خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13691 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: کبوترتنها
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: بازم مادر شوهر و .....  (دفعات بازدید: 2224 بار)
pare parvaz
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 13

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 3


« : 23 مهر 1388,ساعت 10:32:38 »

سلام دوستان
می خواستم کمی باهاتون درد و دل کنم و مشکلم و بگم
همس من فرزند آخر خانوادست و پدر نداره و به قول خدش مادرش خیلی بهش وابسته است ولی شوهر منم به مادرش خیلی وابسته است جوری که اگه مادرش گریه کنه اونم گریه می کنه و....
ما دو ساله با هم ازدواج کردیم .از روز اول انقدر از مادرش طرفداری می کرد که من خیلی بهش حساس شده بودم و حتی به رفتو آمد به خونه ی مادرش بهش گیر می دادم ولی با خودم فکر کردم که این کار من درست نیست و من اونو آزاد گذاشتم
ناگفته نمونه که مادر ایشون خیلی حساس و زود رنج و دل نازک هستند و از بچه هاشون انتظار دارن هر شب یکیشون پیش ایشون بخوابه و حاضر نیستن یک شب خونه پسراشون بخوابند.
سه پسر دیگشون هر شب یکی پیش ایشون می خوابه و بچه هاشون اونقدر بزرگن که همسرشون شبها تنها نستند ولی در مورد من ؛ اوایل حاضر نبودم خونه مادر شوهر بخوابم چون می ترسیدم (خونه ما دیوار به دیوار خونه مادرشوهرمه ) کارمون این بشه که هر شب اونجا سر کنیم . ولی وقتی دیدم شوهرم خیلی اذیت میشه حاضر شدم هر چند وقت با شوهرم اونجا بخوابیم .
اکنون که می بینم مادرشوهرم با بهانه های مختلف حاضر نیست خونه ی ما بخوابه منم با شوهرم لج کردم و خونه مادر شوهرم نمی خوابم . یک شب که شوهرم دیدی همه برادراش به دلایلی نمی تونن شب پیش مادرش بخوابن از من خواست که شبو اونجا بگذرونم و منم که دیگه توی رختخواب بودم و از طرفی می خواستم اونو امتحان کنم به او گفتم نمی یام . و اون گفت پس مجبورم تو رو تنها بذارم و برم اونجا بخوابم و خیلی به من بر خورد .بهش گفتم چطور برادرای دیگت اگر یک شب همسرشون تنها باشه حاضر نیستن همسرشونو تنها بذارن ولی تو چه زود حاضر شدی منو تنها بذاری و اون جوابی نداشت .
از اون روز به بعد من از دست شوهرم خیلی ناراحت شدم و با خودم تصمیم گرفتم دیگه خونه مادرشوهر نخوابم.
تاگفته نماند که شغل شوهر من شیفتیه و شیفت شب هم داره و شبها مادرشوهرم که حاضر نیست پیش من بیاد ونم میرم خونه مامانم.
شوهر خواهر من به دلیل ادامه تحصیل به شهر دیگه رفتند و پدر و مادرم خیلی دلتنگ اونا بودن و انتظار داشتن که من زود به زود بهشون سر بزنم و پدرم که می دونست شوهرم بعضی شبها شبکاره منتظر بود که منو خونه خودشون ببره . شبی که شوهرم شبکار بود به من اجازه نداد خونه پدرم برم و انتظار داشت خونه مادر ایشون بخوابم . و منم اینو نمی خواستم . و چون پدرم ناراحت می شد به خونه اونا رفتم. وقتی شوهرم متوجه رفتن من شد به من گفت یا امشب برمیگردی خونه یا دیگه نمی خواد برگردی. منم به مادرم گفتم و ایشون گفت برو خونه و با پدرم رفتیم خونه خودمون و پدرم پیش من خوابید .ولی پدرم خیلی از دستش ناراحت شد .
من و شوهرم مدتها با هم حرف نمیزدیم تا اینکه یک شب از اینکه بدون اجازه اون به خونه مادرم رفته بودم ازش معزرت خواستم ولی دلیل اجازه ندادنشو ازش پرسیدم .اول گفت دلیلی ندارم بعد گفت لجبازی با تو که خونه مادرم بخوابی .
حالا اصلاً نمی فهمم چرا شوهرم حاضر شد من خونه تنها بخوابم ولی مادرش یک شبم تنها نمونه و این موضوع خیلی ذهنمو مشغول کرده می خوام نظر شما رو هم بدونم
آیا من اشتباه کردم باید به شوهرم سخت می گرفتم ؟ خواهش می کنم نظر بدین و راهنماییم کنین .
خارج شده است
7
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 60

تشكر
اهدا شده: 14
دريافت شده: 7



« پاسخ #1 : 23 مهر 1388,ساعت 11:33:48 »

سلام
این مسایل بین مادر شوهر و زن همیشه هست چون .... هردو میخوان پسر یا همون شوهر مال خودشون باشه .....
من خودم متاهل هستم و خانومم در ابتدای زندگی خیلی با مادرم جور بود ... خیلی خیلی جور بود ... طوریکه همه حسودی میکردن و کم کم دیگران باعث فاصله شدن و بینشون اختلاف انداختن ....چون اکثراً با مادرشوهرشون مشکل داشتن نمیتونستن این صمیمیت رو ببینن ...... بگذریم.....
من خودم به این نتیجه رسیدم که در اینگونه مسایل از خود گذشتگی کنم ... و زنم چون منو دوست داشت ... کم کم کوتاه اومد و دید که من حساسیت نشون نمیدم و هروقت که بگه میرم خونه ی اونا ......
به نظر من شما باید حساسیت رو کنار بگذارید و اگه واقعاً شوهرتون رو دوست دارین برای امتحان هم که شده 2 ماه هر کاری میگه انجام بدین ... اگه شوهرتون ظرفیت داشته باشه و شما رو دوست داشته باشه نرم میشه و اون هم نسبت به شما از خودگذشتگی میکنه .....
اصولاً رابطه ی بین زن و مرد یک تعامل کامله.... تا محبت نبینی محبت نمیکنی و برعکس ...
شاید با حرفام موافق نباشین .... نمیدونم
منتظر جوابتون هستم .
خارج شده است
pare parvaz
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 13

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 3


« پاسخ #2 : 25 مهر 1388,ساعت 08:16:48 »

با حرفاتون موافقم . در واقع این روش رو شوهرم بکار برده . منم مثل خانوم شما با مادر شوهرم رابطه خوبی داشتم و بقیه عروسا مخصوصاً عروس بزرگه خیلی به زندگی پر از عشق ما حصودیش می شد .و با فکر میکنم همونم با حرفاش باعث شد که مادر شوهرم از من انتظارات غیر منتقی داشته باشه و به شوهرم آنقدر بگه که رابطه منو شوهرم رو هم خراب کنه .
خواهش میکنم بازم راهنماییم کنید . منو شوهرم مثل دوتا پرنده عاشق بودیم که حتی یک شبم نمیتونستیم دوری همو تحمل کنیم ولی بعد این قضایا من یکم دلسرد شدم و گرچه خودمو مثل قبل نشون میدم ولی در واقع اینطور نیستم . با اینکه هیچ حرفی به مادر شوهرم نزدم ولی خانوم هنوز به من تیکه می ندازه و منم هیچی بهش نمی گم .
خارج شده است
n@zi
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 570

تشكر
اهدا شده: 175
دريافت شده: 253


« پاسخ #3 : 25 مهر 1388,ساعت 09:28:06 »

اين چه طرز فكري

جاري شما اگه به زندگي شما حسرت مي خوره خوب عاشقانه ترش كن تا بيشتر بسوزه نه اينكه بد رفتاري كني يا سرد بشي سعي كن تو راه خودت رو پيدا كني نه اينكه از ديگران خط بگيري

اما اين كه ميگي مادرشوهرت رو تحريك مي كنه رو قبول ندارم مادرشوهرت مادر و از اينكه پسرش با خوشبختي زندگي كنه لذت مي بره

خارج شده است

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
tanha12
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 26

تشكر
اهدا شده: 2
دريافت شده: 8



« پاسخ #4 : 25 مهر 1388,ساعت 09:41:28 »

pare parvaz عزیز شما باید این لجبازی ها رو کنار بذاری و قبول کنی که برای هر فردی پدر و مادر بیش از هرکسی ارزشمندند . به هر حال مادر همسر شما که حالا حتما سنی هم ازشون گذشته تنهاست و من اگر جای شما بودم از این موقعیت استفاده میکردم و با همراه شدن با شوهرم و تنها نگذاشتن مادر شوهرم خودم رو عزیز میکردم و کلی پوئن مثبت میگرفتم . طبق گفته هاتون شوهر شما ادم بدی به نظر نمیاد پس سر این موضوع بدش نکنید . موفق باشید سکوت
خارج شده است

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود
      داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود
pare parvaz
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 13

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 3


« پاسخ #5 : 25 مهر 1388,ساعت 14:12:35 »

n@zi عزیز من با مادر شوهر یا شوهرم بد رفتاری نکردم ولی مادر شوهر من خیلی سادست
قضیه از این قراره که من کارمندم و تا ساعت 4 بعد از ظهر سرکارم بعد از اونم تا ناهار می خوریم میشه ساعت 5. بعدم انقدر خسته ام که نیاز به یک تا دو ساعت خواب دارم . بعدش تدارک ناهار فردامو می بینم و شب با شوهرم به مادرش یکسری می زنیم .
ولی مادر ایشون از من انتظار دارن توی کارای خونش بهش کمک کنم براشون غذا بفرستم چون تنهان هر روز بهشون سر بزنم . ایشون اصلاً درک نمی کنن که من کارمندم و با بقیه عروساشون فرق دارم
بدبختی اینجاست که شوهرم هم این انتظارا رو از من دارن .
خارج شده است
pare parvaz
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 13

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 3


« پاسخ #6 : 26 مهر 1388,ساعت 12:04:44 »

از مدیر انجمن خواهش می کنم راهنماییم کنن
من باید چه کار می کردم؟
خارج شده است
n@zi
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 570

تشكر
اهدا شده: 175
دريافت شده: 253


« پاسخ #7 : 26 مهر 1388,ساعت 12:22:11 »

از كجاي حرفهاي من كلمه بدرفتاري رو اورديد

من گفتم مادر شوهرتون هم همسر شما رو دوست داره و هم شما رو و براي خوبختي شما خوشحال هم هست

كارمندي پس وقتت محدود تر خوب با درايت بيشتر پا پيش بزار برنامه ريزي كن كه يكم وقت براي اونها داشته باشي هرچند كوتاه

خودت برنامه ريز خودت باش نه اينكه گله كني و هيچ كاري نكني

ادم اگر بخواد كاري رو انجام بده زمانش رو مي تونه فراهم كنه هيچ وقت نمي توني خودت برنامه ريزي كني طبق اون عمل كني و زمان كم بياري


موفق باشي
خارج شده است

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
7
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 60

تشكر
اهدا شده: 14
دريافت شده: 7



« پاسخ #8 : 04 آبان 1388,ساعت 14:14:17 »

پر پرواز عزیز
باید عرض کنم اگه واقعاً زندگیتو دوست داری مطمئن باش کاری که بهت میگم جواب میده .
اینکه 2 ماه خودتو شدیداً به مادر شوهرت نزدیک کنی ( البته یه کم سخته و باید تحمل کنی) و اونو با محبت خودت وابسته کنی
و از ته قلبت محبت کنی و نه ظاهری ... چون محبت های ظاهری معلومه و به مرور زمان کمرنگ میشه
و این باعث میشه که اون کم کم از موضعش عقب نشینی کنه و باهات مثل قبل بشه ....
گفتم سخته ..... ولی شدنیه ....
نمیدونم دوستان دیگه موافق نظرم هستن یا نه ....
ولی من اصولاً همیشه تو زندگیم یه قانون دارم که جواب بدی رو با خوبی بده ... و قطعاً یه روز جواب میده .
خارج شده است
امير مهدي
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 102

تشكر
اهدا شده: 31
دريافت شده: 44



« پاسخ #9 : 08 آبان 1388,ساعت 04:42:28 »

اين مشكل عروسا با مادر شوهراشون كي ميخواد حل بشه ؟
خانم شما نبايد از شوهرتون بخواهيد بين شما ومادرش انتخابي بكنه . البته شما هم همسرشي بايد به فكر شما هم باشه . به قول v شما خودتو به مادر شوهرت نزديك كن و از شوهرت بخواه كه تو روابطش اعتدال برقرار  كنه . با صحبت و منطقي نه لجبازي .
موفق باشي
خارج شده است

به خاموشي ما منگر ماخود معدن رازيم
فلك بشكست بال ما وگرنه اهل پروازيم
7
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 60

تشكر
اهدا شده: 14
دريافت شده: 7



« پاسخ #10 : 14 آبان 1388,ساعت 13:20:38 »

در مورد مطلبی که نوشتم باید عرض کنم که متاسفانه این مسایل بین عروس و مادر شوهر احتمالاً غیرقابل حله ....
چون خانوم خودم چند وقت یکبار با مادرم مشکل پیدا میکنه .... و فقط ظاهر حفظ میشه ......
اونم دلیلش خیلی مشخصه و اگر مطرحش کنم ممکنه باعث جر و بحث بین دوستان بشه.....
من خودم نظر شخصیم اینه که انسان خودش سعی کنه مهربانترین باشه ...... چون خدا اون بالاست .
در کل شوهر این وسط مثل کیسه ی بوکسه .... که باید ضربات رو تحمل کنه .
خارج شده است
god_reward
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 9

تشكر
اهدا شده: 2
دريافت شده: 2


« پاسخ #11 : 14 آبان 1388,ساعت 17:34:21 »

عزیزم شما چند شب یکبار مجبورید اونجا بخوابید ؟

مادر شوهر شما چند سالشونه ؟ آیا از پس کارهای خودش بر میاد یا از سر ناتوانی انتظار داره از شما؟
خارج شده است
pare parvaz
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 13

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 3


« پاسخ #12 : 16 آبان 1388,ساعت 13:13:05 »

god_reward عزیز
ایشون 63 سالشونه و وسواس داره و خونه و زندگیشون همیشه مرتبه .
من کارمندم و به خونه و زندگی خودم نمیرسم و هر هفته یک با به تمیز کردن زندگیم می پردازم ولی ایشون چون وسواس داره طاقت یک ذره کثیفی رو نداره و خوشو مجبور می کنه که با اون سنش تا حتی کوچه را هم جارو کنه .
بهدشم که خسته می شه و کمر درد می گیره سر ما قر می زنه . هر چی بهش میگیم خوب این کارارو نکن گوشش بدهکار نیست .
در مورد اینکه هر چن شب خونه ایشون میریم : شاید هر هفته یا دو هفته یک بار و من هم حرفی نداشتم با اینکه برام خیلی مشکل بود سر صبح توی هوای سرد بیام خونه و صبحانه آماده کنم و حاضر بشم برم سر کار.ولی حرف من اینه که ایشون به ما نیاز داه چرا به خودش زحمت نمیده یک شبم بیاد خونه ما یا خونه بقیه پسراش .
و ناراحتی من از اینه که شوهرم حاضر شد من شب و تو خونه تنها سر کنم ولی ( به خاطر مامانش که شب تنها نمونه و حتماً یکی از پسراش پیشش هستن) خونه مامان خودم نرم .
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani