چند وقت پیش این مطلبو تو یک وبلاگ خوندم خیلی روی من تاثیر گذاشت ..دیشب یک دفعه یادش افتادم فکر کردم بی مناسبت نیست تو این تایپیک بذارمش ...هر کسی به فراخور حالش میتونه اون برداشتی رو بکنه که دوست داره .......شاد باشی
بنام آفریدگار عشق
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند . مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم می نالید.
موعد عروسی فرا رسید . زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود . همه ی مردم میگفتند عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. ۲۰ سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت. مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.همه تعجب کردند .
مرد گفت من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
