خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53075 ارسال در 5547 موضوع- توسط 56686 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: AngeloSix
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: من آدم شکاکی هستم ، بهم کمک کنید  (دفعات بازدید: 18803 بار)
آیلا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 2
دريافت شده: 1


« : 25 شهريور 1388,ساعت 10:50:01 »

سلام به دوستان ،

خوشحالم که با این سایت آشنا شدم و میتونم مشکلم رو جایی مطرح کنم

من حدود 8 سال میشه که با همسرم آشنا شدم و 3 سال هست که ازدواج کردیم. اوایل مشکلم این بود که همش ترس داشتم نکنه از کس دیگه ای خوشش بیاد ، مثلاً وقتی بیرون میرفتیم همش چشمهاش رو نگاه میکردم که داره به کی نگاه میکنه ، و بعد تا احساس میکردم به یه زن یا دختر نگاه کرده کلی دعوا راه مینداختم

تا اینکه حدود 1.5 پیش یک روز رفته بودم توی مسنجر شوهرم (پسوردش رو داشتم) ، دیدم یکی از همکارهای خانمش براش یه جمله عاطفی (شاید بشه گفت عاشقانه ) فرستاده ، خیلی اعصابم خورد شد ، به شوهرم که گفتم پسوردش رو عوض کرد و گفت اون برای همه همکارها این جمله رو فرستاده برای من هم فرستاده.
خلاصه این موضوع تمام شد، شب عید از طرف شرکتشون یه مراسمی دعوت شدیم ، وقتی رفتیم، توی سالن اون دختره و دوستاش پشت سر ما بودن ، شوهرم همش برمیگشت پشت رو نگاه میکرد ، من چند بار بهش گفتم چه خبره هی برمیگردی پشت رو نگاه میکنی ، او ن هم گفت هیچی ، همینطوری ، اونقدر تکرار کرد تا من گریم گرفت و خلاصه بعدش هم کلی دعوا (وقتی مراسم تموم شد) و اون میگفت چرا به من شک داری و ....

2 ماه پیش مثلاً خواستم کاراگاه بازی دربیارم مچش رو بگیرم ، رفتم توی مسنجرش ، ID اون دختره رو پاک کردم و یه آیدی که شبیه به اسم اون بود فقط یه حرف اضافه داشت ساختم گذاشتم ، منتظر شدم ببینم چیزی میزنه ، بعد از یکساعت شوهرم به این آیدی جدید که ساخته بودم پیغام داد که میوه میخوری برات بیارم، نمیدونید چه شوکی بهم وارد شد، خلاصه ، شب که اومد قبل از اینکه من چیزی بگم ، خودش ازم پرسید ، تو توی مسنجرم رفتی؟ اول انکار کردم و بعد دعوا شروع شد و گفتم آره، اون هم گفت من از اول میدونستم تو این کار رو کردی برای همین اون پیغام رو زدم که بفهمم تویی یا نه ؟ گفت متوجه تغییر شده بوده!!!

خلاصه ، کلی قسم خورد ، که رابطه ای با اون دختره نداره ، کلی باهام صحبت کرد، من هم رازی شدم، ولی از اون روز به بعد تمام ثانیه هام شده این فکر که اون راست گفته یا نه ، همش استرس دارم و احساس میکنم مریض شدم (مریض روحی) ، تقریباً هفته ای یکبار دعوای شدید داریم همش سر این موضوع ، چند شب پیش بهم گفت ، تو مریض روانی هستی!!!

نمیدونم چه کار کنم ، این رو هم بگم شوهرم خیلی آدم خوبیه ، خیلی دوستش دارم ، هیچی برام کم نذاشته ، خیلی مهربونه ، ولی من ذهنم خراب شده

چه کار کنم ؟؟؟؟
خارج شده است
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 396

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #1 : 25 شهريور 1388,ساعت 11:03:16 »

مي دوني از حرفات مشخص خودت هم شوهرت رو قبول داري يعني بهش اعتماد داري

پس سعي كن ديدت رو عوض كني

تو مي دوني شوهرت هيچ مشكلي نداره البته فكر مي كنم براي حل كردن مشكلت كمي شيطنت رو قاطي كاراش مي كنه اما در اصل آدم خوبيه و خودت هم به اين موضوع اعتقاد داري

فكر مي كنم اگه شوهرت مي خواست بهت خيانت كنه ميتونست بدون اينكه تو بفهمي اين كا رو بكنه نه اينكه در كنار تو


مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer

خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
Designer
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : پسر
تعداد ارسال: 238

تشكر
اهدا شده: 378
دريافت شده: 151



« پاسخ #2 : 25 شهريور 1388,ساعت 16:17:42 »

چند نکته رو هیچوقت فراموش نکنید که :
1 -  تا وقتی مدرک روشن از خیانت همسرتون ندارید بهش حتی شک نکنید .
2 - به هیچ وجه دنبال آتو گرفتن و پیدا کردن مدرک نباشید  . خوبه که آدم حواسش به اطرافش باشه ولی گاهی بعضی اتفاقها به خودی خود بد نیستند و فقط این بد بینی شماست که از اون اتفاق یک اتفاق بد یا حتی خیانت می سازه .
3 - اعتماد شما به همسرتون و اینکه بهش مرتباً یادآوری کنید که بهش اعتماد دارید باعث می شه در خیلی از مواقع که موقعیت خیانت وجود داره بخاطر حسن اعتماد شما خودشو از خطر دور کنه ( من خودم بارها اینو تجربه کردم ) .
4 - اگه شما مرتباً  بهش بگید یا با اعمالتون نشون بدید که بهش اعتماد ندارید اونوقت با خودش می گه : " حالا که همسرم با اینکه من خویشتندارم به من اعتماد نداره پس بذار منم از فلان موقعیت سوء استفاده کنم تا آش نخورده و دهن سوخته نشم !!! "
5 - وقتی تصمیم گرفتید ، بهش بگید که از رفتارتون پشیمونید و خودتون می دونید بی اعتمادیتون بی مورده و سعی کنید از ته قلبتون بهش اعتماد بورزید و راجع بهش بد فکر نکنید و واقعاً دیگه دنبال مدرک پیدا کردن نباشید .
6 - اینو فراموش نکنید که اگه همسر شما اهل همسر و زندگیش نبود توی همون 5 سال قبل از ازدواجتون شما رو ترک می کرد و دنبال موقعیت های متنوع می رفت و تن به ازدواج با شما نمی داد . ( پس بیدریغ بهش اعتماد داشته باشید )

اولش خیلی سخته ولی بعد از مدتی که به این وضع عادت کنید طعم خوش اعتماد خیلی بهتون می چسبه !

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آیلا, Kourosh

خارج شده است

لطف که از حد بگذرد     نادان گمان بد برد
آیلا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 2
دريافت شده: 1


« پاسخ #3 : 30 شهريور 1388,ساعت 12:56:05 »

مرسی از راهنمایی های خیلی خوبتون
خارج شده است
آیلا
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 2
دريافت شده: 1


« پاسخ #4 : 30 شهريور 1388,ساعت 12:58:25 »

خیلی دارم سعی میکنم که همونطوری که شما دوستان گفتید ، بهش اعتماد داشته باشم.

از یه روانپزشک هم وقت گرفتم برای هفته دیگه میرم ، دعا کنید مشکلم حل بشه ، خیلی دارم اذیت میشم.

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer

خارج شده است
farzaneh62
Sr. Member
****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 396

تشكر
اهدا شده: 107
دريافت شده: 174


« پاسخ #5 : 30 شهريور 1388,ساعت 13:04:09 »

خواستن توانستن است

تو الان خواستي ، نه ؟؟؟؟؟؟؟


موفق باشي

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

آیلا, Designer

خارج شده است

دل من محکمه ایست که به من می گوید همه را دوست بدار به همه خوبی کن واگر بد دیدی دل به دریای محبت بزن و بخشش کن
ELENA-AKS
ELENA
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 208

تشكر
اهدا شده: 75
دريافت شده: 16


دختر 18 ساله متاهل-


« پاسخ #6 : 06 مهر 1388,ساعت 11:31:03 »

واست دعا ميکنم اما سخت نگير با حرفهاي disignerهم موافقم

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

Designer

خارج شده است

زنده بودن رابه بيداري بگذرانيم که سالها به اجبار خواهيم خفت
پناه
Full Member
***
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 139

تشكر
اهدا شده: 92
دريافت شده: 63



« پاسخ #7 : 08 مهر 1388,ساعت 16:40:56 »

سلام عزیزم
این اطمینان رو بهت می دم که با وجود کاراگاه بازیهای شما و اینکه انقد سر این مسائل به همسرت گیر دادی عمرا بیاد همچین کارایی که شما فکر می کنیرو انجام بده .
شما گفتید که مدت زیاد با همسرتون آشنا بودین و بعد ازدواج کردین . دوران دوستی ، دوران شک و بی اعتمادیه. فکر نمی کنین به خاطر طولانی بودن این مدت این شکاکیت هنوز توی وجود شما مونده و هیچ چیز دیگه ای نیست . با همسرتون صحبت کنین هر بار که شما این افکار را دارین شمارو با دلایلی هر چند کوچک قانع کنن و نذارن مسائل مختلف در طول یک مدت روی هم بیان و بیکباره شمارو در گیر کنن. منم موافقم که از یک روانکاو کمک بگیرین و لی پیشنهاد می کنم همراه همسرتون برین .
موفق باشید
خارج شده است
arezoomb
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 7

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #8 : 20 مهر 1388,ساعت 19:01:23 »

عزیزم منم همین مشکلو دارم ام نمیدونم چیکار کنم.
خارج شده است
delkade
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 40

تشكر
اهدا شده: 3
دريافت شده: 14


« پاسخ #9 : 25 مهر 1388,ساعت 11:45:28 »

ببینید اگر بخوای اینطوری ادامه بدی شک نکن که بیمار می شی .من هم به خاطر همین دید بود که بیشتر موقعیت های ازدواج رو از دست دادم .با این تفکر تو فقط خودتو از بین میبری و از پیش چشم شوهرت می افتی.اگر واقعا بهش اعتماد داری این فکر ها رو بریز دور و زندگی رو انقدر به خودت تلخ نکن.سعی کن با دلبری بیشتر و با محبت های بی دریغ همسرت رو به خودت جلب کنی مطمئن باش مردها با وجود تنوع پذیریشون تا زمانی که از طرف همسرشون محبت می بینند به دیگری رو نمیارن من اینو به عینه دیدم.موفق باشی گلم.
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.21 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Founded By Mohammad Shadmani | Hosted By Zagrio Hosting