زندگی با مادر شوهر... دارم خورد میشم.

<< < (9/10) > >>

رویا 60:
اونا میانجیگری کردن ...
من چطوری می تونم تغییر رفتار بدم وقتی اون به زور و با کتک حرفش رو به کرسی میشونه ....
و هر زنی هم که توی خونه ی مادر شوهرش کتک بخوره حتما خودش مقصر بوده....
من دیشب تا حالا یک ساعت هم نتونستم بخوابم.... از اون موقع تا حالا هم اصلا باهاش حرف نزدم....
ازش بدم میاد.... دوس ندارم ببینمش .... همیشه همینطور بوده .... هیچوقت من نتونستم باهاش درد دل کنم... هیچوقت نتونستم مشکلم رو بگم....
چون از نظر اون من باید همیشه آروم راضی و حامی باشم.... از طرف اون اصلا اینکه منم نیازی یا مشکلی داشته باشم پذیرفتنی نیست... اون به جز دوران نامزدیمون تا الان واسه من کادو تولد ازدواج یا هر چی دیگه ای نخریده.... طلاهای عروسیمو فروختم ولی هیچکدومش جبران نشد ....
عیب از منه.... اون کارش درسته ..... من فکر میکردم یه زن باید کاملا حامی شوهرش باشه و با دار و ندارش بسازه .... من فکر می کردم چیزی به اسم درآمد زن وجود نداره و هر جی داره مال شوهرشه .... من اشتباه میکردم.... و حالا نمیدونم چیکار کنم....

نیلو:
آره رویا جون تو اشتباه کردی . حالا هم یا بیخیالش شو و از این به بعد درست رفتار کن یا اگه نمیتونی گناهشو ببخشی یه چند روزی

برو خونه ی مامانت تا آروم بشی( البته به عنوان قهر نرو) فقط بگو یه چند روزی نیاز به تنهایی دارم .

black_rose:
خب

فعلا بهت هيچي نميگم يكي دو ساعت وقت بگذار و برو نوشته هاي دنياي كوچك (دوست عزيز من) رو بخون

از اول تا حالا

بيشتر نوشته هاي روزهاي اول عضويتش مد نظر منه كه خوندش به درد تو ميخوره نه اخري ها
http://www.ofc.ir/forum/index.php/action,profile/u,5300.html

باشه ؟؟؟؟
بعد بيا با هم بيشتر حرف بزنيم ضمن اينكه بهم بگو خودت و شوهرت چندسالتونه و تا حالا كتكت زده بود يا نه ؟

رویا 60:
من هیچ جا نمیتونم برم .... من برای اینکه با این آقا ازدواج کنم تو روی خونوادم وایسادم... حالا برم بگم منو کتک زده اومدم پیش شما هواخوری :(

من باید به اون جهنم با اون نگاههای سرد برگردم و به اندازه ی گل قالی کوچیک بشم.... من هیشکیو ندارم باهاش درد دل کنم....

من اگه اینجا اومدم واسه این بوده که خودمو خالی کنم .... و هیشکی هم به جای من نیست که بتونه مشکلمو حل کنه ....

هیچکس مجبور نیست جوابی به من بده .... همین که از دل من خبر دار میشید کافیه ....

panizz:
سیاست چیزیه که تو نداری.
من در مورد طلا بهت چی گفته بودم. آیا این من نبودم که جز زدم و گفتم بهش مستقیم نگو می خوام طلا بخرم؟
وای ی ی ی ی ی... شوهرت خودش اعصابش از اینکه تصادف کرده داغونه. تازه فکر این رو هم می کنه که هر چی خودش و زنش داشته رو تا حالا خرح اون ماشین کرده بوده و درست موقعی که می تونه ماشینش رو عوض کنه, ماشینش داغون شده و این یعنی که خیلی تو سر ماشین می خوره و با قیمت کمتری می تونه ماشینش رو بفروشه و هزار تا دلیل دیگه.
اون وقت تو به جای اینکه شوهرت رو آروم کنی خودت هم عصبانی شدی و به شوهرت می گی که تو فلانی و بهمانی؟ :o
اصلا موقعیت شناس نیستی. از دست تو. اه.
تو حاضری غرورت جلو خانواده شوهرت بشکنه و خرد شی... اونوخ حاضر نیستی بری خونه مامانت؟
تازه لزومی نداره به مامانت بگی که من از دست شوهرم کتک خوردم. می دونی اگه به مامانتینا بگی کتک خوردم چه اتفاقهایی می افته و چه حرفهایی زده می شه و چه حرمت هایی زیر پا گذاشته می شه؟
تازه اصلا لزومی نداره بری خونه مامانت. میدون رو خالی نکن. جون هر کی دوسش داری... قبل از اینکه هر حرفی بزنی یا هر کاری که بکنی یه کم به بعدش فکر کن.

کنترل

[0] صندوق پستی

[#] صفحه بعدی

[*] صفحه قبلی