خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13693 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: faz
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: نا امید شدم  (دفعات بازدید: 1096 بار)
زمان
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 5
دريافت شده: 0


« : 06 آبان 1388,ساعت 11:10:56 »

سلام
من دختری هستم 23 ساله و مجرد در خانواده ای  زندگی می کنم  که مادرم در ازدواج اولش صاحب دو دختر شد و سپس همسرش را  بر اثر بیماری از دست داد . در ازدواج دومش صاحب پنج پسر و یک دختر که من هستم شد . اما به علت اعتیاد پدرم  از هم جدا شدند و سرپرستی ما را مادرم به عهده گرفت  و من هنگام جداییشان سه سال بیشتر نداشتم  و در طی این 20 سال یکبار نیز پدرم را ندیده ام  .  من و برادرانم از همان دوران کودکی  به علت اعتیاد پدرم همیشه مورد سرزنش  قرار می گرفتیم و همیشه  توسط مادر و خواهرانم در هر جمعی  تحقیر می شدیم  واگر دچار انجام خطا یی می شدیم میگفتند شما بچه های همان مرد هستید  تقصیر ندارید جنستان خراب هست شما هم مثل پدرتان حیوان هستید .مادرمان با ازدواج با پدر شما  و به دنیا اوردن شما باعث بد بختی خود و ما دو دختر شد و...
من از همان دوران کودکی همیشه احساس گناه میکردم و همیشه خودم را در این زندگی موجودی اضافی می دانستم هیچ وقت نمی توانستم احساسات خودم را به زبان بیاورم  نمیتوانستم کلمه ی نه را به زبان بیاورم  ودر حال حاضر اعتماد به نفس پایینی دارم  و خیلی بد بین هستم و خیلی اوقات خاطرات تلخ کودکی را که مرور می کنم دچار بد اخلاقی با مادر و خواهرانم که در حال حاضر ازدواج کرده اند و 36 و 38 ساله می باشند میشوم . ودر حال حاضر به شدت احساس تنهایی می کنم  و ترس شدیدی نسبت به اینده  دارم از اینکه اگر کسی متوجه شود که چه پدری داشتم و ...
واقعا نمیدونم چکار کنم؟   ناامید شدم
خارج شده است
HIDDEN WAY
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 406

تشكر
اهدا شده: 741
دريافت شده: 341



WWW
« پاسخ #1 : 06 آبان 1388,ساعت 14:43:57 »

سلام زمان جان ...

خیلی خوش اومدید  لبخند سکوت

شما مسئول اشتباهات دیگران نیستید ، اینکه با تعمیمی نادرست درد سر هایی رو که پدرتون به وجود آورده به شما نسبت میدند کار درستی نیست ... هر کسی مسئول اعمال ، افکار و احساسات خودشه .

با استفاده از همین نکته نباید شرمنده باشید که پدرتون معتاد بوده ، (الان که ماشالله آدم های سالم دارند به اقلیت تبدیل میشند!) شما فقط مسئول خودتون هستید ، همین که خداوند شما رو آفریده و به خودش احسنت گفته شما رو عزیز میکنه و محترم هستید . اگر هم کسی نمیخواد به شما احترام بگذاره ، مشکل خودشه ، مشکل شما نیست !!!

موفق باشید .

 لبخند سکوت

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

زمان, Diabloo

« آخرين ويرايش: 06 آبان 1388,ساعت 14:48:20 توسط HIDDEN WAY » خارج شده است


حضرت امیر :
حق و باطل با آدمها شناخته نمی شود ... حق را بشناس اهلش را خواهی شناخت و باطل را بشناس ، اهلش را در خواهی یافت ...



Qozlerim her axsam axtarir seni ... ureyim yollarda qayitmir eve
Sensiz dalghalarda tanimir meni ... neyleyim ureyim hec yatmir eve

Payiz qeldi ushdu qetdi qushlar ....sende qetdin bax yaghdi yaghishlar
Payiz qeldi qelbim oldu deniz ... bu denizin qozu yashdi sensiz yar
Bu denizin qozu yashdi sensiz
 
Diabloo
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 368

تشكر
اهدا شده: 86
دريافت شده: 227



« پاسخ #2 : 06 آبان 1388,ساعت 19:36:04 »

سلام..
منم ورود شما رو خوش آمد میگم..
گاهی زندگی با حیوانات به مراتب بهتر است از زندگی با هم نوعان و بظاهر انسان های اطرافمان..
متاسفم از اینهمه تغییر شکل ...
خداوند از گفتن احسنت به خودش هم پشیمان میشود ....
دیگه حالم داره از وجود این موجودات عجیب و غریب بهم میخوره...
خواهر عزیزم..
هر حرفی که از دهن کسی در میاد به اندازه توانایی و درک و شعورشه.. نباید انتظار زیادی از هر کسی داشت ...
ما همه آدم هستیم اما در بین ما انسان خیلی کمه
بهتره انسان ها رو بشناسی و دربین اونها زندگی کنی ...
هر حرفی رو از طرف هر جاهلی دقیقا به شعورش مرتبط کن اونموقع میفهمی چقدر از دیگران برتری...

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

زمان

خارج شده است

ترجیح میدهم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه به مسجد بروم و به کفش هایم فکر کنم!
panizz
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 202

تشكر
اهدا شده: 18
دريافت شده: 91



« پاسخ #3 : 09 آبان 1388,ساعت 10:54:41 »

باید بیشتر خودت رو باور کنی. خودت رو دست کم نگیر.

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

زمان

خارج شده است

خدايا دوستت دارم. دوستم داشته باش.
ارغوان جون
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 23

تشكر
اهدا شده: 6
دريافت شده: 11


« پاسخ #4 : 09 آبان 1388,ساعت 13:57:52 »

مطلب شما من رو خیلی متاثر کرد.زندگی سخت شما به هرحال برای هر انسانی قابل تحمل نیست و هرکس هم جای شما باشه حق داره که از لحاظ شخصیتی مشکلاتی داشته باشه.مثل شما که این معضلات منجر به اعتماد به نفس کم و بی انگیزگی شده.
اما خواهر عزیزم، این دلیل لازم برای افسردگی و شاد نبودن هست.اما خودت بگو دلیل کافی هست؟
خیلی سخته که شما بتونی خودت رو باور کنی و به خودت امید بدی اما به خدا نا ممکن نیست.
حالا خودت بگو پذیرفتن خودت با این شخصیتی که دیگران دانسته و ندانسته ازت ساختن بهتره یا ساختن درونی امیدوار و شاد ؟ این افسردگی و بی اعتمادی به خودت و آینده چیزیه که دیگران به تو دادن.حالا که بزرگ شدی و خودت هم اینها رو می تونی بفهمی و شخصیت خودت رو ریشه یابی کنی،خودت چی میخوای به خودت اضافه کنی؟
حالا که جوون هستی و دیگه بچه و آلت دست دیگران نیستی سعی کن خودت رو دریابی و به داد خودت برسی.
من هم تا حدودی البته نه به این اندازه از دوران بچگی یادگارهای زشتی روی روح و روانم دارم.ولی از وقتی خودم رو شناختم سعی کردم به خودم خدمت کنم.با همون اعتماد به نفس کم و زخمهای روحی، خودم رو ذره ذره بالا کشیدم.خیلی سخت بود اما بالاخره تا حدودی موفق شدم.الان کارشناس ارشد هستم و در یه اداره دولتی با شرایط نه چندان مساعد کار می کنم.ازودواج معمولی داشتم و یه بچه دارم.از خودم متشکرم! که به جای درد و غصه روی هم چیدن تلاش کردم و حق خودم رو تا حدودی از این دنیا گرفتم.باز هم اگه به سن اوایل جوانی می رسیدم بیشتر تلاش می کردم و اجازه نمی دادم این دردها، ذره ای از پیشرفت من رو کم کنه.حالا تو جای 23سالگی من، بساز آینده ات رو به کوری هر چشمی که نمی خواد تو رو موفق ببینه!

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

زمان

خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani