سلام مرتضی جان
شرمنده که دیر شد ، خودت میدونی سرم خیلی شلوغه و ادمی نیستم که جوابی رو دیر بدم

خوب ببین با این صحبت هایی که کردی من باید یک سری چیز ها رو بهت بگم.
بزار اول بهت بگم که این مشکل در تو اصلا وجود نداره الان!!!
چرا چون من خودم به شخصه الان مدت زیادی هست که تو رو میشناسم و با هم سلام و علیک داشتیم تا اختلاف نظر و ....
هر وقت یه آدمی با یه آدم دیگه دوست میشه یه هدفی داره!
که در انتهای این متن یه نوشته کوتاه میزارم که ببینی.
مرتضی هر وقت با کسی آشنا شدی و خواستی اون رابطه رو ادامه بدی به این فکر کن که دلیلش چیه؟
هیچ وقت هیچ آدمی با گسترش افراد نزدیک به خودش باعث از دست دادن آزادی خودش نمیشه بلکه بیشتر رشد میکنه!
متاسفانه طرز فکر فقط و فقط اشتباهته که این مشکل رو ساخته.
خوشحال میشم بازم ازت بشنوم

• اصلاً چرا دوست؟
اصلاً چرا آدم بايد دوست داشته باشد؟ راستی اولين آدمی كه دنبال اين رفت تا دوستی را پيدا كند چه كسی بود؟ توی كله اش چه می گذشت؟! شايد می خواست از درختی بالا برود و دنبال كسی می گشت كه برای او قلاب بگيرد؟! شايد سردش بوده و بايد كسی را بغل می كرده تا گرم شود و بعد كه آفتاب زد رهايش كند؟ يا شايدم وقتی كنار آبی دريا ايستاده بوده آرزو كرده ای كاش كسی بود تا از آبی دريا با او سخن می گفت. شايد وقتی سيب سرخی توی دستهايش بوده آرزو كرده ای كاش كسی بود تا لذت خوردن سيب را با او تقسيم كند؟
این نوشته ها رو من خیلی زمان پیش نوشتم، متن اصلی : تفاوت و رابطه های عشق و دوست داشتن. (منابع : خیلی جاها که اصلا یادم نیست! اما کتاب دکتر شریعتی خوب یادمه)