خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13684 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: hidemyname
صفحه: [1] 2 3 ... 6   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: خيلي دلم گرفته،خيلي...  (دفعات بازدید: 5557 بار)
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« : 30 شهريور 1388,ساعت 13:57:16 »

سلام دوستاي خوبم

امروز ميخوام يه اعتراف كنم كه شايد از من با اون همه نظراي قشنگ قشنگي كه تا ديروز به همه ميدادمو ميگفتم كه محكم باشن بعيده، تا چند وقت پيش باور داشتم اما الان...
چند وقته اصلا حال خوبي ندارم... اصلا تعادل روحي ندارم شدم مثل هواي بهار يه لحظه آفتابي و صاف و خوب، يه لحظه ابري و بارونيو توفاني! ناراحت
از دست خودم خسته شدم... اخلاقم بد شده... زود عصبي ميشم... حوصله هيچ كسو هيچ كارو ندارم... دپرس دپرسم. دارم با اين رفتارام دوستامو از دست ميدم گرچه خيلي سعي ميكنم ناراحتيمو بروز ندم ولي خب بلد نيستم فيلم بازي كنم قيافم داد ميزنه! تو خونه زود از كوره در ميرم! همه با احتياط باهام حرف ميزنن. ميدونم دارم اذيتشون ميكنم...  بی تفاوت
ديگه خسته شدم. هركاري ميكنم كه حالو هوام عوض بشه موقتيه بازم برميگردم سر خونه اولم! خيلي سعي كردم به خودم كمك كنم خيلي سعي كردم تو زندگيم تنوع بدم... خيلي سعي كردم به خودم تلقين كنم كه حالم خوبه اما نشد...
نميدونم چم شده؟ نميتونم دليل اين رفتارامو پيدا كنم .... ديگه از همه عالمو ادم دارم ميبرم... حس ميكنم ديگه هيچ كس حوصلمو نداره! حتي كسايي كه فكر ميكردم سنگ صبورمند. خب حق ميدم منم حوصله كسيو كه اينجوري باشه ندارم...
و  الان كه دارم مينويسم كاملا مستاصلو درمونده شدم كه پناه اوردم به اينجا! نميدونم شايد يه ساعت ديگه ازينكه اومدمو اينارو اينجا گفتم پشيمون بشم. اما حس كردم گفتنشون بهتر از نگفتنشونه حتي اگه از دست كسي كاري بر نياد... بلاخره شايد يكي چيزي بگه كه يه جرقه ي اميدو تو ذهن من بزنه...
ببخشيد اگه ناراحتتون كردم. دوست نداشتم بيام اينجا و ازين حرفا بزنم اما ديگه بريدم... مجبور شدم ... كسي نبود كه بتونم اينارو بهش بگمو ازش كمك بخوام...
هركسي بلاخره مشكلات خودشو داره نميتونم توقع داشته باشم كه همه اش همه پاي حرفاي من بشيننو كمكم كنن! اما اينجا فرق داره هركي دوست داره به حرفام گوش ميده از روي اجبارو رودربايستي نيست.

مرسي كه حرفامو خونديد. سکوت

خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
ostore
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 594

تشكر
اهدا شده: 188
دريافت شده: 367



« پاسخ #1 : 30 شهريور 1388,ساعت 14:09:24 »

نقل قول
   امروز ميخوام يه اعتراف كنم كه شايد از من با اون همه نظراي قشنگ قشنگي كه تا ديروز به همه ميدادمو ميگفتم كه محكم باشن بعيده، تا چند وقت پيش باور داشتم اما الان...
چند وقته اصلا حال خوبي ندارم... اصلا تعادل روحي ندارم شدم مثل هواي بهار يه لحظه آفتابي و صاف و خوب، يه لحظه ابري و بارونيو توفاني
[/color]

آنجل عزیز همه ما انسانیم و مثل همیم گاهی دلتنگی داریم و گاهی شادی   گاهی نامید می شیم و گاهی امیدوار

واین طبیعیه !

چرا فکر می کنی که این حالتت غیر عادیه و تو نباید اینطوری بشی !!!

اتفاقا خوبه که اینجا اومدی و از دلتنگیهات گفتی !!

امیدوارم هر چه زودتر برطرف بشه !

 غمگین شدن و شاد شدن تو ذات آدمهاست مهم اینه که وقتی غمگین شدیم خیلی زود به شادیهامون فکر کنیم  و هرگز مغلوب و شکست خورده دلتنگیها نشیم !

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer, آنجل

خارج شده است

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران
ebham
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 509

تشكر
اهدا شده: 573
دريافت شده: 198



« پاسخ #2 : 30 شهريور 1388,ساعت 14:13:49 »

سلام آنجل جونم ،  لبخند
راستشو  بخواي از تو انتظار يه همچين حرفايي رو نداشتم ، دروغ چرا بگم پوزخند
خوب يادته چند وقت پيش بهت گفتم مي خوام به خودم انرژي مثبت بدم ، همش بگم واي چقدر همه چيز خوبه ، اون موقع منم حسي مثل حس تو داشتم ولي مي دوني چيكار كردم كه از اون حال دراومدم ؟
1- رفتم تو اتاقم درم رو خودم قفل كردم ، يكي دوساعت قشنگ فكر كردم ، گفتم خوب چه چيزايي باعث شد كه من به اينجا رسيدم ، همه افكار منفي ذهنم رو ريختم بيرون
2- براي آينده ام هدف مي خواستم براي اين كه به آينده به زندگي اميدوار بشم ، چيكار كردم ؟ يه مقوا بزرگ برداشتم به شكل دايره بريدمش ، قسمت بنديش كردم ، اهدافم در مورد ازدواج رو تو ي يه قسمت نوشتم ، اهدافم در مورد تحصيل توي يه قسمت ، اهدافم در مورد شغل و درآمد توي يه قسمت ديگه ، يه قسمت هم يه عكس خوشگل كه خيلي بهش علاقه دارم و با ديدن اون عكس يه حس خوب هميشه بهم دست ميداد رو چسبوندم ، وسط دايره هم نوشتم من مطمئنم موفق ميشم و به اهدافم ميرسم چون خدا با منه
3- يه سري جملات اميدوار كننده و قشنگ مثل : خوشبختي و موفقيت از آن منه ، خدا با منه حتي اگه من باهاش نباشم، من مطمئنم موفق ميشم ، خدا مهربونه ، من شاد و خوشحال و تندرست هستم و.... دو سري پرينت گرفتم ، يه سري شو بزرگ چسبوندم به اتاقم ، هر روز صبح كه بيدار ميشم اولين كاري كه مي كنم مي خوونمشون ، بعد پنجره اتاق رو باز مي كنم و يه نفس عميق مي كشم ، بعد تو آينه نگاه مي كنم و به خودم ميگم من چقدر خوشبختم ، سري دوم هم تو محل كارم روي مانيتورم چسبوندم هر لحظه كه دارم كار مي كنم چشمم بهشون مي خوره، بعد از يه چند روز كه مدام اين جملات رو با خودت مرور كني ، بهت ناخودآگاه ، بدون اين خودت بخواي تلقين ميشه كه واقعاً خوشبختي
اميدوارم تونسته باشم كمكت كنم ، تو دوست خوبي هستي ، جدي ميگم  لبخند بوسه سکوت

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنجل

خارج شده است

يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست
ebham
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 509

تشكر
اهدا شده: 573
دريافت شده: 198



« پاسخ #3 : 30 شهريور 1388,ساعت 14:17:12 »

راستي يه چيزايي يادم رفت ، بعد از اين كه فكرامو كردم رو تخت دراز كشيدم و در يك لحظه اعضاي بدنم رو منقبض كردم و بعد رها كردم (يكي از تكنيك هاي ريلكسيشن هستش) اين طوري خستگي و فرسودگي از بدن خارج ميشه ، بعد هم رفتم دوش گرفتم
در ضمن در كنار اون يادداشت هايي كه روي مانيتورم چسبوندم تصوير يه لبخند هم كشيدم و چسبوندم و پايينش نوشتم هميشه بخند در همه حال و همه شرايط
خارج شده است

يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #4 : 30 شهريور 1388,ساعت 14:24:11 »

ostore جون ممنون كه حرفامو خوندي.
اما مشكل من حادتر از يه دلتنگي زودگذرو لحظه ايه....
صحبت يه روز و  دو روز نيست... من خيلي وقته كه دارم با اين دلتنگي دستو پنجه نرم ميكنم... ديگه نميدونم باهاش چيكار كنمو چه جوري ازين حالت دربيام؟!

اتناي گلم از تو هم ممنونم.
شايد باورت نشه اما اگه بياي محل كارمو ببيني متوجه ميشي! رو مانيتورم ،رو كيبوردم،رو گوشي تلفنم، رو تقويم روميزيم، رو ميزم، رو فايلم، رو هرجا كه فكرشو بكني پره از جمله هاي قشنگ قشنگ! تو خونه هم اين كارو كرده بودم كه تازگيا همه شونو از درو ديوار كندم! اهدافمو نه به باسليقگي تو ولي همه رو همونطوري دسته بندي كردمو نوشتم گذاشتم تو كيفم ... هر از گاهي ميخونمشون... اما تازگيا ديگه هيچي اثر نداره... نميدونم كجاي كار ميلنگه! واقعا نميدونم؟!
خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #5 : 30 شهريور 1388,ساعت 16:21:09 »

من معمولا سعي مي كنم روحيه امو حفظ كنم ... خيلي تحمل ميكنم... خيلي... اما يه جايي ميرسه كه ديگه لبريز ميشم ديگه نميتونم ... ميخوام از غصه منفجر بشم!!! اون موقع ديگه حالا حالا از لاكم نميام بيرون... ديگه تا دوباره روبراه بشم به فرصت زيادي نياز دارم!
الان همون جام ديگه لبريز شدم...
دارم از غصه منفجر ميشم... بغض داره گلومو فشار ميده... دارم خفه ميشم... آخه نميتونم كه جلوي همكارام بزنم زير گريه...
از خودم خجالت ميكشم كه دارم اين حرفارو اينجا ميزنم اما واقعا رسيدم به بن بست... ديگه مغزم كار نميكنه...
فكر كنم ديگه شما هم ازم قطع اميد كردين! ميدونم ديگه از دست هيچ كس كاري برنمياد... خودم بايد يه كاري كنم ولي واقعا نميدونم چه جوري خودمو نجات بدم!
خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
tata
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 274

تشكر
اهدا شده: 65
دريافت شده: 102


« پاسخ #6 : 30 شهريور 1388,ساعت 16:30:27 »

سلام گلم چي شده؟ چرا اينقدر نا اميد ..حرف بزن شايد اينجا كسي بتونه كمكت كنه ..به ياد داشته باش اگر حتي هيچ كسي نباشه كه كمكت كنه خدا هست اينو هرگز فراموش نكن ...شاد باشي

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنجل

خارج شده است
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #7 : 30 شهريور 1388,ساعت 16:39:32 »

نميدونم tata جون...
نميدون چمه؟
فقط دلم ميخواد يه فس گريه كنم! كاش الان خونه بودم، اونوقت راحت گريه ميكردم اما الان تو شركتمو نميتونم ... واسه همين دارم خفه ميشم!!!!
نميدونم چرا اينقدر عصبي شدم...
گفتم شايد از بيكاريه...سرمو با 1001 كار گرم كردم... دوتا جا كار ميكنم. كلاساي برنامه نويسي ميرم و ...
اما هيچ فايده اي نداشت، هيچي... هنوز همونقدر تنهام كه قبلا بودم... روحيه ام هم همونيه كه بود... خيلي كم طاقت شدم...
خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
LonelY
DorSa
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 124

تشكر
اهدا شده: 13
دريافت شده: 58



« پاسخ #8 : 30 شهريور 1388,ساعت 16:50:20 »

سلام آنجل عزیز.
حق داری.. یه وقتایی آدم انقدر دچار تکرار می شه و یه جور احساس خلاء و شاید بی هدفی که حسابی حالش گرفته می شه و هر چقدرم فکر می کنه می بینه اتفاقی نیفتاده که حالشو بد کنه و نمی تونه دلیلیم پیدا کنه..

این جور وقتا آدم با وجود همه چیزای خوبی که توی زندگیش داره هیچکدومو نمی بینه و فقط یه تحول.. یه تغییر بزرگ می خواد که حتی خودشم نمی دنه دقیقا" چیه.

البته بعد از یه مدت خود به خود این حالت از بین میره اما دوباره بر می گرده.

ولی به نظر من بهترین کار اینه که اون تغییر لازمو ایجاد کنی. می تونه حتی تغییر دکوراسیون اتاقت باشه و یا یه تغییر بزرگ مثل تغییر هدف زندگیت.. یه تجربه جدید که دیدتو عوض کنه.. یه احساس جدید.. حتی خوندن یه کتابه جدید  و یا.. یه دوسته جدید.

دوست عزیزم.. انتخاب کن. متناسب با روحیه خودت یه تغییر توی زندگیت ایجاد کن و ازش لذت ببر و هر چند وقت یکبار یه تغییر به خودت هدیه بده.. می تونه خیلی موثر باشه..

آرزو می کنم خیلی زود همون آنجل شاد قبلو ببینیم


مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer, آنجل

خارج شده است

احتمال رسيدن کسي که با اراده به سوي ستاره اي مي تازد بيشتر از کسي است که با ترديد به سوي خاته گام بر مي دارد
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #9 : 30 شهريور 1388,ساعت 16:58:12 »

ازت ممنونم LonelY  عزيزم
تو خيلي خوب دركم كردي.مرسي
اما من خيلي سعي كردم خيلي ...
اما نشد...
من چند وقت پيش رفتم تو يه دانشگاه خارجي كه اينجا نمايندگي داره تو رشته مهندسي نرم افزار ثبت نام كردم، با اينكه هزينه شو به سختيو همشو خودم جور كردم... اما خيلي برام لذت بخش بود كه رو پاي خودمم. يه انگيزه جديد برام ايجاد شد... خيلي خوشحال بودم فكر كردم خب اين يه تغيير بزرگو مهمه كه حالم بهتر كرده! اما هنوز يه هفته نشده... حتي هنوز كلاسام شروع نشده ... ولي من باز برگشتم سر خونه اول...
خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
LonelY
DorSa
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 124

تشكر
اهدا شده: 13
دريافت شده: 58



« پاسخ #10 : 30 شهريور 1388,ساعت 17:10:39 »

 سکوت
خب این خیلی خوبه. حتما کلاساتم شروع شه خیلی حالت بهتر می شه.
اما وقتی این حست بر می گرده حتما یه چیز دیگه کم داری که اون جبران نشده. با خودت روراست باش و فکر کن ببین اون چیه که هنوز به اندازه کافی بهش نرسیدی.
به خاطر اینکه بهتر به نتیجه برسی فکر کن چه وقتایی بوده که مثلا یکی دو ماه اصلا این حسو نداشتی. ببین اون وقتا چی تو زندگیت بوده که حالا نیست.. یه تغییر کوچیک توی اون می تونه یه عالمه زندگیتو عوض کنه.

البته اینم بگم که آدم همیشه به یه همچین فکرایی نیاز داره. اصلا اگه نباشه هیچوقت زندگیمون بهتر نمی شه. باید به بهترین شکل از این حالتا استفاده کنیم.


خارج شده است

احتمال رسيدن کسي که با اراده به سوي ستاره اي مي تازد بيشتر از کسي است که با ترديد به سوي خاته گام بر مي دارد
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #11 : 30 شهريور 1388,ساعت 17:18:37 »

نمي دونم شايد تو درست ميگي... تا حالا خيلي بادقت بهش فكر نكردم... يعني فكر كردما يا به نتيجه اي نرسيدم يا كاري از دستم برنميومده يا نخواستم قبول كنم.
ولي بيشتر وقتا كه به دليلش پي بردم كاري از دستم بر نميومده!
خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
LonelY
DorSa
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 124

تشكر
اهدا شده: 13
دريافت شده: 58



« پاسخ #12 : 30 شهريور 1388,ساعت 17:23:48 »

مگه دلیلش چی هست که کاری از دستت بر نیومده یا نخواستی قبول کنی؟ !
خارج شده است

احتمال رسيدن کسي که با اراده به سوي ستاره اي مي تازد بيشتر از کسي است که با ترديد به سوي خاته گام بر مي دارد
محمد(شب نشين)
گوشه نشين
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 192

تشكر
اهدا شده: 169
دريافت شده: 84


من مست مي عشقم


« پاسخ #13 : 30 شهريور 1388,ساعت 17:24:44 »

آبجي آنجل خودم،
عرض ميشه خدمتتون كه اگر براتون مقدوره به يه مسافرت،ولي نه كوتاه بريد،
شايد اين نوشته رو فقط بخونيد،ولي باور كنيد از سفر كه برگرديد ميبينيد كه ديگه يكنواخت نيست،
ضمنا" اگر ميگم كوتاه نباشه به خاطر اينه كه حسابي سيراب بشيد و كاملا دلتنگ محيط كارتون وزندگي،
طوري كه ديگه تشنه باشيد كه هر چه زودتر برگرديد،
باور كنيد جواب ميده فقط كافيه باورش كنيد.
موفق باشيد انشاالله و هر چه زودتر بشي همون آبجي آنجلي كه هميشه بهترين كمك رو به ديگران ميكرد. سکوت بوسه سکوت

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آنجل

خارج شده است

چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان
همراه تو بودن گنه از جانب ما نيست
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #14 : 30 شهريور 1388,ساعت 17:42:56 »

يه بار فكر كردم شايد چون با دوستام ارتباطم كم شده و كلا روابطم محدوده اينجوريم... روابطمو گسترش دادم.البته تاثير داشتا ولي خب ادم ديگه مگه چقدر ميتونه با دوستاش ارتباط برقرار كنه تكراري شد برام... البته الان هنوز روابطم خوبه...
بعد فكر كردم شايد به خاطر كارمه. چون حس ميكنم تو جايگاهي نيستم كه بايد باشم... قضيه پارتي بازي كه همه جا هست... سعي كردم كلاساي برنامه نويسيمو زودتر تكميل كنم تا ارتقا شغلي بگيرمو حرص نخورم كه چرا يكي با ديپلم داره بالا دست من كار ميكنه... اما اين قضيه زمان ميبره و فعلا كاري از دستم برنمياد! بايد همچنان ناراضي از وضعيت شغليم بمونم...
يه بارم فكر كردم شايد چون تنهام اينجوريم وقتايي كه موردي يا خواستگاري دارم اعتماد به نفسم ميره بالا و اين حس كه يكي دوسم داره خيلي روحيه مو خوب ميكنه اما ازونجايي كه خيييييييييييييييلييييييييييييييييي خوش شانسم همش كسايي ميان سراغم كه از زمين تا اسمون باهام فرق ميكنن مثل همون اخريه كه تو تاپيك قبليم گفته بودم(نميدونم خونديش يا نه؟) و اين خيلي ناراحتم ميكنه...
خلاصه اين تنهاييم هم خيلي اذيتم ميكنه اما من هيچ كاري از دستم برنمياد!
يه جورايي همه اين ها و خيلي مشكلات ديگه كه الان يادم نمياد هركدومشون يه ذره روحمو ميخوره و ازار ميده! معمولا اينجور حرفارم من به كسي نميگم چون دوست ندارم تاثير بدي رو كسي بذارمو روحيه كسيرو خراب كنم... واسه همين مجبورم بريزم تو خودمو اينجوري يه دفعه لبريز بشم...
از يه طرفم وقتي با خودم خلوت ميكنم از خودم خجالت ميكشم كه همچين مشكلات پيش پا افتاده اي دارن اينجوري منو از پا ميندازن واسه همين روم نميشه و غرورم اجازه نميده كه خيلي دربارشون صحبت كنم ...چون حس ميكنم اينجوري همه فكر ميكنن كه من ادم ضعيفي هستم ... واسه مطرح كردن اين مشكلم تو اينجا هم كلي با خودم كلنجار رفتم تا راضي شدم ...چون دوست نداشتم ديد بچه هاي اينجا نسبت بهم خراب شه ولي ديگه نتونستم طاقت بيارم...

محمد جان
ميدونم سفر حالمو بهتر ميكنه ولي اصلا شرايط رفتن به مسافرتو ندارم.والا حتما به توصيه ت گوش ميكردم.
مرسي كه بهم سر زدي.
خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
صفحه: [1] 2 3 ... 6   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani