خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13692 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: djdokhi
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: رفتار ناخوشایند مادرم  (دفعات بازدید: 827 بار)
rosy_zz2
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« : 02 آبان 1388,ساعت 22:23:39 »

سلام.دختری 24 ساله ام و فرزند اول خانواده.پدر و مادری دارم که توی زندگی برای بچه هاشون کم نگذاشتند.شاید بتونم بگم که زیادی هم گذاشتند.سال دوم کنکورم، یکی از شهرستان های کشورمون قبول شدم.مادرم از دوری من که یکی از بچه هاش بودم خیلی ناراحت بود.طوری که سال دوم با خواهرهام پا شدن آمدن شهرستان زندگی کنند.پدرم بنده خدا در رفت و آمد از تهران به شهرستان بود.تا اینکه خواهرم کنکور تهران قبول شد و برگشتند.
سال آخر دانشگاه بودم که یکی از هم دانشگاهی هایم از من خواستگاری کرد.توی مدت 1 ماه آشنایی من با مادرم در میان گذاشتم.تا فهمید طرف مال همان شهرستانی هست که تحصیل می کردم،اصلا اجازه نداد حرف هام تموم بشه.رفت بیرون.بهم گفت فعلا تا موقعیت اش را پیدا نکرده حرف اش را نزن.بعد گفت باهاش ارتباط اس ام اسی هم نداشته باش و ...(ولی من نمی تونستم تا ندیدن خانواده اش را جواب رد بشنوم)
بعد از یکسال که پسره(خواستگار) کار پیدا کرد و یکم شرایط اش قابل قبول تر شد،خانواده اش تماس گرفتند.مادرم اصلا راضی نبود که حتی آنها پاشون و تو خانه بگذارند.با هر بد بختی ای بود آمدند.خانواده ی محترمی بودند.ولی پسره شرایطی که مامانم  می خواست و نداشت(کار ثابت با حقوق خوب،خانه،ماشین و ...) ولی می توانست در آینده همه اینا را بدست بیاره،در ثانی خانواده اش هم حمایت اش می کردند.
این و هم اضافه کنم که مادرم کلا اخلاق لجباز بودن داره و فقط با بچه هاش رابطه ی مادرانه داره.دوستانه نداره.طوری که من به شخصه اصلا نمی تونستم مشکلاتم و باهاش در میان بگذارم.چون از عکس العمل اش نگران بودم.توی این مورد هم مادرم خودش و کنار کشید.فقط پدرم در تماس بود.
بعد از تحقیق و نتیجه ی خوب از تحقیق پدرم تماس گرفتند که بگن برای صحبت های نهایی بیایند خانه ما.
مادرم انگار یهو متوجه شده باشه که داره تموم می شه.رفته سراغ استخاره و مرتب می گه من از اول مخالف بودم و ...
این رفتار ها من و خیلی اذیت می کنه.نمی دونم چه کار کنم
خارج شده است
دریا
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1647

تشكر
اهدا شده: 587
دريافت شده: 624



« پاسخ #1 : 09 آبان 1388,ساعت 10:13:47 »

سلام
ورودتون رو به خونواده ofc تبریک میگم

شما می تونید از طریق پدرتون مادرتون رو متقاعد کنید که استخاره برای وقتیه که فرد به درجه ابهام و دوراهی واقعی قرار گرفته باشه، و اگه با تحقیق و صحبت و مشورت، ابهامی وجود نداشته باشه، استخاره ای لازم نیست و اصولا بسیاری از افراد مذهبی در مورد ازدواج هیچ گاه استخاره نمی کنن...

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست ...
استخاره دل آدم هاست .......

فکر می کنم بتونید از طریق پدرتون روی مادرتون تاثیر بذارید و بهونه رو از ایشون بگیرید ، البته تحقیقاتتون رو هم گسترده کنید و جلسات آشنایی رو هم زیاد کنید و مشاوره پیش از ازدواج هم کمک به سزایی می تونه بهتون بکنه ....

ببخشید که پاسختون دیر شد .
موفق باشید .
خارج شده است

وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده، تا خودت باشی و خودش ...
panizz
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 202

تشكر
اهدا شده: 18
دريافت شده: 91



« پاسخ #2 : 09 آبان 1388,ساعت 10:52:55 »

مادرت خیلی دوستت داره. و این رفتارش از دوست داشتن زیاده. البته با رفتارشون موافق نیستم. ایشون شاید راه درست مقابله با این قضیه را بلد نیستند. ایشون میترسند از اینکه شما رو از ایشون جدا کنند. مخصوصا که شهرستان هم هست.
خارج شده است

خدايا دوستت دارم. دوستم داشته باش.
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani