من شوهرم رو دوست ندارم

<< < (3/5) > >>

leilasaba:

اینجا رو گل  اومدی..
یعنی خودت اذعان داری که میشه با شوهرت کنار اومد.فقط باید روش و نقطه حساسش  رو پیدا کنی تا بفهمی چطوری باهاش رفتار کنی ...
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اينو راس ميگين يه زن حتما روش رفتار با شوهرش رو بعد از 4 سال متوجه ميشه ..اما من حرف اونو تو زندگيم با منطق قبول ميكنم اما اون نه حتي اگه نظر من منطقي هم باشه بازم دوست داره حرف خودش رابزنه ..فقط تنها راهش دعوا است يعني اگر هر حرفي را بخوام عملي كنم تو زندگيم با 3 ساعت دعوا كردن موفق مي شم چون همه راها رو انتخاب كردم فقط اين جواب داد ..اما ايا ادم مي تونه 30 سال با دعوا و جنگ زندگي كنه ..من كه بعد از 4 سال ديگه خسته شدم..
من به شوهرم گفتم سال 365 روزه 364 روزش مال تو ..حرف تو ..1 روزش به حرف و خواسته من گوش كن
مي دونيد چي گفت : نه ..چون تو ممكنه تو همون 1 روز براي 364 روز تصميم بگيري ..(.لول )واقعا نمي دونم اين خود خواهي نيست به نظر شما؟

ن:
میدونی من هم شوهرم را دوست ندارم ولی باز هم با طلاق موافق نیستم چون از کسانی که طلاق گرفته اند بپرسی میشنوی که مشکلات بعد از طلاق به مراتب بیشتر میباشد .اخلاق شوهر من هم تا حدودی شبیه شوهر تو میباشد به استثنای خودخواهی .که البته جایش را خصوصیات بد دیگری گرفته است .اما من هم سعی کردم ولی درست نشد حالا دارم تحمل میکنم ولی من هم با مردی حرف میزدم ولی مثل تو هنوز میترسم که خیانت کنم ولی هر زمان که با او حرف می زنم آرام می شوم حالا دیگر این زندگی را پذیرفته ام و هر زمان که نیاز به آرامش داشته باشم با همان مرد حرف میزنم شاید هم روزی خیانت کنم اما اگر چنین شود زیاد ناراحت نخواهم بود چون مقصر را شوهرم میدانم .اما به هر صورت چه خواستی زندگی کنی وچه خواستی جداشوی هرگز موضوع ارتباط با مرددیگری را نگذار همسرت بفهمد.ولی امیدوارم باراهنماییهای دوستان موفق به حل مشکلت شوی.










leilasaba:
عزيزم من چند تا مطلب مهم رو مي خواستم بهت بگم ...
يكي اينكه به نظر من طلاق اخرين راه وبهترين  راه است درست سخته مخصوصا براي من
كه يك بچه 2 ساله دارم و مطمئن هستم بدون اون 1 لحظه هم نمي تونم زندگي كنم ... الان
(من يك زن جوان ..زيبا...تحصيلكرده و داراي موقعيت شغلي بسيارخوبي هستم(حمل بر خودستايي نشود ...لول
بازم مي دونم اگه طلاق بگيرم با يك بچه بايد خيلي مشكلات رو تحمل كنم تا يك زندگي جديد را بسازم
اما مطمئن هم هستم به خاطر علاقه به سكس نمي تونم مجرد بمونم ...خلاصه اينكه 26 سال طول كشيد تا تونستم بين دوست پسر هام
فرد مورد نظرم رو پيدا كنم حالا شما تصور كنيد الان كه 30 سالمه و ديدم به زندگي و مرد پخته تر شده
چقدر زمان ميبره تا مرد ارزوهام را پيدا كنم
--------------------------------
نكته دوم من تو زندگيم دوستي داشتم مهربان كه ازارش حتي به يك مورچه هم نمي رسيد در حد مرگ انسان بود به خاطر خيانت شوهرش
(شوهر دوستم زن باز بود )
ديگه نتونس تحمل كنه با يك مرد رابطه پيدا كرد دوستم  خودش را محق مي دونست كه چون شوهرش مقصره و بهش خيانت كرده  است بايد عين رفتاراون و  تلافي كنه و اين و حق خودش مي دونست ...
 دوستم با دوست پسرش رابطشون به سكس و گناه كشيد(البته اين كاملا طبيعي هست ...خواسته اول هر زن و مردي در دوستي فقط سكس مي باشد بعد از سكس هست كه ممكنه عشق و علاقه  بوجود بياد)
اين رابطه جنسي دوستم با اون اقا ادامه پيدا كرد و هرچي مي گذشت رابطه محكم تر و صميمي تر مي شد تااينكه شوهر دوستم متوجه شد
و با يك ابرو ريزي دوستم رو طلاق داد ...خلاصه اون مرد نامرد هم  با اينكه خودش زن قبليشو طلاق داده بود و مجرد بود و 6 ماه هم  با اين دوستم رابط كامل داشت وقتي دوستم شوهرش طلاقش داد گذاشت رفت و با دوستم ازدواج نكرد..
(الان دوستم به غير از اين توهين وتحقيرو تنهايي و غمي كه تو زندگيش هست را داره تحمل ميكنه  ..سرطان رحم هم گرفته (البته اين انتقام خداست
ما نميتونيم بگيم چون يك نفر ظلم ميكنه وگناه ميكنه ...ماهم مثل اون بشيم من فكر ميكنم اگر مشكلات طلاق و تحمل ميكرد و طلاق مي گرفت الان وضعيتش بهتر بود
چون الان همه مشكلات رو داره اما پيش خدا هم رو سياه است البته اميدوارم خدا توبشو قبول كنه و زندگيش سرو سامان بگيره
-----------------------------------------------------
همه اينا رو گفتم  كه بگم من بخاطر ترس از خداست كه خيانت نمي كنم البته تا اينجاشم كلي خيانت حساب ميشه (صحبت با مرد زن دار ..از عشق ...سكس ..نشون دادن عكس به اون مرد ...ديدنش و....) اما از زنا مي ترسم
چون يه جا خونم گناه زنا با كشتن پيغمبر برابر است...فكر نكنيد من يه زن مذهبي هستم نه ..نه ...اما تو اين مورد تمام تنم مي لرزه به طوري كه نمي تونم لذت سكس با مردي كه بهش علاقه دارم را  به كيفر گناه ترجيح بدم..فكر مي كنم تحمل مشكلات طلاق اسون تر مي تونه باشه
اما اينم به خود م و شما حق مي دهم كه زندگي با مردي كه اخلاق نداره و باعث تنفر ما شدن خيلي خيلي خيلي سخته اما ما پيش خدا رو سياه نشيم بهتره مطمئن هستم كه خدا بهتر مي تونه ما رو نجات بده اگه همه چيزو به اون واگذار كنيم ,...و تسليم الياس سريال اغما نشيم....لول
---------------------------------------------------------
نكته اخرم اين بود كه به نظر من مردي كه حاضر مي شه با يك زن شوهر دار رابطه برقرار كنه (منظورم سكسه )ارزش احساسي براي ما قائل نيست  و فقط براي سوئ استفاده اين كارو مي كنه اين مورد و عينا به چشم ديدم..
اميدوارم همگي خوش باشين
 

حميد. احمدي:
با شرايطي كه شما ميگيد به نظر مي رسه شوهر شما هم به شما وفادار نمونده چون اگه اينجور بود سعي مي كرد دل شما رو بدست بياره
خيانت خيلي بده چه از طرف شما چه ايشون.

leilasaba:
اتفاقا يك زن خيلي زود و راحت از رفتار شوهرش مي فهمه كه بهش خيانت كرده يا نه....شوهر من در حد مرگ منو دوست داره و بهم وفاداره ...فقط طرز زندگي زناشويي و زن داري و بلد نيست و گويا تصميم هم نداره ياد بگيره ...اگه 1%احتمال مي دادم كه شوهرم بهم خيانت كرده مطمئن باشيد براي گرفتن طلاق شك نمي كردم ...و اون مردي كه به زنش خيانت مي كنه زيادم راغب نيست كه زن اولش رو نگه داره ..اما شوهر من مي گه : من و بكش اما طلاقت نميدم...فكر مي كنم اين از علاقه باشه شما چي فكر مي كنيد؟

کنترل

[0] صندوق پستی

[#] صفحه بعدی

[*] صفحه قبلی