پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« : 30 مهر 1388,ساعت 14:58:25 » |
|
نمیدونم کسی تایپیک رو میخونه یا نه ؟ کسی بر اش مهم هست یا نه ؟ ولی میخوام کمی از مشکلاتم بگم شاید لااقل با نوشتن کمی اروم بشم نمیدونم واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم ولی بذارید از هر جا که به ذهنم رسید بگم سرم درد میکنه شب ها با قرص ها شدید کارابام میخوابم حسادت تمام وجودم رو گرفته خانواده ای بی بضاتعتیم هزاران هزار ارزو ته دلم مونده این روزها خیلی عصبیم خشمگین احساس میکنم واسه هیچکس مهم نیستم روز به روز بیشتر به خودم ضربه میزنم گاهی سر تو دیوارم میزنم گاهی هفت یا هشت ت اسیگار رو با هم میزنم به ذهنم رسیده خودکشی کنم هیچکسی درکم نمیکنه هیچی ندارم که از دستش بدم فوق دیپلم حسابداریم واسه کارشناسی قبول شدم البته چون پول نداشتم افتادم بهمن ماه شاید تو اون موقع فرجی حاصل شه پرخاشگر شدم طوری که در هفته ی گذشته با 4 تا از فامیل هامون دعوام شده بی دلیل مثلا یکی از دعوا هامون سر این بود که فامیلمون خونه مون رو درست بلد نبود گفت بیا سر ایستگاه ببینمت و منم شروع کردم به فحش دادن و.... خودم باور نمیشه که اینجوری شدم ولی شدم ماه رمضون بود که عشقم رو از دست دادم بد جور قلبم شکست الان هم یک تعریف درست و حسابی از مشکلم ندارم فقط دارم میمیرم از درد هیچ جا نمیتونم بمونم هرجا هستم طاقتم نمیگیره گاهی ده بار تا سر کوچه میرم و برمیگردم یه بار میگم برم تو خیابون یه بار میگم بیام تو خونه و. .... به اشتباهاتی که در این چند ماه و یک سال گذشته وقتی فکر میکنم از شدت خشم تمام تنم میلرزه طوری شدم که الان هیچ ظرفیت اشتباهی ندارم و با کوچک ترین اشتباهی سرپا خشم میشم منم ادمم دل دارم دوست دارم 206 داشته باشم اونم از شکل البالوییش دوست دارم کار داشته باشم یه کار درست حسابی دوست دارم خونه ی مرتب داشته باشم دوست دارم یه بار هم که شده برم لب دریا شمال یا جنوب دوست دارم یه کم پول داشته باشم و برم بازار دوست دارم دوست دختر داشته باشم دوست دارم نامزد داشته باشم و هزاران ارزوی دیگه که به هیچ کدومشون نرسیدم و اینکه بهم میگن صبر کن خدا بزرگه اتشی هست که به هیزم خشکم میزننن نمیتونم صبر کنم دیگه چقدر با وجود اینکه میدونم عده ای ممکنه بخندن ولی من مشکلاتم رو صادقانه و بی ابا گفتم به امید اینکه کسی راه حلی درست حسابی بهم بده
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
ebrahim
Full Member
 
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 150
تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 40
|
 |
« پاسخ #1 : 30 مهر 1388,ساعت 15:20:39 » |
|
دوست عزیزم اینو همیشه از من یادگار داشته باش ( همیشه زیباترین عکسهارو در تاریکترین جاها ظاهر میکنن پس اگر زمانی درتاریکترین نقطه زندگیت قرار گرفتی مطمئن باش خداوند مهربون میخواد زیباترین تصویر رو ازت به ظهر برسونه) پس ناامید نباش همراه هرسختی آسانی و همراه هر آسانی سختی است اینقدر فکرهای بد وانرژی بد به خودت تزریق نکن......................... اینها نصیحت نیست بلکه انتقال تجربه است خودت امتحان کن و قضاوت کن
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
دوستان تلاش کنیم در لحظه لحظه زندگی مان انسان معتدلی باشیم
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #2 : 30 مهر 1388,ساعت 15:42:53 » |
|
ممنون از تجربه ای که در اختیار گذاشتی ولی ملیون ها از این شعار ها رو از برم قضیه وقتی جدی میشه که دیگه نمیتونی من حتی درک صحیح ندارم که مشکلم چی هست در عین حال مشکلم رو در پست بالا تر گفتم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
66maryam
موسوی
Full Member
 
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 216
تشكر
اهدا شده: 54
دريافت شده: 41
|
 |
« پاسخ #3 : 30 مهر 1388,ساعت 15:50:50 » |
|
به خاطر چی عشقتون از دست دادین؟؟؟می شه بدونیم؟؟ کمکی به حل مشکلتون اگه هست بیشتر بگید
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
ebrahim
Full Member
 
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 150
تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 40
|
 |
« پاسخ #4 : 30 مهر 1388,ساعت 15:58:55 » |
|
جناب پاییز شما اشتباه می کنین چون حرف من اصلا شعار نبود بلکه با تمام اعتقادم و وجودم این حرفهارو زدم...................
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
دوستان تلاش کنیم در لحظه لحظه زندگی مان انسان معتدلی باشیم
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #5 : 30 مهر 1388,ساعت 16:34:04 » |
|
به خاطر چی عشقتون از دست دادین؟؟؟می شه بدونیم؟؟ کمکی به حل مشکلتون اگه هست بیشتر بگید
راستش خیلی دوستش داشتم ولی من شرایط اذدواج و نداشتم شایدم بی ارزگی خودم بود نه کار نه ماشین نه خونه نه تحصیلات نه سرم بود زبون بریزم راستش گمش کردم ولی گم کردنش بیشتر به خاطر این بود که میدونستنم باید گمش کنم چون هیچ راهی نداشتم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
پناه
Full Member
 
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 139
تشكر
اهدا شده: 92
دريافت شده: 63
|
 |
« پاسخ #6 : 30 مهر 1388,ساعت 16:53:33 » |
|
وااااااااای ..... پاییز عزیز به برگریزانت فکر نکن . زمستون سخت ترم می شه . انقدر سخت که اگه امید نباشه یک لحظه ام نمی تونی دوام بیاری . فکر کردی ماها چیکار می کنیم ؟؟ پاهامونو روی برفها می ذاریم ولی نگاهمون به خورشیده . اگه خودت نخوای به هیچ چیز نمی رسی . اینو مطمئن باش فقط اراده خودته که می تونه بهت کمک کنه .
موفق باشید
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #7 : 30 مهر 1388,ساعت 17:12:24 » |
|
چرا به تیر به سنگ میزنین خوب من باید چیکار کنم ؟ بابا به قران خوشم تنها ارزوی زندگیم اینه که یه روز و در ارامش خاطر به سر ببرم بایستی چیکار کنم ؟ عاقلانه هست دوباره دنبالش عشقم برم شاید بتونم نشونی ازش پیدا کنم ؟
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
پناه
Full Member
 
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 139
تشكر
اهدا شده: 92
دريافت شده: 63
|
 |
« پاسخ #8 : 30 مهر 1388,ساعت 17:31:40 » |
|
شاید اصلا عاقلانه نباشه اگه دنبالش نرین!!! چرا دور چیزایی که دوست دارین خط بکشین ؟
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
solia
Newbie
آفلاین
تعداد ارسال: 12
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 0
|
 |
« پاسخ #9 : 02 آبان 1388,ساعت 20:26:54 » |
|
جناب پاییز. نمیدونم اینی که میگم در مورد شما صادق هست یا نه اما فکر میکنم ریشه این مشکلات شما از توقعی است که از دیگران دارید مثل پدر مادر خواهر برادر دوست فامیل و جامعه و چون هیچکدام نمیتوانند توقعات شما را برآورده کنند خشمگین هستید و اما خشمگینی شما کمترین مشکل شما هست و خواهد بود . در درجات بعدی این مسئله باعث بوجود آمدن مشکلاتی از قبیل بی هدفی و سرخورده گی میشود که نمیذاره راه درست را در زندگی پیدا کنید مثلاً در مورد انتخاب شغل و یا شریک زندگی. و در نهایت خودتان را زمانی پیدا خواهید کرد که تمام برنامه های زندگیتان از روی اجبار انجام می دهید و هیچ چیز شما را خوشحال نخواهد کرد. این تجربه را از کسی که شبیه شما بود آموختم و او تمام این راه ها را رفت و در نهایت فهمید که ( کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من) و زندگیش را از اول شروع کرد و به نسبت سن و سال و موقعیت اجتماعی هنوز خیلی عقب است. توصیه من به شما . اگر فکر میکنید مطالبی که گفتم در مورد شما صدق میکند پس قبل از اینکه دیر شود تلاش کنید تلاش کنید تلاش کنید تا به تمام خواسته هایتان برسید چه مالی چه عشقی و از الان روی هیچ کس و هیچ چیز جز خودتان اعتماد به نفستان و همتتان حسابی باز نکنید تا اگر هم گاهی کمکی رسید شما را زودتر به مقصد برساند نه اینکه تازه شروع کننده هدفتان باشد. مطمئن باشید اگر با این تفکر راه خود را آغاز کنید خداوند راههایی را پیش پای شما میگذارد که هم خودتان و هم بقیه انگشت به دهان خواهید ماند. مهمتر از همه سختیهای این را راه از همان اول به جان بخرید پشیمان نمی شوید
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #10 : 02 آبان 1388,ساعت 23:41:43 » |
|
سلام اگه لازم بدونید قسم هم میخورم که صادق هستم دلیلی نداره دروغ بگم ولی یک چیز تلاش کن یعنی چه ؟ اگر بی ادبی نباشه با احساس درونم حرف بزنم خب حدود 14 ساله مثل سگ درس میخونم تمام عمرم مستاجر بودیم حتی یک فامیل درست حسابیی ندارم فقط از تمام دنیا یه رفیق دارم که جونم و واسش میدم جونشو واسم میده همین که متاسفانه اون هم پسره هیچ دختری توی زندگی ام نبوده حتی این سیگاری هم شدم که البته دارم ترکش میکنم ولی بگین من نمیدونم زندگی کنم اصلا چیزی نیست که من و خوشحال کنه و وقتی شادی ادم ها و میبینم حسودیم میشه عصبانی میشم از خشم همیشه سرم درد میکنه و حتی توی خیابون ها دنبال دعوام از اینکه مردم کسایی که هم سن و سالمن با یک پراید از کنارم رد میشن و مثل سگ افتاده به لجن نگام میکنن بدم میاد تلاش کن ؟ چند مدتی کارگری کردم ولی نتونستم دوم بیارم حتی به اون ور خودکشی هم فکر کردم ولی هنوز بهش نرسیدم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
solia
Newbie
آفلاین
تعداد ارسال: 12
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 0
|
 |
« پاسخ #11 : 03 آبان 1388,ساعت 11:08:53 » |
|
جناب پاییز عصبانی سلام. میتونم بپرسم چند سالتونه؟ چی خوندین در چه مقطعی؟ و الان کجا مشغولی؟ سعی دارم کمکتون کنم فقط از روی تجربیاتی که دارم. فکر میکنم خودم و شوهرم با تکیه به اصل بالا که براتون گفتم داریم خوب پیش میریم. با توجه به اینکه ما هم از صفر یا حتی زیر صفر شروع کردیم. چه از نظر مالی چه از نظر مهارت و سابقه کار صفر صفر بودیم.
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
ebham
OFC Hero
   
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 509
تشكر
اهدا شده: 573
دريافت شده: 198
|
 |
« پاسخ #12 : 03 آبان 1388,ساعت 11:15:47 » |
|
پاييز جان تازه اين تاپيك رو ديدم چرا همش نداشته هات رو مي شموري چرا داشته هات رو يه بار نمي شمري يه خداي خوب يه مامان خوب يه باباي خوب يه رشته تحصيلي خوب يه دوست خوب دركت مي كنم و حرفات چيزي براي گفتن نميذاره..........
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #13 : 03 آبان 1388,ساعت 11:55:44 » |
|
21 سالمه یه مدرک بی ارزش کاردانی حسابداری البته واسه کارشناسی هم قبول شدم ولی نرفتم چون خرج دانشگاهش رو نداشتم بدم بیکارم البته گاه گاهی ول میگردم و میبینم بچه های همسن و سالم و که خدا بهشون یه پولی داده و دست دوست دخترهاشون و گرفتن و یه جوری از کنارم رد میشن که انگار سگ اب کشیده ام حس میکنم زندگی ام خوشبختی ام ارامشم لقمه ی جویده ای است که باید از دهان مردار خواری بیرون کشم مامان بی درک بابای بی پول خدایی بی احساس فقط یه دوست همین یه دوست اگر همین یک دوست رو نمیداشتم حتما خودکشی میکردم به خدا قسم تنها تکه گاهم همین یک دوسته وقتی از خدا نا امید شدم همین یک دوست و داشتم هیچکس درکم نمیکنه هیچکی نیست بگه چه مرگته دوست دارم به شونه ای تکیه بزنم و تا دم مرگ زار بزنم دیگه از دنیا چیزی نمیخوام وقتی ادم دلش بمیره دیگه چیزی واسش ارزش نداره
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #14 : 03 آبان 1388,ساعت 11:58:36 » |
|
توی این سن به طرف دودو رو اوردم هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی منم اینجوری بشم اما وقتی اتیش زیر دودم رو دیدم تازه فهمیدم بله اون بچه کوچولوی بابا و مامان که میخواست یه روزی تمام مرد و نجات بده همون بچه ای که وقتی یه ادم بدبخت و میدید دوست داشت کمکش کنه حالا خودش یه بدبخت بدبخت تر از اون شده خیلی درد ناکه خیلی مخصوصا" وقتی مادرت میبینه سیگار میکشی و میگه به درک بکش تا بمیری
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
|