خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53075 ارسال در 5547 موضوع- توسط 21771 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: flgkwzmj
صفحه: [1] 2 3 4   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: زندگی با مادر شوهر... دارم خورد میشم.  (دفعات بازدید: 14160 بار)
رویا 60
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 32

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 1



« : 12 آبان 1388,ساعت 11:13:55 »

با سلام. میشه کمکم کنید
من 2 ساله ازدواج کردم و الان با یه ساله که با مادر شوهرم زندگی می کنم. پدر شوهرم فوت شده .
دو تا خواهر شوهر مجرد دارم. و شوهر من پسر آخری هست. با مادر شوهرم و خواهر شوهرام مشکلی ندارم.
خودم کارمندم و از لحاظ مالی هوا شون رو دارم.
ولی من از اول دوست نداشتم با مادر شوهرم زندگی کنم. بالاخره اون صاحب اون خونه هست نه من.
همیشه این حسرت توی دل من هست که چرا شوهر من اجازه نداد من مستقل باشم.
همین مسئله داره به من خیلی ضربه میزنه. و کم کم داره هم منو افسرده میکنه و هم منو از شوهرم دور میکنه.
راهنمائیم کنید... دارم خورد میشم.  ناراحت
خارج شده است
خانومی
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 741

تشكر
اهدا شده: 237
دريافت شده: 218



« پاسخ #1 : 12 آبان 1388,ساعت 11:52:42 »

سلام
یه سوال
از اول چرا شرط مستقل بودنو نذاشتی؟
از طرفی اون تنها پسر خانواده هست؟
اگه آره باید یه کمی بهش حق بدی که بخواد با مردونگیش مراقب خواهرها و مادرش باشه

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

*sara*

خارج شده است

این نیز بگذرد...
رویا 60
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 32

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 1



« پاسخ #2 : 12 آبان 1388,ساعت 12:01:27 »

سلام خانومی ممنون که جواب دادی

من قبل از ازدواج نمیدونستم که هر چقدرم آدم بتونه یه رابطه احترام آمیز با مادر شوهرش برقرار کنه ولی خونه مادر شوهر خونه خود آدم نمیشه.
شوهر من 4 برادر دیگه داره که همگی ازدواج کردن. و همگی هم در نزدیکی مادرشون خونه دارن.
من به شوهرم حق میدم که مواظب مادر و خواهراش باشه.
ما سال اول زندگیمون جدا بودیم . وقتی خواستیم به خونه مادر شوهر اسباب کشی کنیم من مخالفت کردم.
اما شوهرم کار خودش رو کرد.
حالا همین مسئله به من ضربه زده، به خاطر محدودیتهایی که اینجا برام وجود داره در حالیکه اگه من مستقل بودم این محدودیتها رو نداشتم.
خارج شده است
*sara*
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1214

تشكر
اهدا شده: 913
دريافت شده: 426



« پاسخ #3 : 12 آبان 1388,ساعت 12:02:04 »

رويا جان
حالا كه به هر دليلي مجبور شدي تو خونه مادر شوهرت باشي زندگي رو به كام خودتو و همسرت تلخ نكن
ايا اونجا اتاقي طبقه اي در اختيار شما هست؟
اگه حتي يه دونه اتاق هم باشه كه توش زندگي ميكني ميتوني اونجا رو هر طور كه دوست داري بچيني و حالشو ببري
فكر كن كه اونجا مال توئه ( حالا كه اونها چيزي به روت نميارن تو به روي خودت مياري) متعجب
دوست داشتي ميرفتي يه خونه ديگه و اخر ماه بايد كلي پول بي زبونو دو دستي تقديم صاحبخونه محترم ميكري ( البته شوخي كردم مي دونم سخته ) چشمک
در ضمن ميشه بگي اين محدوديتها كه ميگي چين كه داره عذابت ميده؟

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

ebham

« آخرين ويرايش: 12 آبان 1388,ساعت 12:03:41 توسط *sara* » خارج شده است

.اگر در صحنه زندگیت یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را چنان بنواز که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت
black_rose
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1225

تشكر
اهدا شده: 129
دريافت شده: 458


« پاسخ #4 : 12 آبان 1388,ساعت 12:07:44 »

عزيزم شرايط خونه رو توضيح ميدي مستقله يا نه؟
خارج شده است

چه فرقي ميكند كه حرفهاي وحشتناكي كه زده ايد بي منظور گفته باشيد؟ هميشه اين حقيقت كه كس ديگري هم آنها را شنيده باشد باقي مي ماند.
بالاخره كلمات بيش از سنگ و آجر صدمه ميزنند، آنها مدت ها پس از آنكه بقيه زخمها بهبود مي يابند، در اعماق ذهن انسان باقي مي مانند.
خانومی
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 741

تشكر
اهدا شده: 237
دريافت شده: 218



« پاسخ #5 : 12 آبان 1388,ساعت 12:14:19 »

آره منم با ساراجون موافقم اگه حتی یه اتاق هم داری واسه خودت اونجارو برای خود خود خودت بچین و حفظ کن و هیچوقت هیچوقت هم نذار تنش ایجاد بشه
در ضمن حالاهم که پولی واسه اجاره مجاره نمیدید حسابی ذخیره کن

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

*sara*

خارج شده است

این نیز بگذرد...
رویا 60
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 32

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 1



« پاسخ #6 : 12 آبان 1388,ساعت 12:46:14 »

سلام ممنون که جواب دادید

در پاسخ به black_rose:
خونه مستقل نیست. ما یه اتاق بعنوان اتاق خواب داریم.

در پاسخ به *sara*:
یه اتاق در اختیار ماست.
من و شوهرم خرج اون خونه رو تامین می کنیم ( حتی سهم من بیشتره ). 
و برای همین فکر نمیکنم من دارم به روی خودم میارم و اونها نمیارن. من مخالف این نیستم که شوهرم مراقب خواهراش باشه حتی اگه جدا باشیم. من حتی به این خاطر که یتیمن همیشه هواشون رو دارم.
و اما محدودیتها: خونه ما به خاطر مادر شوهرم همیشه شلوغه ( پسرهاش دخترهاش نو ه هاش ) به همین خاطر من همیشه باید پوشیده باشم. و از آنجائیکه شاغل هستم برای استراحت مشکل دارم. و مسائل زیادتری که مجالی برای پرداختن نیست ..... خلاصه اینکه هیچ جا خونه خود آدم نمیشه....

درپاسخ به خانومی:
عزیزم خرج اون خونه تا حالا با من بوده . و الان چند ماهیه که شوهرم شاغل شده من دارم سعی میکنم پس انداز کنم. اما باز هم نمیشه. چون زندگی ما دو نفری نیست. ما پنج نفریم و همیشه هم خونمون شلوغه. بنابراین سخته .....
خارج شده است
*sara*
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1214

تشكر
اهدا شده: 913
دريافت شده: 426



« پاسخ #7 : 12 آبان 1388,ساعت 12:55:55 »

خب با اين شرايط يه خورده سخت شد
ولي خوب نزار اين چيزها باعث دوري تو از همسرت بشه
تو مواقعي كه خوشحاله نمي دونم خوشه بشين باهاش در مورد ايندتتون صحبت كن بگو فردا پس فردا يه بچه مياد اين وسط بايد براي ايندش پس انداز كنيم در طور با حرف زدن و مهربوني بيارش به راه نه با كج خلقي
در ثاني مگه خانواده شوهرت خودشون حقوق از جايي نمي گيرن كه شما خرجشونو ميدين
خارج شده است

.اگر در صحنه زندگیت یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را چنان بنواز که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت
رویا 60
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 32

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 1



« پاسخ #8 : 12 آبان 1388,ساعت 13:11:38 »

برای *sara*:

پدر شوهرم فوت کرده
مادر شوهرم مستمری بگیر تامین اجتماعی هستش اما یه سری وام داره و پول تو جیبی دخترهاش دیگه به خرج خونه و گاهی به خرج دخترهاش نمیرسه.
عزیزم، من حتی به این خاطر که زندگیم مستقل نیست باهاش لج کردم و گفتم فعلا بچه نمیخوام. میدونم بچه دوس داره اما به من میگه : من گذاشتم به اختیار خودت هر موقع خودت دوس داشتی
منم بچه یلی دوس دارم ولی ... اینقدر این مسئله برام مهم شده که از زندگی دلزده شدم
همش فکر میکنم اگه من یه خونه مستقل داشتم اوضام خیلی بهتر بود و به همسرم نزدیکتر بودم
من فکر میکنم که شوهرم به خاطر اینکه همیشه کنار مادرش و خواهراش و برادراش باشه منو از زندگی مستقل محروم کرد
ما دیگه تقریبا هیچ خلوتی با هم نداریم به جز شب موقه ی خواب
واسه همینم کم کم از اتاق خوابمون داره بدم میاد چون فکر میکنم به خاطر خودخواهی همسرم زندگی من به یه چهار دیواری شبونه محدود شده
حالا دیگه هر چی اون میگه که منو دوس داره من باورم نمیشه
خارج شده است
*sara*
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 1214

تشكر
اهدا شده: 913
دريافت شده: 426



« پاسخ #9 : 12 آبان 1388,ساعت 13:20:15 »

قربونت برم اين فكرا از دهنت دور كن كه اون به دروغ داره به تو ميگه دوست دارم
اصولا " بعضي از اقايون به خانوادشون وابسته هستند و همسر شما هم كه مادر و خواهرش تنها موندن به خاطر وفت پدرشون خودشون موظف به نگهداري از خانوادشون ميدونن احتمالا ايشون نمي تونن توازني بين شما و خانوادش برقار كنه حالا كه اون نيم تونه مشا سعي كن اين توازن رو به دست بياري
ببين گفتم كه همون تو خلوتاتون همون موقعي كه شعله عشقو تو چشاش مي بيني براش درد دل كن بگو چي دوست داري ولي هرگز نگو كه خانوادتو تنها بزار چون سريع موضع ميگيره سعي كن با قدمهاي كوتاه اين راه طولاني رو پيش بري تا به سرانجام برسي
تو اون لحظه خاص بشين بهش بگو من هم مثل همه تازه عروسها دوست دارم خودمو تو خونه برات بيارايم دوست دارم دستپخت خودمو جلوت بزارم ( اگه الان شما آشپزي نمي كني) در كل حرفاتو تو اون موقع محترمانه و ملوسانه بهش بگو

مشاهده كاربراني كه از پست شما تشكر كرده اند:

رویا 60

خارج شده است

.اگر در صحنه زندگیت یکی از تارهای سازت پاره شد آهنگ زندگی را چنان بنواز که هیچ کس نداند بر تو چه گذشت
رویا 60
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 32

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 1



« پاسخ #10 : 12 آبان 1388,ساعت 13:39:55 »

سارا جون

من حتی فکر میکنم اون بیشتر به اونها توجه میکنه تا به من
حتی فکر میکنم بیشتر با مادرش حرف میزنه تا با من
موقه هایی که خونه هستم من آشپزی میکنم دست پختم هم بد نیست  شرمنده
اما خب اگه من با شوهرم تنها بودیم من توی غذا درست کردن راحتتر بودم . یه مو قه ای اگه یه چیزی درست کنم بقیه خوششون نیاد من تو ذوقم میخوره
ولی اگه فقط منو و شوهرم بودیم راحتتر بودم
خودم خوب میدونم این همون مشکل زندگی منه که تا ابد با من میمونه و درد دلهای منو شوهرم به حساب غر زدنم میزاره
من منکر نمیشم که زندگی با اونها برام مزایایی نداشته ... اما همش این فکر تو ذهنمه که چرا شوشو نذاشت منم مستقل باشم و واسه خودم خونه داری و ریاست  چشمک و کدبانو گری کنم
اصلا مگه یکی از معانی زندگی مشترک این نیست که آدم یه خونه مستقل داشته باشه واسه خودش مهمون دعوت کنه مهمونی بره به سلیقه خودش آشپزی کنه به سلیقه خودش بپوشه و... بتونه راحت تو سر و کله شوهرش بزنه  Tongue
میدونم همه میخوان به من یه جوری کمک کنن
منم اینجا اومدم که زندگیمو از این حالت سردی که به خودش گرفته خارج کنم...
کاش فقط شوهرم قبول میکرد و یه بار منو به تنهایی یه مسافرتی می برد
میدونید همیشه دلم میسوزه که حتی ما ماه عسلمون رو تنها نرفتیم و فکر میکنم به خاطر خواهراش که شمال برن بوده نه به خاطر من ...
به من نگید که اونم میخواد از خواهراش مراقبت کنه و احساس پدری میکنه   متعجب
من نمیدونم توی زندگی اون چه جایی دارم؟
خارج شده است
mmmmmmm
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 1


« پاسخ #11 : 12 آبان 1388,ساعت 14:43:21 »

سلام رویا 60 ...
من کاملاً شما رو درک می کنم. واقعاً سخته با این شرایط  در این زمونه زندگی کردن. ولی برای من چند تا سوال پیش اومده. یکی اینکه برادر شوهرات چی کارند؟ مگه اونا به فکر مادرشون نیستند که باید شما خرجشون رو بدید. اصلاً مگه چنین چیزی ممکنه؟ در ضمن همیشه برادرهای بزرگتر مسئول نگهداری مادر و خواهرشون می شن نه برادر کوچکتر.
دوم اینکه خود شما از اول چگونه با این قضیه برخورد کردید؟ اگه قرار باشه الان مخالفت کنید همه باهاتون بد می شن. ببین مرد رو هرجور از اول تربیتش کنی همون جور تربیت می شه. به نظر من خودت از اول خیلی وا دادی که الان جمع کردنش سخت شده. ببخشید من اینطوری رک حرف زدم. ...
خارج شده است
رویا 60
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 32

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 1



« پاسخ #12 : 13 آبان 1388,ساعت 08:02:06 »

سلام mmmmmmm عزیز
ممنون که با من همدردی کردی
برادر شوهرام همه کار می کنند. اونا هم کم و بیش به فکر مادرشون هستن. اما خب دیگه اولا اونا بچه دارن دوما زناشون زرنگترن متعجب سوما چون مادر با ما زندگی میکنه پس خرج خونه و شلوغی خونه و نیازایی که اونا ازش خبر ندارن میفته گردن ما. طرفای ما برعکسه بزرگترا میرن سر خونه زندگیشون ولی کوچیکه که پیش مادر میمونه باید مراقبش باشه. اگه من پدر شوهرم فوت نشده بود اوضام خیلی بهتر بود.
بله شما درست میگید اگه الان بخوام مخالفت کنم و ساز مخالف بزنم هر چی هم کار خوب تا الان کردم همش بر باد میره و چهرم خراب میشه.
راست میگی یه چیزاییش هم تقصیر خودم بوده ...


خارج شده است
khoshbakhti
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 26

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 4


« پاسخ #13 : 13 آبان 1388,ساعت 08:19:16 »

سلام رويا جان.منم از ديروز دارم پستهاتو ميخونم و تقريبا با دوست mmmmmmmmmm موافقم.حالا بگيم شوشوت هرچي ميكنه از سر وظيفه است،اما فكر نميكنم ديگه وظيفه شما باشه كه خرج خواهر ومادر شوهرتو بكشي و هم بيرون كار كني هم خونه اشپزي!!!!!!!!!!!!!!!بنظر من عزيزم كمي حدود ها را مشخص تر كن،البته با ارامش و بتدريج.سعي كن اول كمي پاتو از هزينه ها بيرون بكشي.مثلا يه چيزي واسه خودت بخر،طلائي وسيله منزلي چيزي و حقوقت رو صرف اقساط اون بكنيوسيله منزل رو هم تا ميريد انشالله خونه خودت بذار تو انباري خونه ماماني جائي.بعد هم كمي از اين خواهر شوهراي تنبلت كار بكش اشپزي ياد بگيرن.سعي كن موقع پختن شام ميشه بري ارايشگاه،خريد،با تلفن مشغول كني خودتو و .............
خارج شده است
رویا 60
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 32

تشكر
اهدا شده: 7
دريافت شده: 1



« پاسخ #14 : 13 آبان 1388,ساعت 08:34:37 »

سلام KHOSHBAKHTI عزیز

ممنون که توجه کردی. تو درست میگی حالا که من مجبورم این شرایط رو تحمل کنم حداقل باید حدود مشخص بشه. فکر نمیکنم اونا به خاطر من توی اون خونه چیزی از دست داده باشن. به هر حال من اغلب وقت سر کارم و زیاد اهل دخالت و ایجاد تنش نیستم شرمنده
واسه همینم چند وقت پیش که شوهرم تازه یه دو ماهی سر کار رفته بود بهش گفتم من دیگه هیچی از درآمدم رو خرج نمیکنم  و میخوام برای آینده مون پس انداز کنم ... و چون حقوق خودش رو خرج کرده بود ( واسه تعمیر ماشین و ... ) از دست من ناراحت بود. ولی دیگه الان بهتر شده چون لااقل درآمد من حساب و کتاب داره. هر چند از دست شوهرم در امان نیست و هر وقت کم میاره ...من جورش رو میکشم.
حالا به نظر شما من در کنار پس انداز درآمد خودم، برای اینکه جلوی ولخرجیهای شوهرم رو بگیرم و در ضمن حق من هم ضایع نشه هر ماه یه درصدی از حقوقش رو بعنوان خرجیم ازش بگیرم؟ اگه اینکارو کنم مشکلی پیش نمیاد؟ اون نسبت به من احساس بدی پیدا میکنه؟
خارج شده است
صفحه: [1] 2 3 4   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.19 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Designed By Mohammad Shadmani