ادم وجود نامحدودي داره و دنيا هرچقدر هم كه بزرگ باشه باز محدوده پس انسان نميتونه وجود نامحدودشو در چيز محدود جستجو كنه درسته؟
وقتي از "من" حرف ميزنيم داريم به روان خود اشاره ميكنيم نه به بدن خود،كسي كه عضوي از بدنش قطع بشه از "من" او چيزي كم يا اضافه نميشه پس ما غير از بدن خود هستيم درسته؟
در مورد اينكه گفتيد هدف از زندگي لذت بردنه:
بدن ما از چيزي كه باعث كمالش بشه لذت ميبره و از چيزي كه بهش اسيب بزنه درد ميكشه
"من" يا روان ما هم از چيزي كه باعث كمالش بشه لذت ميبره و از چيزي رنج ميكشه كه باعث كاستي اون بشه
ما از نزديك شدن به خدا لذت ميبريم زيرا كمال ما در خداست
خداوند عادل است و ما نيز ميتوانيم عادل باشيم
خداوند حليم است و ما نيز ميتوانيم حلم داشته باشيم
خداوند مهربان است و ما نيز ميتوانيم مهربان باشيم
ما وقتي لذت ميبريم و شاد هستيم كه به چنين كمالي برسيم
خدا قلم ترسيم چهره هر ادمي به خودش داده منظورم اينه كه به هر ادمي اختيار داده كه هر كس هر طور كه خواست خودشو نقاشي كنه
وقتي كار بدي مكنيم چهره خودمان بد كشيديم و وقتي كار خوبي ميكنيم چهره خودمان خوب كشيديم
حالا اين موضوع به من نيروي زيادي ميده كه خودمو خوب نقاشي كنم يعني مثلا من، ادم عادل يا مهرباني باشم و اين منو عذاب ميده كه دروغگو باشم چون چهره خودمو خراب كشيدم يعني هدف از زندگي اينه كه چهره خودمان خوب ترسيم كنيم و به خدا نزديك بشيم
