خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 12767 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: تیک تاک
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: سلام - به کمکتون احتیاج دارم  (دفعات بازدید: 630 بار)
123456789
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« : 08 آبان 1388,ساعت 01:09:52 »

سلام
من ف.ن یک مرد 24ساله هستم که دقیقا 2 آبان پارسال(سال87) با دختری که دوستش دارشتم و دارم و 6سال با هم دوست بودیم ازدواج کردم یعنی عقد کرده هم شدیم ، با هزار امید و انرژی و آرزو.
از روزای آشنایمون و دوستیمون خاطرات خوب و بد زیاد هست اما درست بعد از عقد روزای بد و خاطرات بد هر روز بیشتر شد تا اسفندماه87 یعنی شب عید 88 من بیکار شدم . چیزی از روزای اول زندگی نمی گذشت که این اتفاق و اتفاقات ناگوار دیگه ای برامون پیش اومد. فشار بیکاری کم تحملی همسرم نیش و کنایه هاش بی توجهیش به وضعیت پیش اومده و بد اخلاقی و توحین و سرزنش و دخالت بیجا توی کارم و رفتارهایی که می دونست من نسبت به اون حساسم و قبلا (قبل از عقد) در مورد خیلی از این مسائل که هر زن و مردی در موردش صحبت می کنن و نظراتشون رو می گن و به تفاهم می رسن و با خیال آسوده تر برای وارد زندگی مشترک میشن ما هم صحبت هامونو انجام دادیم اما هیچ عملی از سمت اون نبود. و مدام عکس قول و قرارا رفتار می کرد. توی این زمان به هر شکل و صورتی بود مسائل رو درمیون میذاشتم خلاصه از لحن آروم تا خشن و حتی در 2 مورد که کنترلمو از دست دادم برخورد فیزیکی کردم(متاسفانه از روی ضعف) . خواست من بر خلاف نظر اون تغییر همسرم نبود بلکه یادآوری قو وقراراها بود عهد وپیمانها بود که مهم بود همسرم اشتباه نکنه و درست رفتار کنه اما خودم ناخواسته وارد رفتار ناشایست شدم و از اونجا چوبی شد به سر من و مدام حرف از عدک کنترل خشم و حتی انگ بی اعتمادی نسبت به همسر و زورگویی از سمت خودش و در این اواخر از سمت خانوادش بهم زده شد. حرف من رو نمی شنون و نمی خوان قبول کنن که دخترشون توی این رابطه مخرب عمل کرده اما خوب من واقعا اول به خودم بد کردم بعد به اون که الان زبونم کوتاهه. همیشه ازابتدایی که بحث و مشکلاتمون جدی شد نگران بودم زندگیم بهم نخوره اما.

مشکل من در حال حاضر اینه که :
ما عقد کردیم و هنوز توی خونه پدر و مادر خودمون زندگی می کنیم. چون تاریخ عروسی از اول روز خواستگواری بنابه درخواست من به آبان89 یعنی سال آینده موکول شد. اما باید عرض کنم در دی ماه سال گذشته قبل از بیکاری شدنم ، من و همسرما بطور ناخواسته رسما بدون هیچ مراسمی داماد و عروس شدیم و مراسم عروسیه غم انگیزی داشتیم چون میل قلبی هر دوی ما از اون همبستر شدن این نبود. تا اونجا که قرار بود به جز ژزشک همسرم هیچ کس دیگه ای از موضوع با خبر نبود الانو نمیدونم .(متاسفانه من هنوز هم باور نمی کنم این اتفاق افتاده و خیلی برا همسرم غصه می خورم هر چند هردوی ما از این ماجرا لطمه خوردیم)
موضوع بعد از فرودین 88 عید امسال تا کنون سر مسائل و مشکلات جاری بین ما 3بار همسرم با قهر و دعوا به مدتهای بار اول 19روز بار دوم23روز و اینبار 42روز بی اینکه از خود خبری بده یا جواب تماس هامو بده که اگرم داده با سردی و با رفتار توحین آمیز که انگار با یه مزاحم برخورد میکنه بدون هیچ دیداری (جز یکبار 2آبان یعنی شنبه این هفته که من به مناسبت سالگرد ازدواجمون به پیشش رفتم و با رفتاری بد اون روز رو هم خراب کرد) بی خبر زندگی رو رها کرده. من از خیلی مسائل می ترسم. از جدایی از اینکه نسبت به من سرد شده ، کسی دیگه تو زندگیش باشه که حتی فکرش به نظرم خیانته، یا اگر برگرده با کراهت زندگی کنه و عملا این زندگی نیست . به خدا توی بد وضعی افتادم . از طرفی مشکلات اقتصادی گریبانگیرم شده و از طرف دیگه این مشکل که برای من هم یه مشکل احساسیه هم اعتقادی و عقلی باعث شده از همه چیز بریده بشم. بعد از کلی تلاش بهترین موقعیت کاری رو از مهمترین ارگاناهای دولتی و خصوصی و حتی خارجی رد می کنم هیچ انگیزه ای ندارم. تمام عشقم زندگیم برام شد عذاب، اضطراب ، نگرانی فکرای ناجور (اینکه چطوری می تونم بفهمم بهم خیانت کرده یا نه این که اینهم بهم تهمت میزد بهش بد بینم از کجا بدونم این ترس رسوایی نبوده نمیدونم به خدا نمی دونم دارم دیونه میشم تو رو خدا کمکم کنید. فکر و خیال ناجور فکر اینکه حتی چقدر اون میتونه الان توی فشار باشه و تنهاست مثه من شاید به من احتیاج داره اما عوامل دیگه جلوش هستن فکر اینکه دستم بستس داره عذابم می ده شما رو قران به محمد قسم بگید چه کار کنم.؟ من توی این مدت تحت نظر مشاور روانپزشک هم بودم اما جدا از نظر احساسی و عقلی دچار مشکل شدم. ما با هم پیش مشاور رفتیم اما اون نیمه کاره رها کرد. الان فقط می خوام بدونم موارد حقوقی این مسائلی که مطرح کردم چه چیزهایی هست می خوام با همه مسائل رو بدونم اون چیزهایی که ندونستش شاید باعث شده کارم اینجا بکشه. من می تونم از خانواده همسرم یا همسرم شکایت کنم که نمذارن باهاش حضوری ارتباط داشته باشم. خواهش می کنم اگه ممکنه ریز مسائل و موارد حقوقی این موضوعات رو برام بگید و کمک کنید. چه از طرف من چه از طرف همسرم. واقعا سپاسگزارم که فرصت دادین.

یا حق.   
 
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani