مشکل جدی در یک رابطه دوستی پسر با پسر

(1/3) > >>

Arash.H:
سلام
امیدوارم حال همتون خوب باشه.
ببخشید اگه طولانی باشه، فقط می خوام منظورمو کامل برسونم.
راستش یه مشکلی دارم که شاید کمتر کسی باهاش رو به رو بشه. اگه کمکم کنین که یه راه حلی پیدا کنم، نمی دونم چه جوری ازتون تشکر کنم... :-\
تو ایجاد رابطه با یه پسر مشکلی ندارم ولی تازگی ها با یه پسری هم سن خودم (18) آشنا شدم که نمی تونم اون جور که دلم می خواد باهاش رابطه برقرار کنم. 3 سال باهم هم مدرسه بودیم، زیاد نمی شناختمش ولی یه موقعیتی پیش اومد که باعث شد اتفاقی یه روز باهم باشیم (تو اردو)... تو این یه روز نمیدونم چه طور شد که خیلی ازش خوشم اومد... خیلی به دلم نشست 
یه پسریه که هر کسی ازش خوشش نمیاد... رفتارش با بیشتر افراد خشکه، ولی با دوستای صمیمیش بد نیست، خوبه... توی یه جمع بیشتر شنونده اس تا گوینده... از گردش دسته جمعی خیلی خوشش میاد تا دو نفری ... از آدم هایی که توی جمع طوری حرف میزنن که همه بخنده، خیلی خوشش میاد... کسایی که دوروبرشن ازش خوششون میاد.
من خیلی دوست دارم که یه رابطه ی دوستی خیلی صمیمانه ای باهاش داشته باشم و اینو هم بهش گفتم. اونم قبول کرده. ولی رفتاراش اینو نشون نمیده... فقط من زنگ میزنم بهش... از اون موقعی هم که بهش گفتم تغییر زیادی تو رفتاراش نسبت به من نکرده... میشه گفت که من خیلی مایلم بهش نزدیک باشم ولی واسه اون فرق زیادی نمی کنه... مثلا تا این حد براش کافیه که هر وقت اتفاقی منو دید یه احوالپرسی ساده باهام بکنه.
چند باری که باهاش بیرون رفته بودم، زیاد براش جالب نبودم... شاید واسه همین زود می رفت.
من می خوام با این پسر یه رابطه ی قوی شروع کنم و یه احساس خوبی تو اون نسبت به خودم بوجود بیارم... ولی نمی دونم چیکار کنم؟؟!... نمی دونم چیکار کنم تا تو نظرش بهتر شم و براش با بقیه فرق کنم؟
 نمی دونم از کجا باید شروع کنم؟؟؟
اینم بگم که نمی تونم زیاد کاری بکنم... چون می ترسم گند بزنم و رابطمو از اینی هم که هست خراب کنم!!
منتظر راهنمایی هاتون هستم...
هر سوالی هم بود، در خدمتم...
ممنون. :-X

maryam000:
سلام دوست من
راستش چون من یه دخترم و از دنیای پسرانه بی خبر شاید نتونم خوب راهنمایی کنم. اما اینو خوب می دونم که اگه اون پسر تمایلی به ارتباط با شما نداشته باشه از شما هم کاری بر نمی یاد و حتی شاید این گیر دادن های شما این وضع رو بدتر کنه، بخصوص که در این مورد شما مستقیما باهاش صحبت کردی. شما گفتید که 3 سال با هم هم مدرسه بودید و یه دفعه بعد از یه اردو فهمیدید که از ایشون خوشتون می یاد و خواستید باهاش یه رابطه صمیمانه برقرار کنید، فکر نمی کنید این رفتار واسه دوستتون یه کم عجیب به نظر برسه؟ اصلا تا حالا فکر کردین چرا یه دفعه چنین احساسی پیدا کردین؟ سعی نکنید در این مورد زیاد حساسیت به خرج بدید. من نمی دونم شما دوستان صمیمی دیگه ای دارید یا نه اما می تونید بیشتر به دوستان دیگرتون فکر کنید و وقت بیشتری رو با اونا بگذرونید و اگه دوستان زیادی ندارید سعی کنید به جز این آقا افراد دیگه رو هم امتحان کنید. با مشخصاتی که از این فرد گفتید کسان زیادی هستند که می تونن این ویژیگی ها و حتی خیلی بیشتر و بهتر رو داشته باشند و صرفا خوش اومدن اولیه شما نمی تونه دلیلی واسه متمرکز کردن فکرتون روی این پسر و تبدیل اون به مشکل واسه شما بشه.
موفق باشی دوست من.

habill:
سلام عزیزم
اول اینکه ، من با نظر maryam500 عزیز موافقم!
دوم اینکه ، من این راهیو که تو الان میخوای شروع کنی رو ، 6،7 سال پیش شروع کردم و 2 سال پیش بعداز تقریبا 5 سال تمومش کردم!
5سال با یه همیچین شخصی که تو میگی رفاقت کردم!
تا جایی که شد واسش کار کردم!
هرکاری که ار دستم بر میومد واسش انجام میدادم!
حتی خودم رو جلوی خیلی ها کوچیک میکردم تا اونو بزرگ جلوه بدم!
خاطرهای خوبی هم باهم داشتیم!
اما بعد از 5 سال یهو به خودم اومدم و به خودم گفتم،آیا این شخصی که من واسش این همه کار کردم و هیج جا واسش کم نذاشتم، اگه یک هفته منو نبینه،نگران من میشه؟یا نه؟    حاضره یه زنگ بهم بزنه، ببینه من زندم یا مرده؟
خلاصه ما یه هفته رفاقتمونو با اون قطع کردیم،
میدونی نتیجه چی شد؟
 نه تماسی گرفت و نه هیچ کار دیگه ای کرد!

100% مطمئن شدم که من تو این 5 سال داشتم نقش یه وسیله ی ترقی و پیشرفت رو واسه اون بازی میکردم!
و همه این کارها فقط بخاطر این بود که من اونو اندازه برادر خودم دوست داشتم! و فکر میکردم که به اون نیاز دارم!
فکر میکردم اون خیلی از من بالاتر!

از اون روز تا حالا 2 سال میگذره و من هر دفعه که یاد اون جریان میوفتم،کلی به خودم لعن میگم،که چرا 5 سال عمرمو الکی هدر دادم!

البته این رو هم بهت بگم که قطع رابطه با اون همچین آسون هم نبود!
حدود 1 سال باخودم کلنجار میرفتم که چرا اینکارو کردم و یه جورایی افسردگی گرفتم! به طوری که همیشه تو تنهایی سپری میکردم!

ولی الان با اعتماد به نفس کامل دارم به زندگیم ادامه میدم  و با دوستام هم رابطه صمیمی دارم ولی سعی میکنم رازهای زندگیمو به هیچکدومشون نگم !
 یا کاری واسشون نمیکنم یا اگر کاری هم میکنم،انتظار تشکر ندارم!

امام علی (ع) میفرمایند: تمام محبت خود را نثار دوستتان کنید اما هرگز راز زندگی خود را به دوست خود نگویید!

به نظر من تو الان درگیر شخصیت اون شدی و فکر میکنی،خیلی شخصیت بزرگ و والایی داره، در صورتی که اینطور نیست!
تو هم یه رابطه معمولی و عادی باهاش داشته باش و نمیخواد صمیمی بشی و صبر کن بعد از یه مدت متوجه میشی که تو هیچ نیازی به اون نداری!
شخصیت خودت رو حفظ کن و خودت رو واسه هیچکس کوچیک نکن!
تو بزرگتر از اونی هستی که فکر میکنی!

حرف آخرم:

               دوست همه کس ، دوست هیچکس نیست! (والتر پاپ)

Ali Reza:
سلام ارش جان !
 خوبی ؟ خیلی خوشحالم که میبینم بعد از چند مدت دوباره به انجمن سر زدی.
 
 موضوع جالبی رو مطرح کردی.
 آدمها موجودات خیلی پیچیده ای هستند. ویژگی های بعضا عجیب و پیچیده ای دارن. هر آدمی یه عالمی برای خودش داره. واسه شناخت یه نفر، خیلی آدم با تیز بین باشه و وقت صرف کنه.
 
 این دوست شما اینطور اشاره که کردید من فکر میکنم که جزء ادمهایی باشه که سخت بشه باهاش صمیمی شد. چون هر آدمی برای خودش خط قرمز های در زندگی تعریف میکنه. بعضی ها اونقدر خودشون رو درگیر یه سری قواعد میکنن که عملا نمیتونن از یه رابطه ی صمیمی دوستی لذت ببرن یا یه رابطه ی صمیمی با کسی داشته باشن. ادمهایی هستن از اینکه کسی بهشون بگه دوستت دارم و عاشقتم و ا این جور حرفها یه احساس خجالت بهشون دست میده. دست خودشون نیست. آدمهای سردی هستند که نمیتونن و یا نمیدونن چطور ابراز احساسات کنن و یا به ابراز احساسات کسی نسبت به خودشون پاسخ بدن. به قول دکتر شریعتی : « از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...! »
 
 
 یه احتمال دیگه اینه که اون شاید میخواد تو رو امتحان کنه. ببینه واقعا چه طور ادمی هستی. نمیخواد بدون فکر ، دوست انتخاب کنه. شاید اون برای دوستی هاش ه سری معیارهایی داره. شاید تو با اون معیارهاش متناسب نباشی. تا حالا ازش پرسیدی که واسه دوستی هاش چه چیزهایی رو در نظر میگیره؟
 
 شاید تو اونو دوست داشته باشی ( به هر دلیلی) ، و بخوای با اون رابطه داشته باشی. اما باید به اون هم فرصت بدی تا انتخاب کنه.
 
 من مؤکدا توصیه میکنم که حتما کتاب " آیین دوست یابی " اثر دیل کارنگی رو هر جور شده تهیه کنی و  مطالعه اش کنی. نکات خیلی خوب و شیوه های خیلی قشنگ و در عین حال ساده ای برای صمیمی شدن و ایجاد ارتباط قوی و موثر با انسان ها نقل کرده . خیلی کتاب جالبیه.
 
 فعلا تا همین جا.
 
 

Arash.H:
نوشته: maryam500 در 10 تير  1388,ساعت  09:17:08

1. بخصوص که در اين مورد شما مستقيما باهاش صحبت کردي.
2. شما گفتيد که 3 سال با هم هم مدرسه بوديد و يه دفعه بعد از يه اردو فهميديد که از ايشون خوشتون مي ياد و خواستيد باهاش يه رابطه صميمانه برقرار کنيد، فکر نمي کنيد اين رفتار واسه دوستتون يه کم عجيب به نظر برسه؟
3. اصلا تا حالا فکر کردين چرا يه دفعه چنين احساسي پيدا کردين؟
4. سعي نکنيد در اين مورد زياد حساسيت به خرج بديد.
5. من نمي دونم شما دوستان صميمي ديگه اي داريد يا نه اما مي تونيد بيشتر به دوستان ديگرتون فکر کنيد و وقت بيشتري رو با اونا بگذرونيد.
6. اگه دوستان زيادي نداريد سعي کنيد به جز اين آقا افراد ديگه رو هم امتحان کنيد.
7. با مشخصاتي که از اين فرد گفتيد کسان زيادي هستند که مي تونن اين ويژيگي ها و حتي خيلي بيشتر و بهتر رو داشته باشند و صرفا خوش اومدن اوليه شما نمي تونه دليلي واسه متمرکز کردن فکرتون روي اين پسر و تبديل اون به مشکل واسه شما بشه.
 

ممنون که جواب دادين... توضيح ميدم:
1. نتونستم جلوي خودمو بگيرم... مي خواستم هر چه زودتر اين احساس خوبي که نسبت بهش داشتم رو اونم بدونه... ولي بعدا ديدم که چه اشتباهي کردم (دوستم گفت که اين کارو نکنم... ولي نتونستم به حرفش گوش کنم و الانم خيلي پشيمونم)
2. فکر نکنم به نظرش عجيب باشه... چون تو اين 3 سال هيچ رابطه اي با هم نداشتيم و کلاس هامون هم يکي نبود... مثل اين مي مونه تا حالا نديده باشمش و فقط امسال ديدمش.
3. از قيافش، از خودش، حرف زدنش خوشم مياد... توي اردو رفتار سنگيني داشت. درسته که بعدا فهميدم از رو خجالت بود ولي بيشتر به خاطر اون رفتارش ازش خوشم اومد.
4.  خيلي سعي ميکنم... ولي زياد نمي تونم پيشرفت کنم!
5. يه دوست صميمي دارم که خيلي هم دوسش دارم و رابطه خيلي خوبي هم باهاش دارم... بيشتر با اون هستم... ولي خيلي دلم مي خواد با اون پسره هم باشم.
6. مشکل من پيدا کردن دوست جديد نيست... فقط از اين پسره خيلي خوشم اومده که تو ايجاد رابطه باهاش مشکل دارم.
7. بازم تاکيد مي کنم و مطمئنم که افراد خيلي بهتر از اين پسر هم هست (يکيش دوست صميمي خودم)... ولي من واقعا ميخوام که يه رابطه خوبي هم با اين پسر داشته باشم.

کنترل

[0] صندوق پستی

[#] صفحه بعدی