solia
Newbie
آفلاین
تعداد ارسال: 12
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 0
|
 |
« پاسخ #15 : 03 آبان 1388,ساعت 12:11:23 » |
|
میتونم بپرسم این افکار چند وقته آرامش شما را گرفته و از کجا شروع شد؟
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #16 : 03 آبان 1388,ساعت 12:17:54 » |
|
ماه رمضان امسال بود وقتی دختر رویا هام و گم کردم و یه جورایی خودم و مقصر دونستم توی از دست دادنش شرح کامل مشکلم و توی پست اولم گفتم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
solia
Newbie
آفلاین
تعداد ارسال: 12
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 0
|
 |
« پاسخ #17 : 03 آبان 1388,ساعت 12:22:19 » |
|
راجع به اون دختر رویاهات بیشتر بگو ؟ چه جوری بود ؟ شما باهاش چه جوری بودی؟ رابطه شما در چه حد بود؟ و چی شد که گمش کردی؟
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #18 : 03 آبان 1388,ساعت 12:35:14 » |
|
یه روز توی بازار دیدمش چرا درد منو هیچکی *تو این دنیا نمیدونه* چشام اسیر چشماشه * دلم تو حسرت اونه فرصت نشد خیلی باهاش باشم ولی توی مدت کمی که میدیدمش عشقش تو عمق جانم خیمه زد یه مادر عوضی داشت که نمیذاشت با هاش باشم خدا لعنتش کنه که عشقم و ازم گرفت وقتی اشک هاش میاد یادم * وقتی عشق و یادش دادم * دیدم جلوی چشم هام رفت * چه ساده از دستش دادم و یه روز توی بازار ازش جدا شدم و دیگه ندیدمش نه خبری نه هیچ چیز دیگه احساس بی ارزگی میکنم گاهی از سر صبح تا اخر شب میرفتم تو بازار مینشستم که شاید دوباره از اونجا رد شه ولی ندیدمش انقدر کم دیدمش که میخوام دغ کنم و حس میکنم دختری در زندگی ام نبوده ولی با اینکه خالی دستم هنوزم عاشقش هستم * نمیتونم برم تنها بدجوری دل به اون بستم هزار بار با خانواده ام دعوام شده میگن کار نداری خونه نداری هنوز بابات هم نتونسته یه خونه بخره سربازی نرفتی و هزار و صد ایراد دیگه که راهی جز مرگ برام نمیزاره از یه طرف من الان گمش کردم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
solia
Newbie
آفلاین
تعداد ارسال: 12
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 0
|
 |
« پاسخ #19 : 03 آبان 1388,ساعت 13:09:55 » |
|
حیرانم میکنی پاییز داشتم کل ارسالاتت را میخوندم تا بیشتر با خصوصیاتت آشنا شوم. اینطور که فهمیدم شما حتی ارتباط کلامی هم با هم نداشتید و دوستی برقرار نشد؟ عشق در یک نگاه و دلیل خشم شما به زمین و زمان هم میتونه همین باشه یعنی شما از خودت خشمگینی که همه چیز و همه کس برات غیر قابل تحمله. فکر میکنی راهی باشه که بشه پیداش کرد حتی اگه اون راه خیلی دور از ذهن باشه؟
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #20 : 03 آبان 1388,ساعت 20:50:13 » |
|
ارتباط کلامی نداشتیم ؟ نه اینجوریم نبود داشتم یه تاکسی میگرفتم که برگردم خونه از جلوی چشمم که رد شد بی هوا دنبالش افتادم طوری بود که اصلا هواسم به تاکسی نبود که بهش مسیر گفته بودم چشم هام چیزی رو غیر از اون نمیدید شور و نشاط عجیبی ته دلم و گرفته بود داشتم از خوشحالی میترکیدم که چنین چیزی و پیدا کردم هول کرده بودم از لا به لاش حرکت میکردم و چشم هام خیره شده بود بهش طوری که خیلی تابلو شده بودم نگاهم کرد لبخند شیطنت امیزی زد و این نگاه تا نیمه های بازار بارها ادامه داشت و چندین بار همین لبخند شیطنت امیز که منو میکشت داشتم از حال میرفتم به جون پدرم راست میگم واقعا داشتم از هوش میرفتم دم در یه مغازه مادرش رفت تو ولی اون مثلا پشت ویترین موند و نگام میکرد رفتم پیشش چند ثانیه خیره تو نگاش بودم انگار موجی از چشم هاش بیرون میزد که منو اسیر میکرد بهش گفتم اسمت کیه گفت نرگس گفت میشه بگم دوست دارم خندید و گفت از تیمارستان فرار کردی ؟ گفتم نه ولی فکر کنم بعد از این کارم به اونجا برسه صدای هق هق خندش بغض تلخم و میشکنه سرش و به چپ و راست تکون داد نمیدونم منظورش چی بود هیچ وقت فکر نمیکردم به این راحتی جوابم و بده و فکر کردم باید کلی دنبالش باشم مادرش اومد بیرون کثافت عوضی یه جوری نگامون میکرد که انگار داشتم کار کثیفی میکردم دوباره دنبالش رفتم یه کم به این فکر کردم که چه جوری میخوام بهش برسم ؟ نگاهی به جیبم انداختم نگاهی به اوضاع مالیمون کردم و خیلی چیزای دیگه پاهام سست شد که برم دنبالش ولی نمیتونستم نرم رفتم ولی با ترس مادرش ترسیده بود چه میدونم شاید فکر کرده بود من یه ادم لاتم که ....... دیگه لابه لاش حرکت نمیکردم پشت سرش افتاده بودم چند باری برگشت و عقب و نگاه میکرد خیلی دلم براش میسوخت بغض گلوم و گرفته بود میخواستم برم با مادرش صحبت کنم ولی نمیدونستم چی بگم دیگه صدام در نمیومد رفتن اون سمت خیابون نمیخواستم خیلی تابلو شم و یا مادرش حرفی بزنه و ..... واسه همین صبر کردم ماشین بگیرن طبیعتا از این سمت خیابون صداشون و نشنیدم منم پشت سرشون یه ماشین گرفتم سر یه چهار راه یه چراغ قرمز لعنتی گمشون کردم پیاده شدم رفتم اون سمت دوباره ماشین گرفتم ولی اینبار گیج شدم نتونستم پیداش کنم این نمیتونه یه هوس زود گذر باشه چون از ماه رمضان تا امروز که 3 ابانه هر روز گریه میکنم هر روز صبح ها میرم بازار و منتظرم که بیاد اون محل هایی که حدس زدم و کامل گشتم از کنار خونه ها رد میشدم ولی از کجا بدونم دختری که من میخوام در بین کدوم خونه هست ؟ به چهار تا محله ی وسیع رسیدم دارم دیونه میشم از طرفی محله های هست که معمولا وحشت ناک هستن کوچه های باریک مردمش بیشتر شبیه مردم روستا هستن و غریبه که میره توشون میشناسنش چند باری واسه همین درگیر شدم که یه غریبه سر این کوچه چیکار میکنه ولی ادم نشدم میخوام پیداش کنم اما نمیدونم حتی سر خیابون هایی دعوا میکنم که نمیدونم اصلا اون توی این محله هست با نه مثل طلسم شده برام الانم با پدر مادرم درگیرم که میگن تو هیچی نداری چه جور میخوای زن بگیری من هنوز پیداش نکردم دعوام شروع شده هر روز میرم و منتظرش میشم از طرفی این روزها مهم ترین روزهای زندگیمه چون بایستی کمی درس بخونم و اماده شم شاید کاری برام پیدا یشه شایدم بهمن بتونم برم واسه کارشناسی حتی کارم به جایی کشید که سه شبانه روز کامل حتی یک ساعت نتونستم بخوابم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
شريفه
Full Member
 
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 194
تشكر
اهدا شده: 84
دريافت شده: 69
|
 |
« پاسخ #21 : 03 آبان 1388,ساعت 21:49:52 » |
|
پاييز جان اولا بايد به زندگي قشنگتر از اينا نگاه كني تو حق نداري در مورد مادر اون دختر اين طوري حرف بزني
اميد خيلي مهمه كه تو بايد دوباره به دستش بياري
به جاي اينكه فكر كني كه چي نداري برو دنبال يه كار درست و حسابي تا توني نداشته هاتو به دست بياري به جاي اينكه بري سر خيابونو بيخودي وقتتو تلف كني
يه كمي واقع بين باش دختري كه تو داري بهش فكر ميكني شايد ديگه پيداش نشه چون بين شما هيچي نبوده پس بهش فكر نكن
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
بگذار تا دل من بي انتها تكرار كند كه تو را ميخواهد فقط تو را
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #22 : 03 آبان 1388,ساعت 21:54:05 » |
|
من بی می و بی نرگس روزی دو صد میمیرم روزی که لب نشکافد زانوی غم میگیرم روزی گلی نرگس روی در باغ لاله دیدم عمری ز ان میخوردم حسرت که ان نچیدم گم کرده ام گلی را در باغ لاله و غم عمریست همره غم من در پی اش میگردم شعری هست که براش گفتم ذکر هروز منه الیته خیلی ادامه داره ولی حوصله ندارم تایپیش کنم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #23 : 03 آبان 1388,ساعت 22:41:12 » |
|
میخوام بگم شما چه جوری یه ادم و توی سه تا محله میتونین پیدا کنین ؟ اونم یه دختر که اکثر اوغات توی خونس سه تا محله ی بزرگ که احتمال داره توی یکیش باشه
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
امير مهدي
Full Member
 
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 102
تشكر
اهدا شده: 31
دريافت شده: 44
|
 |
« پاسخ #24 : 03 آبان 1388,ساعت 23:21:40 » |
|
سلام پاييز ژه اسم قشنگي . زندگيتم مثل اسمت شده . من تورو حسابي درك ميكنم منم تا چند روز قبل مشكلات زيادي داشتم تا حدي فشار عصبي روم بود كه 3 روز قبل عروسي ميخواستم بهم بريزم . ولي با صحبت كردن و شنيدن مشكلات بقيه ديدم مشكلات من كمتره . تو يه دوست خوب داري من همونم نداشتم حتي با خدا هم قهر كرده بودم . به چيزايه خوب فكر كن به چيزايي كه داري . ناراحت شدم در مورد پدر ومادرت ايجوري نوشته بودي اونا همه عمر كار كردن واسه بچه هاشون اين كه پول ندارن كه مهم نيست . اگه كمكي خواستي اين داداشت در خدمته
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
به خاموشي ما منگر ماخود معدن رازيم فلك بشكست بال ما وگرنه اهل پروازيم
|
|
|
پناه
Full Member
 
آفلاین
جنسيت : 
تعداد ارسال: 139
تشكر
اهدا شده: 92
دريافت شده: 63
|
 |
« پاسخ #25 : 04 آبان 1388,ساعت 09:48:42 » |
|
پاییز عزیز دوست داشتن کسی که نمی تونی پیداش کنی ، یا اگه پیداش کردی نمی دونی که آیا بتونی به دستش بیاری یا نه ..... خیلی سخته . نمی تونم شرایطتو اوون طوری داخلش هستس تصور کنم ولی درکت می کنم . بیا فکرایی که دوست داری رو بکنیم .... تو نرگسو پیداش می کنی . توی محله ای که از همه نزدیک تره .... میگذره ..... تلاش می کنی و بعد به دستش میاری . بعد می خوای چیکار کنی ؟ بذاری بری سربازی ؟ چقدر صبر کنه که درست تموم شه ؟ خوبه هرروز خانوادش بهت سرکوفت بزنن ؟ پاییز عزیز .... شما تازه 21 سالته . هنوز واسه ازدواج خیلی زوده !! شما باید فقط به این فکر کنی که چطور می تونی بیشتر توی زندگیت موفقیت کسب کنی . نرگس برای شما به جای اینکه یه مشکل باشه که شمارو از همه اهدافت دورکنه و مشکلاتتو واست بیشتر نمایان کنه ..... باید یه امید باشه . شاید در آینده نرگس دیگه ای پیدا کردی .... طوری خودتو بالا ببر که اوون موقع دیگه واسه گفتن حرفات بهش با خودت کلنجار نری . انقد موفقیت داشته باشی که بتونی خواستتو بگی . باور کن جوونایی که از کنارت رد می شن این احساسی که تو فکر می کنیرو بهت ندارن . اینا فکرای خودته . چرا تلاش می کنی اعتمادبه نفستو از دست بدی . چرا انقدر انرژی صرف می کنی که باورت بشه چیزی نداری ؟ چرا چشماتو بستی و نقاط مثبت زندگیتو نمی بینی ؟ رشته تحصیلی تو خیلی هم خوبه !! بد نیست یه سری به سایت بازار کار بزنی . پاییز عزیز نگران نباش . شما هنوز اول راهی ! خوشبختی چیزی نیست که خیرات کنن . باید خودت بدستش بیاری . باور کن اگه خوشبخت ترین آدم روی زمینم باشی تا اینو به خودت نگی احساسش نمی کنی .
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
|
|
|
پاييز
Jr. Member

آفلاین
تعداد ارسال: 68
تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 3
|
 |
« پاسخ #26 : 04 آبان 1388,ساعت 10:59:46 » |
|
مرسی از امیدواری که دادی امروز دیر از خواب بیدار شدم انگار زمین و اسمان و رو سرم ریختن فرصت نشد برم بازار در مورد چیزی که گفتی میخوام بگم تلاش کردم که درس بخونم شاید خنده دار به نظر برسه ولی اخر شب وقتی به کتاب ها نگاه کردم اصلا ندونستم چی خوندم تا کجا پیش رفتم چی نوشتم هیچی خیلی سعی کردم بگم این عشق نیست ولی فکر کنم بیشتر از یک ماهه که دامن گیر من شده من به فکر اذدواج و .. نبودم اینو تا الان هزار با به مادرم گفتم و توضیح دادم ولی هیجکی درکم نمیکنه من بی می و بی نرگس **********روزی دو صد میمـــــــــــــــــــــــــــــــیرم روزی که لب نشکافد ************زانوی غم میگیرم هیج جور نمیتونم باور کنم اون فرصت و از دست دادم سربازی و یه جوری معافیت میگیرم یاپزشکی یا ........ در ضمن کسانی که متاهلند توی شهر خودشون خدمت میکنند من این دلایل منطقی حالیم نمیشه فقط نرگسم و میخوام و تا پیداش نکنم دنبال هیچ چیزی نمیرم
|
|
|
|
|
خارج شده است
|
باور ندارم منو تنها میذاره *دلم واسش یه ذره شد اما دیگه نیست لعنت به تو ای دست سرد روزگار* حالا من موندم و این چشمای خیس
|
|
|
|