سلام
عزیزان واقعا عذر میخوام که اینقدر دیر جواب دادم ! تو رو خدا ببخشید !
عزیزان من و دوستم هر دو پسریم و باهم خیلی دوستیم و بخاطر این دوستی من از یک خطر بزرگ کنار کشیده شدم و حالا وظیفه میدونم اون رو هم بکشونم کنار !
واقعا وظیفه میدونم ! چون عزیزان ما یک سال کنار در یک مکان بودیم و ما باهم مثل الان دوست نبودیم اصلا و حتی یک خاطره در جایی ازش ندارم . ولی 2 سال بعد جوری باهم دوست شدیم که نگو و نپرس و در این دوستی یعنی بخاطر این دوستی من از یک عملی دست کشیدم که خود دوستم هم نمیدونه . و بهش هم نگفتم هنوز . و این رو حکمت خدا میدونم چون چطور ممکنه کسی که 1 سال در یک مکان در کنار هم بودیم ولی من خاطره نداشتم ازش حالا بعد از 2 سال باهم اینطور دوست بشیم !!! و این رو وظیفه میدونم .
بله منطورتون رو فهمیدم ! توی اون جمع فقط من یک فرد خاص هستم چون کلی با همه رفیقم و همه از من حساب میبرند ولی بدون بد دهنی و کار زشت و این افتخار من هست . اون هم اینطور بود یعنی من و اون توی جمع واقعا 2 نفر که مکمل هم بودند و خاص بودند بودیم ولی حالا اون رفت تو جمع اون ها . من اینقدر قوی هستم که اون منو نکشه به اون راه .
حالا اگه راه اینکه چطور بکشونمش سمت خودم و یکم وابستش کنم به خودم رو بگید تا من این دین رو عدا کنم و تا آخر عمر و بعد از ازدواج هم رابطه داشته باشیم رو بگید و راهنماییم کنید ممنون میشم .
یکی از بزرگ ترین خواسته های من از خدا همینه . ولی استجاب نمیشه , شایدم باید صبر کرد , اما من دست رو دست نمی زارم که حالا خدا کمکم کنه . خودمم پدر خودم رو در آوردم به مولا . حتی میگن تو سنی که هنوز قانونی نشده از خدا بخوای خدا استجاب میکنه و اون زمان هم من دعا کردم ولی ...
لطفا کمکم کنید عزیزان .

ممنونم
