خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53074 ارسال در 5546 موضوع- توسط 13693 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: faz
صفحه: 1 ... 3 4 [5]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: مربی دلسوز، شاگرد سرکش  (دفعات بازدید: 7784 بار)
tmeisam
میثم ت.
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 63

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 6


« پاسخ #60 : 26 اسفند 1386,ساعت 20:20:16 »


سلام دوستانی که همیشه به من لطف داشته اید. دقیقا 20 روز است که من امیر را نمی بینم. حدود یک هفته است که تلفن همراه خویش را خاموش کرده ام و تماس دیگری با او نداشته ام. در آخرین تماس همانطور که دز پست های قبل نوشته ام، به او گفته ام دیگر نمی خواهم مربی او باشم و او خوشحال شد.  میدانم در ذهن او چه میگذرد، مطمئن هستم که چندبار یا حداقل یکبار به من زنگ زده است... و هم اکنون خوشحال است از اینکه مرا تحت تاثیر قرار داده است. با خودش اینطور فکر میکند که من مشغول تحویل نگرفتن او هستم و منتظر خواهد ماند که من با او تماس بگیرم یا در انتهای تعطیلات به او بگویم برای کلاس چه روزی و چه تاریخی باید در استخر حاضر باشد. آن روز خواهد گفت نمی خواهد بیاید و یا حوصله أش را ندارد... و میخواهد این مدت را تلافی کند...
خوب بگذارید بگویم من چه رفتاری خواهم کرد... من تا شروع کلاسها تلفن همراهم را خاموش نگه میدارم پس او را تا حدی عصبانی خواهم کرد... و او منتظر تماس من میماند ولی من به همکارم خواهم گفت با او تماس بگیرد... پس باز هم او را تا حدی عصبانی خواهم کرد، و در آخر وقتی او به کلاس خواهد آمد و اثری از من نخواهد دید... در انتهای کلاس توسط پرسنل که در حضور من به او نزدیک هم نمی شدند مورد تعرض قرار خواهد گرفت و برگشت با سرویس به خانه... بدون هیچ زمان اضافه ای بای رفتن به سونا و جکوزی... جلسه اول را با عصبانیت به خانه بر خواهد گشت. در جلسات بعد کلافه خواهد شد و سرانجام شنا را کنار خواهد گذاشت... شما میگوئید اینکار تفریط است؟ اگر با او تماس بگیرم عکس العمل درستی از او نخواهم دید.... و اگر تماس نگیرم او منتظر تلافی می ماند... راه سوم چیست؟

من سوالی را از علیرضای عزیزم پرسیدم و آن اینکه من دو زمان در اختیار دارم که می توانم به او پیام تبریک بگویم: شب آخر سال و تبریک سال نو و روز تولد او که 12 فروردین است. میخواهم به او پیام بدهم و بلافاصله تلفنم را خاموش کنم تا جواب او را نشنوم و مجبور نشوم با او صحبت کنم... می دانم او شروع میکند به گفتن اینکه چرا پیام دادی مگه قرار نبود دیگه پیام ندی و از این صحبتها... میدانم خانم هنا خواهد گفت تو که میدانی چرا میپرسی؟!

شاید بهتر باشد بگذارم اولین پیام از طرف او باشد اما نمیخواهم فکر کند من فراموشش کرده ام... در آخرین تماسی که حدود یک ماه پیش با مادرش داشتم گفت بگذارم ناراحت بشود تا مسائل را بهتر درک کند...

البته این را بگویم اگر میخواهم دوباره با او ارتباط داشته باشم فقط به این خاطر است که میخوام تحت حمایت من باشد زیرا میدانم همکارم چندان حساسیت خاصی به شناگران نمی دهد و بیشتر به فکر تعداد شناگرانش است که یک زمان کم نشوند و اگر او از پیش ما برود مرا به عنوان مقصر اصلی می شناسد و  تا مدت ها خواهد گفت که من باعث شده ام یکی از شناگران آنهم خصوصی ما را ترک کند.

من باید چه کار کنم؟
خارج شده است

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!
parmis
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 546

تشكر
اهدا شده: 89
دريافت شده: 82

تلخ مثل !coffeechocolat


« پاسخ #61 : 26 اسفند 1386,ساعت 22:45:03 »

سلام دوست عزیز  سکوت

خوشحالم که باز میبینمت !

از نوشته هات بر میاد که هنوز به امیر فکر میکنی وداری با یاد و فکر اون زندگی میکنی ...... باید نسبت به امیر عادی باشی و خیلی عادی رفتار کنی مثل بقیه آدمها مثل سایر شاگردانت !!!!!!!

ممکنه بگی سخته یا نشدنی ولی سخت هست اما محال نیست اینو مطمئن باش !   

درسته تو برای تمام روزهای آینده ات  برنامه ریزی کردی اما برنامه ریختی که چطور در هرلحظه چه برخوردی با امیر داشته باشی !!!

یکم بیشتر فکر کن لطفا .
« آخرين ويرايش: 26 اسفند 1386,ساعت 22:46:55 توسط parmis » خارج شده است

Oh,God of dust and rainbows, help us see
That without dust the rainbow would not be.
             

 
tmeisam
میثم ت.
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 63

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 6


« پاسخ #62 : 27 اسفند 1386,ساعت 00:41:25 »

سلام پرمیس گرامی و عزیز،
من هم خوشحال هستم که بازهم شما رو ملاقات میکنم. میدونید من به امیر فکر میکنم چون احساس گناه میکنم. احساس میکنم با بازی هایی که در آوردم و کوچیک کردم خودم در برابر اون، امیر رو از داشتن یه دوست دلسوز و مهربون محروم کردم و بجای اون یک انسان ضعیف و کم اراده پیله ایی براش شدم. دلم میخواد جبران کنم...  اما حق با شماست من باید بیشتر فکر کنم آخه متوجه شدم همونقد که امیر نمیتونه عشق و علاقه و محبت رو درک کنه... نمی تونه تنفر و جدایی رو هم درک کنه... اون پدرش رو در کنارش نداره و اگه منم خودم رو ازش دریغ کنم... شاید یه ضربه هرچند کوچک به احساساتش وارد بشه. فکر میکنم بهتره من در اولین جلسه اش باشم اما برم برای خودم شنا کنم و قبل از تمام شدن جلسه برم و به همکارم توصیه کنم مراقبش باشه تا مورد اذیت و آزار قرار نگیره.... شاید این درست تر باشه!! شما چی فکر میکنید؟
خارج شده است

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!
Ali Reza
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 628

تشكر
اهدا شده: 51
دريافت شده: 214


« پاسخ #63 : 27 اسفند 1386,ساعت 14:06:08 »

سلام دوست عزیز!
یادتونه بهتون گفتم که سعی کنید که از امیر کینه و ناراحتیی به دل نداشته باشین و شما هم گفتین من از دستش ناراحت نیستم. پس این کارها و حرفهای شما چه معنیی میده. شما نشستین و برا خودتون یه اتاق فکر درست کردین و مثل یه بازی شطرنج، تا ده حرکت بعدیه اونو پیشبینی کردین و میگین من اینطور میکنم و اونم اونطور عکس العمل نشون میده و فلان و...... بابا ول کنین. من چطور بهتون بگم. بابا امیر یه بچه هست. بچه ها هم دوستیشون حتی با هم سن و سالهای خودشون خیلی سطحیه و اصلا عمقی نداره. امروز از یه نفر خوششون میاد. فردا بدشون میاد. امروز دوست دارن با یه نفر بگردن، فردا نمیتونن صورتشو هم تحمل کنن. من که فکر نمیکنم امیر اونقدرها که شما احساس میکنی، به شما نیاز داشته باشه. چون اگه غیر از این بود، حداقل کاری نمیکرد که شما از دستش ناراحت بشین یا یه طوری از دلتون در میاوورد. شما میگین که به امیر گفتین که دیگه نمیخواین مربی اون باشین. خوب دیگه. تموم شد و رفت. اونم که از این قضیه به قول شما خوشحال شده. پس دیگه چه دلیلی داره که بخواین براش پیام تبریک بفرستین و یا برای روز تولدش هدیه بگیرین. به نظر من اگه اون واقعا به محبت های شما نیاز داشته باشه، هرگز حاظر نمیشه که شما رو از دست بده. البته دقت کنین گفتم که به محبت هاتون. نه به خاطر وسایلی که براش میخرین. این مهمه. شما رو بخاطر اینکه مثلا باهاتون درد و دل کنه بخواد نه واسه ی اینکه با ماشین برسونینش خونه و ........................!
به هرحال. من میخوام به شما بگم که به جای اینکه اونقدر به فکر اون باشین که چطور باهاش رفتار کنین وچی بهش بگین و تا سه هفته ی آینده حرکات و حرفهاش رو پیشبینی کنین، یه خورده هم به فکر خودتون باشین. اینقدر ذهن و وقتتون رو سر این موضوع به هدر ندین و سعی کنین کم کم مقدمات تشکیل خونواده  رو چه از لحاظ فکری و روحی و چه از لحاظ مادی، فراهم کنین و یه کار درست و حسابی برای خودتون مهیا کنین. به هر حال شما باید یه اهداف بزرگتر و بلندمدت تر برای سر و سامان دادن به زندگیتون در نظر داشته باشین. به نظر من موضوع امیر اونقدر بزرگ به نظر نمیرسه که یه مرد مثل شما رو با 25 سال سن، به خودش مشغول کنه.
خارج شده است
tmeisam
میثم ت.
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 63

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 6


« پاسخ #64 : 09 فروردين 1387,ساعت 15:00:12 »

یک شاخه رز سفید تقدیم تو باد
رقصیدن شاخ بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی ما
آن هم شب عید تقدیم تو باد

با سلام، سال نو را به شما دوستان عزیزم تبریک میگویم،
امیدوارم پیام های تبریک از طرف عزیزانتان که منتظرشان بودید به شما رسیده باشد و مثل من در انتظار بسر نبرید... دلم گرفته بود، تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که با شما ارتباط برقرار کنم تا شاید از گرفتگی دلم کم بشه. حقیقتش اینه که خیلی به امیر فکر نمی کنم اما باز هم در ذهنم باقی مونده و اکثر شبها خوابش رو می بینم. خیلی شاد میشم و انرژی می گیرم اما زمانی که متوجه میشم در چه وضعیتی هستم غم و غصه به من هجوم میارن اما خودم رو مشغول میکنم تا فراموش کنم.

میدونید مشکل من اینکه با اعتقاداتم مشکل دارم، فکر میکنم این مشکل خیلی از ما ایرانی هاست. ظاهر و باطن... و خیلی سخته که بشه اعتقادات رو تغییر داد. من فکر میکنم قوی هستم اما نیستم. وقتی در شرایط سخت روحی قرار میگیرم متوجه این مسئله میشوم. ترس از تنهایی و از دست دادن عزیزی؛ باعث میشه اونقدر بیراهه برم که اون رو از دست بدم. امیر دیگر مهم نیست، موضوع انسانهایی جدیدن که وارد زندگی من میشن و من ناخواسته اونها رو با خودم بد میکنم و از اونها دور میشم و از دستشون میدم. تجربه امیر تجربه خوبی بود که به من نشون داد من در تقابلم با انسانهای دیگه مشکل دارم. اونهایی که به من نیاز دارن با من مدارا میکنن و اونهایی که به من نیازی ندارن منو بدون توچه به نیاز من به خودشون، به راحتی ترک میکنن.

موضوع این نیست که من خودم رو بی ارزش نشون میدم، موضوع اینه که من نمی دونم چرا وقتی به کسی علاقه مندم باید مخفی کاری کنم و صداقت اونو نداشته باشم که بهش بگم چقدر دوستش دارم. نمی دونم چرا تا به یکی میگی دوسش داری می ره دنبال کارش و پشت سرش رو هم نگاه نمی کنه. همیشه میگن آدما آینه رفتار ما هستن. امیر فراموش میشه مثل تمام دوستانی که داشتم، اقوامی که از دست دادم. بچه ها راحت تر فراموش میکنن و خاطره ها رو از قلب کوچیکشون بیرون میندازن اما وقتی سن آدما بیشتر میشه، با خاطراتشون زندگی میکنن، اونها رو گردگیری میکنن و در هر مناسبتی از گذشته ها، از پدر و مادر ها، از خاطراتشون با برادرها و خواهرهاشون میگن. نمی شه بعضی از چیزها رو فراموش کرد. عشق چیز غریبیه و هنوز محققان نفهمیدند که چه تاثیری روی بدن انسانها میگذاره که قادره بیماریهای غیر قابل علاج رو درمان کنه و در مقابل جدایی که انسانها رو به دام افسردگی میکشونه.

افکار و اعمال مثبت و منفی رو به چشم خودم در جریان این دوستی دیدم. انسان هر چی که فکر کنه براش پیش میاد، شاید انسان قدرت آینده بینی داره و یا شاید قدرت تغییر آینده... امیر رفت و من رو تنها گذاشت چون دیگه جذابیتی براش نداشتم، چون من رو مثل اسباب بازی میدونست، چون حرفای من براش سنگین بود. متاسفم که بلد نبودم و نیستم که چه طوری میشه در دوستی احساساتی نبود در عوض با احساست کسی بازی کرد، ترس از جدایی نداشت و آینده نگری نکرد. من بلد نیستم در زمان حال زندگی کنم، گذشته رو فراموش کنم و به آینده فکر نکنم.

مشکل من اینه که میخوام کسی نباشم، میخوام هر چی دلم میگه گوش کنم، چشم خودمو رو هوس ببندم، گوش به عقل و منطق ندم، مثل شمع که میسوزه و فکر نمی کنه که پروانه تا زمانی که اون میسوزه در کنارش میمونه اما وقتی خاموش شد، دیگه در کنارش نمی مونه و میره دنبال یه شمع پرنور دیگه. من برای اونهایی که مثل امیر تنهام گذاشتن یه شمع سوخته هستم. همین و بس.
خارج شده است

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!
Ali Reza
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 628

تشكر
اهدا شده: 51
دريافت شده: 214


« پاسخ #65 : 10 فروردين 1387,ساعت 17:02:03 »

سرسبزترین بهار تقدیم تو باد
آواز خوش هزار تقدیم تو باد
گویند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
دوست من سلام!
اول از همه چیز عید رو بهت تبریک میگم و امیدوارم که امسال سالی سرشار از موفقیت، سرسبزی و دگرگونی برای شما و همه ی دوستان باشه.
درد و دل قشنگت رو خوندم. در حین خوندن با تمام وجود احساس می کردم که از ته دلت نوشتی. این خیلی عالیه. چون نشون میده بر خلاف تصورت، به احساساتت کاملا آگاه هستی و حتی میتونی اونها رو به زبون بیاری. این نشون میده که تو یه قسمت بزرگی از مشکلت رو حل کردی. چون فهمیدن یه مشکل، خودش 90 درصد راه حله. مابقیش با به کار بستن یه سری راهکارها و تلاشها، حل میشه. پس از این بابت به خاطر موفقیت نود درصدیت، بهت تبریک میگم............!!!!!!!!!!
اما بریم سر اصل موضوع.
ببین دوست من. مساله ی مهارت ارتباط برقرار کردن با دیگران، چیزی نیست که بشه یه شبه حلش کرد.  یکی از روانشناسها میگه که(نقل به مضمون): " آدم ها مثل چوب کبریت نیستن که همه یه شکل و یه اندازه باشن و بشه اونها رو در یه جعبه قرار داد. هر آدمی عالمی داره. ". راست هم میگه. شما نمیتونین با همه یه جور برخورد کنین. انسانها همه با هم متفاوت هستن در نتیجه شیوه های برخورد با اونها هم باید متفاوت باشه. این تنوع رفتارها، همیشه ذهن ما رو به یه سمت میکشونه و اونم اینه که باید یه سری چیزها و معیارهای اساسی اولیه وجود داشته باشه تا ما بوسیله ی اونها بتونیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم. وگرنه این تنوع رفتارها و تیپ های شخصیتی متفاوت، آدم رو از پا در میاره و باعث میشه قید ارتباط با دیگران رو بزنه. برای اینکه یه سری ملاکهای اساسی دستتون بیاد و بدونین چطور میتونین با دیگران یه ارتباط صمیمی و مستحکم برقرار کنین، من به شما توصیه میکنم که حتما حتما کتاب " آیین دوستیابی " اثر نویسنده ی معروف آمریکایی آقای " دیل کارنگی " رو بخونید. این کتاب خیلی به شما کمک میکنه و براتون یه سری گره های کور و نقاط تاریک رو باز و روشن میکنه.
آقا میثم دوست مهربون و خوش قلبم !
بزار یه کم در مورد  صحبت هایی که کردی با هم حرف بزنیم. گفتی که با اعتقاداتت مشکل داری و برات سخته که اونها رو تغییر بدی. میشه بگی که مشکلت با کدوم یک از اعتقاداتت هست که دوست داری تغییرش بدی. یا شاید هم یه اعتقاد خوب داری و فکر میکنی که بده و بیخودی میخوای تغییرش بدی. اگه اونها رو بگی ممنونت میشم.
سوال دیگم هم اینه که تو چطور میگی که ناخواسته انسانهایی که وارد زندگیت میشن رو بد میکنی؟ مگه چیکار کردی؟ اگه منظورت امیره که درسته که تو بیش از حد بهش محبت کردی. ولی اون هم حداقل باید قدر اینها رو میدونست. اما به هر حال نشد. من همه ی اینها رو میزارم به حساب اینکه اون یه بچه هستش. واسه اینم بود که از شما خواستم که یه دفعه کینه ای از اون به دل نداشته باشین. حداقل به خاطر صفای باطن خودتون.به نظر من ارتباط شما با شاگردانتون، باید محدود بشه به همون محیط استخر و هر حرفی و هر چیز دیگه ای هم باید همون جا مطرح بشه. نه خارج از محیط استخر. دلیلش رو هم قبلا بهتون گفتم.
 اما اینکه گفتین:
" اونهایی که به من نیاز دارن با من مدارا میکنن و اونهایی که به من نیازی ندارن منو بدون توچه به نیاز من به خودشون، به راحتی ترک میکنن."
در این باره یکی از روانشناسها حرف قشنگی میزنه.میگه که " در دنیایی که همۀ راه های فکری برای غلبه و توفیق مادی هستند، دیگر جای تعجب نیست که انسانها { حتی } در روابط عشقی خود، به دنبال داد و ستد هستند." !!!!!!!!!
گرفتی که چی میخوام بگم دوست من. متاسفانه  اگه نگیم همه، ولی اغلب روابط بین انسانها همین طور شده که میگی. انگار دیگه تموم شده اون زمانی که با یه کسی دوست بودی و براش درد و دل میکردی یا اون میومد پیشت و باهات حرف مزد. راهنماییت میکرد. اگه یه جایی خطا رفتی، بهت تذکر میداد. اگه یه موقع میدید که نمازت رو اول وقت نمیخونی، بهت گوشزد میکرد. اگه یه وقت مشکلی داشتی، بدون اینکه به زبون بیاری، تنهات نمیزاشت. کمکت میکرد. باهات حرف میزد. آرومت میکرد. بی بهونه بهت هدیه میداد. بی بهونه بهت سر میزد و ................. بماند.
اینجور رفاقت ها خیلی کم پیدا میشه. اما میتونی پیدا کنی. شرط اولش اینه که خودت یه آدم دریا دل باشی. یه دل داشته باشی به وسعت دریا. یه دل داشته باشی که بتونه سنگ صبور دیگران باشه. در واقع رمز تنها نموندن همین هست یعنی سنگ صبور بودن. آره دوست من! سنگ صبور. میدونی سنگ صبور یعنی چی؟ اینو به نقل از آقای سنگتراشان برات مینویسم:

 "سنگ صبور یعنی چه؟
 سنگ یعنی مقاوم، یعنی قوی، یعنی با ثبات، یعنی اینکه دم دمی مزاج نبودن، یعنی قابل تکیه کردن، یعنی با تلنگری نشکستن.
 صبور یعنی: تحمل کردن، یعنی سعه صدر داشتن، یعنی نباید با يك غوره سردي و با يك مويز گرمي كنيم٬ یعنی کنترل احساسات، یعنی مقاومت در برابر وسوسه ها، یعنی تحمل رنج.
پس اگر بخواهیم سنگ صبور هم باشیم، ناچاریم نقاظ ضعف هم را ببینیم ولی همدیگر را طرد نکنیم، شادیهایمان را قسمت کنیم، دردهایمان را تحمل کنیم، بدیهای یکدیگر را بی خیال شویم، ولی از نظر رفتاری سعی کنیم به یکدیگر درس بدهیم، در زبان همیشه شاگرد و در عمل همیشه معلم باشیم. مثبت های یکدیگر را همیشه و مکرر ذکر کنیم و بدیهای یکدیگر را از خاطر بزداییم. انتظار نمره 20 بودن در همه صفات از یکدیگر نداشته باشیم. هنگامی که در دوستی احساسی به ما دست داد، آنرا مدیریت کنیم. یعنی رفتارهای خود را بر اساس احساسات انجام ندهیم و صبر داشته باشیم. با یک اخم دوستمان، در ذهن خودهمیشه او را پاک نکنیم و نسبت به خوبیهایش آلزایمر نگیریم.....!!!!!!!!!!!!!!!
فراموش نکنیم ما ممکن است به بدیهای دوستمان شک کنیم ، ولی همیشه نسبت به ضعفهای خود یقین داریم. پس شک را دنبال نکنیم و از یقین غافل نشویم.
اگر ظرفیت خود را در تحمل دیگران پائین می بینیم از یک طرف سعی در افزایش تحمل خود و از طرف دیگر سعی کنیم فردی قویتر، صبورتر و همراه تر با خود را به دوستی برگزینیم."

امیدوارم خوب متوجه شده باشی. پس اول سعی کن که بتونی این صفات رو در خودت بوجود بیاری. بعد کم کم میبینی که کم کم بعضی ( نه همه) از اطرافیانت هم باهات همین طور برخورد میکنن . اینها رو که بهت گفتم، فکر نکن یه چیز ایده الی و ارمانی و فضاییه. نه واقعیت داره و من دارم با تمام وجودم این واقعیت رو درک میکنم و میبینم. پس وجود داره. فقط یه کم که نه، یه خورده بیشتر از یه کم، نیاز به تلاش، فکر، حسابگری و مطالعه داره. اونوقته که مزۀ واقعی و شیرین دوست داشتن و محبت کردن و دیدن رو میچشی. میتونی امتحان کنی.!!!!!!!!.  وقتی شدی یه سنگ صبور، اونوقته که به گفته خودت به حرف دلت گوش کردی. اگه میخوای به حرف دلت گوش کنی، باید اینجوری گوش کنی. همیشه در کنار احساساتت، منطق باید وجود داشته باشه. احساسات مثل یه رودخونه هستش که سر راهش باید یه سدهایی از منطق وجود داشته باشه که هر وقت این رودخونه ( که همون احساساتت هستن ) طغیان کرد، این سد ( که همون منطق و عقلته) بتونه جلوش رو بگیره. وگرنه وقتی که سیل اومد، همه چیز ادم رو میبره و اونوقته که دیگه هیچ چی از آدم به جا نمیمونه. یه نگاه به انجمن روابط دختر و پسر در همین سایت بزنی، منظورم رو تا ته میفهمی. پس همیشه در روابطت منطق و احساست در کنار هم باشه. یه دفعه، همه ی محبت و احساست رو رو سر طرف مقابلت نریز. چون باعث میشه اون به قول تو جا بزنه. شاید دلیلش همون باشه که بهت گفتم. یعنی ممکنه فکر کنه که  تو میخوای باهاش معامله کنی.....!!!! پس هواست خوب باشه. احساساتت رو با حساب و کتاب و ذره ذره خرج کن. ابراز محبتت باید یواش یواش باشه. البته قبلش باید ببینی طرف ارزشش رو داره یا نه. در این رابطه همیشه این حرف رو به خاطر داشته باش که :" صَرف کردن محبت در غیر جای خود، اسراف در محبت است.". پس هیچ وقت اسراف نکن. چون دیگران از انسانهای اسراف کار بدشون میاد و با دیده ی تردید بهشون نگاه میکنن. یکی از دوستان چند مدت پیش یه sms قشنگ بهم زد. نوشته بود:" آدم ها مثل کتاب میمونن. پس سعی کن که خودتو تند تند براشون ورق نزنی. چون یه روزی تموم میشی و اونها هم میرن سراغ یه کتاب دیگه."............!!!!!

صحبت در این زمینه خیلی زیاده و فکر کنم اگه بخوام هنوز بگم، شاید اندازه یه کتاب بشه. ولی با این وجود خیلی چیزها موندن که نتونستم برات بگم. اگه فرصت شد حتما برات میگم. این شعر رو هم تقدیم میکنم به تو. شاید یه طورهایی شرح حال و حرف دل یه شمع سوخته ! مثل تو ، در این چند مدت اخیر باشه :

خداوندا.........
با توام، با تو، خدا
یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست. پاکتی از کلمه
جعبه ای از لبخند
نامه ای هم بفرست.
کوچه های دل من
باز خلوت شده است.
قبل از این که برسم، دوستی را بردند
یک نفر گفت به من، باز دیر آمده ای
دوست قسمت شده است.
با توام، با تو، خدا
یک دل قلابی
یک دل خیلی بد
چقدر می ارزد؟
من که هر جا رفتم
جار زدم :
شده این قلب حراج
بدوید
یک دل مجانی
قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی
هیچوقت اما
هیچکس قلب مرا قرض نکرد
هیچ کس دل نخرید.
با توام، با تو، خدا
پس بیا، این دل من، مال خودت
من که دیگر رفتم
اما ببر این دل را
دنبال خودت
خارج شده است
tmeisam
میثم ت.
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 63

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 6


« پاسخ #66 : 10 فروردين 1387,ساعت 21:41:53 »

سلام علیرضای عزیزم،
من خیلی تحت تأثیر حرفایی که زدید قرار گرفتم. میدونید شاید جای گفتنش نباشه اما در سریال مرد هزارچهره آقای مهران مدیری یه حرف قشنگ زد و گفت که دلش میخواست امنیت را به محله بیاره اما راهش رو بلد نبود.

نقل قول
"بزار یه کم در مورد  صحبت هایی که کردی با هم حرف بزنیم. گفتی که با اعتقاداتت مشکل داری و برات سخته که اونها رو تغییر بدی. میشه بگی که مشکلت با کدوم یک از اعتقاداتت هست که دوست داری تغییرش بدی. یا شاید هم یه اعتقاد خوب داری و فکر میکنی که بده و بیخودی میخوای تغییرش بدی. اگه اونها رو بگی ممنونت میشم."

سوال خیلی جامعی از من پرسیدید، من به خیلی چیزها اعتقاد دارم، مثل کمک کردن به دیگران که برام مهمتر از حج رفتن است. من اگه پولی داشته باشم دوست دارم برای دیگری خرجش کنم تا برای خودم. مثلا معتقدم اگر کمکی به هر کسی بکنم مثل جوانی که تو خیابون جلوم رو میگیره و میگه سربازه و پول نداره من بیشتر از اون چیزی که میخواد بهش میدم و معتقدم که به من بر میگرده. تمام پول هایی که برای امیر خرج کردم دوباره از راههای مختلفی به من برگشت. و معتقدم آدم خودش مهم نیست، مهم رضایت و دعای خیری هست که پشت سر آدم میمونه.

من ناجی استخر نیستم اما اگر ببینم کسی کاری میکنه که به ضررشه بهش تذکر میدم و همیشه ناجی ها به مسئله اعتراض دارن که اینکار رو نکنم چون ممکنه با من درگیر بشن و یا خدا نکنه طرف بچه باشه! البته من همیشه موقع تذکر دادن دلیل میارم و همیشه اکثرا تشکر میکنن. یا من خیلی اطرافیانم دوستانه برخورد میکنم و گرم میگیرم و جنس و سن و سال اونها اصلا برام مهم نیست در حالیکه اطرافیانم مثل خانواده میگن خودتو براشون بگیر. میدونید من از نظر جنسی اصلا حریص نیستم و اعتقاد دارم هر نگاهی به نامحرم تیری از طرف شیطونه و نمیدونم دیدید که تو محیط استخر و در رختکن گاهی چه اتفاقاتی می افته مخصوصا موقع کلاس تابستون و من برای همین اکثر مواقع فقط تو محیط استخر هستم و اگر شاگردی داشته باشم و تنها باشه میرم تا هواش رو داشته باشم.

من معتقدم یه لبخند نشوندن به لب یه آدم خیلی ارزشمند است، نمی دونید من چقدر ترجمه کردم اما پولی نگرفتم و یا طراحی کردم و هزینه ای یک پنجم ارزش واقعی کارم رو گرفتم. شاید خیلی بهم اصرار شد بیشتر بگیرم اما گفتم رضای شما برای من مهمتره. یا برنامه شنایی که برای تیم میدم دو میلیون تومان شاید بیشتر ارزش داره اما من فقط وقتی میبینم که شناگرم تمام رشته ها رو طلا گرفته و میگه برای اولین بار بود که تونست با اطمینان کافی شنا کنه و دلیلش من بودم،  برای من ارزشی بیش از میلیارد ها تومان داره.

اعتقاد دارم مهم نیست طرفم پولدار باشه یا فقیر من اعتقاد دارم هرکی مالش براش عزیزه. مثلا من هیچوقت به ماشین های سر خیابون خسارت نمی زنم و برخلاف بعضی ها که یک کلید دستشون میگیرن و دائم به همه چی آسیب میرسونن. چون معتقدم اگر من به چیزی آسیب نرسونم کسی به من آسیب نمی رسونه و اگر رسوند میگم قرار بود چی بشه که خدا به من رحم کرد و به یه اتفاق کوچک ختم به خیر شد و به کسی آسیب نرسید.

من نمی تونم در رفتارم با دیگران موجود غریبه ای باشم. همین دیشب در استخر پدر یکی از شاگردهای همکارم در مورد دبی صحبت میکرد که خودش به اصطلاح مومن بود و وقتی پسرش سر رسید حرف را عوض کرد و گفت که عید به آبادان رفته بود. ما به او گفتیم آبادان یا دبی؟ که متوجه شدیم به خانواده خودش دروغ گفته بود. این چیزها در اعتقادات من نمی گنجد.

یا بریم سراغ مشکلات اخلاقی اکثر ایرانی ها، مثل مصرف الکل یا بد دهنی کردن، نگاه حریص به زن و بچه مردم و ... و میدونید احساس میکنم تا من اینکار ها رو مرتکب نشم میدونم که خدایی که ما رو آفریده هوای ما رو هم داره. من هم مثل همه گول شیطون رو میخورم و کارهایی میکنم که نباید بکنم اما شاید از نظر خیلی ها خیلی هم عادی باشه، کارهایی که بعدش پشیمون میشم و کلی زار میزنم که خدا منو ببخشه، آخه میتونم بدون همه سر کنم اما بدون خدا نمیتونم. خدا ما آدما رو میشناسه و میخواد بخودمون بشناسونه.

"و هر چه در آسمانها و زمین است همه ملک خداست و دین و اطاعت همیشه مخصوص اوست، آیا شما بندگان از کسی غیر از خدای مقتدر می ترسید؟ و شما بندگان با آنکه هر نعمت که دارید همه از خداست و چون بلایی به شما رسد به درگاه او پناه جسته و به او در رفع بلا استغاثه میکنید. باز وقتی که بلا را از سر شما رفع کرد گروهی از شما به خدای خود شرک می آورند. تا با وجود آن همه نعمت که به آنها دادیم باز به راه کفر و کفران روند. باز این دو روزه دنیا به کامرانی بپردازید که به زودی خواهید دانست."

نقل قول
"سوال دیگم هم اینه که تو چطور میگی که ناخواسته انسانهایی که وارد زندگیت میشن رو بد میکنی؟ مگه چیکار کردی؟"

من این رو نگفتم، گفتم که ناخواسته اونها رو با خودم درگیر میکنم، مثلا همین امیر، وقتی عصبانی میشد بجای اینکه بهش کم محلی کنم بهش محبت میکردم، یا به قول خودتون من غرورش رو در مورد تلاشش برای درس خوندن جریحه دار کردم. شوخی هایی که میکنم اکثرا بی موقع اند و شرایط رو نمی سنجم.

خیلی دوست دارم بازهم برام حرف بزنید و این کتاب جالبی رو که معرفی کردید حتما تهیه میکنم. در ضمن خبر خوشی دارم، اگر خدا ازم راضی باشه قراره برام یه کار در بوئین زهرا درست بشه. برام دعا کنید که از این محیطی که الان توش هستم دور بشم... خیلی براتون احترام قائل هستم دوست بزرگوارم. یا حق!

خارج شده است

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!
Ali Reza
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 628

تشكر
اهدا شده: 51
دريافت شده: 214


« پاسخ #67 : 11 فروردين 1387,ساعت 13:23:28 »

سلام آقا میثم !
من هم برای در کنار صمیمیتی که با شما احساس میکنم، براتون احترام و ارزش زیادی قائل هستم. امیدوارم که همیشه موفق باشین.
جواب سوال اولم رو به طور تقریبا کاملی دادین. خیلی خوشحال شدم که شما یکی از قوانین بزرگ هستی و کاینات رو کشف کردین.!!!!!!. اون قانون چیزی نیست جز نتیجه ی عمل.  تنها قوانین فیزیکی و قانون جاذبه و ....... تنها قوانین ثابت این جهان نیستن. بلکه تعدادی قانون کاملا ثابت و ماندگار دیگه ای هم هست که اگه درست درک بشن و مفهوم اونها در وجود انسان به طور کامل و دقیق جا بیفته، میتونن خوشبختی، سعادت و آرامش رو برای آدم فراهم کنند. بیشتر چیزهایی رو که شما در جواب سوال من گفتین، قانون هایی هستن که ثابت و ماندگارند و در عین حال تکرار پذیر که توسط همه ی انسانها و در همه جای دنیا میتونن به کار گرفته بشن و اتفاقا جوابشون هم یکسان هست. در واقع این قوانین، درسهای اخلاقی دینی و نصیحت هایی هستند که پدربزرگها و مادربزرگها برای ما میگفتند تا آویزۀ گوش خودمون قرار بدیم. اینها چیزهایی هستن که بزرگترهای ما بر حسب تجربه و بر اساس چیزی که از زندگی خود و پدران و فرزندانشون تجربه کرده بودن و فهمیده بودن که این نصیحت ها و اندرزها همیشه جواب میدن. برای همین اونها رو به شکل ضرب المثل یا نصیحت بیان کردن تا ماها راه رفته رو دوباره طی نکنیم و بتونیم در مدار درست حرکت کنیم. اینها در واقع درسهای اخلاقی و احادیثی هستن که از بزرگان و اولیاء دین، بهمون رسیده. احادیثی که قرنها قبل یک جواب رو میدادن و الان هم جوابشون همونه و در آینده هم هرچقدر که انسان از نظر علم و دانش پیشرفت کنه، باز این قانون ها، و اگه بخوام کاملتر بگم این احادیث ، سر جاشون هستن و همین جواب رو میدن. در واقع باید از همین جا فهمید که یکی هست که همیشه کاری میکنه تا این قوانین جوابشون یکسان باشه و اون کس کی میتونه باشه به جز خدا. از همین رهگذر میخوام ذهن تو و همه کسایی که این مطلب رو تا اینجا دنبال کردن، به این مفهوم سوق بدم که بسیاری از مشکلاتی که دوستان در این سایت مطرح میکنن، آیا ناشی از بی توجهی به این قوانین ساده و در عین حال مهم نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه خورده دقت  کنیم، میبینیم که خیلی از آدمها پیدا میشن که فکر میکنن با زیر پا گذاشتن و نادیده گرفتن این قانون ها که همونطور قبلا هم بهتون گفتم اینها چیزی جز دستورات دینی نیستن، میتونن موفق بشن. اونها فراموش کردن که دارن برخلاف جهت آب شنا میکنن و هرچه بیشتر تلاش میکنن، در واقع نتیجۀ معکوس میگیرن و هر چی که پیش خودشون حساب و کتاب میکنن، نمیدونن که اشتباهشون کجا بوده.  در واقع نمیدونن که این قانون ها وجود داره و یا حداقل فراموش کردن که اینها ثابت و ماندگارند و منتظرند تا من و شما تکونی به خودمون بدیم و به سمت اونها بریم و با کمک اونها به اونچه که میخوایم برسیم. اونهایی که به دنبال موفقیت هستن، اونهایی که به دنبال این هستن که رابطه ای عاشقانه با همسرشون داشته باشن و نمیتون، اونهایی که به دنبال یه دوست واقعی میگردن و پیدا نمیکنن، همش به خاطر بی توجهی به همین قانون های سادست.......! همین.

آقا میثم گل !
من به شما تبریک میگم. تبریک می گم به این خاطر که شما بیشتر این قانون ها رو بلدین. به قوانین هستی اعتماد دارین. آفرین به شما! قدر خودتون رو بدونین. آدمهایی مثل شما کم پیدا میشه. خواهشا خودتون رو بی دلیل و سر هیچ و پوچ سرزنش نکنین.  اگه از من  میشنوین، به نظر من روح شما خیلی بزرگتر و بلندتر از اینه که بخواین با یه سری مسائل پیش پا افتاده و بی مهری دیگران، اون رو آزار بدین. ارزش شما خیلی بالاتر از اونه که از خودتون خدای نکرده بدتون بیاد. وقتی دیگران به تو اینگونه اعتماد دارن و تو رو دوست دارن، چطور میتونی ناامید باشی؟
من از شما سوالی دارم و اونم اینه که شما چی رو میخواین تغییر بدین؟ میخواین بر خلاف جهت آب شنا کنین بلکه زودتر به نتیجه برسین؟!!! چون دیگران قدر کارها و محبت های شما رو نمیدونن، میخواین به این اعتقاداتتون پشت کنین؟  میخواین حرفهای دیگران رو ، ملاک رفتار و عملکرد خودتون  قرار بدین؟  شوکه شوکه شوکه ناراحت

به خالق این قوانین اطمینان داشته باش که این یعنی اعتقاد به موفق شدن، اگر طبق قوانین دست عمل کنی.
.
.
.
.
پس موفق باشی اونم با این دیدگاه......!!!!!!!!!!!   پوزخند لبخند لبخند لبخند لبخند
خارج شده است
tmeisam
میثم ت.
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 63

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 6


« پاسخ #68 : 11 فروردين 1387,ساعت 23:11:37 »


سلام دوست عزیزم علیرضای گرامی، شما به من لطف دارید،
کتاب آئین دوستیابی را تهیه کردم و فصل اولش را خواندم. در مورد انتقاد کردن بود و دقیقا من آن کارو را انجام میدادم، هر اتفاقی می افتاد به امیر می توپیدم و ازش ایراد میگرفتم، شاید حق با من بود و گاهی اوقات هم حق با من نبود، اما من خیلی غرورش را جریحه دار کردم. خودش بارها به من گفت که من هم به او بدی کردم. میدانید علیرضای عزیزم، احساس من هیچوقت به من دروغ نمی گوید و همیشه چیزهایی به من الهام میشود که اکثرا به واقعیت ختم میشوند. احساس می کنم امیر دوست دارد تا حدی با من ارتباط داشته باشد و دوستی با من برایش تجربه دلپذیری هست ولی گفتم من ارتباط درست را بلد نیستم و امیدوارم با خواندن این کتاب که به نظر میرسد خیلی پربار است از خودم یک چهره جدید به امیر نشان بدهم. میدانید من یک عادت بد دارم و آن این است که برای بدست آوردن چیزی که به من آرامش میدهد سماجت می کنم. قبلا هم گفتم که من آدم صادقی هستم و با صداقت میگویم هنوز آن بچه برای من از همه چیز عزیزتر است، احساسی دارم که اگر بگویم عشق است اشتباه گفته أم، خودم هم نمیدانم چه حسی دارم، گمانم تا کنون هم تعریف نشده است.  پوزخند میدونید امیر اخیرا همه أش میگفت "که باز همون کارهایی رو کردی که گفتم خوشم نمیاد، حالا که اینطوره اصلا نمی خوام ببینمت". مطمئنا ایراد از من بود.
زن دایی من سیده است، یکی دو بار که با دایی أم، مشاجره کردند می خواست برای جدایی اقدام کند، می گفت شبش خواب دیده است که یک آقایی به او گفته است "ما این مرد را به تو سپردیم که تو از او مراقبت کنی نه اینکه تنهایش بگذاری و بروی؟" میدانید وقتی او این حرف را زد تن من لرزید، گفتم الان این زن دارد به من پیام خدا را میرساند یا فقط یک محاوره عادی است؟ شما چی فکر می کنید؟  متعجب
خارج شده است

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!
tmeisam
میثم ت.
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 63

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 6


« پاسخ #69 : 12 فروردين 1387,ساعت 02:12:02 »


علیرضای عزیزم واقعا بزرگواری که کتاب آئین دوستیابی رو به من معرفی کردی،
من خیلی خیلی شیفته این کتاب شدم. دقیقا رفتارهایی که من دارم تو این کتاب اومده. وقتی خوندم که نوشته شده بود "مردم عادی وقتی کاری اشتباه انجام میشه انتقاد میکنن و موقعی که کاری درست انجام میشه سکوت میکنن" دقیقا پی به اشتباهم در موقع تمرین شناگرهام بردم. فقط سه فصلش رو خوندم و پی به خیلی از نکته ها بردم، مثلا در مورد امیر من همه چیز رو در اختیارش گذاشتم، اونقدر زیاد که دیگه چیزی نموند تا براش تهیه کنم، از محبت بگیرید تا خریدن وسائل گرون قیمت. بجای اینکه اون رو مشتاق کنم به یادگیری بهتر و بیشتر شنا تا ازش یه قهرمان بسازم وارد زندگی خصوصی اش شدم. کارهایی که اصلا ربطی به من نداشت شاید که مثلا دوچرخه یا طبل چیزهایی بودند که خانواده اش میخواستند در قبال نمره های خوب مدرسه به عنوان پاداش به او بدهند که من قبل از اونها براش تهیه کردم در نتیجه خیلی پر توقع و حساس شد. میدونید شنا ورزشی هست که شناگر را با خودش برای سالهای سال درگیر میکنه یعنی از وقتی که شناگر شروع میکنه اگر استعدادش رو داشته باشه تا سن 18 سالگی بیخ ریش مربی میمونه. ارتباط خیلی تو موندن یه شناگر نقش داره و این کتاب کمک زیادی به من میکنه. نمی دونم شاید بشه به کمک این کتاب دوباره امیر رو به شنا بکشونم. میخوام براش مهم باشم. میخوام احترام گذشته رو بدست بیارم. میخوام کلی کار بکنم که قبلا نکردم. میخوام ازش یه آدم موفق بسازم. میخوام براش کسی بشم که بهم عشق بورزه و خدا رو شکر کنه که با من دوسته. میدونید این ها از روز اول تو ذهنم بود اما من غرورش رو شکستم، جلوی بچه ها به خاطر توجه بیش از اندازم تحقیرش کردم و...
آخرین باری که با من تماس گرفته بود گفت: "شاید اگر مثل بقیه بچه ها با من رفتار کنی دیگه بین ما دعوا نشه " ولی من کاری که لینکلن کرد رو انجام ندادم و سریع دست به انتقام زدم و انتقاد کردم و گفتم "از این به بعد نمی خوام مربی تو باشم و آقای... مربی تو خواهد بود". که خب عکس العمل طبیعی امیر رو دریافت کردم که گفت "چه بهتر، خیلی هم خوبه". میدونید فکر میکنم من اول باید خودم را اصلاح کنم چون من بیشتر به اصلاح نیاز دارم، امیر فقط یه بچه است که نسبت به رفتار من عکس العمل های بچه گانه ای انجام میده و بعدش هم پشیمون میشه اما غرورش بهش این اجازه رو نمیده که پا پیش بذاره چون فکر میکنه کم آورده. نمی دونم به شما گفته بودم که امیر تا چه حد به من وابسته بود، من اشتباهات زیادی کردم و این رو یک بار خانم روحانی به من گوشزد کرد که تو با این اشتباهاتت داری رفتار بد رو تو اون بچه تشدید میکنی. و حق کاملا با اون بود. میخوام براش یه پیام بدم که از نوشته های کتاب الگو برداری کردم، وقتی آماده شد اول به شما نشونش میدم تا با هم اصلاحش کنیم. راستی فکر میکنید امیر دلش چی میخواد؟ میخوام اشتیاق برگشت رو براش بوجود بیارم. شنا، سونا و جکوزی رو خیلی دوست داره و مخصوصا گوش دادن به آهنگ های مورد علاقه اش و مهم بودن که براش خیلی مهمه. کاش بشه بازم در کنارم باشه، آنقدر دلم برای درد و دلهای بچه گانه اش تنگ شده که نگو، نمیدونید چه حس خوبیه وقتی برای کسی مهم باشید.

" اگر نمی توانی در دنیا، کسی باشی، پس دنیای کسی باش!

خارج شده است

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!
Ali Reza
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 628

تشكر
اهدا شده: 51
دريافت شده: 214


« پاسخ #70 : 12 فروردين 1387,ساعت 15:23:11 »

سلام آقا میثم !
از ابراز لطفتون ممنون و سپاسگذارم. معرفی این کتاب، حداقل کاری بود که من میتونستم براتون به عنوان یه برادر انجام بدم. امیدوارم این کتاب رو تا آخر، اونم نه یک بار، بلکه چند بار بخونین. به نظر من اگه بتونین هر دو ماه یک بار و حتی کمتر، این کتاب رو مرور کنین و زیر نکات مهمش خط بکشین و یا یه جایی یادداشت کنین، خیلی میتونه بهتون کمک کنه. جواب خیلی از این سوالاتت رو هم که در این دو پست آخرت مطرح کردی، با تموم کردن این کتاب میتونی جواباشون رو پیدا کنی. امیدوارم که با خوندن این کتاب، بسیاری از مشکلات احتمالی را که در برقراری ارتباط با دیگران دارین، حل بشن.
التماس دعا و آرزوی موفقیت براتون دارم.

چارلي چاپلين: در دنيا جاي كافي براي همه هست پس بجاي اينكه جاي كسي را بگيري سعي كن جاي خودت را پيدا كني
خارج شده است
tmeisam
میثم ت.
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 63

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 6


« پاسخ #71 : 14 فروردين 1387,ساعت 06:33:17 »

دوستانی که از قبل مطالب این پست رو دنبال کرده اند سلام،
من تصمیم گرفتم برای امیر یک پیام بفرستم و علتش شروع مجدد کلاس های شنا و اینکه بفهمم باید برای امیر وقت بذارم یا نه....... پیام به این شکله:

نقل قول
آقای ن.، شاگرد خوب و با استعدادم......... سلام.
در این مدت چهارماه شما جزء یکی از بهترین و با انگیزه ترین شاگردان من بودید و من شما را به خاطر تلاشی که برای پیشرفت داشتید تحسین میکنم و  این اطمینان را به شما میدهم که  اگر روی تکنیک شنای پروانه أت کار کنی،  با تلاشی مضاعف میتوانی رکورد ح. و حتی کشور را هم بشکنی.
در مورد مسائلی هم که در چند وقت اخیر پیش آمده است باید به شما بگویم احساس میکنم ادامه ی این روند ممکن است که منجر به  تغییر مربی شما بشود و با توجه به تجربه ای که من در این زمینه دارم، این تغییر مربی آسیب هایی برای شما به همراه خواهد داشت که مهمترین آنها از دست دادن فرصت آموختن تکنیکهای جدیدی است که در این مدت آموختم و فیلمهای شنایی که از مسابقات بدست آورده ام {{که خیلی دوست داشت داشته باشه}}، در هر صورت با توجه به تمام آنچه که برای شما گفتم، انتخاب را به عهده ی خودتان میگذارم و با توجه به هوش و استعدادی که من از شما سراغ دارم، انتخاب شما برایم کاملا ارزشمند و قابل احترام است.
مربی و دوستدار شما ت.

البته شکل قبلی پیام به صورت زیر بود:

نقل قول
شما به مدت چهارماه بهترین و با استعدادترین شاگرد من بودید و من از شما و تلاشی که برای پیشرفت داشتید متشکرم، مطئن هستم که اگر روی تکنیک شنای پروانه أت کار کنی، میتوانی رکورد ... و حتی کشور را هم بشکنی. اما فکر می کنم شما از من دلخورید و این مسئله روی انتخاب مربیتان  اثر بدی خواهد گذاشت که خیلی بد است. اما چگونه می توان آن را حل کرد؟ اگر مرا به عنوان مربی خود قبول نکنید، می توانید مربی دیگری داشته باشید و تجربه جدیدی کسب کنید. ساعت کلاس شما نیز از یک ساعت و نیم بیشتر نخواهد بود و وقت بیشتری برای خودتان خواهید داشت. اما اگر مرا به عنوان مربی قبول کنید، می توانید پس از پایان کلاس مطابق معمول به سونا و جکوزی بروید. بجای راننده بد اخلاق سرویس یا آژانس به همراه  من به منزل برگردید و از شنیدن آهنگ های مورد علاقه خود لذت ببرید. کسی را خواهید داشت که قدر شما را می داند و شما را درک می کند. خدای نکرده فکر نکنید قصد دخالت درامور شخصی شما را دارم، آنچه گفتم فقط بخاطر این است که بتوانم به همه ثابت کنم که بر خلاف تصور آنها، شما چقدر با استعداد هستید. بعد از بررسی این پیام تصمیم خود را به اطلاع من برسانید. دوستدار شما ...

حالا مسئله مهمتر این است که کدام پیام کارساز تره و این که نوع رساندن پیام چگونه باید باشد هم برای خودش مسئله ای است.......... به شکل یک نامه به دست مادر امیر سپرده بشود یا از طریق یک پیام کوتاه sms ارسال شود ...............

روز جمعه قرار این عمل انجام بشه پس نتیجه اش رو زودتر به من بگید...... با تشکر فراوان..... منتظر میمانم.

خارج شده است

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!
tmeisam
میثم ت.
Jr. Member
**
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 63

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 6


« پاسخ #72 : 07 ارديبهشت 1387,ساعت 00:07:43 »

سلام، به همه دوستانی که در این مدت به من کمک کردند، که بعد از سالها متوجه نقاط ضعف و قوت خودم بشم. از شما دوستان خوبم، آقای علیرضا، خانم پرمیس، خانم هنا و آقای مهدی* که وقت خودتون رو برای من گذاشتید.

مشکل من با امیر پایان یافت و برای خودم هم راهکارهایی برای ادامه زندگی و رسیدن به تعادل برنامه ریزی کردم.

این وب سایت، مکان واقعا خوبیه برای کسانی مثل من که مشکلاتی مگو دارند و نمی تونند در اطراف خود آدم صادق و دلسوزی پیدا کنند که راحت باهاشون درد و دل کنند و راهنمایی بخواهند.

میدونید، در آخر به این نتیجه رسیدم، آدمی که به خدا نزدیکه، هیچوقت تنها نیست و آدمی که از خدا دوره، همیشه تنهاست!!!

من تنهای تنها بودم، امیر برام مثل یه ناجی بود، وقتی مادرش یا خودش، نمیدونم! بر آن شدند که امیر ارتباطی با من نداشته باشه...... فکر کردم دنیا به انتها رسیده اما الان دیگه این فکر رو نمی کنم... بلکه به این نتیجه رسیدم، هر کسی باید در زندگی خودش موجبات سعادت دیگران رو فراهم کنه، اما نه هر کسی! اگر کسی علاقه ای به این مهر و محبت نداشته باشه! اگر برای خودش تصورات غلطی نسبت به طرف پیدا کنه! خوب چه دلیلی داره طرف به این کارش ادامه بده!؟

نقل قول
تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند

چه بهتر، بذار طرف رو از دست بده، که قدرش رو بیشتر بدونه!!!!! دوست داشتن که زوری نیست و دوستی یه رابطه دو طرفه است. از اونجایی که واقعا امیر رو دوست دارم، به این نتیجه رسیدم برای اینکه این بچه دیگه زجر نکشه بهتره دیگه منو نبینه!!!!!!! و از خدا میخوام، و از شما هم میخوام براش دعا کنید که همیشه و همه جا در سلامت کامل باشه و به موفقیت های زیادی تو زندگیش برسه....

نقل قول
بعد از این هم آشنایت هرکس است / باش با او، یاد تو ما را بس است
خارج شده است

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیائید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!
parmis
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 546

تشكر
اهدا شده: 89
دريافت شده: 82

تلخ مثل !coffeechocolat


« پاسخ #73 : 07 ارديبهشت 1387,ساعت 01:22:33 »

سلام خیلی خوشحالم هم از اینکه شما رو دوباره توی جمع خودمون میبینم و هم از اینکه به نتایج خیلی خوبی رسیدید ...... البته ما کاری نکردیم این خودت بودی که  به خودت کمک کردی و خواستی و " خواستن توانستن است."

شما قلب صاف و رئوفی دارید و همین سرمایه بزرگی در زندگیتونه .! ما رو از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید .
خارج شده است

Oh,God of dust and rainbows, help us see
That without dust the rainbow would not be.
             

 
Ali Reza
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 628

تشكر
اهدا شده: 51
دريافت شده: 214


« پاسخ #74 : 11 ارديبهشت 1387,ساعت 01:28:08 »

الحمد لله
 لبخند لبخند لبخند چشمک
خارج شده است
صفحه: 1 ... 3 4 [5]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.15 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani