خوش آمدید، مهمان - لطفا برای ثبت نام اینجا و یا برای ورود اینجا را کلیک کنید.
آیا هنوز ایمیل فعال سازی حساب کاربری برای شما ارسال نشده است؟
 
جستجوی پیشرفته

53075 ارسال در 5547 موضوع- توسط 22020 کاربر - جدیدترین کاربر عضو شده: amohajer
زاگریو، ثبت آنلاین دامنه و میزبانی وب
صفحه: [1]   پایین
چاپ صفحه
نويسنده موضوع: رابطه عاطفي با خواهرزن  (دفعات بازدید: 153316 بار)
mh4az
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« : 05 اسفند 1386,ساعت 21:25:47 »

با سلام !
من حدود 3 سال هست كه ازدواج كردم و از ازدواجم هم خيلي راضي هستم . ولي يه مشكل خيلي مهم و بزرگ سر راهم رو گرفته و نميگذاره لذت زندگي رو حس كنم يا اينطور بگم كمتر از زندگيم لذت ببرم.
و اما ماجرا :
   وقتي ازدواج كردم توي دوران عقد يه مدت زيادي خونه پدرزنم بودم (يكسال-به دلايلي) يعني من و همسرم انگار عقد نبوديم و من هم يه دوماد سر خونه تمام عيار شده بودم چون از طرفي اونا 2 تا دختر بيشتر بنودن و مادر زن و پدرزنم هم اصلا حاضر نبودن منو كه تازه پسرشون شده بودم جدا از خودشون ببينن. من درسم تموم شده بود ولي خانومم يه يكسالي درس داشت . خواهرزنم هم پشت كنكوري بود و توي خونه بود. من صبحا ساعت 9 ميرفتم شركت خودم و تا ساعت 7 عصر اونجا بودم و بعدش هم اگه خانومم ميومد شركت با هم ميرفتيم خونشون يا اينكه اگه نميومد تنهايي ميرفتم.  در همين بين توي زمانهايي كه همسرم دانشگاه بود من هم اگه توي خونه بودم به خواهرزنم توي درسهاش كمك ميكردم و روشهاي تست زني و ... رو بهش ياد ميدادم. بعد از يه مدتي نا خواسته انگار اون شده بود زن من . كل كارام رو با دل و جون انجام ميداد . حتي يادمه يه چندبار جوراباي منو هم شسته بود . من برنامه نويس هستم و اكثر شبها تا ياعت 2 - 3 بيدارم و كار ميكنم . شبها هم ميومد توي اتاقم و باهام حرف ميزد و منم باهاش حرف ميزدم و اصلا توي اين باغ نبودم كه ممكنه يه وقت بهش هوسي پيدا كنم و اون هم به من . ولي شد . البته دقيقا نميدونم كه اونم آره يا نه ولي به اسم اينكه مثلا داداش صدام ميكرد ميومد بغلم ميگرفت و منو ميبوسيد و باهام از دلش و خودش صحبت ميكرد . البته اينا مال اون وقتي هست كه من هنوز به خودم اجازه اين فكرا رو نميدادم ولي ديگه رفته رفته شيداش شدم . البته نا گفته نمونه كه همسرم از دور منو مراقبت ميكرد ولي اون هم تصور اين رفتار و فكرها رو نه از من و نه از خواهرش داشت . بالاخره همسرم طاقت نياورد و بهم گفت كه رابطتون خطرناكه و من هم عليرغم اينكه ميدونستم كتمان كردم و هربار هم كه بحثش ميشد من كتمان ميكردم شايد به خاطر حفظ اعتماد همسرم بود يا اينكه فرار از عذاب وجدان . با اين حال عاشق همسرم بودم و از اين رفتار خودم گريه ام ميگرفت ولي خواهرزنم ول نميكرد . سعي ميكرد توي خفا هم كه شده خودشو به من برسونه و من هم دست و دلم شل ميشد و وجدانم رو زير پا ميذاشتم . البته كاري نميكرديم فقط يه رابطه عاطفي خيلي شديد بين ما بود و طوري بود كه بدون اون من حتي براي خريد بيرون هم نميرفتم و اون هم . رابطه عشقيمون از رابطه خودم و همسرم شديدتر شده بود . مثل اينكه توي اون فرجه اي كه همسرم دانشگاه ميرفت اون با محبت هاي بي حدش من رو اسير كرده بود . نميدونم  واقعا چه به سرم اومده بود . خلاصه طاقت نياوردم و به همسرم اعتراف كردم كه به عشقش خيانت كردم و اون هم با بزرگواري گفت مهم اينه كه پشيمون شدي و جرات پيدا كردي حقيقت رو بگي و شروع به كم كردن رابطه من و خواهرش كرد . تا اونجا كه به طور علني با خواهرش دعوا ميكرد و نميذاشت موقعي كه ميام خونشون باهام روبرو بشه . ولي نميدونم چرا من يه ذره هم از احساسم به اون كم نميشد . و اكثر وقتا به يه بهونه ميرفتم خونشون تا اگه شده يه ريزه هم هم رو ببينيم . ولي اون ديگه كاملا نشون ميداد كه به من كاري نداره و لي من نميتونستم ببينم كه اون بهم محل نميده و زوركي سلام ميكنه . البته برام كاملا محرز بود كه اين ظاهر قضيه هست و لي باز هم اعصابم خورد بود . بعضي وقتا ميگم كاش هيچي به همسرم نگفته بودم و به همين رابطه ادامه ميداديم ولي باز به خودم ميگم بالاخره تا كي؟ با چند نفر هم مشورت كردم يكي ميگفت برو و يه حالي باهاش بكن درست ميشي / يكي ميگفت به معنويات اهميت بده / يكي ميگفت سعي كن ازش دور باشي و ... من ديدم كه اصلا نميتونم با كسي به غير از همسرم رابطه جنسي داشته باشم  پس راه اول رو خط كشيدم  - به معنويات رو آوردم ولي من مال اين حرفا نبودم . نمازهام هم همشون مثل طبل تو خالي بودن چون خودم وجودي نبودم . به ناچار سعي كردم با انتقال خودم به يه شهر ديگه كمتر ببينمش . البته توي اين زمينه خيلي موفق بودم و وقتي با همسرم تنها هستم خيلي بهمون خوش ميگذره ولي چون خانواده همسرم خيلي روابطشون نزديكه همش يا اونا منزل ما هستن يا همسرم مجبورم ميكنه كه ما بريم منزل باباش اينا . من هم ديگه نميتونم در مورد احساسم به زنم حرفي بزنم چون مطمئن هستم كه تركم ميكنه ولي وقتي هم كه با خواهرزنم روبرو ميشيم اون خودشو نگه ميداره ولي من خيلي عذاب ميكشم  و زنم هم اينو ميدونه كه من به خواهرش توجه دارم و اون هم به من و لي هيچي نميگه تا دوباره تنها بشيم  و بهم ميگه من ديگه چيكار كنم كه تو بهش حس نداشته باشي و من هم باز انكار ميكنم كه من بهش حسي ندارم و اون هم باور نميكنه .
حالا ميخوام يكي بهم بگه چه كار كنم تا از شر اين حس تلخ و شيرين نجات پيدا كنم . البته فكركنم تا وقتي كه حلاوت اين حس زير زبونم باشه نميتونم تركش كنم . خلاصه كه حسابي معتاد شدم ولي نميتونم ترك كنم . شما بهم بگين چه كنم . فقط تو رو خدا يه نظر جديد بدين از بس به معنويات (مثلا) پرداختم مردم و هيچ چيز هم دستگيرم نشد خسته شدم. شما كمك  كنيد . از اينكه سرتون رو درد آوردم عذر ميخوام.
خارج شده است
parmis
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 545

تشكر
اهدا شده: 89
دريافت شده: 82

تلخ مثل !coffeechocolat


« پاسخ #1 : 06 اسفند 1386,ساعت 17:11:10 »

یعنی الان 3 سال هست که این حس رو داری ؟

 میگن : " از دل برود هرآنکه از دیده برفت "
باید ایشون رو نبینی شما که با خانمت راحتی بهش بگو تا خیلی خیلی کم به خونه مادرش رفت و آمد کنی !
خارج شده است

Oh,God of dust and rainbows, help us see
That without dust the rainbow would not be.
             

 
mh4az
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #2 : 06 اسفند 1386,ساعت 21:48:24 »

ممنونم از راهنمايي شما دوست گرامي parmis.
من همين كار رو كردم و هميشه هم ميكنم ولي مشكل اينه كه اگه ما نريم اونا ميان .
خدا كنه زود ازدواج كنه تا حداقل خيال من راحت شه.
بازم ممنون
خارج شده است
r
Newbie
*
آفلاین آفلاین

جنسيت : دختر
تعداد ارسال: 45

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 3


WWW
« پاسخ #3 : 07 اسفند 1386,ساعت 02:12:09 »

سلام دوست عزیز  میخواستم بدونم این معنویاتی که میگی میتونی بیشتر توضیح بدی چی بوده و تا چه حدی بوده؟
یه مطلب دیگه اینکه  به نظرت خواهر زنت چه خصوصیتی داره که همسرت اونو نداره ؟
خارج شده است

همیشه خوب باش چون فطرتت تمام خوبیه
بیچاره
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 26

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #4 : 07 اسفند 1386,ساعت 02:47:51 »

سلام
تا حالا به مشاور و مشاوره فکر کردی؟
روش خوبه امتحان کن
خارج شده است
talk
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 5

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #5 : 07 اسفند 1386,ساعت 12:39:09 »

سلام  1سئوال اگه با يكي ديگه آشنا بشي كه خيلي مهربون باشه و ايده آل چكار مي كني؟ اگه عاشق شخص سوم مثل خواهر زنت شدي بدون عادته اگه نشدي من بودم جدا مي شدم. ببين تو بزرگي و تحصيل كرده فرق عادت و عشق را مي فهمي مگه نه يكم فكر كن شايد هم هيجان دزدكي با هم بودن برات جالبه فكر مي كني عاشقي ولي من ميگم اگه عاقلي كه دنبال راه حلي پس عاشق نيستي.
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1168

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #6 : 07 اسفند 1386,ساعت 13:55:32 »

شما اول مشخص کن واقعا می خوایی ازش دل بکنی یا نه ؟

اگه می خوایی دل بکنی خب یه چیز
اما اگه می خوایی دل نکنی و در عین حالت این غائله تموم بشه مسئله فرق میکنه ..
در مورد معنویت هم بگوییم قدم معنویت اینکه انسان ترک لذائذ نا مشروع کنه و هوس هایی که او را خدا دور میکنه رو بریزه دور  در غیر صورت معنویت تاثیری نخواهد داشت  که هیچ گاهی باعث دورتر شدن و تلخ شدن معنویت در کام انسان هم می شود
خارج شده است
mh4az
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 3

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #7 : 07 اسفند 1386,ساعت 14:21:19 »

با سلام و تشكر از كليه دوستان عزيز
طبق گفته دوستمون talk من عادت كردم و عاشق نيستم . مثلا يادمه كه يه مسافرت يك ماهه رفتم و خيلي بهم سخت گذشت (مثل آموزش سربازي) ولي دلم اصلا يه ذره هم براي هيچكس جز همسرم تنگ نشد حتي بابا و مامانم . اون موقع فهميدم كه عاشق همسرم هستم و به خواهرزنم عشقي ندارم . البته خواهرزنم هيچي از زنم بيشتر نداره و اصلا هم ايده آل زندگي من نيست - نه تحصيلات نه قيافه  و ... فقط يه كم به نسبت همسرم توي جمع با سر و صداهاش توجه رو به خودش جلب ميكنه (2 سال با هم تفاوت سني دارن). خودم هم بارها به خودم گفتم كه اين عادته و بايد ترك بشه ولي نميدونم چرا يه جو  اراده توي اين زمينه ندارم. در رابطه با معنويات هم دوستان گفتن كه اگه اصول اوليه اون رعايت نشه انگار معنويتي نبوده و فقط بازي كردن با  اسم معنويت بوده من شايد راه رو اشتباه ميرم . كمك كنيد راه رو درست برم و توي اون باقي بمونم .  اينجور بگم يه موسسه ترك اعتياد ميخوام. ميخوام متنفر بشم .در ضمن اگه يه مشاور خوب  تو شيراز سراغ داريد ممنون ميشم معرفيشون كنيد.
خارج شده است
بصیر
OFC Hero
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1168

تشكر
اهدا شده: 35
دريافت شده: 140


« پاسخ #8 : 07 اسفند 1386,ساعت 14:49:33 »

نه دوست عزیز اینقدر این مسئله رو جدی نکن
اول اینکه خوشم میاد از اینکه قدرت تشخیص خوبی  داری و فهیمدی که عاشق نیستی و تنها یک دلبستگی عاطفی هست !

اینو بدونید طبق اون حالتی هر انسانی داره نا خود آگاه از جنس مخالف خوشش میاد و خودبخود وقتی دونفر شرایطی بینشون پیش بیاد کم کم به هم علاقه مند میشن

مورد شما هم همینه دقیقا و اصلا ارتباطی عشق و این مسائل نداره

من پیشنهادم اینه اولا که خودتون دل بکنید ..این حرف ظاهر ساده و تکراری است اما خوب دقت کنید راه حل شما همینه !
 یعنی واقعا بخواهید که از اون جدا بشید ..واقعا خواسته باشید لذت انس و عاطفه با او رو از زندگیتون دور کنید

فقط بخواهید همین !

گفتید معنویت بهترین نسخه معنوی که میشه برا شما پچید همینه  که خاطر خدا از یک محبت غیر خدایی کناره بگیرید.با این کارتون نشون میدید که محبت خدا
تو قلب شما بیشتر از محبت غیر خودش هست اونوقت می فهمید معنویت چه لذتی داره و انس با محبوب عالمان و انیس عارفان یه صفایی داره
گفته بود
گر لذت ترک لذت را بدانی   دگر لذت نفس را لذت ندانی

من مطمئنم با اراده خوبی که شما دارید موفق خواهید شد و مانند افراد زرنگ از این وابستگی بعنوان یک معبر و پل از محبت دنیایی عبور میکنید به محبت آسمانی
خارج شده است
آواز
Full Member
***
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 136

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #9 : 25 اسفند 1386,ساعت 16:22:02 »

سلام
خسته نباشيد
خيلي سعي كردم چيزي ننويسم ولي نشد
تا حالا چندين بار اين مطلب شما رو خوندم و خيلي ناراحت شدم(ببخشيد)
جسارت نشه ولي اگه من جاي همسر شما بودم طور ديگه اي رفتار مي كردم.
خواهرانه ازتون مي خوام به خودتون بياين. يك فرد تحصيلكرده مثل شما بايد خيلي راحت بتونه با اين مسائل كنار بياد.
اگر  قرار باشه هر كسي كه به شما محبت كنه شما عاشقش بشيد اين كه نشد زندگي .
روحيه شما نبايد اينقدر سست و متزلزل باشه كه با هر محبت خواه كوچيك يا بزرگ اينجوري متلاشي بشه.
البته من براي خواهر زن شما هم خيلي متاسفم . اون به خواهر خودشم رحم نكرده و با شوهر خواهرش......
اميدوارم اين مسئله شما هر چه زودتر حل بشه و خبر خوبي از جانب شما بشنوم .
موفق باشيد
خارج شده است
Arash27
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 8

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #10 : 25 اسفند 1386,ساعت 22:35:36 »

سلام دوست عزیز
خودت راهشو گفتی فقط مونده روش عملیاتی کردن اون

  اينجور بگم يه موسسه ترك اعتياد ميخوام. ميخوام متنفر بشم .

برای اینکه عمق فاجعه کاری که میکنی رو بتونی حس کنی کافیه عکس این ماجرا رو تو ذهنت مجسم کنی.

  تصور کن همسرت،معشوقت ،کسی که با تمام وجودت داری بهش عشق میورزی بدون هیچ دلیل با برادرت یا دوستت  ... تصور کن دارن دور از چشم تو همون کارهایی که تو و خواهرزنت با هم تو خلوت انجام میدین... بی تفاوت

من داره حالم بهم میخوره ...تصورش هم دردناکه...بوی تعفنش رو از ورای تصورات هم میشه حس کرد تا چه برسه به واقعیت...


من جای تو بودم سراپای همسرمو طلا میگرفتم واقعآ در حقت بزرگواری کرده،تو بودی چکارش میکردی



خارج شده است
Mary
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #11 : 11 فروردين 1387,ساعت 13:06:58 »

سلام آقای خواهر زن دوست

با تجربیاتی که دارم, فقط می تونم بهت بگم که با این حس تلخ و شیرینت منتظر باش که یک روز زنت باهات اینکار را بکنه. اصلا" ناخواسته این اتفاق می افتد. یعنی با کسی که فکرش را هم نمی توانی بکنی رابطه ای برقرار می کنه که در خوابهات هم نمی دیدی!! این قانون طبیعت است و تا حالا شنیده ای که کسی بتواند قانون طبیعت را بهم بزند.
خارج شده است
mehrnaz_25
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 11

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #12 : 14 فروردين 1387,ساعت 11:49:00 »

اصلا من حرفاي خانم ماري رو قبول ندارم . اگه خانم شما ميخواست بهتون خيانت كنه تا حالا اين كارو كرده بود. پس الكي منتظر همچين چيزي نباش. قانون طبيعيت هست ولي ذات ادما با هم فرق داره . اگه اينطوري بود بايد تعداد مرداي خيانت كار با زناي خيانتكار يكي باشه ولي همچنين چيزي نيست.!!!!!!
خارج شده است
mohat
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 6

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #13 : 15 فروردين 1387,ساعت 18:43:51 »

سلام
دوست گرامی، می خواهم به مطلبی اشاره کنم که متفاوت از نظرات سایر عزیزان است ولی خواهشا روی این احتمال هم عمیقا تفکر کن:
بنظر حقیر خواهر خانم شما ممکن است از دوران کودکی نسبت به خواهرش کینه ای به دل گرفته باشد و فقط درصدد انتقام از اوست و از آنجائیکه که شما را آدمی ضعیف یافته، شما را وسیله رسیدن به هدفش قرار داده است.
چراکه خانمها در ضمینه کنترل امیال جنسی بسیار قوی هستند و برای یک زن کاملا ساده است که بخاطر زندگی تنها خواهرش از ملاقات با شما اجتناب کند. پس می خواهد که این میل در شما زنده بماند.
کمی منطقی باش. از خواهرزنت بترس و خود را وسیله رسیدن دیگران به اهدافشان قرار نده.
کسی که به خواهرش رحم نمی کند، به شما رحم خواهد کرد؟!
خارج شده است
ali1419
Newbie
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 15

تشكر
اهدا شده: 0
دريافت شده: 0


« پاسخ #14 : 30 فروردين 1387,ساعت 20:48:06 »

به نظر من هم شما و هم خواهر زنتون هر دو مقصر هستید فقط رفت و امدها را کم کنید بی محلی کنید تحویلش نگیرید و به او بگویید واقعا به زبانتان بگویید از او بدتان میآییید
خارج شده است
صفحه: [1]   بالا
چاپ صفحه
پرش به :  


Powered by SMF 1.1.19 | SMF © 2006, Simple Machines | Persian Language Pack by Mambolearn Team
All Text is Available Under The Terms of The GNU Free Documentation License | Founded By Mohammad Shadmani | Hosted By Zagrio Hosting