سلام دوستان خیلی وقته به خاطر کار و مشغله زیاد نتونستم به سایت سر بزنم .
حالا زمانی اومدم که به کمک شماها شدیدا نیاز دارم
داغونو خسته م . نمی دونم از کجا شروع شده . اما رابطه م با همسرم که 2 ساله با هم ازدواج کردیم و فامیل هستیم بد و بدتر میشه .
همسرم شدیدا عصبی یه و علنا به من میگه من هرچی میگم تو باید بگی چشم و یا زود به خاطر کاری که تو کردی و من نپسندیدم باید عذر خواهی کنی
دو سه باری تصمیم گرقتم که مشاوره برم اما هرکدوم میگن باید حضوری بیای همسرم از اول نامزدی مون زور میگفت ولی به این حد نبود اما حالا واقعا پرده احترام بینمون پاره شده اون قبلنا به مامان من که عمه ش هم میشه احترام میذاشت الان هرچی اون بنده خدا یا داداشم میگه به این آقا بر میخوره و میگه تقصیر توئه که اونا فلانن و بهمانن . مثلا یه نمونه ش امروز دیگه همه خانما می دونن که آرایشگاه رفتن یه زن کار شخصی اونه اما امروز که بهش گفتم با فلان دوستم می خوام برم آرایشگاه علنا گفت نه وای اون حتی داره آزادی فردی منو میگیره به خدا هرلحظه باید با اون باشم آدم سخت گیری اصلا نیست اما نا خواسته و شاید خواسته باعث محدود شدن من شده وقتی یه چیزی باب میلش نیست و مخالف خواسته اونه حسابی قاطی میکنه و فرقی نمی کنه کجاییم و کی اونجاست داد و بیداد میکنه و دائم منو مقصر میدونه
هیچوقت یادم نمی ره نزدیک عروسی مون با گلفروشی که قرار بود کارامونو بکنه دعوای مفصلی کرد و حسابی سر من داد زد که تو دخالت نکن .
یا اون حتی با مامانش هم دائم غر میزنه و دعوا میکنه
همسر من مثل آسمونه یه روز آفتابی آفتابی و یه روز ابری ابری ووقتی ابری یه تمام خوبی هاشو جلو من مامانش مامانم خراب میکنه
هرچی هم میگم بریم مشاوره کوتاه نمیاد . چند بار تصمیم گرقتم برم جدا شم نه اینکه صلاق بگییرم فقط برم چون از طلاق بیزارم خودم و خودش بچه های طلاقیم
اون سر هر مسئله کوچیکی دعوام میکنه و سرم داد میکشه و گاهی با هام خیلی بد حرف میزنه . من توی زندگی مجردی م خیلی سختی کشیدم و فکر میکرم اون می تونه تمام خاطرات بد رو ازذهنم پاک کنه و جاش خاطره های خوب بشونه .
وقتی مثلا توی خونه فلان وسیله شو پیدا نمیکنه نصفه شب باشه صبح زود باشه داد و هوار میکنه که تقصیر توئه یا میگه من بدبتخم بیچاره م
می ترسم می ترسم چون روز به روز داره بدتر میشه من تا حالا کوتاه اومدم و نمی دونم اوج عصبانیتش کجاست اما میترسم از اینکه از اینی که نشون میده عصبی تر بشه .
دنیای کوچک عزیزم دوست لحظه های زندگی م تو هم کمکم کن من دارم به مرز رها شدن میرسم بچه ها کمکم کنین من دارم پژمرده میشم حسابی همسرم میگه منو دوست داره ولی با رفتاهای عصبی و بد اخلاقی هاش خلاف اینو ثابت میکنه
بچه های خوب ofc کمکم کنین من دختر مقاومی هستم اما حس میکنم دارم وا میدم همسرم تازه 27 سالشه و این مدلیه می ترسم سنش بره بالا حتی بدتر هم بشه رفتاراش با من و خونواده من و حتی مامانش حسابی بده نمی دونم چرا
اون بیشتر شبیه یه سرباز ارتشه تا یه همسر .
من فقط آرامش میخوام که در کنار اون بهش نرسیدم .
آری این منم زنی پیوسته در سکوت نخواسته و در آرامش نداشته ای که برای داشتنش حاضرم سکوت را بشکنم .
بچه ها کمکم کنین . من نمی خوام زندگی مثل مادر و مادر شوهرم بشه
