خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13684 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: hidemyname
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: درد دل هاي مادري زجركشيده با پسرش (قسمت چهارم)  (دفعات بازدید: 1204 بار)
ندا 49
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 39

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 7


« : 08 مهر 1388,ساعت 15:10:07 »

25 شهريور ماه 1388
سلام مامانم! صبح بخير! خيلي وقته كه برات ننوشتم ولي الان ميخوام بنويسم راستي ميدوني كه كفشات برات كوچيك شده بود و آخر هفته پيش رفتم برات يه كفش آديداس خريدم. قبلش هم رفتم زيروتن  خ شهرآرا برات لباس زمستوني خريدم. چه ذوقي ميكنم با اين بودجه كم بهترين لباسهارو برات ميخرم و تنت ميكنم. چون دوست دارم بهترين هارو بپوشي. راستي دمبريده ميدوني جديداً چند كلمه ياد گرفتي يكي اينكه به نكن ميگي نتون، به مرسي ميگي ميسي و به خاله الهام ميگي الي به بابا مهدي ميگي ميتي. بهت ياد دادم كه هركي هرچي بهت داد بگي ميسي.
پسر قشنگم! فقط ميخوام با تو درد دل كنم وحرف بزنم پدرت فقط برات پوشك وآبميوه وبيكسويت ميخره و مسئوليتي درقبال توتقبل نكرده فقط پول آژانس روزي روميده كه تو رو ميذارم پيشش. راستي تو مهدكودك يزدان مهر يه دوستي توكلاسته كه اسمش هوبان همش ميگي هوبا، مهديه جون ميگه شما دوتا خيلي با هم دوست هستين و بازي مي كنيد.
دانيال جان! من توي محل كارم كلي حرف ميشنوم كه تأمين مخارجمون روبكنم و تو روبه نيكي به ثمر برسونم چون وظيفمه واين مسئوليت خطير رو دوشمه. پدرت كه از زير بار اين مسئوليت فراركرد. ميخوام بگم اگه بزرگ شدي يه موقع تنهام نذاري. ميدوني تو اين روزهاي آخر ماه رمضان پدرت چقدربمن تهمت هاي  زشت وناپسند زده، بنظرت فكر ميكني نماز و روزه اش قبوله؟ از قديم ميگن بهشت وجهنم تو همين دنياست وخداوند عالم جاي حق نشسته. يادم رفت بگم خاله الهام هم خيلي خيلي برات زحمت كشيده. اگه اين مطالب رو ميگم ميخوام واقعيتهاي زندگي خودت رو از روزي كه بدنيا اومدي بدوني وخودت خوب و بد،حق وناحق رو ازهم تشخيص بدي كه بدوني دلسوزت كي بوده و چه كسي بيشتر از همه بفكرت بوده و برات زحمت كشيده. الان كه تو پيش مني و داري روز به روز بزرگ و بزرگتر ميشي، آقاتر ميشي، پدرت دنبال خوش گذروني خودش با ليلاخانمه.
پسر قشنگم! نازنينم! من خيلي دوستت دارم. هيچوقت اجازه نميدم كسي اذيتت كنه ياغصه دارت كنه. تا زمانيكه زنده هستم، حامي تو هستم، مطمئن باش. اگرهم از دنيا رفتم از اون بالا هواتو دارم،نگران نباش. فقط ازت ميخوام پسر خوب و درستكاري باشي و به نصايحي كه دراول اين دفترچه نوشتم عمل كني كه هميشه موفق خواهي بود. هيچ وقت دنبال خلاف واعتياد و دزدي ودروغ نرو. چون به هيچ جايي جز فنا شدن نميرسي. سعي كن پسرخوبي باشي هم براي خودت و هم براي جامعه ات مفيد واقع شوي تا هم خدا ازت راضي باشه و هم مامان. راهي كه پدرت رفت راه درستي نبود. راه خطا بود و اشتباه بود، راهي بود كه باعث نابودي زندگيش شد. سعي كن بفهمي كه مامان ندا چي بهت ميگه. مواظب خودت باش. هرچي ميگم براي اينه كه تو اين روزها رو يادت نمي ياد، تو ميخنديدي و من با خنده تو ميخنديدم، تو ميخوابيدي و من تماشات ميكردم و از تماشاي تو لذت ميبردم و گريه ميكردم وخدا رو سپاس ميكردم از هديه زيبايي كه به من داده و گريه ام براي اين بود كه چرا پدرت قدر زندگيشو ندونست و ديگري رو بما ترجيح داد و هردوي مارو از خونه بيرون انداخت و زيرپاش له كرد. شايد يه روزي به تو بگه چرا.  مامان ندا دوستت داره. مي سپارمت دست خداوند يزدان تا روزي ديگر و زماني ديگر كه برات بنويسم. بازم براي مامان ندا و خودت دعا كن شايد كه زندگيمون دوباره از سر بگيره و پدرت سرعقل بياد و به زندگيش برگرده.

29 شهريور سال 1388
سلام دانيال قشنگم! امروز خيلي خيلي دلم گرفته. ديروز عيدفطر بود عيدت مبارك! من از طرف تو براي بابات كه ميخواستي بري پيشش يك جفت جوراب آديداس خريدم كه بدي بهش. بعدازظهر بابات كه مي خواست تحويلت بده گفت جورابهايي كه گرفتي گذاشتم تو ساكش. منم همانجا جورابها رو درآوردم انداختم تو سطل آشغال. مي دوني چرا پسرم! بخاطر اينكه اگه مي آوردم خونه مي گفت دادي باباجونت بپوشه بابات جز تهمت زدن و افترا بستن كار ديگه اي بلد نيست. پسرم يه توپ آقاي مغازه دار داد بهت و بابات مي گفت توپ رو از كي گرفتي تو هم مي گفتي آقا همش بابات فكر مي كنه من با مردي رابطه دارم يا اين كه دنبال اينجور برنامه هام. ولي پدرت هرگز فكر نمي كنه كه من يه مادرم و شير مي دهم و اگه مي خواستم دنبال اينجور كارها باشم وضعم از ايني كه هست بهتر بود. ولي يك تار موي گنديده تو رو به صدتا مرد نمي دم.. پسرم مامان ندا خيلي خيلي دوستت داره مواظب خودت باش. مثل هميشه بخداي بزرگ مي سپارمت.

4 مهرماه 1388
دانيال عزيز پسرم! امشب شب تولد پدرته ديدم تنهاست گفتم شايد تو رو ببرم پيشش شايد از تنهايي دربياد اما دريغا! افسوس من خواستم سورپرايزش كنم و دانيال رو ساعت 6 و نيم بعدازظهر بود بردم اولش يكم خوشحال شد تازه يه شاخه گل رز هم براش گرفتم كه بابا هنوز راهي براي برگشت هست اگه بخواي برگردي ديگه محبت از اين بيشتر ديگه گذشت از اين بيشتر. بعدش گفت كار دارم مي خوام برم جايي بعدش موبايلش تند تند زنگ مي زد گفتم من دلم برات سوخت فكر كردم تنهايي نگو برات تولد گرفتن. دوباره دور گردنش كبود بود انگار حسابي بهش خوش گذشته. دانيال مامان موقعي كه ما توي خوشي و ناخوشي ها توي بود و نبودها و توي داشته ها و نداشته ها باهم بوديم. ولي پدرت نه! پدرت فقط هر روز به تهمت هاش اضافه مي شه بدون اينكه دليل و مدرك درستي داشته باشه. پدرت اگر صفت داشت مارو تنها نمي ذاشت اگه صفت داشت دست رو مامانت بلند نمي كرد. خدايا خودت آخر و عاقبت پسرم رو بخير بگردان. اي خداي مهربون منو پسرم پناهي جز تو نداريم و جز در خونه تو درخونه هيچكس رو نمي تونيم بزنيم. دانيال مامان! پسر نازنينم تمامي اينها رو براي تو نوشتم كه يه روزي بخوني و بفهمي كه ظلم و ستم هيچوقت پايدار نخواهد بود. خدا پشت و پناهت. مامان ندا خيلي خيلي خيلي دوستت داره.
خارج شده است
saba1388
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 95

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 49


« پاسخ #1 : 08 مهر 1388,ساعت 17:31:23 »

ندا عزیز چقدر از اتفاقاتی که برایت افتاده ناراحت شدم عزیزم بزگواری ات را تحسین می کنم ولی
هیچ می دانی تو هم اشتباهاتی داری
عزیزم به داشته هایت افتخار کن مغرور باش اجازه نده شوهرت حرمتت را خدشه دار کند حتی اگه دوست داری دوباره به سر زندگی ات برگردی نباید اجازه بدی شوهرت این موضوع رو متوجه بشه  و باید این موضوع رو درک کنه تو به خاطر کار اشتباهی که انجام داده ازش جدا شدی و اگه بخواهد به این کارهاش ادامه بده حاضر نیستی باهاش زندگی کنی
عزیزم تو باید دیگر کاری به کار شوهرت نداشته باشی اصلا سعی کنی که خودت  و فرزندش در دسترسش نباشید تا دلش برای شما تنگ شود عزیزم من مطمئن ام که روزی می رسد که این اقا و خانم به ظاهر عاشق دیگه با هم نیستند ولی در صورتی شوهر تو برمی گرده که تو خودت رو کوچیک نکرده باشی
   
خارج شده است
آنجل
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 282

تشكر
اهدا شده: 73
دريافت شده: 162



« پاسخ #2 : 08 مهر 1388,ساعت 17:57:33 »

نداي عزيز
توي همه نوشته هات حس قشنگو مقدس مادرانت موج ميزد... مادرا خيلي مهربونن خيلي باگذشتن خيلي... تو هم يه مادر نمونه اي... الان كه دارم اينارو برات مينويسم بغض گلومو گرفته...
فقط دعا ميكنم وقتي اين دانيال كوچولوي ما بزرگ شد حسابي قدر مامان گلي مثل تو رو بدونه و اميدوارم خدا پشتو پناهت باشه تا به خوبي دانيال نازنينتو تربيت كني...
شاد و سلامت باشي گلم.
خارج شده است

یک عمر
در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند
و تو را همان گونه که هستی بپذیرد.
وعاقبت
در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای...
saba1388
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 95

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 49


« پاسخ #3 : 08 مهر 1388,ساعت 21:24:49 »

ندای عزیزم انسان هر چه هم که زیبا باشه بعد از یه مدت زیبایی اش برای همسرش یکنواخت می شه
بعدش زیبایی با مرور زمان از بین می ره و اونچیزی که باقی می مونه باطن پاک ه عزیز
تمام وجودم با نوشته های تو به درد امدن اخه چرا ما باید توی ملکتی زندگی کنیم که اینقدر حق و حقوق زنان پایمال می شه و اینقد زنان اسیب می بینند
چرا دختری که عین برگ گل می مونه در اختیار یه مرد قرار می گیره بعد با احساساتش بازی می شه و عین یه دستمال مچاله شده دور انداخته می شه
چرا به دختران در مدارس و دانشگاه ها اموزش داده نمی شه
ندای عزیز این مشکل تو نیست تو تنها نیستی عزیزم سری به مشکلات بچه ها توی تالار بزن می بینی که دل هر ذره را که بشکافی افتابی در میانش هست
عزیزم این لطف خداست که محبت پسرت در دلت قرار داره و این خیلی خوبه نداری عزیز سعی کن بلند شی و روی پای خودت بایستی تو هیچ نیازی به ادم پستی مثل شوهرت نداری پسر تو هم نیازی به چنین پدری نداردد
چرا باید تو بعد از طلاق برای همچین ادمی چشن تولد بگیری عزیزم این مرد چند سالی هست که مرده براش یه مراسم سوگواری بگیر و خودت را خلاص کن
این رو بدون که خدا از حق الناس نمی گذره بشین ببین به چه خواری می افته  ولی خواهشا خودت رو کوچیک نکن مغرور باش و محکم در برابر ظالم اگه یه قدم کوتاه بیای دو قدم جلوتر می اد عزیزم یا علی بگو و بلند شو
خارج شده است
ندا 49
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 39

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 7


« پاسخ #4 : 09 مهر 1388,ساعت 08:23:16 »

سلام صباي عزيز. من مي فهمم شما چي مي گين ولي من مي خواستم بهش فرصت بدم نمي خوام بعدها خودمو سرزنش كنم يا پسرم منو سرزنش كنه همه جور فرصتي داده شد ولي نديد و نديد متأسفم و از همدلي شما واقعاً ممنونم.
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani