريافت شده: 2



« پاسخ #13 : 05 مهر 1388,ساعت 00:03:19 »

فردا می خوام برم مسافرت ، می خوام برم به شهرشون
بهش نگفتم که می خوام بیام چون اگه بگم میگه نه نیا

اگه منو یهویی ببینه چی میشه؟
خارج شده است

لحظه ای دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم ....
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 397

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #14 : 05 مهر 1388,ساعت 08:54:10 »

اين بهترين كار

موفق باشي

ما رو بي خبر نذاري
خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
صفحه: [1] 2   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani