خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 12785 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: misre
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: کتک کاري با ماردم  (دفعات بازدید: 1394 بار)
lady
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 131

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 29



« : 10 مهر 1388,ساعت 00:38:32 »

 ناراحت '
سلام
عضوتقریبا آشنای این انجمنم ..کم وبیش مسائلای مربوط به طلاق وجداییمونوشته بودم..خلاصه بگم با همه دردسرها وزجرها جدا شدم..حالا بجای اینکه خوشحال باشیم مشکل بدتری بوجود اومده ..نمی دونم چی کار کنم ....سه روز پیش طلاقم بود من خوشحال توی خونه منتظر پیغام وکیلم بودم که محضر بود تا تمام شدن کار روبهم اعلام کنه منم به خانوادم که این همه بی صبری وزجر کشیدن توپرونده هام اعلام کنم ومثلا خوشحال بشیم..مادرم از خواب بیدار شد...ومن داشتم لباس می پوشیدم برم بیرون دیدار وکیلم وگرفتن شناسنامه با مهر طلاق ...قصه زندگیم طولانیه وزجرایی که کشیدم تومراحل جدایی خیلی مفصل وعجیب ...از اونجایی که جهازم روهم دادگاه داد به آقا ونهایت گیر من مبلغی حدود 25 میلیون تومان اومد..همینم باز طی مراحلی جای هزار مرتبه شکر روداره اما نمی دونم چرا خانوادم یک دفعه تغییر رویه دادن...همیشه چیز تمام شده بود ..مامانم بیدار شد گفت چی شد داره تمام می شه کارت ؟؟منم گفتم آره دیگه راحت شدیم از این نامرد...خندید گفت : هه عرضه نداشتی دو تیکه وسیلتو بگیری بدبخت، تا کی میخوای بگی واگذار به خدا خدا ، همینه که همه چیزتو باختی ، گفتم مامان بس کن تو که اونا رومی شناسی یک سال زندگیم رفت حالا بدوم دنبال چوب و تخته نمی بینی چه نامرده که حتی لباسامم پس نیاوردن(توجه: کل جهازموخودمتهیهکردمبدونقرانیپول از خانوادم) ، گفت : ببخشیدا مجبورم این جملشوبگم تا بفهمید دعوا از کجا شروع شد..گفت چوب ...کردن فلانمون تو می گی بسته ؟؟؟گفتم می گی چی کار کنم گفت یه زنگ بزن بگو بیاره لباساتواگه راست می گی گفتم بسته تونمی فهمی چی به سرمون آورده اینقدر پسته که داره سوگند رووسایلا می خوره امروزر روز طلاقه من بگم برو وسایلامو بیار 4 ماهه نداده به نظرت حالا می ده ...خلاصه کار بجایی رسید که گفت هنر کردی شوهر کردی ..اصلا شوهر کردی 20 میلیون گیرت بیاد بعد ول بشی بری هر جا و هر کار خواستی بکنی بدبخت  ...بی چاره 20 تومن ارزش داشت که مارو رسوا کنی حالا هم بخوای ول بگردی ندونیم کجا می ری چی می شه ؟؟باورم نمیشد این مامانمه ..گفتم من واسه 20 تومن ازدواج کردم؟؟ ...اونا چوب تو ..ما کردن ؟؟؟اگه دور از جون پسر خودت یه زن بگیره بعد یکسال جلینگی 25 تومان بدید این شما می شید که باختید یا خونواده مقابل ..چرا فکر می کنی به ریش مامی خندن؟؟چرا فکر می کنی همینم غنیمت نیست ؟؟ وچرا میگم واگذار به خدا زورت می گیره..فکر کردی یخچال فریزره من یا سرویسام تو زندگیش می مونه ؟؟اونم مالی که تو زندگی مشترکمون نموند؟؟اونم چی با قسطا و حسابای پرداخت نشدش که آه  چند نفر پشت این وسایلاست فکرکردی اونا بردن ؟؟برندگی به ایناست؟؟کار کشید به جاهای باریک تا حدی که میگفت تواصلا از اولشم ول بودی معروف بودی وقصدت ازدواج نبوده خودتوگول نزن فکر نکن از امروز به بعدت زندگیت خوب می شه تو همیشه زندگیت همین جور می مونه...خلاصه کلی حرفای منفی تا حدی که میگفت من تورو پس انداختم..کاش سر زا میرفتم ..تو نحسی ..زندگی مارو نابود کردی (البته اون تنها اینارو میگه ها ) و حالا با طلاقت منم می خوام طلاق بگیرم تا به همه بگم طلاق تو زندگیه مادرت وپدرت رو هم پاشوند( چه ربطی داشت) خلاصه این وسط من اومدم زنگ بزنم وکیلم اونم چشمش خورد به من منو کشوند انداخت روی زمین و تا میخوردم منو زد (مامانمو میگما ) مامانم چاقه و دستش پر زور موهای جلوی سرم روگرفته بود دودستی و پاهاشو گذاشته بود رو بدنم و تا قدرت داشت می کشید منم تا میتونستم جیغ می زدم از درد چون صدای پوست سرم وکشیده شدن موهام واضح مییومد تا حدی که حس کردم الان موهام می ریزه ..و متاسفانه یه حرکت زشتی کرد در حالیکه که به من می گفت ولگرد واین حین داداشم برا اینکه منو از چنگش در بیاره حمله کرد بهش ومیزدش اما اون موهای منووچنگ زدن به منوول نمی کرد ...دست می کرد توی شلوارم..من از این حرکت خیلی بدم می یاد خیلی کار زشت وکثیفیه که یه مادر بکنه..من دوست نداشتم بزنمش اما چون موهام توی دستش بود و گلومو هم می فشرد و داداشم زورش بهش نمی رسید من مجبوربودم واسه اینکه دست درازی نکنه به بدنم لگدش بزنم که متاسفانه انگار نه انگار خلاصه با هر بدبختی بود ولم کرد و منم رفتم لباس بپوشم بهم می گفت باید از این خونه برم ..من که حسابی  عصبی بودم وحالم از اون حرکتش بهم می خورد شروع کردم به گفتن وحشتناکترین فحشا واون می گفت منم و می گفت خانواده شوهرتم هر صفتی بهت دادن لایقت بوده ..منم یکریز می گفتم الان می رم خونه مادرت و دست میبرم تو لباسش وکاریو که با من کردی می کنم ومی گم این نتیجه دست بردن توبدن من بوده توسط دختر عزیزت..ومدام فحش می دادم اونقدر جیغ زدم وصدای خدا بلند زدم که الان بعد 3 روز گلومو حنجرمو قفسه سینم بی نهایت درد می کنه ...وتمام بدنم کوفتست نمی تونم ببخشمش ..نمی تونم این حقو به مادرم بدم که توی این سن اونم جلوی داداشم20 سالشه اینکارو با من کرد..همش فکر می کنم اگه دادشم نبود وجلوشونمی گرفت شاید دست توبدنم هم میبرد وموهامومیکند..الان سرم بی نهایت درد می کنه وریشه موهام کاملا سرخه...بدتر از اون صحنه هایی که داداشم میزدش عذابم می ده ..ولی واقعا توی این حالات هیچکار دیگه ای نمیشه کرد حتی تهدیدش کردیم زنگ میزنیم110 عین خیالش نبود...دارم دییوونه میشم از صحنه های اون روز..کی مقصره ..یعنی حق من این بود..منکه خودم غصه طلاق وکتکای شوهرموداشتم چرا مامانم اون روز این کاروکرد؟؟راستی مادرم بیماری روحی داره ولیتیم می خوره وطلاق من ازشوهرم به خاطر جنون شوهرم بود ..مامانم داد میزد تو روانی هستی نه شوهرت تو شیطونی تونحسی تو همه رومحکوم میکنی ..کاش میمردی ووو خسته شدم..ازاونروز به جای خوشحالی غصه این دعوا وحرکاتی که نمی تونم ببخشمش داره عذابم میده...چرا باید ببخشمش چون مادرمه؟؟؟بخدا مادری ندیدم..مهربونی دیدم ازش اما مادری نه ..احساس می کنم خیلی بدبختم که به خودش این اجازه روداد بزنتم ..توروخدا بگید چیکار کنم..راستی قهر کرد رفت خونه مامانش وگفت وقتی مییاد که من توی این خونه نباشم..ویه مشکل قدیمی این رفتارا روتومجردیم داشت تا حدی که ازدواج کردم که راحت شم اما چه فایده ..وضمنا اون بین بچه هاش بینهایت از من متنفره .جالب اینکه معروفیم به هوو...از نظر چهره من خیلی توچشمم اون خیلی حسادت روی این موضوع داره ..جالب اینکه کپی همه چهره هامون...چیکار کنم؟؟نمی تونم ببخشمش ...یکی بگه این اتفاقات عادیه ؟؟
خارج شده است
mahshid khanoom
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 21

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #1 : 10 مهر 1388,ساعت 08:49:48 »

سلام عزیزم.من هم با مامانم همین مشکلو دارم .مامانم زنه مهربونیه ولی منو درک نمی کنه.تا پارسال  منو میزد حتی زمانی که تقصیره من نبود.منم تو شرف ازدواجم به خاطر همین سعی می کنم جوابشو ندم که عصبی بشه و بهم فحش بده و منو بزنه.هر وقت بهت گیر داد از جلو چشمش دور شو یا اصلا به حرفاش گوش نده.در مورد قهرش هم سعی کن هیچ حرفی راجه به اومدن و نیومدنش نزنی که حساس بشه.خودش میاد.میدونم خیلی سخته.ولی تو میتونی خودتو کنترل کنی .اینجوری وقتی به گذشته فکر می کنی کاری نکردی که عذابت بده.
خارج شده است
tata
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 274

تشكر
اهدا شده: 65
دريافت شده: 102


« پاسخ #2 : 10 مهر 1388,ساعت 09:30:41 »

واي خذاي من ..چطور ممكنه ...مادر بايد غمخوار دخترش باشه ....اصلا نميتونم بتور كنم ...خوب  دختر گل اين يك تلنگره برات ..بايد دنبال اين باشي كه يك زندگي مستقل  و آبرومند براي خودت تدارك ببيني ...كار ميكني؟ من  تايژيك قبليتو نخوندم ..اما بايد دنبال اين باشي  كه روي خودت كار كني  و برخلاف پيشبيني هاي مادرت .يك زندگي سالم وخوب رو براي خودت تدارك ببيني ...تحصيلاتت در چه حده ؟   بايد تلاش كني كه زندگيتو  بسازي ..به خودت تكيه كني ..و با كمك خداي مهربون حتما موفق ميشي .....شاد باشي
خارج شده است
mahshid khanoom
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 21

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #3 : 10 مهر 1388,ساعت 11:13:04 »

البته lady جان اگه امکانش هست برات که مستقل بشی.بهتر هرچه زودتر این کارو بکنی و اعصاب خودتو خورد نکنی و این برای برادرت هم بهتره چون همین طور که گفتی اون مادرت را کتک زد.امکان داره این اتفاقها بعد ها خدایی نا کرده ادامه دار بشه پس به نظرم یا سکوت کن یا مستقلا زندگی ای را اغاز کن.موفق باشی
خارج شده است
lady
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 131

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 29



« پاسخ #4 : 10 مهر 1388,ساعت 12:44:14 »

سلام
ممنون از همدردیتون...میگید جلوچشمش نباشم..نمیشه آخه تا کارشونکنه نمی زاره بری از خونش بیرون در ثانی خودمم خسته شدم بسکه باید به خاطرش خونه رو ترک کنم ...کارم شده برداشتن  ماشین و چرخیدن بی هدف تو سطح شهر تا که زمان بگذره وساعاتی که بابام خونست بیام خونه..این تنها فرموله که جلوچشمش نباشم...اما چه فایده اون فکر می کنه میرم توخیابون الافی ورفیق بازیو از این حرفا ...هر چند 100تا یکی از دوروبری هامم فکر نمی کنن من مثبت هستم چرا که ظاهرم چیزه دیگه می گه ..بگذریم..حتما باید مستقل بشم خودمم اینو می دونم اما نه به این زودی که بگن طلاق گرفت که بره ...من هنوز تو شهرمون چند تا کار نیمه تموم در رابطه با طلاقم مونده تمام شه میرم...از بابت کار کردن هم من مشکلی ندارم..تعریف نباشه روهوا می خوانم ...من کارمند پتروشیمی بودم توعسلویه (که برای یه دختر خیلیه حکم سربازی داره )و حالا تو شهر خودمون به خاطر طلاقم بیکارم..چرا که امنیتی نیست برام موندن توی این شهر ورفتن سر کار قبلیم..همین جوریشم که توخیابون می بینتم مییاد یا می کوبه به ماشین یا راهمومی بنده و شروع میکنه فحاشی ..اصلا امنیت و آبرویی نمونده برام ...رشته تحصیلیم زبان بوده ...کامپیوتر و روابط عمومیمم  بی نقصه ...از نظر سابقه کار و بیمه و اعتبار هم قابل قبولم ...همین جوری اقدام کردم واسه چند تا کار ...سریع خواستنم ...من جمله مرکز اورژانس و آمبو لانس شهرمون چرا که از جسارتم و شهامتم خیلی حال کردن ...ببینید تا این حد قابل قبولم اما اون وقت مادرم همش می گه ههه دلتوخوش نکن واسه خاطر جنسیتته که می خوانت...بگذریم...بهترین کاری که به ذهنم رسید درس خوندنه ...و می خوام از صفر شروع کنم ..علمی کاربردی ثبت نام کردم و کورترین نقاط شمال کشور و چند تا جزیره رو زدم ..با توجه به معدلم مطمئنم می خوانم ..امتحان ورودی نداره و رشته ای که زدم آیندشم خوبه ..سنم برام مهم نیست با اینکه 27 ساله شدم اما حس میکنم زمان برگشته عقب و می تونم درسمو بخونم و به اطرافیانم ثابت کنم ...با توجه به اینکه خواهرام همه تحصیلات بالای دانشگاهی دارن توخودم می بینم ...می مونه شهر رفتنم که متاسفانه خواهرام توی دو شهر اصلی هستن و من فکر می کنم بهتر گرد خانواده نچرخم تا باعث و بانیه حرف و حدیثی نشم...برام دعا کنید زود جواب ثبت نامم بیاد ---تا 10 رو زدیگه تکلیفم معلومه---و برم هم برای کار و هم درس—الحمدالله که این پول هست و می شه روش حساب باز کرد ..وگرنه چی به سرم می اومد ...قابل توجه همه کسایی که می خوان جدا شن..واقعا پیش بینی بعد طلاق غیر ممکنه رنگ خونواده یکدفعه عوض می شه ...بدبخت اونایی که نتونن مستقل بشن...البته این فکر منه با توجه به اطرافیانم ..بیشتر فکر داداشم هستم ...درست می گید اگه این کتک کاری ها ادامه پیدا کنه اونم بدجور آسیب روحی می بینه چرا که مجبوره دست رومادرش بلند کنه ..اون روز واقعا ترسیدم آخه اتفاق یک بار می افته و پشیمونی یه عمر ...باید زود برم دنبال کار وزندگیم...راستی مامانم تاکید داره باید باید ازایران برم ..اما خودم تمایل ندارم زیاد..هر چند واسه اونم اقدام کردم ..جالب اینجاست که وارد یه سایت هتل کانادا شدم و رزومه دادم و شرایطم و گفتم برام پذیرشش اومده تا حدی که همین پذیرشش باعث اقامت دائمم به مرور خواهد شد ..چه حقوقی هم پیشنهاد دادن...حالا موندم کدام ..کار ..یا درس تو ایران؟؟؟
خارج شده است
شريفه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 194

تشكر
اهدا شده: 84
دريافت شده: 69



« پاسخ #5 : 10 مهر 1388,ساعت 16:40:59 »

سلام
من نميتونم در مورد رفتار مادرتون قضاوت كنم چون شما گفتيد ايشون بيماري روحي دارند ميشه درمورد بيماري مادرتون بيشتر توضيح بديد؟ايا بيماري حادي دارند ؟اصلا واسه ي چي بيمار شدند؟دارو مصرف ميكنند؟اينا را ميپرسم واسه اين كه ميخوام بدونم ميشه به يه مادر حق داد چنين رفتاري داشته باشه يا نه؟
در مورد خودتون هم كه به نظر ميرسه ميتونيد مستقل باشيد پس حتما اين كار را بكنيد...
خارج شده است

بگذار تا دل من بي انتها تكرار كند
كه تو را ميخواهد فقط تو را
mahshid khanoom
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 21

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #6 : 10 مهر 1388,ساعت 19:28:52 »

بازم سلام lady خانم.سنتون زیاد نیست و میشه پیشرفت کرد ولی به نطر من بهتر خوب تحقیق کنید و بعد برای مهاجرت اقدام کنید به نظر من بهتر چند مدتی (اینطور که از حرفاتون فهمیدم)وضع ظاهریتونو کمی با حجابتر کنید که مادرتون هم شک هاش کم تر بشه و اگر میخواید از پیش مادرتون برید شهره دیگه ای حتما با پدرتون قبلا صحبت کنید و اونا هم راضی باشن.در مورد رفتن از خونه.میدونم خیلی سخته رفتن از خونه و با ماشین تو خیابون بی هدف رفتن ولی میخوام از موفقیتم براتون بگم.من و مادرم همیشه با هم دعوا می کردیم و اخرش هم زد و خورد بود.اخرین بار که دعوا کردیم من نزدیک بود سکته کنم و قلب درد شدیدی داشتم ولی از اون روز به بعد تصمیم گرفتم با مادرم بسازم و به بد و بیراهاش جواب ندم .الحمدالله خدا هم کمکم کرد تونستم تا امروز که سه ماه از اون اتفاق میگذره دعوای سخت نداشته باشم با مادرم.بازم میگم از خدا ارامش و صبر بخواه .خدا کمکت میکنه.موفق باشی.
خارج شده است
lady
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 131

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 29



« پاسخ #7 : 10 مهر 1388,ساعت 22:34:28 »

سلام
بیماری روحیش ریشه داره ومربوط به گذشته ها وحتی ارثی هست ..حاده تا حدی که داروی خطرناک مصرف میکنه ...به نظر من حتی اگه من بدترین آدم ودختر بوده باشم کسی نباید به خودش اجازه دست درازی بده اونم به این شکل زشت..اگرم داد باید توقع هر گونه برخوردی رو بکنه ...نمی دونم شایدم آدما حق دارن کسیوبزنن اما فایدش چیه؟؟؟
در مورد پوشش وحجابم نمی دونم چرا فکر کردین من بدحجاب یا بی حجابم..من فوق العاده ساده پوشم وحتی کم آرایش اما از نظر زیبایی کم ندارم وبی نهایت توچشمم از نظر قد و هیکل منظورم بود ومتاسفانه حجاب کاملم که مقنعه لبنانیه باعث می شه بدتر به چشم بیام ..اصلا من هر کاری کنم از نظر اون خود نماییه ..مشکل همین جاست ...نه اینکه بد می گردم که باعث می شم مامانم حساس شه ..از جهت مشورت صد در صد موافقم من همیشه دختر خونه بابام هستم باید نظر اونا روهم بپرسم پدرم هم آزادم گذاشته توتصمیم گیری نه اینکه تو فشار بزارتم...بابت تیکه آخرم موافقم درسته نوشتم با ماشین وقتم میگذره اما این سالمترین راه ممکنه بهتر از پرسه زدن توخیابونومتلک شنیدنه ..وضمنا من بیش از اندازه شاهچراغ میرم و بیشتر اوقاتم توی زیارتگاه هستم..اما تنهامواین تنهایی داره داغونم میکنه ...واگر مادرم این رفتار هارو نمی کرد حاضر نبودم آرامش خونه بابم روبا هیچ کجا عوض  کنم ..بهترین دانشگاه همین جاست بهترین شغلام برام هست اما حیف هم مادرم هم شوهرم شدن دردسر..راستی مادرم مادرش امروز زنگ زد ..هر صفتی ممکن بود به من داد وبه بابام گفت بابام جواب داد شیر دختر خودتوخورده وزاده همونه..اما ول کن نیستن اینا..واقعا متاسفم برا خودم چه تمام این درگیری های دادگاهم چه این حرکاتی که دارم بعد طلاق میبینم...شاید همینجوریاست که افراد زود پناه می برن به دیگری..بعد می گن دیدید نقشه داشته ازقبل ..به خدا خیلی بده خانواده به آدم فشار بیاره ...دردتو به کی بگی...الان شاهچراغ بودم یک ساعت نشستم دعا خوندم واز خدا خواستم کمکم کنه ..وبهم صبر بده ..جواب این دانشگاه بیاد همه چیز حل بشه
خارج شده است
saba1388
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 95

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 49


« پاسخ #8 : 10 مهر 1388,ساعت 22:34:47 »

سلام لیدی عزیز
من مطمئن ام مادر شما از شکستی که شما خورده ای بی نهایت ناراحته وتمام این کارهاش از روی ناراحتی بیش از حدشه
خودتو بزار به جای مادرت اگه دختر توی زندگی ش شکست می خورد چه حالی بهت دست می داد
عزیزم توی این شرایط که مادرت پرخاش می کنه از همون اول باید اصلا جوابش رو ندی و خودت رو با کاری سرگرم کنی یا به بهانه ای بیرون از منزل بری بعد در فرصتی که او ارام است باهاش صحبت کنی و بهش بگی که تو امیدم هستی و باید به من روحیه بدی و از این حرفا .....
درس خوندن عالیه ولی یادت باشه جدایی از خانواده مشکلات خاص خودش را به همراه خواهد داشت سعی نکن کاری کنی که برای همیشه جدا از خانواده ات زندگی کنی
اگه یه چند سالی دانشجو توی یه شهر دیگه باشی  بد نیست ولی باید بدونی که تو اگه بخواهی برای همیشه جدا باشی مشکلات زیادی در انتظارت نشسته پس هوای مادرت را داشته باش
خارج شده است
شريفه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 194

تشكر
اهدا شده: 84
دريافت شده: 69



« پاسخ #9 : 11 مهر 1388,ساعت 12:05:14 »

سلام گلم
ليدي جان خودت گفتي مادرت بيماري روحي داره و دارو هم مصرف ميكنه و تو كه خودت ادم تحصيلكرده اي هستي بايد بدوني كه يك بيمار روحي كه در گذشته مشكل داشته ممكنه هر كاري را بكنه ...مطمئنا اعصاب مادر شما ضعيف شده اون كه دوس نداشته واسه ي شما چنين اتفاقي بيفته اين اتفاق باعث شده تو ي روحيه ي اون تاثير منفي بذاره و با توجه به سابقه ي بيماريش حالشو دگرگون كنه ميدونم خيلي سخته اما يه كمي بهش حق بده ....
نميدونم واقعا هيچي نميدونم....
اميدوارم مشكل خودت و مادرت هر چه سريع تر حل بشه ....
خارج شده است

بگذار تا دل من بي انتها تكرار كند
كه تو را ميخواهد فقط تو را
lady
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 131

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 29



« پاسخ #10 : 11 مهر 1388,ساعت 23:13:31 »

سلام
بازم مرسی از راهنماییهاتون می گی دوری از خونه و ............با اجازتون تومجردیم کاری به سرم آورد که با ساکم رفتم عسلویه و الحمدالله شروع به کار کردم...تصور کن 3 سال پیش یه دختر بره عسلویه...خلاصه من زبون زد شدم از دربه دری...بعدش از فشار هایی که بهم می آورد ازدواجم ..من مایل بودم از ایران برم و همه دوستانم رفتن و پیشرفت کردن مامانم ترس داشت منم برم..خلاصه ازدواج کردم و موندم ..چه حاصل شوهری نصیبم شد که بیماری روحیش هزار درجه بدتر بود و حالا طلاق ..اونوقت الان  می گم می خوام ایران باشم اونا می گن نننننننننننننه برووووووووووووووواز ایران فقط برو...آدم  دیوونه نشه خوبه...یه خبر بد ..مادربزرگم صبح زنگ زد گفت مادرتون مرده برید بیمارستان...خلاصه کلی زنگ و پیگیری تا صبح ساعت 7 بوده می ره تو کما و ساعت 11 به هوش اومد ..الهی شکر...یعنی حالا شکر خداشو می کنه یا نه ..بازم میگه ای خدا یا منو بکش یا خودشو؟؟؟بخدا خیلی کفر می گن ..بعد می گن من نحسمواز این حرفا...حالا فردا مرخص میشه..من حکایتمو به اطرافیانم که تحصیل کردن من جمله وکیلم که می گم می گه این رفتار جوریه که انگار تازه فهمیدن تو می خوای طلاق بگیری نه اینکه 5 ماهه که شما دارید تو این دادگاه ها و بازداشتگاه ها می رید؟؟یعنی یه جورایی دقیقه نود که نیاز به حمایتش داشتم پشتمو خالی کرد ...می گم نیاز به مادر پس کیه؟؟سر زایمان؟؟شیر خوردن؟؟اینا که ناخواسته بوده ...نیاز عاطفی ..حمایت مادری...نوازش ..بوسه..امنیت کیه؟؟؟من که داره 30 سالم می شه ...شاید قبلا که دختری 14 ساله بودم میشد گفت نه بابا دختره خامه داره زحمت های مادرشو ندید می گیره ولی خداییش حالا چی هنوز خامم ؟؟؟من که از خدا خواستم کمکش کنه و بهترین ها رو بعد رفتنم نصیبش کنه ...مشکل اینجاست وقتی باشم جنگه وقتی برم کلی اشک وآه می ریزه که کجام..حتی حتی اگه امن ترن نقطه باشم و تحت نظر باز معتقده که من برای آزادی و الافی رفتم ..خدایا چی دارید می گید که هی جدا نشو از خونه و خانواده و و و ..تا کی باید مثل یه بچه تو چارچوبشون بود..اگه حضورم آرامش بخششون بود حرفی نیود...فعلا که شدم دردسر..بله من طلاق گرفتمو برای مادرم قبولش سخته ولی آیا تا حالا شنیدید سختی این موضوع برای خود زن مطلقه تا چه حده ؟ کی باید منو آروم کنه؟؟بستمه اون همه کتک وزجرو چاقو کشی های شوهرم و رفتارهای غیر طبیعیش هنوز تو ذهنمه ..از فکرش خواب آروم نمی رم ..نمیدونم جریان طلاقم رو فهمیدین یا نه ...وحشتناک بود صحنه های زندگی مشترکم وحشتناک ..و حالا مادرم داره همون ها رو تو مراحل پایین تر از نو نشونم می ده ..جالبه اگه بری پیش یه روانکاو براش بگی من یه دوست دارم که با این خصوصیاته (مادرم)داره آزارم می ده سریعا بهت می گن خانم پرهیز کن دوری کن خودتو نجات بده اما اگه اشاره کنی مادرمه میگن نه دلت می یاد مادرته ...این چه مدلشه ؟؟در جواب به اونی که گفت خودتو بزار جای اون اگه دخترت طلاق بگیره ..بله ...من خودموجای اونا می زارم اما فکر نکنم اجازه می دادم دخترم از بی مادری بی محبتی و کمبود بره سمت انتخابی اشتباه بدون حامی و حالا دست از پا درازتر برگرده ...بگذریم..دعا کنید برای من ومادرم ممنونتون می شم هر چی خدا می خواد پیش بیاد...شاید نبود من واسه یه مدت باعث بشه هم من هم اون یه تصمیم جدی بگیریم واسه رفتارامون...ترجیح دادم نرم بیمارستان تا واسه یه بارم که شده اون با خودش فکر کنه که ببینه تا چه حد پیش رفتیم که حاضر به مقابله شدن با هم نیستیم...و امیدوارم این برگشت دوباره به زندگی رو فال نیک بگیره و شکر خداشو بکنه
خارج شده است
lady
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 131

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 29



« پاسخ #11 : 19 مهر 1388,ساعت 01:00:38 »

مامانم برگشت چه برگشته غم انگیزی ناراحت :'(..الهی دورش بگردم..بخدا هیچ کی مثل مامان وبابا نمیشه
خارج شده است
black_rose
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1227

تشكر
اهدا شده: 129
دريافت شده: 458


« پاسخ #12 : 19 مهر 1388,ساعت 10:36:21 »

اينقدر حالم خرابه كه نميدونم چي بگم
تو خودت خيلي با تجربه و باهوشي و ديگه سرد و گرم چشيدي

واقعا هم با همه اين بدي ها هيچ كس پدر و مادر نميشه
حتي اگه اينجوري هم باشه شوهر رو ميشه طلاق داد اما پدر و مادر رو نه

ولي ياد اون علي افتادم
تو دلم گفتم همه اينها رو از صدقه سر اون داري
خارج شده است

چه فرقي ميكند كه حرفهاي وحشتناكي كه زده ايد بي منظور گفته باشيد؟ هميشه اين حقيقت كه كس ديگري هم آنها را شنيده باشد باقي مي ماند.
بالاخره كلمات بيش از سنگ و آجر صدمه ميزنند، آنها مدت ها پس از آنكه بقيه زخمها بهبود مي يابند، در اعماق ذهن انسان باقي مي مانند.
lady
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 131

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 29



« پاسخ #13 : 19 مهر 1388,ساعت 17:32:44 »

سلام
یاد اون علی؟؟؟کدوم؟؟داداشم خیلی شانس آورد من که نگفتم دیگه چی به سر مادرم اومد بی تفاوتخدا برش گردوند وگرنه همین داداشم می افتاد تودردسر..جالبتر اینکه نمی دونم مامانم اون دنیا چی گذشته بهش که الان همه رفتارامونوفراموش کرده ومیگه دیگه نمی خوام به چیزای بد فکر کنم متعجب..ومنم واقعا از وجودش کنارمون خداموشکرمیکنم ...وقول دادم به خودم تا وقتی توخونشم دیگه روحرفش حرفی نزنم حتی اگه با قابلمه لتوپارم کنه  پوزخندجالب اینجاست دیشب یه فیلمگذاشت فارسی 1 به نام سامسون مادرهدختراشوچپوراست میزنه ..ناخواسته یه نگاه مامانم کردم..برگشت گفت ببین این دختره این همه میخوره بازم مامانشوداره ؟؟واییییییییییی یکم ترسیدم بی تفاوت
خارج شده است
شهرزاد*
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 159

تشكر
اهدا شده: 17
دريافت شده: 25



« پاسخ #14 : 19 مهر 1388,ساعت 18:02:26 »

مامانه منم از وقتی با شوهرم مشکل پیدا کردم باهام اساسی لج کرده!!!! نمیدونم حرفش چیه؟ آخه مگه من از قصد زندگیمو خراب کردم؟؟؟ عجبا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خارج شده است

.
.
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی كه لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور كمر می سنجند خوب طبیعیست كه یكروزه به پایان برسد عشق هایی كه سر پیچ خیابان برسد.
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani