خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13685 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: hadiaslami
صفحه: [1] 2 3 ... 8   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: آری این منم زنی در آستانه پژمردن...  (دفعات بازدید: 6782 بار)
دختر شب
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 112

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 28


« : 14 مهر 1388,ساعت 14:06:43 »

سلام دوستان خیلی وقته به خاطر کار و مشغله زیاد نتونستم به سایت سر بزنم .
حالا زمانی اومدم که به کمک شماها شدیدا نیاز دارم
داغونو خسته م . نمی دونم از کجا شروع شده . اما رابطه م با همسرم که 2 ساله با هم ازدواج کردیم و فامیل هستیم بد و بدتر میشه .
همسرم شدیدا عصبی یه و علنا به من میگه من هرچی میگم تو باید بگی چشم و یا زود به خاطر کاری که تو کردی و من نپسندیدم باید عذر خواهی کنی
دو سه باری تصمیم گرقتم که مشاوره برم اما هرکدوم میگن باید حضوری بیای همسرم از اول نامزدی مون زور میگفت ولی به این حد نبود اما حالا واقعا پرده احترام بینمون پاره شده اون قبلنا به مامان من که عمه ش هم میشه احترام میذاشت الان هرچی اون بنده خدا یا داداشم میگه به این آقا بر میخوره و میگه تقصیر توئه که اونا فلانن و بهمانن . مثلا یه نمونه ش امروز دیگه همه خانما می دونن که آرایشگاه رفتن یه زن کار شخصی اونه اما امروز که بهش گفتم با فلان دوستم می خوام برم آرایشگاه علنا گفت نه وای اون حتی داره آزادی فردی منو میگیره به خدا هرلحظه باید با اون باشم آدم سخت گیری اصلا نیست اما نا خواسته و شاید خواسته باعث محدود شدن من شده وقتی یه چیزی باب میلش نیست و مخالف خواسته اونه حسابی قاطی میکنه و فرقی نمی کنه کجاییم و کی اونجاست داد و بیداد میکنه و دائم منو مقصر میدونه
هیچوقت یادم نمی ره نزدیک عروسی مون با گلفروشی که قرار بود کارامونو بکنه دعوای مفصلی کرد و حسابی سر من داد زد که تو دخالت نکن .
یا اون حتی با مامانش هم دائم غر میزنه و دعوا میکنه
همسر من مثل آسمونه یه روز آفتابی آفتابی و یه روز ابری ابری ووقتی ابری یه تمام خوبی هاشو جلو من  مامانش مامانم خراب میکنه
هرچی هم میگم بریم مشاوره کوتاه نمیاد . چند بار تصمیم گرقتم برم جدا شم نه اینکه صلاق بگییرم فقط برم چون از طلاق بیزارم خودم و خودش بچه های طلاقیم
اون سر هر مسئله کوچیکی دعوام میکنه و سرم داد میکشه و گاهی با هام خیلی بد حرف میزنه . من توی زندگی  مجردی م خیلی سختی کشیدم و فکر میکرم اون می تونه تمام خاطرات بد رو ازذهنم پاک کنه و جاش خاطره های خوب بشونه .
وقتی مثلا توی خونه فلان وسیله شو پیدا نمیکنه نصفه شب باشه صبح زود باشه داد و هوار میکنه که تقصیر توئه یا میگه من بدبتخم بیچاره م
می ترسم می ترسم چون روز به روز داره بدتر میشه من تا حالا کوتاه اومدم و نمی دونم اوج عصبانیتش کجاست اما میترسم از اینکه از اینی که نشون میده عصبی تر بشه .
دنیای کوچک عزیزم دوست لحظه های زندگی م تو هم کمکم کن من دارم به مرز رها شدن میرسم بچه ها کمکم کنین من دارم پژمرده میشم حسابی همسرم میگه منو دوست داره ولی با رفتاهای عصبی و بد اخلاقی هاش خلاف اینو ثابت میکنه
بچه های خوب ofc کمکم کنین من دختر مقاومی هستم اما حس میکنم دارم وا میدم همسرم تازه 27 سالشه و این مدلیه می ترسم سنش بره بالا حتی بدتر هم بشه رفتاراش با من و خونواده من و حتی مامانش حسابی بده نمی دونم چرا
اون بیشتر شبیه یه سرباز ارتشه تا یه همسر .
من فقط آرامش میخوام که در کنار اون بهش نرسیدم .
آری این منم زنی پیوسته در سکوت نخواسته و در آرامش نداشته ای که برای داشتنش حاضرم سکوت را بشکنم .
بچه ها کمکم کنین . من نمی خوام زندگی مثل مادر و مادر شوهرم بشه  سکوت
خارج شده است
*elham*
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309

تشكر
اهدا شده: 152
دريافت شده: 153


« پاسخ #1 : 14 مهر 1388,ساعت 14:12:44 »

دختر شب عزيز, ميشه از اخلاقهاي خوب و بد خودت هم برامون بگي!!!!!
خارج شده است

آرزوهاتو يه جايي يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه,خدا يادش نميره , ولي تو يادت ميره كه اون چيزي كه الان داري,همون آرزوي ديروزيت بوده
دختر شب
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 112

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 28


« پاسخ #2 : 14 مهر 1388,ساعت 14:18:53 »

آره عزیزم
اخلاق های خوبم : احساساتی بودنم . عاشق همسرم . هرکاری که اونو خوشحال کنه میکنم . با اینکه سرکار رفتنو دوست ندارم به خاطر کمک به اون رفتم با خونواده ش بسیار خوبم حتی یه بارم جلوش از اونا گله نکردم . در صورتیکه گاهی به خاطر رک بودن مامانش ناراحت شدم
اخلاقهای بدم فقط یکی یه کم زود رنجم و شاید به خاطر اخلاقای اونه که حساس شدم و دائم بغض دارم همین .....
خارج شده است
*elham*
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309

تشكر
اهدا شده: 152
دريافت شده: 153


« پاسخ #3 : 14 مهر 1388,ساعت 15:21:08 »

ميدوني دختر شب عزيز, بعضي قصه ها تو سايت داره خيلي تكراري ميشه , و من و تو بايد زودتر از اينكه راه رفته ديگران رو دوباره بريم , بايد درس بگيريم.........
من به اين اعتقاد دارم , كه شايد بعضي وقتها زندگي واقعا مثل يه بازي شطرنج ميشه, تو بازي شطرنج كي برنده است؟؟؟؟؟؟

ببين من اين حرفها رو هميشه به زن داداشم هم ميگم كه در برخورد با داداشم بكار ببره, وهر وقت كه بكار برده, موفق هم بوده....
خوب مث اينكه شوهر شما زيادي رياست طلب هستن, كاري كنين كه هم ايشون حس رياست طلبي شون ارضا بشه و هم شما به كارهاي خودتون برسين, اونوقت ميتونين كارهاي دلخواهتون رو به دلخواه خودتون انجام بدين ...........ولي شوهرتون حس كنه با اجازه و تحت سلطه اون بوده...........نه سيخ ميسوزه و نه كباب............
من تا حالا خيلي تو اين سايت گفتم و باز هم هرجا كه لازم باشه خواهم گفت:با مردها نميشه مثل مرد برخورد كرد, چون اينجوري ما بازنده ايم .......اين رو مطمئن باشين....

اگر ايشون حكمهاي رياست طلبانه غير منطقي مقطعي صادر ميكنند, ميتونين موقت از كنار يه خواسته تون بگذرين , تا حساسيتش كم بشه و رفته رفته رابطه تون بهتر بشه.........يه راه برخورد ديگه با يه همچين مردهايي اينه كه هميشه باهاشون رسمي برخورد كنين تا روتون بهم وا نشه ,  ويه حدي از رودرواسي بينتون باشه........الان و در اين شرايط اول بايد بفكر ترميم رابطه تون باشين, تا همون عشق و محبت اولي دوباره بينتون حكمفرما بشه.......
بعد با كمك دوستاي سايت ,اماده ميشيم برا تيم ملي.........(شوخي).........برا بقيه مسائل از جمله حرف زدن با ايشون برا ترك اخلاقهاي بدشون.......

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

بنیامین هادی زاده

خارج شده است

آرزوهاتو يه جايي يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه,خدا يادش نميره , ولي تو يادت ميره كه اون چيزي كه الان داري,همون آرزوي ديروزيت بوده
دختر شب
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 112

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 28


« پاسخ #4 : 14 مهر 1388,ساعت 15:41:42 »

سلام همین الان با هم دعوامون شد تلفنی . سر همین آرایشگاه هی گفت چته چرا ناراحتی و اصلا به روی خودش نیورد که مخالفت کرده و باهام بد حرف زده همیشه همینطوریه میخواد من زود یادم بره
انقدر گیرداد که بگو چرا نارحتی منم گفتم چون دیگه فعلا وقت نمیکنم برم آرایشگاه شروع کرد انگار من بدترین حرف دنیا رو زدم . آره تو می دونی ما شب میخوایم بریم خونه مامانم از قصد این کار رو میکنی و ... پشت سر هم منو سوال جواب کرد که چرا اصلا وقتی می دونی می خوایم خونه مامان بریم چرا اصلا با من  مطرح کردی
کلی پشت تلفن بلند بلند حرف زد و آخرم منو محکوم کرد الانم انقدر اعصابمو خورد کرد و سوال و جواب که گذاشتم ش پشت خط بعدم قطع شد میگه باید جواب منو بدی چرا اصلا موضوع آرایشگاه رو مطرح کردی
وای دارم دیوونه میشم به من بهتون میزنه که تو هر سری می خوایم بریم خونه مامان من از قصد فلان میکنی دارم دیوونه میشم به خدا رضا یه زور گوی از خودر اضی که هیچ جوره کوتاه نمیاد چیکا ر کنم دوستان از بس پای تلفن باهام بحث کرد دستام یخ کرده و حالم بد شده اگرم تلفن رو قطع کنم که دیگه هیچی پدرمو در میاره میگم کار دارم سرکار مدیرم هی میاد و میره میگه جواب سوالای منو بده
آخه گناه من چیه ؟؟؟
خارج شده است
دختر شب
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 112

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 28


« پاسخ #5 : 14 مهر 1388,ساعت 15:46:50 »

اصلا حالم خوب نیست دلم می خواد از دست زورگویی های رضا فرار کنم  . الان حتما به فکر اینه که چطوری منو بازخواست کنه به خدا من قصدم فقط این بود که خوشکل و تمیز برم خونه مامانش کارم نیم ساعت هم نمی شد اما حالا مثل هربار پشیمونم
اما بچه ها من چیکار کنم رضا منو تحت فرمان خودش می خواد
زندگی رو با پادگان اشتباه گرفته ....
خارج شده است
دنیای کوچک
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 473

تشكر
اهدا شده: 459
دريافت شده: 203



« پاسخ #6 : 14 مهر 1388,ساعت 17:05:20 »

قربونت برم
دختر شب عزیز دوستت دارم فردا میام به دیدن تاپیکت
فقط گفتم اروم باش دعوا نکن باهاش تا فردا
خارج شده است

خوشا از بند دام عشق رستن ....زدست بی وفایان دل گسستن....نصیب این دل وامانده  این شد .....شکستن هی شکستن هی شکستن
دنیای گرفتار
ostore
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 594

تشكر
اهدا شده: 188
دريافت شده: 367



« پاسخ #7 : 15 مهر 1388,ساعت 09:10:41 »

سلام دوست خوبم

اولا چرا پژمردن  خدا نکنه !!  این حرفها برای پیر زنهاست تازه اونها هم که میرن ابرو تاتو می کنن و حسابی به خودشون حال میدن !! پوزخند

تو که هنوز اول راهی عزیزم !!

مشکلت رو خوندم !!  متاسفانه این حس ریاست طلبی تو بعضی از مردها وجود داره !!

اما قبلش میخواستم از خودت وهمسرت بگی از نقاط مثبت همسرت !!

از شرایط سنیتون !!

لطفا !!
خارج شده است

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران
*elham*
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 309

تشكر
اهدا شده: 152
دريافت شده: 153


« پاسخ #8 : 15 مهر 1388,ساعت 09:12:52 »

دختر شب جان, مسئله رو اينجوري هم ميتونستي برا شوهرت مطرح كني:كه چون من در واقع آبروي تو هستم و بعنوان همسر تو ميخوام مرتب بنظر بيام, برا همين سعي ميكنم , كار اصلاح ابرو رو برا اون روز نيگه دارم.....:
تازه , اگر تو اين يه بار رو به روش نياري , بار بعد خودش احتمالا خجالت بكشه و ديگه از اين كارها نكنه.....
باز هم ميگم, الان كه ميونتون جر و بحث شده اصلا نميتوني رو ايرادهاي اخلاقي پايه ايشون كار بكني, اول بايد روابط سطحي تون رو ترميم كني گلللللللللللللللللللم
خارج شده است

آرزوهاتو يه جايي يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه,خدا يادش نميره , ولي تو يادت ميره كه اون چيزي كه الان داري,همون آرزوي ديروزيت بوده
دختر شب
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 112

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 28


« پاسخ #9 : 15 مهر 1388,ساعت 09:33:40 »

سلام الهام و اسطوره عزیز
نقاط مثبت همسرم نمی دونم چی بگم بذار بگم از سنمون من 22 اون 27 ساله ست .   مثبت ترین نقطه شخصیتش شوخ بودنشه که هر جا باشه راحته و خونگرم همین  ناراحت اخلاقای بدش :
1- زود از کوره در میره
2- داد و بیداد راه میندازه
3- براش مهم نیست تو خیابونه یا جلو فامیله من داد و بیداد میکنه
4- حساسیتش روی ماشین که خیلی وقته داریم نه الان خیلی زیاده و دائم منو هم حساس کرده چرا بوی بنزین میاد چرا صدا میره هر روز و هر شب میگه یه بار نشد نگه و من از این وسواس ناراحتم
5- اگه مثلا من به نظر اون غذا کم درست کرده باشم جلو مهمونا میگه و نشون میده که چرا کم درست کردی ( در صورتیکه به نظر اون کمه )
6- زود تحت تاثیر افراد اطراف قرار میگیره اگه فلانی بگه این کار رو بکن میکنه ( البته فقط در مورد فامیل و مامان اینای خودش )
7- اگه چیزی رو پیدا نکنه دنیا رو انگار خراب کردن و اگه خودش یادش نباشه میندازه گردن من
دیشب هم کلی دعوامون شد  ناراحت آخرم بر خلاف قولی که به خودم داده بودم زدم زیر گزیه اشکای لعنتی م بند نمی اومد . )
اون سری از مامانش کمک خواستم ولی اون طفلک هم نمی تونه چون رضا با اونم با اینکه عاشقشه بد اخلاقه
نمی دونم چیکار کنم دیشب ناخودآگاه شناسنامه و دفتر بیمه و .. برداشتم که برم فرار کنم اما کجا کجا میتونم برم توی این تهران خراب شده که همه دور از جون شماها مثل گرگ در کمینت نشستن دیشب تموم شد دعوامون و منه خسته دیگه ادامه ندادم و اون هم فکر کرد آشتی کردیم
حوصله دعوا و مرافعه رو ندارم
یک اخلاق بد دیگه ش در مورد مامانم ایناست مثلا اون سری مامانم خونمون بود یه دو جا زنگ زد و با تلفن حرف زد رضا با کمال پررویی گفت عمه چقدر حرف میزنه یعنی چی وای موندم اصلا نمی دونستم چی بگم می ترسم و مطمئنم که رفتارش بدتر هم میشه
خارج شده است
ostore
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 594

تشكر
اهدا شده: 188
دريافت شده: 367



« پاسخ #10 : 15 مهر 1388,ساعت 10:16:50 »

چرا حرف که نه اصلا فکر فرار میاد تو ذهنت !!!!!!!!!!!!!

تو دختر عاقلی هستی و نباید به فرار حتی فکر کنی !!

ببین عزیزم اگه قرار بود با فرار کردن مشکلات آدمها حل بشه که الان نصف بیشتر آدمها تو خیابونا  ول  بودن !!!!!!!!!!

پس مطمئن باش این راهش نیست !!!

ببین عزیزم خصوصیات اخلاقی رو  نمیشه یکدفعه از ذهن طرفمون پاک  کنیم  اینکار نیاز به زمان و تمرین زیاد داره همچنین تحمل زیاد !

ببین به نظر من همسرت مثل یه بچه ای که تازه میخواد راه بره !! تو باید دستهاشو بگیری و آروم اروم باهاش راه بری تا بتونه راه رفتن یاد بگیره !!! نه اینکه هی بدویی ااینطوری هیچوقت بهم نمی رسین !!

سعی کن  تو جمع موضوعی پیش نیاد که منجر به بحث بشه    بهانه دستش نده و یا اگه اومد به هیچ وجه مخصوصا کنار خونواده ها

جوابش رو نده !  خودت رو بزن به نشنیدن !!ا تا خودش خسته بشه !!

وقتی آرومه باهاش در این مورد صحبت کن  و بهش با محبت زنانت بگو که غصه میخوری !!

با هم دیگه حرف بزنید از علاقه هات بگو از دلخوریهاتون بگید  ( نه با دادو بیداد   با ناز و نوازش ...



مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

بنیامین هادی زاده, *elham*

خارج شده است

مبادا او که دارای اشتیاق و نیرویی فراوان است ، به کم شوق طعنه زند که : "چرا تو تا این حد خمود و دیررسی؟! " .زیرا ، ای سوته دل ! فرد صالح هرگز از عریان و لخت نمی پرسد " لباست کو؟! " و از بی پناه سوال نمی کند " خانه ات کجاست ؟! " . جبران خلیل جبران
black_rose
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1227

تشكر
اهدا شده: 129
دريافت شده: 458


« پاسخ #11 : 15 مهر 1388,ساعت 10:31:40 »

عزيزم يه سوال:

تو زمانهايي كه همه چي بر وفق مراده و هرچي گفته ( درست يا غلط) شما انجام دادي و راضيه رفتارش چطوريه؟

يكي ديگه: ماههاي تولدتون رو ميگي،
خارج شده است

چه فرقي ميكند كه حرفهاي وحشتناكي كه زده ايد بي منظور گفته باشيد؟ هميشه اين حقيقت كه كس ديگري هم آنها را شنيده باشد باقي مي ماند.
بالاخره كلمات بيش از سنگ و آجر صدمه ميزنند، آنها مدت ها پس از آنكه بقيه زخمها بهبود مي يابند، در اعماق ذهن انسان باقي مي مانند.
دختر شب
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 112

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 28


« پاسخ #12 : 15 مهر 1388,ساعت 10:39:58 »

خوب من نمی خوام محدود باشم من الان هر وقت مامان اینا میان خونمون به جای خوشحال شدن توی خودم ناراحتم که الا ن یه چیزی میگن که به نظر رضا بده و ناراحت میشه و واقعا هم همینه هربار میان یه چیزی بعد به من میگه که مثلا حامد (داداشم ) چرا کنترل تلویزیون رو اینطوری میگیره چرا بابات توی فلان جا سیگار میکشه چرا مامانت اینو گفت با با به خدا منم آدمم یه مدت  رابطه م با مامان اینا رو کم کردم نشد که نشد تازه ببخشید اما پرروتر شد مثلا بعد یک هفته میخواستیم بریم دیدنشون ( خونمون زیاد دور نیست ) میگفت تازه اونجا بودیم نمی دونم اتفاقا من فکر میکنم رضا منو بچه فرض کرده عین بچه باید بگم باشه چشم هر چی تو بگی منم حدی دارم داغون میشم میبینم با خونواده خودش که هست خوش اخلاقه ولی با خونواده من بد اخلاق انقدر بد اخلاق و عنق شده البته خیلی وقته که مامانم ناراحته مدام می خواد یه چیزی بگه ولی من نمیذارم و الکی بحثو عو ض میکنم . رضا واقعا بدبینه نسبت به حرفای خونواده م فامیلم ولی در مورد خونواده و فامیل خودش اصلا اینطوری نیست
خیلی منو تا حالا عذاب داده با رفتاراش و غرهاش و بد اخلاقی هاش حتی یه بار مامانم طاقت نیورد و با هاش صحبت کرد اما اون بازم جلو مامانم میگفت مونا مقصره من کاری نکردم در صورتیکه مامان من و حتی خودش میگفتن تو اشتباه کردی اما قبول نمیکنه دیروزم آب پاکی رو ریخت روی دستم وگفت از این به بعد هرجا خواستی با هم میریم ( انگار تا حالا اینطوری نبوده ) گفتم خوب شاید تو نتونی یا وقت نداشته باشی اما بحث کردن بی فایده س نمی دونم چیکار کنم . ..
خارج شده است
دختر شب
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 112

تشكر
اهدا شده: 4
دريافت شده: 28


« پاسخ #13 : 15 مهر 1388,ساعت 10:46:56 »

من متولد اسفند : پر احساس و گاهی زود زنج
رضا متولد شهریور : که باید صبر ایوب داشته باشی با شهریوری ها
زمانی که خوبه هم به من امرو نهی میکنه اما با شوخی بعد که دعوا میشه همونو به روم میاره و میگه و تلافی شو سرم در میاره زمانی که خوبه خو ب منم هرچی میگه که قبول نمیکنم شاید به ضرر من باشه اما سعی میکنم به دعوا نکشه از بس با هم دعوا کردیم زود میخوام همه چی تموم شه . من داداشم دقیقا با روز تولد رضاست ولی کاملا متضاد همن نمی دونم رضا چرا ایطوری یه
خارج شده است
black_rose
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1227

تشكر
اهدا شده: 129
دريافت شده: 458


« پاسخ #14 : 15 مهر 1388,ساعت 11:43:10 »

دختر شب جان من فكر كنم سن شوهرت كمي بره بالا خود به خود از اين حساسيتهاش كم ميشه اما بهرحال اين دليل نميشه كه تو تا اون موقع بسوزي و بسازي

ببين عزيزم اينجور ادمها رو بايد با زبون خوش نرم كني آرومشون كني

مثلا اگه بهت بي دليل گير ميده كه هرجا ميري بايد با هم بريم 5 بار باهات مياد آرايشگاه دفعه ششم بدون اينكه بگه اشتباه كرده يا خسته شده يا كار داره يه دليل مياره و بيخيال ميشه
پس تو چي كار از چند روز قبل برنامه ريزي كن و بهش بگو مثلا دوشنبه ساعت ...... براي ارايشگاه وقت ميگيرم ببين دارم از چند روز قبل ميگم كه برنامه هات رو مرتب كني ها ........... با تاكيد اما خيلي هم مهربون


يه پيشنهاد واست دارم نميدونم تا حالا اين كار رو كردي يا نه اما اگه نكردي حتما روش فكر كن

براش يه نامه بنويس
توي نامه كمي در مورد اينكه دوست داري زندگي قشنگي داشته باشي ، اول زندگيتونه و نبايد اينجوري بهترين لحظاتتون رو به هم تلخ كنيد ........... بايد براي هم الگو باشيد و مكمل هم چون ميخواهيد در آينده پدر و مادر خوبي باشيد براي فرزندانتون و ...
خلاصه از اين حرفها
اينها رو كه گفتي ازش خواهش كن برات وقت بگذاره و بشينه بنويسه كه از تو چه انتظاراتي داره ........ دوست داره تو چطور زني باشي........... ازش بخواه كه با تمام جزئيات بگه
و در اخر هم خودت اينكار رو بكن
انتظاراتت رو بگو
از خوبي هاش بگو و اينكه قدر اين خوبي هاش رو ميدوني و به خاطر اينها باهاش ازدواج كردي
و از كارهايي اش كه اذيتت ميكنه
بگو حاضري خودت رو تغيير بدي به خاطر اون به خاطر زندگيت اما دوست داري كه خواسته هاش رو با احترام بهت بگه
توهين نكنه

بگو كه براي اين تغييرات و ساختن يه زندگي خوب يه دست صدا نداره و به يه همدست احتياج داري و خودش بايد كمكت كنه و اگه بخواد بي تفاوت باشه انگيزه رو در تو از بين ميبره

در مورد مامانت اينا هم كه هرچي ميگن بهش برميخوره و ايراد ميگيره اول بهم بگو كه تو در مقابل چه رفتاري داري؟؟؟؟

راستي : همسرت پسر دايي ات هم هست اگه اشتباه نكنم.... اون موقع ها اينجوري نبود؟ زمان مجرديش از اين اخلاقها نداشت ؟ چطور شناخت كامل ازش نداشتي؟

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

بنیامین هادی زاده

خارج شده است

چه فرقي ميكند كه حرفهاي وحشتناكي كه زده ايد بي منظور گفته باشيد؟ هميشه اين حقيقت كه كس ديگري هم آنها را شنيده باشد باقي مي ماند.
بالاخره كلمات بيش از سنگ و آجر صدمه ميزنند، آنها مدت ها پس از آنكه بقيه زخمها بهبود مي يابند، در اعماق ذهن انسان باقي مي مانند.
صفحه: [1] 2 3 ... 8   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani